اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و بيست و دوم
۞ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ۞
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (١)
مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ (٢)
لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (٣)
قَالَ رَبِّي يَعْلَمُ الْقَوْلَ فِي السَّمَاءِ وَالأرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (٤)
بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الأوَّلُونَ (٥)
مَا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ (٦)
وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلا رِجَالا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (٧)
وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ (٨)
ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ (٩)
لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ كِتَابًا فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَفَلا تَعْقِلُونَ (١٠)
Starting of Al Anbiyaa' Surah
In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful
1. closer and closer to Mankind comes their Reckoning: yet They heed not and They turn away.
2. never comes (aught) to them of a renewed Message from their Lord, but They listen to it As In jest,-
3. their hearts toying As with trifles. the wrong-doers conceal their private counsels, (saying), "Is This (one) more than a man like yourselves? will ye go to witchcraft with your eyes open?"
4. say: "My Lord knoweth (every) word (spoken) In the heavens and on earth: He is the one that heareth and knoweth (All things)."
5. "Nay," They say, "(these are) medleys of dream! - Nay, He forged it! - Nay, He is (but) a poet! let Him then bring us a Sign like the ones that were sent to (prophets) of old!"
6. (as to those) before them, not one of the populations which we destroyed believed: will these believe?
7. before thee, also, the apostles we sent were but men, to whom we granted inspiration: if ye realise This not, ask of those who possess the Message.
8. nor did we give them bodies that ate no food, nor were They exempt from death.
9. In the end we fulfilled to them Our Promise, and we saved them and those whom we pleased, but we destroyed those who transgressed beyond bounds.
10. we have revealed for you (o men!) a Book In which is a Message for you: will ye not then understand?
۞ آغاز سوره مباركه انبياء ۞
به نام خداوند بخشنده مهربان
1* )زمان ) حساب مردم نزديك شده است ، در حالى كه آنان در بى خبرى ، (از آن ) روى گردانند!
2* هيچ پند تازه اى از طرف پروردگارشان براى آنان نيامد، مگر اينكه آن را شنيدند و (باز) سرگرم بازى شدند
3* در حالى كه دلهاى آنان (از حقّ، غافل و به چيز ديگرى ) سرگرم است و كسانى كه (كافر شدند و به خود) ستم كردند، مخفيانه نجوى مى كنند كه آيا اين (مرد) جز بشرى مثل شماست ؟ آيا با اينكه مى بينيد به سوى سحر مى رويد؟!
4* )پيامبر) گفت : پروردگار من ، هر سخنى كه در آسمان و زمين باشد مى داند. او شنواى داناست
5* (كفّار) گفتند: (آنچه محمّد آورده ، وحى نيست ) بلكه خواب هاى آشفته است ، بلكه آنها را به دروغ به خدا نسبت داده ، بلكه او يك شاعر است ، پس (اگر راست مى گويد( بايد همان گونه كه (پيامبران ) پيشين (با معجزه ) فرستاده شده بودند، او براى ما معجزه اى بياورد
6* تمام آبادى هايى كه پيش از اينها هلاكشان كرديم ، (تقاضاى اين گونه معجزات را كردند، ولى همين كه پيشنهادشان عملى شد) ايمان نياوردند، پس آيا اينان ايمان مى آورند؟
7* و (اى پيامبر! به آنان بگو:) ما (هيچ پيامبرى را) پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه (آنها نيز) مردانى بودند كه ما به ايشان وحى مى كرديم ، پس اگر نمى دانيد از اهل اطلاع (و اهل كتب آسمانى ) بپرسيد
8* و (همچنين ) ما آنها را پيكرهايى كه غذا نخورند قرار نداديم و آنان جاويدان نبودند )كه نميرند(
9* سپس ما به وعده اى كه به آنان داده بوديم ، وفا كرديم . پس آنان و هر كه را خواستيم ، نجات داديم و اسراف كاران را هلاك نموديم
10* همانا بر شما كتابى نازل كرديم كه در آن وسيله ى تذكّر شماست ، آيا نمى انديشيد؟!
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux
1. [L'échéance] du règlement de leur compte approche pour les hommes, alors que dans leur insouciance ils s'en détournent.
2. aucun rappel de [révélation] récente ne leur vient de leur Seigneur, sans qu'ils ne l'entendent en s'amusant,
3. leurs coeurs distraits; et les injustes tiennent des conversations secrètes et disent: ‹Ce n'est là qu'un être humain semblable à vous? Allez-vous donc vous adonner à la magie alors que vous voyez clair?›
4. il a répondu: ‹Mon Seigneur sait Tout ce qui se dit Au ciel et sur la terre; et il est l'Audient, l'Omniscient›.
5. mais il dirent: ‹Voilà plutٍt un amas de rêves! ou bien il l'a inventé. Ou, C'est plutٍt un poète. qu'il nous apporte donc un signe [identique] à celui dont furent chargés les premiers Envoyés›.
6. pas une seule cité Parmi celles que nous avons fait périr avant eux n'avait cru [à la vue des miracles]. ceux-ci croiront-ils donc?
7. nous n'avons envoyé avant Toi que des hommes à qui nous faisions des révélations. Demandez-donc aux érudits du Livre, Si vous ne savez pas.
8. et nous n'en avons pas fait des corps qui ne consommaient pas de nourriture. et ils n'étaient pas éternels.
9. puis nous réalisâmes la promesse (qui leur avait été faite). nous les sauvâmes avec ceux que nous voulûmes [sauver]. et nous fîmes périr les outranciers.
10. nous avons assurément fait descendre vers vous un Livre où se trouve votre rappel [ou votre renom]. ne comprenez-vous donc pas?
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به نام خداوند رؤف و بخشنده
خلاصه مطالب اجتماعی جزء شانزدهم
نكاتي آموزنده از داستان تاريخي ذوالقرنين :.
در اين داستان نكات آموزنده فراوانى است كه در واقع هدف اصلى قرآن راتشكيل مى دهد:
1ـ نـخـسـتـيـن درسى كه به ما مى آموزد اين است كه در جهان هيچ كارى بدون توسل به اسباب امكان ندارد,
2ـ هيچ حكومتى نمى تواند بدون تشويق خادمان و مجازات خطاكاران به پيروزى برسد.
3ـ تكليف شاق هرگز مناسب يك حكومت عدل الهى نيست .
4ـ يـك حـكـومـت فـراگير نمى تواند نسبت به تفاوت و تنوع زندگى مردم وشرائط مختلف آنها بى اعتنا باشد.
5ـ ذوالقرنين حتى جمعيتى را كه به گفته قرآن سخنى نمى فهميدند از نـظـر دور نداشت , و با هر وسيله ممكن بود به درد دل آنهاگوش فرا داد و نيازشان را برطرف ساخت .
6ـ امـنـيـت , نـخـسـتـيـن و مـهـمترين شرط يك زندگى سالم اجتماعى است .
7ـ صاحبان اصلى درد, بايد در انجام كار خود شريك باشند كه ((آه صاحب درد را باشداثر)) اصولا كارى كه باشركت صاحبان اصلى درد پيش مى رود هم به بروزاستعدادهاى آنها كمك مى كند و هم نتيجه حاصل شده را ارج مى نهند و در حفظ آن مى كوشند چرا كه در ساختن آن تحمل رنج فراوان كرده اند.
8ـ يـك رهبر الهى بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد, و به آنچه خدا دراختيارش گذارده قناعت كند.
9ـ محكم كارى از هر نظر درس ديگر اين داستان است .
11ـ انـسـان هر قدر قوى و نيرومند و متمكن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ بـرآيـد بـاز هـرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد.
12ـ همه چيز زائل شدنى است و محكمترين بناهاى اين جهان سرانجام خلل خواهد يافت , هر چند از آهـن و پـولاد يك پارچه باشد.
در اينجا به مسائل مربوط به قيام قيامت ادامه داده چنين مى گويد: ((و در آن روز (كه جهان پايان مى گيرد) ما آنها را چنان رها مى كنيم كه درهم موج مى زنند)).سپس اضافه مى كند: ((و در صور [ شيپور] دميده مى شود, و ما همه را(حيات نوين مى بخشيم و) جمع مى كنيم )).بدون شك همه انسانها در آن صحنه , جمع خواهند بود, و احدى از اين قانون مستثنا نيست .
از مـجـمـوع آيـات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان جهان و آغازجهان ديگر, دو تحول عظيم انقلابى در عالم رخ مى دهد: نخستين تحول , فناى موجودات و انسانها در يك برنامه ضربتى اسـت , و دومـيـن بـرنامه كه معلوم نيست چه اندازه با برنامه نخست فاصله دارد, برانگيخته شدن مـردگـان آن هـم بـا يـك برنامه ضربتى ديگر است , كه از اين دو برنامه در قرآن به عنوان ((نفخ صور)) (دميدن درشيپور) تعبير شده است .
سـپـس به شرح حال كافران مى پردازد, هم عاقبت اعمالشان و هم صفاتى را كه موجب آن سـرنـوشـت مـى گـردد بـيان كرده , و چنين مى گويد: ((ما جهنم رادر آن روز به كافران عرضه مى داريم )).جـهـنـم بـا عـذابـهاى رنگارنگ و مجازاتهاى مختلف دردناكش در برابر آنها كاملاظاهر و آشكار مى شود كه همين مشاهده و ظهورش در برابر آنان خود عذابى است دردناك و جانكاه , تا چه رسد به اين كه گرفتار آن شوند.
نـخـسـت به معرفى زيانكارترين انسانها و بدبخت ترين افراد بشر مى پردازد, امابراى تحريك حس كـنجكاوى شنوندگان در چنين مساله مهمى آن را در شكل يك سؤال مطرح مى كند و به پيامبر دسـتـور مـى دهـد: ((بـگـو: آيا به شما خبر دهم زيانكارترين مردم كيست ))؟!
بـلافـاصـله خود پاسخ مى گويد تا شنونده مدت زيادى در سرگردانى نماند: زيانكارترين مـردم ((كـسـانـى هـستند كه كوششهايشان در زندگى دنيا گم ونابودشده با اين حال گمان مـى كـنـنـد كـار نـيك انجام مى دهند))!
مسلما مفهوم خسران تنها اين نيست كه انسان منافعى را از دست بدهد بلكه خسران واقعى آن است كه اصل سرمايه را نيز از كف دهد, چه سرمايه اى برتروبالاتر از عقل وهوش ونيروهاى خداداد وعمر وجوانى وسلامت است ؟ همين هاكه محصولش اعمال انسان است و عمل ما تبلورى است از نيروها و قدرتهاى ما.
هـنـگـامـى كه اين نيروها تبديل به اعمال ويرانگر يا بيهوده اى شود گوئى همه آنها گم و نابوده شده اند.
امـا زيان واقعى و خسران مضاعف آنجاست كه انسان سرمايه هاى مادى ومعنوى خويش را در يك مسير غلط و انحرافى از دست دهد و گمان كند كار خوبى كرده است , نه از اين كوششها نتيجه اى برده , نه از زيانش درسى آموخته , و نه ازتكرار اين كار در امان است .
سپس به معرفى صفات و معتقدات اين گروه زيانكار مى پردازد وچند صفت كه ريشه تمام بدبختيهاى آنهاست, بيان مى دارد: و بـه ايـن ترتيب آنها سه اصل اساسى معتقدات دينى (مبدا و معاد و رسالت انبيا) را انكار كرده و يا بالاتر از انكار آن را به باد مسخره گرفتند.
آنها كه اميد لقاى خدا را دارند!.
روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((بگو: اگر درياها براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود, درياها پايان مى يابد پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان گيرد, هر چند همانند آن را به آن اضافه كنيم )).
در حـقـيقت قرآن در اين آيه توجه به اين واقعيت مى دهد كه گمان مبريد عالم هستى محدود به آن است كه شما مى بينيد يا مى دانيد يا احساس مى كنيد, بلكه آن قدر عظمت و گسترش دارد كه اگـر دريـاهـا مـركـب شـوند و بخواهند نام آن و صفات وويژگيهاى آنها را بنويسند درياها پايان مى يابند پيش از آن كه موجودات جهان هستى را احصا كرده باشند. پـس بـه تـعبير ديگر مى توان گفت : اگر تمام اقيانوسهاى روى زمين مركب وجوهر شوند و همه درختان قلم گردند هرگز قادر نيستند آنچه در علم خداوند است رقم بزنند.
در ايـنجا تنها به مساله توحيد اشاره شده است , زيرا توحيد تنها يك اصل ازاصول دين نيست بلكه خمير مايه همه اصول و فروع اسلام است .اگـر در يـك مـثـال ساده تعليمات دين را از اصول و فروع به دانه هاى گوهرى تشبيه كنيم بايد توحيد را به آن ريسمانى تشبيه كرد كه اين دانه ها را به هم پيوندمى دهد و از مجموع آن گردنبند پرارزش و زيبايى مى سازد.
لقاى پروردگار كه همان مشاهده باطنى ذات پاك او با چشم دل و بصيرت درون است گرچه در ايـن دنـيـا هـم بـراى مؤمنان راستين امكان پذير است اما در قيامت به خاطر مشاهده آثار بيشتر و روشنتر جنبه همگانى و عمومى پيدا مى كند.
در ايـنـجـا كـه از بـهشت و نعمتهاى آن ياد شده , نخست بهشت موعود را چنين توصيف مى كند: ((باغهايى است جاودانى كه خداوند رحمان , بندگانش را به آن وعده است , و آنها آن را نديده اند)) ولى به آن ايمان دارند.((مسلما وعده خدا تحقق يافتنى است )).
پس از آن به يكى از بزرگترين نعمتهاى بهشتى اشاره كرده ,مى گويد: ((آنهاهرگز درآنجا سخن لغو وبيهوده اى نمى شنوند)). نه دروغى , نه دشنامى , نه تهمتى نه زخم زبانى , نه سخريه اى و نه حتى سخن بيهوده اى .((و جـز سـلام در آنـجـا سـخنى نيست )) سلامى كه نشانه يك محيط امن و امان , يك محيط مملو از صفا و صميميت و پاكى و تقوا و صلح وآرامش است و بـه دنـبـال ايـن نـعمت به نعمت ديگرى اشاره كرده , مى گويد: ((هر صبح و شام روزى آنها در بهشت در انتظارشان است )).
پس از توصيف اجمالى بهشت و نعمتهاى مادى و معنوى آن ,بهشتيان را در يك جمله كوتاه مـعـرفـى كـرده, مى گويد: ((اين همان بهشتى است كه به بندگان پرهيزكار به ارث مى دهيم )) و به اين ترتيب كليد در بهشت با تمام آن نعمتها كه گذشت چيزى جز((تقوا)) نيست .
همه چيز از اوست و ما بندگانيم جان و دل بر كف ((آنچه پيش روى ما و آنچه پشت سر ما, و آنچه در مـيان اين دو است همه از آن اوست )) خلاصه آينده و گـذشته و حال و اينجا و آنجا و همه جا و دنيا وآخرت و برزخ همه متعلق به ذات پاك پروردگار است و اين را بدان كه : ((پروردگارت فراموشكار نبوده و نيست )).
حـال كه چنين است و همه خطوط به او منتهى مى شود, ((پس تنها او راپرستش كن )) عبادتى توام با توحيد و اخلاص و از آنـجـا كه در اين راه ـ راه بندگى و اطاعت و عبادت خالصانه خداـمشكلات و سختيها فراوان است , اضافه مى كند: (و در راه عبادت او صابر و شكيباباش )) و در آخرين جمله مى گويد: ((آيا مثل و مانندى براى او (خداوند) مى يابى )) ؟.
نخست به مطلبى كه شايد شنيدنش براى غالب مردم شگفت انگيز باشد اشاره كرده , مى گويد:((و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى شويد)).((اين امرى است حتمى وقطعى بر پروردگارت )).
سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن نجات مى دهيم , و ظالمان و ستمگران را در حالى كه (از ضعف و ذلت ) به زانو در آمده اند در آن رها مى كنيم . همه انسانها بدون استثنا, نيك و بد, واردجهنم مى شوند, منتها دوزخ بـر نـيـكـان سرد و سالم خواهد بود همان گونه كه آتش نمرود بر ابراهيم چرا كه آتش با آنهاسنخيت ندارد گويى از آنان دور مى شود و فرار مـى كـنـد, و هر جا آنها قرار مى گيرندخاموش مى گردد, ولى دوزخيان كه تناسب با آتش دوزخ دارند همچون ماده قابل اشتعالى كه به آتش برسد فورا شعله ور مى شوند. در حـقـيـقـت مشاهده دوزخ و عذابهاى آن , مقدمه اى خواهد بود كه مؤمنان ازنعمتهاى خداداد بـهـشـت حـداكـثـر لـذت را بـبرند و دوزخيان نيز از مشاهده سلامت بهشتيان مجازات بيشترى مى بينند.
از آنجا كه معيار ارزش در جامعه جاهلى آن زمان ـ همچون هر جامعه جاهلى ديگرـ همان زر و زيور و پـول و مـقـام و هـيات ظاهر بود, ثروتمندان ستمكار بر گروه مؤمنان فقير, فخرفروشى كرده , مى گفتند: نشانه شخصيت ما با ماست , و نشانه شخصيت شما همان فقر و محروميتتان است ! اين خود دليل بر حقانيت ما و عدم حقانيت شماست !. ولـى قـرآن بـا بـيـانـى كـاملا مستدل و در عين حال قاطع و كوبنده , به آنها چنين پاسخ مـى گويد: اينها گويا فراموش كرده اند تاريخ گذشته بشر را ((و چه بسيار اقوامى را پيش از آنان نـابود كرديم كه هم مال و ثروتشان از آنها بهتر بود, و هم ظاهرشان آراسته تر)). آيـا پـول و ثـروت آنـها و مجالس پرزرق و برق و لباسهاى فاخر و چهره هاى زيبايشان توانست جلو عذاب الهى را بگيرد؟.
بـعـضى از مردم معتقدند كه ايمان و پاكى و تقوا با آنها سازگار نيست ! و سبب مى شود كه دنيا به آنها پشت كند, در حالى كه با بيرون رفتن از محيط ايمان و تقوا,دنيا به آنها رو خواهد كرد, و مال و ثروت آنها زياد مى شود!.
نـخـسـت مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه به آيات ما كافر شد, و گفت : مسلمااموال و فرزندان فراوانى نصيبم خواهد شد)) !.
سـپس قرآن به آنها چنين پاسخ مى گويد: ((آيا او از اسرار غيب آگاه شده يا از خدا عهد و پيمانى در اين زمينه گرفته است )) ؟!. كـسى مى تواند چنين پيشگويى كند و رابطه اى ميان كفر و دارا شدن مال وفرزندان قائل شود كه آگـاه بر غيب باشد, زيرا ما هيچ رابطه اى ميان اين دونمى بينيم , و يا عهد و پيمانى از خدا گرفته باشد, چنين سخنى نيز بى معنى است . بعد با لحن قاطع اضافه مى كند: ((اين چنين نيست (هرگز كفر وبى ايمانى مايه فزونى مال و فرزند كسى نخواهد شد) ما به زودى آنچه را مى گويد,مى نويسيم ))).
آرى ! ايـن سـخنان بى پايه كه ممكن است مايه انحراف بعضى از ساده لوحان گردد همه در پرونده اعمال آنها ثبت خواهد شد.((و مـا عـذاب خود را بر او مستمر خواهيم داشت )) عذابهايى پى درپى و يكى بالاى ديگر (ونمد له مـن العذاب مدا) اين مال و فرزندان كه مايه غرور و گمراهى است , خود عذابى است مستمر براى آنها!.
آرى ! سـرانجام همه اين امكانات مادى را مى گذارد و مى رود و با دست تهى در آن دادگاه عدل پروردگار حاضر مى شود, در حالى كه نامه اعمالش از گناهان سياه و از حسنات خالى است .
در اينجا به يكى از شـاخـه هـاى شـرك يـعـنـى , اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اشاره كرده , و زشتى اين سخن را با قاطعترين بيان بازگو مى كند ((و آنها گفتند: خداوندرحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده )) !. از آنجا كه چنين نسبت ناروايى مخالف اصل توحيد است , گويى تمام عالم هستى كه بر پايه توحيد بنا شده است از اين نسبت ناروا در وحشت واضطراب فرو مى روند.
لذا اضافه مى كند: ((نزديك است آسمانها به خاطر اين سخن از هم متلاشى گردد و زمين شكافته شود و كوهها به شدت فرو ريزد)) !.اينها در حقيقت خدا را به هيچ وجه نشناخته اند وگرنه مى دانستند((هرگز براى خداوند رحمان , سزاوار نيست كه فرزندى برگزيند)). انسان فرزند را براى يكى از چند چيز مى خواهد:
يا به خاطر اين است كه براى بقا نسل خود نياز به توليدمثل دارد.
يـا كـمـك و يـار و ياورى مى طلبد; يا از تنهايى وحشت دارد اما هيچ يك از اين مفاهيم در باره خدا مـعـنى ندارد, نه قدرتش محدود است , نه حيات او پايان مى گيرد, نه ضعف و سستى در وجود او راه دارد و نه احساس تنهايى و نه نياز. بـه هـمـين دليل در اين آيه مى گويد: ((تمام كسانى كه در آسمانها وزمين هستند بنده اويند)) و سر بر فرمانش و بـا ايـن كه همه بندگان جان و دل بر كف او هستند, نيازى به اطاعت وفرمانبردارى آنها ندارد بلكه آنها هستند كه نيازمندند.
نـخـسـت مـى فـرمايد: ((مسلما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام داده اند خداوند رحـمـان مـحبتى براى آنان در دلها قرار مى دهد)). ايـمـان و عمل صالح بازتابى دارد به وسعت عالم هستى , و شعاع محبوبيت حاصل از آن تمام پهنه آفـريـنـش را فـرا مـى گيرد, ذات پاك خداوند چنين كسانى رادوست دارد, نزد همه اهل آسمان محبوبند, و اين محبت در قلوب انسانهايى كه درزمين هستند پرتوافكن مى شود.
مى گويد: ((و از تو در باره كوهها سؤال مى كنند)). در پـاسـخ : ((بـگـو: پـروردگـار مـن آنها را از هم متلاشى و تبديل به سنگريزه كرده سپس بر باد مى دهد)) !.
از مـجموع آيات قرآن در مورد سرنوشت كوهها چنين استفاده مى شود كه آنهادر آستانه رستاخيز مراحل مختلفى را طى مى كنند:نخست به لرزه مى آيند سپس به حركت در مى آيند. در سومين مرحله از هم متلاشى مى شوند و به صورت انبوهى از شن درمى آيند و در آخرين مرحله آن چنان توفان و باد آنها را از جا حركت مى دهد و درفضا مى پاشد كه همچون پشمهاى زده شده به نظر مى رسد.
((در آن روز, هـمـه از دعـوت كـننده الهى پيروى نموده , و قدرت برمخالفت او نخواهند داشت )) و همگى از قبرها بر مى خيزند. اين دعوت كننده هركس كه باشد آن چنان فرمانش نافذ است كه هيچ كس قدرت بر تخلف از آن را ندارد. ((و (در ايـن مـوقـع ) هـمه صداها در برابر عظمت پروردگار رحمان خاضع مى شود و جز صداى آهسته , چيزى نمى شنوى )). ايـن خـاموشى صداها يا به خاطر سيطره عظمت الهى بر عرصه محشر است كه همگان در برابرش خضوع مى كنند, و يا از ترس حساب و كتاب و نتيجه اعمال ويا هر دو.
از آنجا كه ممكن است بعضى گرفتار اين اشتباه شوند كه ممكن است غرق گناه باشند و به وسـيـلـه شـفـيعانى شفاعت شوند بلافاصله اضافه مى كند:((در آن روز شفاعت هيچ كس سودى نـمـى دهـد, مـگـر كـسانى كه خداوند رحمان به آنها اجازه شفاعت داده , و از گفتار آنها (در اين زمينه ) راضى است )). به بيان حال مؤمنان پرداخته مى گويد: ((و اماكسانى كه اعمال صالحى انجام دهـنـد, در حالى كه ايمان دارند, آنها نه از ظلم وستمى مى ترسند و نه از نقصان حقشان )).
از تاريخ گذشتگان عبرت بگيريد:.
مى گويد: ((آيا براى هـدايـت آنـهـا هـمـيـن كافى نيست كه بسيارى از اقوام گذشته را كه در قرون پيشين زندگى مى كردند هلاك كرديم )). همان كسانى كه گرفتار مجازات دردناك الهى شدند و ((اينها در مساكن (ويران شده ) آنان رفت و آمد دارند)).
آرى ((در اينها دلايل روشن و آيات فراوانى است براى صاحبان عقل وانديشه بيدار)). مـوضوع عبرت گرفتن از تاريخ پيشينيان از مسائلى است كه قرآن و احاديث اسلامى زياد روى آن تكيه كرده است .
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((غافلترين مردم كسى است كه از دگرگون شدن دنيا اندرز نگيرد)) و از ورق گردانى ليل و نهار انديشه نكند.
اين نكته در حقيقت پاسخ به سؤالى است كه در اينجا مطرح مى شود و آن اين كه چرا خداوند هـمـان بـرنـامـه اى را كـه براى مجرمان پيشين ترتيب داد براى اين گروه ترتيب نمى دهد, قرآن مـى گـويد: ((و اگر سنت و تقدير پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود, به زودى عذاب الهى دامان آنها را مى گرفت )) . اين سنت الهى , اشاره اى به فرمان آفرينش داير به آزادى انسانهاست , زيرااگر هر مجرمى بلافاصله و بـدون هيچ گونه مهلت مجازات شود, ايمان و عمل صالح , تقريبا جنبه اضطرارى و اجبارى پيدا مـى كـند, و بيشتر به خاطر ترس ووحشت از مجازات فورى خواهد بود, بنابراين وسيله تكامل كه هدف اصلى است نخواهد شد. بـه عـلاوه اگر حكم شود كه همه مجرمان فورا مجازات شوند, كسى در روى زمين زنده نخواهد ماند. بـنـابـراين , بايد مهلتى باشد تا گنهكاران به خود آيند و راه اصلاح در پيش گيرند, و هم فرصتى براى خودسازى , به همه پويندگان راه حق داده شود.
۞ خلاصه داستان هاي جزء شانزدهم قرآن كريم۞
ادامه داستان موسي (ع) و خضر (ع)
باز آن عالم بزرگوار با همان خونسردى مخصوص به خود جمله سابق را تكرار كرد ((گفت : آيـا بـه تو نگفتم تو هرگز توانايى ندارى با من صبر كنى )) مـوسـى (ع ) به ياد پيمان خود افتاد, توجهى توام با شرمسارى , چراكه دو بار پيمان خود را ـ هـرچـنـد از روى فـراموشى ـ شكسته بود, و كم كم احساس مى كرد كه گفته استاد ممكن است راسـت باشد و كارهاى او براى موسى در آغازغيرقابل تحمل است , لذا بار ديگر زبان به عذرخواهى گشود و چنين ((گفت : (اين بار نيز از من صرفنظر كن , و فراموشى مرا ناديده بگير, اما) اگر بعد از اين از توتقاضاى توضيحى در كارهايت كردم (و بر تو ايراد گرفتم ) ديگر با من مصاحبت نكن چرا كه تو از ناحيه من ديگر معذور خواهى بود))
بعد از اين گفتگو وتعهد مجدد ((موسى با استاد به راه افتاد, تابه قريه اى رسيدند و از اهالى آن قريه غذا خواستند, ولى آنها از ميهمان كردن اين دومسافر خوددارى كردند)) منظور از ((قرية )) در اينجا شهر ((ناصره )) يا بندر ((ايله )) است ((با اين حال آنها در آن آبادى ديوارى يافتند كه مى خواست فرود آيد, آن مـرد عـالم دست به كار شد تا آن را بر پا دارد)) مـوسـى ـ كـه مـشاهده كرد خضر در برابر اين بى حرمتى به تعمير ديوارى كه درحال سقوط است پـرداخـتـه مـثل اين كه مى خواهد مزد كار بد آنها را به آنها بدهد, وفكر مى كرد حداقل خوب بود اسـتـاد اين كار را در برابر اجرتى انجام مى داد تا وسيله غذايى فراهم گردد ـ تعهد خود را بار ديگر بـكـلـى فـرامـوش كـرد, و زبـان به اعتراض گشود اما اعتراضى ملايمتر و خفيفتر از گذشته , و ((گفت : مى خواستى در مقابل اين كار اجرتى بگيرى ))! در واقـع مـوسـى فـكر مى كرد اين عمل دور از عدالت است كه انسان در برابرمردمى كه اين قدر فرومايه باشند اين چنين فداكارى كند.
ايـنـجا بود كه مرد عالم , آخرين سخن را به موسى گفت , زيرا ازمجموع حوادث گذشته يقين كرد كه موسى ,
تاب تحمل در برابر اعمال او راندارد ((فرمود: اينك وقت جدايى من و توست ! اما به زودى سر آنچه را كه نتوانستى بر آن صبر كنى براى تو بازگو مى كنم )) خـبر فراق همچون پتكى بود كه بر قلب موسى وارد شد, فراق از استادى كه سينه اش مخزن اسرار بـود آرى ! جـدا شـدن از چـنين رهبرى سخت دردناك است , اماواقعيت تلخى بود كه به هر حال موسى بايد آن را پذيرا شود. بعد از آن كه فراق و جدايى موسى و خضر مسلم شد, لازم بود اين استادالهى اسرار كارهاى خود را كـه مـوسى تاب تحمل آن را نداشت بازگو كند, و در واقع بهره موسى از مصاحبت او فهم راز اين سـه حـادثـه عجيب بود كه مى توانست كليدى باشد براى مسائل بسيار, و پاسخى براى پرسشهاى گوناگون. نـخـست از داستان كشتى شروع كرد و گفت : ((اما كشتى به گروهى مستمندتعلق داشت كه با آن در دريـا كـار مـى كـردنـد, مـن خـواستم آن را معيوب كنم زيرا(مى دانستم ) در پشت سر آنها پـادشـاهـى سـتـمـگر است كه هر كشتى سالمى را از روى غصب مى گيرد)) و به اين ترتيب در پشت چهره ظاهرى زننده سوراخ كردن كشتى , هدف مهمى كه همان نجات آن از چـنـگـال يـك پادشاه غاصب بوده است , وجود داشته ,چرا كه او هرگز كشتيهاى آسيب ديده را مناسب كار خود نمى ديد و از آن چشم مى پوشيد, خلاصه اين كار در مسير حفظ گروهى مستمند بود و بايد انجام مى شد سپس به بيان راز حادثه دوم يعنى قتل نوجوان پرداخته چنين مى گويد: ((و اما آن نوجوان پـدر و مادرش با ايمان بودند, و بيم داشتيم كه آنان رابه طغيان و كفر وادارد)) به هر حال آن مرد عالم , اقدام به كشتن اين نوجوان كرد و حادثه ناگوارى را كه در آينده براى يك پدر و مادر با ايمان در فرض حيات او رخ مى داد دليل آن گرفت و بعد اضافه كرد: ((ما چنين كرديم كه پروردگارشان فرزندى پاكتر وپرمحبت تر به جاى او به آنها عطا فرمايد)) در ايـن آيه مرد عالم پرده از روى راز سومين كار خود يعنى تعميرديوار بر مى دارد وچنين مى گويد: ((اما ديوار متعلق به دو نوجوان يتيم در شهر بود, وزير آن گنجى متعلق به آنها وجود داشت و پدر آنها مرد صالحى بود)) ((پـس پروردگار تو مى خواست آنها به سر حد بلوغ برسند, و گنجشان را استخراج كنند)) ((اين رحمتى بود از ناحيه پروردگار تو)) و من مامور بودم به خاطر نيكوكارى پدر و مادر اين دو يتيم آن ديوار رابسازم , مبادا سقوط كند و گنج ظاهر شود و به خطر بيفتد.
در پـايان براى رفع هرگونه شك و شبهه از موسى , و براى اين كه به يقين بداندهمه اين كارها بر طـبـق نـقـشـه و ماموريت خاصى بوده است اضافه كرد: ((و من اين كار را به دستور خودم انجام ندادم )) بلكه فرمان خدا و دستور پروردگار بود آرى ! ((ايـن بود سر كارهايى كه توانايى شكيبايى در برابر آنها را نداشتى ))
سرگذشت عجيب ذوالقرنين
داسـتـان ذوالـقـرنين درباره كسى است كه افكار فلاسفه و محققان را از دير زمان تاكنون به خود مشغول داشته , و براى شناخت او تلاش فراوان كرده اند.
نخست مى گويد: ((از تو درباره ذوالقرنين سؤال مى كنند)) ((بـگـو: بـه زودى گوشه اى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى كنم )) سـپـس اضـافـه مى كند: ((ما در روى زمين او را تمكين داديم )) و قدرت و ثبات و نيرو و حكومت بخشيديم . ((و اسباب هر چيز را در اختيارش نهاديم )) عقل و درايت كافى , مديريت صحيح , قدرت و قوت , لشكر ونيروى انسانى و امكانات مادى خلاصه آنچه از وسائل معنوى و مادى براى پيشرفت و رسيدن به هدفها لازم بود در اختيار او نهاديم . ((او هم از اين وسائل استفاده كرد)) ((تا به غروبگاه آفتاب رسيد)) ((در آنـجـا احساس كرد كه خورشيد در چشمه يا درياى تيره و گل آلودى فرومى رود)) ((و در آنجا گروهى از انسانها را يافت )) ((بـه ذوالـقـرنـيـن گفتيم : آيا مى خواهى آنها را مجازات كنى و يا طريقه نيكويى را در ميان آنها انتخاب نمايى )) ذوالـقـرنين ((گفت : اما كسانى كه ستم كرده اند به زودى آنها رامجازات خواهيم كرد)) ((سـپس به سوى پروردگارش باز مى گردد و خداوند او را عذاب شديدى خواهد نمود)) اين ظالمان و ستمگران هم مجازات اين دنيا را مى چشند و هم عذاب آخرت را.
((و امـا كسى كه ايمان آورد, و عمل صالح انجام دهد, پاداشى نيكوتر خواهد داشت )) ((و ما دستور آسانى به او خواهيم داد)) هـم بـا گـفـتار نيك با او برخورد خواهيم كرد, و هم تكاليف سخت و سنگين بردوش او نخواهيم گذارد, و خراج و ماليات سنگين نيز از او نخواهيم گرفت .
((ذوالقرنين )).سفر خود را به غرب پايان داد سپس عزم شرق كرد آن گونه كه قرآن مى گويد:((سپس از اسباب و وسائلى كه در اختيار داشت مجددا بهره گرفت ))
((و هـمـچـنـان بـه راه خود ادامه داد تا به خاستگاه خورشيد رسيد)) ((درآنـجـا مـشاهده كرد كه خورشيد بر جمعيتى طلوع مى كند كه جز آفتاب براى آنها پوششى قرار نداده بوديم )) ايـن جـمـعـيـت در مـرحـلـه اى بـسيار پايين از زندگى انسانى بودند, تا آنجا كه برهنه زندگى مى كردند, و يا پوشش بسيار كمى كه بدن آنها را از آفتاب نمى پوشانيد, داشتند.
آرى ! ((ايـن چـنـيـن بود كار ذوالقرنين , وما به خوبى مى دانيم اوچه امكاناتى براى (پيشبرد اهداف خود) در اختيار داشت ))
ماجراي سد ذوالقرنين
در اينجا به يكى ديگر از سفرهاى ذوالقرنين اشاره كرده , مى گويد: ((بعد از اين ماجرا باز از اسباب مهمى كه در اختيار داشت بهره گرفت )) ((هـمـچنان راه خود را ادامه داد تا به ميان دو كوه رسيد, و در آنجاگروهى غير از آن دو گـروه سـابـق يافت كه هيچ سخنى را نمى فهميدند)) اشاره به اين كه او به يك منطقه كوهستانى رسيد و در آنجا جمعيتى مشاهده كرد كه از نظر تمدن در سـطـح بـسـيـار پائينى بودند, چرا كه يكى از روشنترين نشانه هاى تمدن انسانى , همان سخن گفتن اوست . در ايـن هنگام آن جمعيت كه از ناحيه دشمنان خونخوار وسرسختى به نام ياجوج و ماجوج در عـذاب بـودنـد,
ـ قدم ذوالقرنين را كه داراى قدرت و امكانات عظيمى بود, غنيمت شمردند, دست به دامن او زدند و ((گفتند:اى ذوالقرنين ! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى كنند, آيـا مـمـكـن اسـت مـاهزينه اى در اختيار تو بگذاريم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى )) ايـن گـفتار آنها, با اين كه حداقل زبان ذوالقرنين را نمى فهميدند ممكن است ازطريق علامت و اشاره بوده باشد.
ـ اما ذوالقرنين در پاسخ آنها ((گفت : آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده (از آنچه شما پيشنهاد مى كنيد) بهتر است )) و نيازى به كمك مالى شما ندارم )) ((مـرا با نيرويى يارى كنيد, تا ميان شما و آنها (قوم مفسد), سد نيرومندى ايجاد كنم )) سپس چنين دستور داد: ((قطعات بزرگ آهن براى من بياوريد)) هنگامى كه قطعات آهن آماده شد, دستور چيدن آنها را به روى يكديگرصادر كرد ((تا كاملا ميان دو كوه را پوشاند)) سومين دستور ذوالقرنين اين بود كه به آنها ((گفت : مواد آتشزا هيزم و مانند آن بياوريد و آن را در دو طـرف اين سد قرار دهيد, و با وسائلى كه در اختيار داريد)در آن آتش بدميد تا قطعات آهن را, سرخ و گداخته كرد)) در حـقـيـقـت او مـى خواست , از اين طريق قطعات آهن را به يكديگر پيوند دهدو سد يكپارچه اى بسازد, و با اين طرح عجيب , همان كارى را كه امروز به وسيله جوشكارى انجام مى دهند انجام داد. سـرانـجام آخرين دستور را چنين صادر كرد: ((گفت : مس ذوب شده براى من بياوريد تا بر روى اين سد بريزم )) و بـه ايـن تـرتيب مجموعه آن سد آهنين را با لايه اى از مس پوشانيد و آن را ازنفوذ هوا و پوسيدن حفظ كرد!. سرانجام چنان سد محكمى ساخت ((كه آنها [ طايفه ياجوج وماجوج ] قادر نبودند از آن بالا روند, و نمى توانستند نقبى در آن ايجاد كنند)) در ايـنـجـا ذوالـقرنين با اين كه كار بسيار مهمى انجام داده بود, و طبق روش مستكبران مـى بـايست به آن مباهات كند و بر خود ببالد, و يا منتى بر سر آن گروه بگذارد, اما چون مرد خدا بـود, بـا نهايت ادب چنين ((اظهار داشت: كه اين ازرحمت پروردگار من است )) سپس اين جمله را اضافه كرد كه گمان نكنيد اين يك سد جاودانى و ابدى است نه ((هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را درهم مى كوبد)) و به يك سرزمين صاف و هموار مبدل مى سازد!



اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و بيست و يكم
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنْسَى (١٢٦)
وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى (١٢٧)
أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لأولِي النُّهَى (١٢٨)
وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى (١٢٩)
فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى (١٣٠)
وَلا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى (١٣١)
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى (١٣٢)
وَقَالُوا لَوْلا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الأولَى (١٣٣)
وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى (١٣٤)
قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى (١٣٥)
126. (Allâh) will say: "Like this, Our Ayât (proofs, evidences, verses, lessons, signs, revelations, etc.) came unto you, but You disregarded them (i.e. You left them, did not think deeply In them, and You turned away from them), and so This day, You will be neglected (in the Hell-fire, away from Allâh's Mercy)."
127. and Thus do we requite Him who transgresses beyond bounds [i.e. commits the great sins and disobeys his Lord (Allâh) and believes not In his Messengers, and his revealed Books, like This Qur'ân, etc.], and believes not In the Ayât (proofs, evidences, verses, lessons, signs, revelations, etc.) of his Lord, and the torment of the Hereafter is far more Severe and more lasting.
128. is it not a guidance for them (to know) How many generations we have destroyed before them, In whose dwellings they walk? Verily, In This are signs indeed for men of understanding.
129. and had it not been for a word that went forth before from Your Lord, and a term determined, (their punishment) must necessarily have come (in This world).
130. so bear patiently (O Muhammad ) what they say, and glorify the praises of Your Lord before the rising of the sun, and before its setting, and during some of the hours of the night, and at the sides of the Day (an indication for the five compulsory congregational prayers), that You may become pleased with the reward which Allâh shall give you.
131. and strain not Your eyes In longing for the things we have given for enjoyment to various groups of them (polytheists and disbelievers In the Oneness of Allâh), the splendour of the life of This world that we may test them thereby. but the provision (good reward In the Hereafter) of Your Lord is better and more lasting.
132. and Enjoin As-Salât (the prayer) on Your family, and be patient In offering them [i.e. the Salât (prayers)]. we ask not of You a provision (i.e. to give us something: money, etc.); we provide for you. and the good end (i.e.
133. they say: "Why does He not bring us a sign (proof) from his Lord?" has there not come to them the proof of that which is (written) In the former papers [Scriptures, i.e. the Taurât (Torah), and the Injeel (Gospel), etc. about the coming of the Prophet Muhammad].
134. and if we had destroyed them with a torment before This (i.e. Messenger Muhammad and the Qur'ân), they would surely have said: "Our Lord! if Only You had sent us a Messenger, we should certainly have followed Your Ayât (proofs, evidences, verses, lessons, signs, revelations, etc.), before we were humiliated and disgraced."
135. Say (O Muhammad ): "Each one (believer and disbeliever, etc.) is waiting, so wait You too, and You shall know who are they that are on the Straight and even Path (i.e. Allâh's Religion of Islâmic Monotheism), and who are they that have let themselves be guided (on the Right Path).
126* وخداوند در جواب خواهد فرمود: همان گونه كه آيات ما به تو رسيد وتو آنها را فراموش كردى، امروز هم همانطور فراموش گرديده اى .
127* و ما اين گونه هر كس را كه افراط واسراف كند و به آيات پروردگارش ايمان نياورد جزا مى دهيم وقطعا عذاب آخرت سخت تر وپايدارتر است .
128* پس آيا مردمانى كه پيش از اين مورد قهر و هلاكت ما قرار گرفتند و اينان امروز در خانه هاى آنان رفت و آمد مى كنند، براى هوشيارى و هدايتشان كافى نيست؟! همانا در آن حوادث براى صاحبان عقل و انديشه نشانه ها و عبرت هاست .
129* و اگر سنّت و تقدير پروردگارت و ملاحظه ى زمان مقرّر نبود، هر آينه عذاب الهى لازم مى آمد و دامان آنان را نيز مى گرفت.
130* پس بر آنچه مى گويند، شكيبا باش و پيش از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن با ستايش پروردگارت او را تسبيح كن و همچنين برخى از اوقات شب و اطراف روز را تسبيح بگوى، باشد كه خشنود شوى .
131* و هرگز به متاعى كه ما به گروهى از آنها داده ايم، چشم مدوز كه اين شكوفه و جلوه ى زندگى دنياست و ما مى خواهيم تا آنها را در آن بيازمائيم و به يقين روزىِ پروردگارت بهتر و پايدارتر است .
132* و خانواده ات را به نماز فرمان ده و بر آن پايدار باش . ما از تو روزى نمى خواهيم، بلكه ما تو را روزى مى دهيم و سرانجامِ نيكو براى اهل تقوا است .
133* و كافران گفتند: چرا پيامبر از جانب پروردگارش معجزه و نشانه اى براى ما نمى آورد؟ آيا دليل و نشانه ى روشن در كتب قبلى برايشان نيامده كه ايمان نياورند؟
134* واگر ما آنان را قبل از آمدن پيامبر ونزول قرآن با عذابى هلاك مى كرديم، مى گفتند: پروردگارا! چرا پيامبرى براى ما نفرستادى تا ما از آيات تو پيروى كنيم، پيش از آنكه ذليل و خوار شويم .
135* بگو: هر يك از ما و شما در انتظاريم، پس انتظار بكشيد كه به زودى خواهيد دانست ياران راه راست كيانند و چه كسى راه يافته است .
126. [Allah Lui] dira: ‹De même que nos signes (enseignements) t'étaient venus et que Tu les as oubliés, Ainsi aujourd'hui Tu es oublié›.
127. Ainsi sanctionnons-nous l'outrancier qui ne croit pas aux révélations de son Seigneur. et Certes, le châtiment de l'au-delà est plus sévère et plus durable.
128. cela ne leur a-t-il pas servi de direction, que nous ayons fait périr avant eux tant de générations dans les demeures desquelles ils marchent Maintenant? voilà bien là des leçons pour les doués d'intelligence!
129. N'eussent-été un décret préalable de Ton Seigneur et aussi un terme déjà fixé, (leur châtiment) aurait été inévitable (Et immédiat).
130. Supporte patiemment ce qu'ils disent et célèbre Sa louange, avant le lever du soleil, avant son coucher et pendant la nuit; et exalte Sa Gloire aux extrémités du jour. Peut-être auras-tu satisfaction:
131. et ne tends point Tes yeux vers ce dont nous avons donné jouissance temporaire à certains groupes d'entre eux, comme décor de la vie présente, afin de les éprouver par cela. ce qu'Allah fournit (au Paradis) est meilleur et plus durable.
132. et commande à Ta famille la Salat, et fais-la avec persévérance. nous ne Te demandons point de nourriture: C'est à nous de Te nourrir. la bonne fin est réservée à la piété.
133. et ils disent: ‹Pourquoi ne nous apporte-t-il pas un miracle de son Seigneur? la preuve (le Coran) de ce que contiennent les Ecritures anciennes ne leur est-elle pas venue?
134. et Si nous les avions fait périr par un châtiment avant Lui [Muhammad], ils auraient certainement dit: ‹ Notre Seigneur, pourquoi ne nous as-tu pas envoyé de messager? nous aurions alors suivi Tes enseignements avant d'avoir été humiliés et jetés dans l'ignominie›.
135. Dis: ‹chacun attend. Attendez donc! vous saurez bientٍt qui sont les gens du droit chemin et qui sont les biens guidés›.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و بيستم
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا (١١٤)
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا (١١٥)
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِيسَ أَبَى (١١٦)
َقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى (١١٧)
إِنَّ لَكَ أَلا تَجُوعَ فِيهَا وَلا تَعْرَى (١١٨)
وَأَنَّكَ لا تَظْمَأُ فِيهَا وَلا تَضْحَى (١١٩)
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لا يَبْلَى (١٢٠)
فَأَكَلا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى (١٢١)
ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى (١٢٢)
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلا يَضِلُّ وَلا يَشْقَى (١٢٣)
وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى (١٢٤)
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنْتُ بَصِيرًا (١٢٥)
114. high above all is Allah, the king, the truth! be not In haste with the Qur'an before its Revelation to Thee is completed, but say, "O My Lord! advance me In knowledge."
115. we had already, beforehand, taken the Covenant of Adam, but He forgot: and we found on His part no firm resolve.
116. when we said to the angels, "Prostrate yourselves to Adam", They prostrated themselves, but not Iblis: He refused.
117. then we said: "O Adam! Verily, This is an enemy to Thee and Thy wife: so let Him not get you both out of the garden, so that Thou art landed In misery.
118. "There is therein (enough provision) for Thee not to go hungry nor to go naked,
119. "Nor to suffer from thirst, nor from the sun's heat."
120. but Satan whispered evil to him: He said, "O Adam! shall I lead Thee to the Tree of Eternity and to a kingdom that never decays?"
121. In the result, They both ate of the tree, and so their nakedness appeared to them: They began to sew together, for their covering, leaves from the Garden: Thus did Adam disobey His Lord, and allow Himself to be seduced.
122. but His Lord chose Him (for His Grace): He turned to him, and gave Him guidance.
123. He said: "Get ye down, both of you,- all together, from the garden, with enmity one to another: but if, As is sure, there comes to you guidance from me, whosoever follows My guidance, will not lose His way, nor fall into misery.
124. "But whosoever turns away from My Message, Verily for Him is a life narrowed down, and we shall raise Him up blind on the Day of Judgment."
125. He will say: "O My Lord! why hast Thou raised me up blind, while I had sight (before)?"
114* پس بدان كه بلند مرتبه است خداى فرمانرواى بر حقّ و تو اى پيامبر! بر خواندن قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد شتاب مكن و بگو: پروردگارا! علم مرا زياد كن .
115* و به تحقيق، پيش از اين با آدم پيمان بستيم، امّا او فراموش كرد و ما عزم استوارى براى او نيافتيم .
116* وزمانى كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده كنيد، پس همگى سجده كردند، مگر ابليس كه سرپيچى و امتناع كرد.
117* پس گفتيم اى آدم همانا اين ابليس دشمن تو وهمسر توست پس مواظب باش كه با وسوسه هايش شما را از بهشت بيرون نكند كه به رنج و مشقّت خواهى افتاد.
118* در صورتى كه همانا تو در آنجا بهشت، نه گرسنه مى شوى و نه برهنه مى مانى .
119* و در آنجا (بهشت)، نه تشنه مى شوى و نه از حرارت آفتاب آزار مى بينى .
120* پس شيطان او را وسوسه كرد و گفت: اى آدم! آيا مى خواهى كه تو را به درخت جاودانگى و مُلك و پادشاهى فنا ناپذير راهنمايى كنم؟!
121* پس آدم و همسرش فريفته شده و هر دو از آن درخت ممنوعه خوردند، پس به ناگاه لباس هايشان ريخت و شرمگاهشان براى آنان ظاهر شد و ناچارا هر دو به چسبانيدن برگ درختان بهشت بر خودشان مشغول شدند و اين چنين آدم پروردگارش را نافرمانى كرد و بيراهه رفت .
122* سپس پروردگارش او را برگزيد، پس لطف خويش را بر او باز گرداند و او را هدايت كرد.
123* خداوند به آدم وحوا فرمود: از آن بهشت و مقام والا فرود آييد كه بعضى از شما، دشمن بعض ديگر خواهد بود، پس اگر از جانب من رهنمودى براى شما آمد، پس بدانيد كه هر كس از رهنمون من پيروى كند، نه گمراه مى شود و نه تيره بخت .
124* و هر كس از ياد من روى گرداند، پس همانا براى او زندگى تنگ و سختى خواهد بود و ما او را در قيامت نابينا محشور مى كنيم .
125* در قيامت خواهد گفت: پروردگارا! چرا مرا نابينا محشور كردى در حالى كه من در دنيا بينا بودم؟!
114. que soit exalté Allah, le vrai Souverain! ne Te hâte pas [de réciter] le Coran avant que ne Te soit achevée Sa révélation. et Dis: ‹ Mon Seigneur, accroît Mes connaissances!›
115. en effet, nous avons auparavant fait une recommandation à Adam; mais il oublia; et nous n'avons pas trouvé chez Lui de résolution ferme.
116. et quand nous dîmes aux Anges: ‹Prosternez-vous devant Adam›, ils se prosternèrent, excepté Iblis qui refusa.
117. alors nous dîmes: ‹ Adam, celui-là est vraiment un ennemi pour Toi et Ton épouse. prenez garde qu'il vous fasse sortir du Paradis, car alors Tu seras malheureux.
118. car Tu n'y auras pas faim ni ne sera nu,
119. Tu n'y auras pas soif ni ne seras frappé par l'ardeur du soleil›.
120. puis le Diable le tenta en disant: ‹ Adam, t'indiquerai-je l'arbre de l'éternité et un royaume impérissable?›
121. tous deux (Adam et Eve) en mangèrent. alors leur apparut leur nudité. ils se mirent à se couvrir avec des feuilles du Paradis. Adam désobéit Ainsi à son Seigneur et il s'égara.
122. son Seigneur l'a ensuite élu, agréé son repentir et l'a guidé.
123. il dit: ‹Descendez d'ici, (Adam et Eve), [Vous serez] tous (avec vos descendants) ennemis les uns des autres. puis, Si jamais un guide vous vient de ma part, quiconque suit Mon guide ne s'égarera ni ne sera malheureux.
124. et quiconque se détourne de Mon Rappel, mènera Certes, une vie pleine de gêne, et le Jour de la Résurrection nous l'amènerons aveugle Au rassemblement›.
125. il dira: ‹ Mon Seigneur, pourquoi m'as-Tu amené aveugle alors qu'auparavant Je voyais?›

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و نوزدهم
كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْرًا (٩٩)
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا (١٠٠)
خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلا (١٠١)
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا (١٠٢)يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا عَشْرًا (١٠٣)
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلا يَوْمًا (١٠٤)
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنْسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا (١٠٥)
فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا (١٠٦)لا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلا أَمْتًا (١٠٧)
يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الأصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلا تَسْمَعُ إِلا هَمْسًا (١٠٨)
يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلا (١٠٩)
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا (١١٠)وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا (١١١)
وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخَافُ ظُلْمًا وَلا هَضْمًا (١١٢)
وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا (١١٣)
99. Thus do we relate to Thee some stories of what happened before: for we have sent Thee a Message from Our own Presence.
100. if any do turn away therefrom, Verily They will bear a burden on the Day of judgment;
101. They will abide In This (state): and grievous will the burden be to them on that day,-
102. the Day when the trumpet will be sounded: that Day, we shall gather the sinful, blear-eyed (with terror).
103. In whispers will They consult Each other: "Yet tarried not longer than ten (Days);
104. we know best what They will say, when their leader Most eminent In conduct will say: "Ye tarried not longer than a day!"
105. They ask Thee concerning the Mountains: say, "My Lord will uproot them and scatter them As dust;
106. "He will leave them As plains smooth and level;
107. "Nothing crooked or curved wilt Thou see In their place."
108. on that Day will They follow the Caller (straight): no crookedness (can They show) him: all sounds shall humble themselves In the presence of ((Allah)) Most gracious: nothing shalt Thou Hear but the tramp of their feet (as They march).
109. on that Day shall no intercession avail except for those for whom permission has been granted by ((Allah)) Most gracious and whose word is acceptable to Him.
110. He knows what (appears to His creatures as) before or after or behind them: but They shall not compass it with their knowledge.
111. (all) faces shall be humbled before (Him) - the living, the Self-subsisting, Eternal: hopeless indeed will be the man that carries iniquity (on His back).
112. but He who works deeds of righteousness, and has Faith, will have no fear of harm nor of any curtailment (of what is His due).
113. Thus have we sent This down - an Arabic Qur'an - and explained therein In detail some of the warnings, In order that They may fear Allah, or that it may cause their remembrance (of Him).
99* اى پيامبر! ما اين گونه از اخبار گذشته بر تو حكايت مى كنيم و همانا ما از جانب خويش به تو ذكر (قرآن ) داده ايم .
100* پس هركس از آن ذكر روى برگرداند، قطعا او در روز قيامت، بار سنگينى از گناه را بر دوش خواهد كشيد.
101* آنها براى هميشه در آن بار گناه و عقوبتش خواهند ماند و چه بد بارى است براى آنها، بار گناه در روز قيامت .
102* همان روزى كه در صور دميده مى شود وما در آن روز، مجرمان را با چشمان تيره و بدن هاى كبود محشور مى كنيم .
103* آنها در بين خودشان آهسته با يكديگر گفتگو مى كنند كه شما جز چندى ده روز در دنيا بيشتر توقّف نداشتيد.
104* البتّه ما به آنچه آنها مى گويند داناتريم، آنگاه كه بهترين آنان در رفتار، مى گويد: شما درنگ نكرديد مگر يك روز!
105* و اى پيامبر! از تو درباره ى كوهها در قيامت مى پرسند، بگو: پروردگار من آنها را از بُن بركنده و متلاشى مى كند.
106* پس آنها را همچون كويرى صاف و هموار، رها مى سازد.
107* كه در آن هيچ پستى و بلندى مشاهده نمى كنى .
108* در آن روز، مردم از دعوت كننده اى كه هيچ انحرافى ندارد پيروى مى كنند و گوش به صداى اسرافيل هستند و همه صداها در برابر عظمت خداوند رحمان فرو مى نشيند. پس در آن روز جز صدايى آهسته نمى شنوى .
109* در آن روز، شفاعت هيچ كس سودى ندارد، مگر كسى كه خداى رحمان به او اجازه دهد و از گفتار او شفاعت كننده يا شفاعت شونده راضى باشد.
110* خداوند به آنچه آنان در پيش روى دارند و آنچه را در دنيا پشت سر گذاشته اند آگاه است، ولى مردم بر او احاطه علمى ندارند.
111* و در آن روز همه ى چهره ها در برابر خداوندِ زنده ى پاينده، خوار و فروتن مى شود و البتّه هر كس كه بار ستم برداشت، ماءيوس و زيان كار است .
112* و اما هر كس از كارهاى نيكو انجام دهد و مؤ من باشد، پس در آن روز نه از ستم و كاستى در پاداشش نترسد.
1113* و بدينسان ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم و در آن با انواع بيان ها هشدار داديم، شايد آنها پروا كنند و يا برايشان پندى ايجاد شود.
99. C'est Ainsi que nous Te racontons les récits de ce qui s'est passé. C'est bien un rappel de Notre part que nous t'avons apporté.
100. quiconque s'en détourne (de ce Coran), portera Au Jour de la Résurrection un fardeau;
101. ils resteront éternellement dans cet état, et quel mauvais fardeau pour eux Au Jour de la Résurrection,
102. le Jour où l'on soufflera dans la Trompe, ce jour-là nous rassemblerons les criminels Tout bleus (de peur)!
103. ils chuchoteront entre eux: ‹Vous n'êtes restés là que dix [jours]› !
104. nous connaissons parfaitement ce qu'ils diront Lorsque l'un d'entre eux dont la conduite est exemplaire dira: ‹Vous n'êtes restés qu'un jour›.
105. et ils t'interrogent Au sujet des montagnes. Dis: ‹Mon Seigneur les dispersera comme la poussière,
106. et les laissera comme une plaine dénudée
107. dans laquelle Tu ne verras ni tortuosité, ni dépression.
108. ce jour-là, ils suivront le Convocateur sans tortuosité et les voix baisseront devant le Tout Miséricordieux. Tu n'entendras alors qu'un chuchotement.
109. ce jour-là, l'intercession ne profitera qu'à celui auquel le Tout Miséricordieux aura donné Sa permission et dont il agréera la parole.
110. il connaît ce qui est devant eux et ce qui est derrière eux, alors qu'eux-mêmes ne le cernent pas de leur science.
111. et les visages s'humilieront devant le Vivant, celui qui subsiste par lui- même› al-Qayyum›, et malheureux sera celui qui [se présentera devant Lui] chargé d'une iniquité.
112. et quiconque aura fait de bonnes oeuvres Tout en étant croyant, ne craindra ni injustice ni oppression.
113. C'est Ainsi que nous l'avons fait descendre un Coran en [langue] arabe, et nous y avons multiplié les menaces, afin qu'ils deviennent pieux ou qu'il les incite à s'exhorter?

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و هجدهم
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ (٨٨)
أَفَلا يَرَوْنَ أَلا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلا وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعًا (٨٩)
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي (٩٠)
قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى (٩١)
قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا (٩٢)
أَلا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي (٩٣)
قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي (٩٤)
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ (٩٥)
قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي (٩٦)
قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا (٩٧)
إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا (٩٨)
88. Then He took out (of the fire) for them a statue of a calf which seemed to low. they said: "This is Your Ilâh (God), and the Ilâh (God) of Mûsa (Moses), but [Mûsa (Moses)] has forgotten (his god).'"
89. did they not see that it could not return them a word (for answer), and that it had no power either to harm them or to do them good?
90. and Hârûn (Aaron) indeed had said to them beforehand: "O My people! You are being tried In this, and Verily, Your Lord is (Allâh) the Most Beneficent, so follow Me and obey My order."
91. they said: "We will not stop worshipping it (i.e. the calf), until Mûsa (Moses) returns to us."
92. [Mûsa (Moses)] said: "O Hârûn (Aaron)! what stopped You when You saw them going astray;
93. "That You followed Me not (according to My advice to you)? have You Then disobeyed My order?"
94. He [Hârûn (Aaron)] said: "O son of My mother! seize (me) not by My beard, nor by My head! Verily, I feared lest You should say: 'You have caused a division among the Children of Israel, and You have not respected My word!' "
95. [Mûsa (Moses)] said: "And what is the matter with you. O Samiri? (i.e. why did You do so?)"
96. (Samiri) said: "I saw what they saw not, so I took a handful (of dust) from the hoof print of the Messenger [Jibrael's (Gabriel) horse] and threw it [into the Fire In which were put the ornaments of the Fir'aun's (Pharaoh) people, or into the calf]. Thus My inner-self suggested to me."
97. Mûsa (Moses) said: "Then Go away! and Verily, Your (punishment) In This life will be that You will say: "Touch Me not (i.e.you will live alone exiled away from mankind); and Verily (for a future torment), You have a Promise that will not fail. and look at Your Ilâh (God), to which You have been devoted. we will certainly burn it, and scatter its particles In the sea."
98. Your Ilâh (God) is Only Allâh, the one (Lâ ilâha illa Huwa) (none has the Right to be worshipped but He). He has full knowledge of All things.
88* پس سامرى براى آنها پيكر گوساله ى نرى كه داراى صدايى بود پديد آورد، آنگاه با پيروانش به مردم گفتند: اين خداى شما و خداى موسى است. پس سامرى خدا و همه ى تعليمات موسى را فراموش كرد.
89* پس آيا نمى بينند كه اين گوساله برايشان پاسخى ندارد و مالك هيچ گونه سود و زيانى براى آنها نيست ؟!
90* و البتّه هارون نيز پيش از اين آمدن موسى به آنان گفته بود: اى قوم من! شما قطعا به واسطه ى آن گوساله، مورد آزمايش قرار گرفته ايد و همانا پروردگار شما خداوند رحمان است، پس از من پيروى كنيد و دستور مرااطاعت نماييد.
91* اما قوم مرتدّ، به هارون گفتند: ما همچنان برپاداريم و هرگز از پرستش آن دست بر نخواهيم داشت تا موسى به سوى ما باز گردد.
92* موسى در حالى كه موى سر و صورت برادر را گرفته بود به او گفت: اى هارون! زمانى كه ديدى آنان گمراه شدند، چه چيز تو را بازداشت ؟
93* از اينكه مرا پيروى نكنى؟ چرا براى نجات مردم فورا به سراغ من نيامدى؟ آيا دستور مرا نافرمانى كردى؟
94* هارون در جواب گفت: اى برادر و اى فرزند مادرم! موى ريش و سر مرا به مؤ اخذه مگير، همانا من ترسيدم با برخورد تند من و آنها متفرّق شوند و تو بگويى ميان بنى اسرائيل تفرقه انداختى و كلام مرا مراقبت نكردى !
95* سپس موسى به سامرى گفت: اى سامرى! منظور تو از اين كار و فتنه ى بزرگ كه كردى چيست؟
96* سامرى گفت: من به چيزى پى بردم كه ديگران به آن پى نبردند، پس من مشتى از آثار رسول (حقّ) را بر گرفتم، پس آن را در گوساله افكندم و اين گونه نفسم اين كار را در نظرم بياراست وفريب داد.
97* موسى به سامرى گفت: پس برو دور شو، پس همانا بهره ى تو در دنيا اين است كه به دردى مبتلا خواهى شد كه دائما مى گويى: «به من دست نزنيد» و همانا براى تو در آخرت ميعادگاهى است كه هرگز از آن تخلّف نخواهد شد و اكنون به سوى معبودت كه پيوسته آن را پرستش مى كردى نگاه كن، ما حتماآن را مى سوزانيم و سپس خاكستر و ذرّات آن را به دريا خواهيم پاشيد.
98* اى قوم من! همانا معبود شما «اللّه » است كه معبودى جز او نيست و علم او همه چيز را فرا گرفته است .
88. puis il en a fait sortir pour eux un veau, un corps à mugissement. et ils ont Dis: ‹C'est votre divinité et la divinité de Moïse; il a donc oublié› !
89. Quoi! ne voyaient-ils pas qu'il [le veau] ne leur rendait aucune parole et qu'il ne possédait aucun moyen de leur nuire ou de leur faire du bien?
90. Certes, Aaron leur avait bien auparavant: ‹ش Mon peuple, vous êtes tombés dans la tentation (à cause du veau). Or, C'est le Tout Miséricordieux qui est vraiment votre Seigneur. Suivez-moi donc et obéissez à Mon commandement›.
91. ils dirent: ‹Nous continuerons à y être attachés, jusqu'à ce que Moïse retourne vers nous›.
92. alors [Moïse] dit: ‹Qu'est-ce qui t'a empêché, Aaron, quand Tu les as vus s'égarer.
93. de me suivre? as-tu donc désobéi à Mon commandement?›
94. [Aaron] dit: ‹ش fils de ma mère, ne me prends ni par la barbe ni par la tête. Je craignais que Tu ne dises: ‹Tu as divisé les enfants d'Israël et Tu n'as pas observé Mes ordres›.
95. alors [Moïse] dit: ‹Quel a été Ton dessein? ش Samiri?›
96. il dit: ‹J'ai vu ce qu'ils n'ont pas vu: J'ai donc pris une poignée de la trace de l'Envoyé; puis, Je l'ai lancée. voilà ce que Mon âme m'a suggéré›.
97. ‹Va-t-en, dit [Moïse]. dans la vie, Tu auras à dire (à Tout le monde): ‹Ne me touchez pas!› et il y aura pour Toi un rendez-vous que Tu ne pourras manquer. Regarde Ta divinité que Tu as adorée avec assiduité. nous la brûlerons Certes, et Ensuite, nous disperserons [Sa cendre] dans les flots.
98. en vérité, votre seul Dieu est Allah en dehors de qui il n'y a point de divinité. de Sa science il embrasse tout.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و هفدهم
وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لا تَخَافُ دَرَكًا وَلا تَخْشَى (٧٧)
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ (٧٨)
وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى (٧٩)
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنْجَيْنَاكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الأيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى (٨٠)
كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى (٨١)
وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى (٨٢)
وَمَا أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يَا مُوسَى (٨٣)
قَالَ هُمْ أُولاءِ عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى (٨٤)
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ (٨٥)
فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي (٨٦)
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ (٨٧)
77. and indeed we inspired Mûsa (Moses) (saying): "Travel by night with Ibâdi (My slaves) and strike a dry Path for them In the sea, fearing neither to be overtaken [by Fir'aun (Pharaoh)] nor being afraid (of drowning In the sea)."
78. Then Fir'aun (Pharaoh) pursued them with his hosts, but the sea-water completely overwhelmed them and covered them up.
79. and Fir'aun (Pharaoh) led his people astray, and He did not Guide them.
80. O Children of
81. (Saying) eat of the Taiyibât (good lawful things) wherewith we have provided you, and commit no oppression therein, lest My Anger should justly descend on you. and He on whom My Anger descends, He is indeed perished.
82. and Verily, I am indeed forgiving to Him who repents, believes (in My Oneness, and associates none In Worship with me) and does righteous good deeds, and Then remains constant In doing them, (till his death).
83. "And what made You hasten from Your people, O Mûsa (Moses)?"
84. He said: "They are close on My footsteps, and I hastened to you, O My Lord, that You might be pleased."
85. (Allâh) said: "Verily! we have tried Your people In Your absence, and As-Samiri has led them astray."
86. Then Mûsa (Moses) returned to his people In a state of Anger and sorrow. He said: "O My people! did not Your Lord Promise You a fair promise? did Then the Promise seem to You long In coming? or did You desire that Wrath should descend from Your Lord on you, so You broke Your Promise to Me (i.e disbelieving In Allâh and worshipping the calf)?"
87. they said: "We broke not the Promise to you, of Our own will, but we were made to carry the weight of the ornaments of the [Fir'aun's (Pharaoh)] people, Then we cast them (into the fire), and that was what As-Samiri suggested."
77* وبه تحقيق ما به موسى وحى كرديم كه بندگان مرا شبانه از مصر كوچ بده و براى آنان راهى خشك در ميان دريا بگشا تا نه از تعقيب فرعونيان بترسى و نه از غرق شدن، بيمناك باشى .
78* پس فرعون با سپاهيانش آنان را دنبال كرد، پس موجى از دريا آنان را گرفت و به طور كامل غرق كرد.
79* و فرعون قوم خود را گمراه كرد و هيچ هدايتى نكرد.
80* اى بنى اسرائيل! همانا ما شما را از دست دشمنانتان نجات داديم و با شما در سمت راست كوه طور، قرار و وعده گذارديم و بر شما غذاهاى آماده اى همچون منّ و سلوى نازل كرديم .
81* اينك از چيزهاى پاكيزه اى كه روزى شما كرده ايم بخوريد ولى در آن طغيان نكنيد كه قهر و غضب من بر شما وارد خواهد شد و هر كس كه قهر من او را بگيرد، قطعا سقوط كرده است .
82* و البتّه من، هر كس را كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته انجام دهد، به هدايت برسد، قطعا مى بخشم .
83* و به موسى گفتيم: اى موسى! چه چيز سبب تعجيل و پيشى گرفتن تو از قومت شد؟! چرا زودتر به وعدگاه آمدى؟
84* موسى گفت: آنها (قوم من) به دنبال من هستند و پروردگارا! براى خشنودى تو به سوى تو شتاب كردم .
85* خداوند فرمود: همانا ما قوم تو را بعد از آمدن تو آزمايش كرديم و سامرى آنها را گمراه كرد.
86* پس موسى خشگمين واندوهناك به سوى قوم خود بازگشت و گفت: اى قوم من! آيا پروردگارتان به شما وعده اى نيكو (نزول تورات) نداد؟ آيا مدّت (غيبت من) بر شما طولانى شد؟ يا اينكه مى خواستيد خشمى از طرف پروردگارتان بر شما فرود آيد، كه با قرار و موعد من تخلّف كرديد؟!
87* مردم به موسى گفتند: ما به ميل و اراده ى خود خلاف وعده نكرديم، وليكن از زيور آلات قومِ فرعون، چيزها و بارهايى بر ما نهاده شد، پس ما آنها را در آتش افكنديم پس اينگونه سامرى بر ما القا كرد.
77. nous révélâmes à Moïse: ‹Pars la nuit, à la tête de Mes serviteurs, puis, trace-leur un passage à sec dans la mer: sans craindre une poursuite et sans éprouver aucune peur›.
78. Pharaon les poursuivit avec ses armées. la mer les submergea bel et bien.
79. Pharaon égara Ainsi son peuple et ne le mît pas sur le droit chemin.
80. ش enfants d'Israël, nous vous avons déjà délivrés de votre ennemi, et nous vous avons donné rendez-vous sur le flanc droit du
81. ‹Mangez des bonnes choses que nous vous avons attribuées et ne vous montrez pas ingrats, sinon ma colère s'abattra sur vous: et celui sur qui ma colère s'abat, va sûrement vers l'abîme.
82. et Je suis grand Pardonneur à celui qui se repent, croit, fait bonne oeuvre, puis se met sur le bon chemin›.
83. ‹Pourquoi Moïse t'es-tu hâté de quitter Ton peuple?›
84. ils sont là sur Mes traces, dit Moïse. et Je me suis hâté vers toi, Seigneur, afin que Tu sois satisfait.
85. Allah dit: ‹Nous avons mis Ton peuple à l'épreuve après Ton départ. et le Samiri les a égarés›.
86. Moïse retourna donc vers son peuple, courroucé et chagriné; il dit: ‹ش Mon peuple, votre Seigneur ne vous a-t-il pas déjà fait une belle promesse? l'alliance a-t-elle donc été trop longue pour vous? ou avez-vous désiré que la colère de votre Seigneur s'abatte sur vous, pour avoir trahi votre engagement envers moi?›
87. ils dirent: ‹Ce n'est pas de Notre propre gré que nous avons manqué à Notre engagement envers Toi. mais nous fûmes chargés de fardeaux d'ornements du peuple (de Pharaon); nous les avons donc jetés (sur le feu) Tout comme le Samiri les a lancés.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و شانزدهم
قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى (٦٥)
قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى (٦٦)
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى (٦٧)
قُلْنَا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأعْلَى (٦٨)
وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى (٦٩)
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى (٧٠)
قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلأقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَلأصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى (٧١)
قَالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا (٧٢)
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى (٧٣)
إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيهَا وَلا يَحْيَا (٧٤)
وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى (٧٥)
جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ مَنْ تَزَكَّى (٧٦)
65. They said: "O Moses! whether wilt Thou that Thou throw (first) or that we be the first to throw?"
66. He said, "Nay, throw ye first!" then behold their ropes and their rods-so it seemed to Him on account of their magic - began to be In lively motion!
67. so Moses conceived In His mind a (sort of) fear.
68. we said: "Fear not! for Thou hast indeed the upper hand:
69. "Throw that which is In Thy right hand: Quickly will it swallow up that which They have faked what They have faked is but a magician's trick: and the magician thrives not, (no matter) where He goes."
70. so the magicians were thrown down to prostration: They said, "We believe In the Lord of Aaron and Moses".
71. (Pharaoh) said: "Believe ye In Him before I give you permission? surely This must be your leader, who has taught you magic! be sure I will cut off your hands and feet on opposite sides, and I will have you crucified on trunks of palm-trees: so shall ye know for certain, which of us can give the more severe and the more lasting punishment!"
72. They said: "Never shall we regard Thee As more than the Clear sings that have come to us, or than Him who created us! so Decree whatever Thou desirest to decree: for Thou canst only Decree (touching) the life of This world.
73. "For us, we have believed In Our Lord: may He forgive us Our faults, and the magic to which Thou Didst compel us: for Allah is best and Most Abiding."
74. Verily He who comes to His Lord As a sinner (at Judgment),- for Him is Hell: therein shall He neither die nor live.
75. but such As come to Him As believers who have worked righteous deeds,- for them are ranks exalted,-
65* )ساحران ) گفتند: اى موسى ! آيا تو (ابتدا عصاى خود را) مى افكنى يا ما اوّل كسى باشيم كه بيفكند؟!
66* )موسى ) گفت : بلكه شما بيفكنيد. پس (همين كه آنان بساط خود را افكندند) ناگهان طناب ها و عصاهاى آنان در اثر سحرشان چنان به نظر او (موسى ) آمد كه حركت مى كنند!
67* پس موسى در دل خود احساس ترس كرد (كه مبادا مردم فريب بخورند).
68* ما (به موسى ) گفتيم : نترس ! همانا تو خودت برترى
69* و آنچه را در دست راستت دارى بيفكن تا هر چه را آنان ساخته اند در كام خود فرو برد )و ببلعد). همانا آنچه آنان ساخته اند (فقط) حيله ساحر است و ساحر هر جا رود (و هر چه كند پيروز) و رستگار نگردد
70* پس (وقتى آنان معجزه موسى را ديدند كه چگونه اژدها همه ى بافته هايشان را بلعيد، تمام ) ساحران به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسى ايمان آورديم
71* (فرعون كه تمام نقشه هاى خود را بر آب ديد به ساحران ) گفت : آيا قبل از آنكه به شما اجازه دهم ، به او ايمان آورديد؟! بى گمان او بزرگ شماست كه به شما سحر آموخته است . پس قطعاً دست ها وپاهاى شما را بر خلاف (يكديگر، يعنى دست راست وپاى چپ يا به عكس ) قطع خواهم كرد و شما را بر شاخه هاى درخت خرما به دار خواهم آويخت و به زودى خواهيد دانست كه شكنجه ومجازات كدام يك از ما سخت تر و پايدارتر است
72* )ساحرانى كه ايمان آورده بودند به فرعون ) گفتند: ما هرگز تو را بر كسى كه ما را آفريده وبر آن معجزاتى كه براى ما آمده ، ترجيح نخواهيم داد. پس تو هر حكم وقضاوتى كه مى خواهى بكن ، تو فقط در اين زندگانى دنيا حكم مى كنى
73* همانا ما به پروردگارمان ايمان آورده ايم تا خطاهاى ما و آنچه را از سحر كه بر آن وادارمان كردى بر ما ببخشد، و خداوند بهتر و پاينده تر است
74* همانا هركس كه گناهكار ومجرم نزد پروردگار خود بيايد، پس براى او جهنّمى است كه نه در آن مى ميرد (تا رهايى يابد) ونه (با خوشى ) زندگى مى كند
75* و هر كس در حالى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده باشد، نزد او آيد، پس براى آنان درجات عالى و برتر است
76* (و) باغهاى جاويدانى كه در زير آنها نهرها جارى است (و آنان براى ) هميشه در آنجا خواهند بود، واين پاداش كسى است كه (خود را از كفر وگناه ) پاكيزه گرداند
65. ils dirent: ‹ Moïse, ou Tu jettes, [le premier Ton bâton] ou que nous soyons les premiers à jeter?›
66. il dit: ‹Jetez plutٍt›. et voilà que leurs cordes et leurs bâtons Lui parurent ramper par l'effet de leur magie.
67. Moïse ressentit quelque peur en lui-même.
68. nous Lui dîmes: ‹N'aie pas peur, C'est Toi qui auras le dessus.
69. jette ce qu'il y a dans Ta main droit; cela dévorera ce qu'ils ont fabriqué. ce qu'ils ont fabriqué n'est qu'une ruse de magicien; et le magicien ne réussit pas, où qu'il soit›.
70. les magiciens se jetèrent prosternés, disant: ‹Nous avons foi en le Seigneur d'Aaron et de Moïse›.
71. alors Pharaon dit: ‹Avez-vous cru en Lui avant que Je ne vous y autorise? C'est Lui votre chef qui vous a enseigné la magie. Je vous ferai sûrement, couper mains et jambes opposées, et vous ferai crucifier aux troncs des palmiers, et vous saurez, avec certitude, qui de nous est plus fort en châtiment et qui est le plus durable›.
72. ‹Par celui qui nous a créés, dirent-ils, nous ne Te préférerons jamais à ce qui nous est parvenu comme preuves évidentes. décrète donc ce que Tu as à décréter. Tes décrets ne touchent que cette présente vie.
73. nous croyons en Notre Seigneur, afin qu'il nous pardonne nos fautes Ainsi que la magie à laquelle Tu nous as contraints›. et Allah est meilleur et éternel.
74. quiconque vient en criminel à son Seigneur, aura certes l'Enfer où il ne meurt ni ne vit.
75. et quiconque vient auprès de Lui en croyant, après avoir fait de bonnes oeuvres, voilà donc ceux qui auront les plus hauts rangs,
76. les jardins du séjours (éternel), sous lesquels coulent les ruisseaux, où ils demeureront éternellement. et voilà la récompense de ceux qui se purifient [de la mécréance et des pêchés].

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و پانزدهم
قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَلا يَنْسَى (٥٢)
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْ نَبَاتٍ شَتَّى (٥٣)
كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لأولِي النُّهَى (٥٤)
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى (٥٥)
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى (٥٦)
قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى (٥٧)
فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلا أَنْتَ مَكَانًا سُوًى (٥٨)
قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى (٥٩)
فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى (٦٠)
قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَيْلَكُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى (٦١)
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى (٦٢)
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَنْ يُخْرِجَاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى (٦٣)فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى (٦٤)
52. He replied: "The knowledge of that is with My Lord, duly recorded: My Lord never errs, nor forgets,-
53. "He who has, made for you the earth like a carpet spread out; has enabled you to go about therein by roads (and channels); and has sent down water from the sky." with it have we produced diverse pairs of plants Each separate from the others.
54. eat (for yourselves) and pasture your cattle: Verily, In This are Signs for men endued with understanding.
55. from the (earth) did we create you, and into it shall we return you, and from it shall we bring you out once again.
56. and we showed Pharaoh all Our Signs, but He did reject and refuse.
57. He said: "Hast Thou come to drive us out of Our land with Thy Magic, O Moses?
58. "But we can surely produce magic to match thine! so make a tryst between us and thee, which we shall not fail to keep - neither we nor Thou - In a place where both shall have Even chances."
59. Moses said: "Your tryst is the Day of the Festival, and let the people be assembled when the sun is well up."
60. so Pharaoh withdrew: He concerted His plan, and then came (back).
61. Moses said to him: woe to you! forge not ye a lie against Allah, Lest He destroy you (at once) utterly by chastisement: the forger must suffer frustration!"
62. so They disputed, one with another, over their affair, but They kept their talk secret.
63. They said: "These two are certainly (expert) magicians: their object is to drive you out from your land with their Magic, and to do away with your Most cherished institutions.
64. "Therefore concert your plan, and then assemble In (serried) ranks: He wins (All along) today who gains the upper hand."
52* )موسى ) گفت : علم آن (احوال ) در كتابى نزد پروردگار من است (و) پروردگار من نه )خطا و چيزى را) گم مى كند و نه فراموش مى نمايد
53* خدايى كه زمين را براى شما بستر آسايش قرار داد وراههايى را در آن براى شما ايجاد كرد و از آسمان آبى فرستاد، پس به واسطه ى آن ، انواع زوج هاى گوناگون گياهان را )از خاك ) بيرون آورديم
54* (تا هم خودتان از آن ) بخوريد و (هم ) چهار پايانتان را (در آن ) بچرانيد. البتّه در اين (امور) نشانه هايى براى خردمندان است
55* ما شما را از آن (زمين ) آفريديم و در آن باز مى گردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مى آوريم
56* و به تحقيق ما تمام آيات و معجزات خويش را به او (فرعون ) نشان داديم ، ولى او تكذيب و امتناع كرد
57* )فرعون ) گفت : اى موسى ! آيا تو آمده اى تا با سحر خود ما را از منطقه و سرزمينمان بيرون كنى ؟!
58* )فرعون ادامه داد) پس ما (هم ) حتما سحرى همانند آن (سحر) را براى تو خواهيم آورد. پس (اكنون ) بين ما و خودت زمانى قرار بده كه از آن تخلّف نكنيم (آن هم در) مكانى هموار و با فاصله اى كه نسبت به همه يكسان باشد
59* (موسى ) گفت : وعدگاه (ما و) شما، روز زينت (روز عيد) و در وقت چاشت (نيمروز) كه همه ى مردم جمع شده باشند
60* پس فرعون پشت كرد (ومجلس را ترك كرد)، پس (تمام ) مكر و حيله ى خود را جمع كرد، سپس )در روز موعود) باز آمد
61* موسى به آنان (فرعونيان ) گفت : واى بر شما! بر خدا دروغ نبنديد، كه شما را با عذابى (سخت ) هلاك و ريشه كن خواهد كرد و به تحقيق آن كس كه (به خدا) دروغ ببندد، ناكام و زيانكار گردد
62* پس آنان در كارشان به كشمكش پرداختند و نجوى (و نتيجه نزاع خود) را مخفى كردند
63* (فرعونيان ) گفتند: همانا اين دو (موسى و هارون ) قطعا جادوگرند (كه ) مى خواهند با سحرشان شما را از سرزمينتان بيرون كنند و آيين برتر شما را براندازند
64* پس (اينك تمام نقشه و) كيد خود را گرد آوريد، سپس در يك صف (و بطور منظم ) حاضر شويد. و به تحقيق امروز پيروزى از آن كسى است كه برترى يابد (و سحر او غالب شود(
52. Moïse dit: ‹La connaissance de leur sort est auprès de Mon Seigneur, dans un Livre. Mon Seigneur [ne commet] ni erreur ni oubli.
53. C'est Lui qui vous a assigné la terre comme berceau et vous y a tracé des chemins; et qui du ciel a fait descendre de l'eau avec laquelle nous faisons germer des couples de plantes de toutes sortes.›
54. ‹Mangez et faites paître votre bétail›. voilà bien là des signes pour les doués d'intelligence.
55. C'est d'elle (la terre) que nous vous avons créés, et en elle nous vous retournerons, et d'elle nous vous ferons sortir une fois encore.
56. certes nous Lui avons montré tous nos prodiges; mais il les a démentis et a refusé (de croire).
57. il dit: ‹Es-tu venu à nous, ٍ Moïse, pour nous faire sortir de Notre terre par Ta magie?
58. nous t'apporterons assurément une magie semblable. Fixe entre nous et Toi un rendez-vous auquel ni nous ni Toi ne manquerons, dans un lieu convenable›.
59. alors Moïse dit: ‹Votre rendez-vous, C'est le Jour de la fête. et que les gens se rassemblent dans la matinée›.
60. Pharaon, donc, se retira. ensuite il rassembla Sa ruse puis vint (au rendez- vous).
61. Moïse leur dit: ‹Malheur à vous! ne forgez pas de mensonge contre Allah: sinon par un châtiment il vous anéantira. celui qui forge (un mensonge) est perdu›.
62. là-dessus, ils se mirent à disputer entre eux de leur affaire et tinrent secrètes leurs discussions.
63. ils dirent: ‹Voici deux magiciens qui, par leur magie, veulent vous faire abandonner votre terre et emporter votre doctrine idéale.
64. Rassemblez donc votre ruse puis venez en ranges serrés. et celui qui aura le dessus aujourd'hui aura réussi›.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ سيصد و چهاردهم
إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى (٣٨)
أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي (٣٩)
إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى (٤٠)
وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي (٤١)
اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلا تَنِيَا فِي ذِكْرِي (٤٢)
اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى (٤٣)
فَقُولا لَهُ قَوْلا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى (٤٤)
قَالا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغَى (٤٥)
قَالَ لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى (٤٦)
فَأْتِيَاهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى (٤٧)
إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى (٤٨)
قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَى (٤٩)
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (٥٠)
قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الأولَى (٥١)
38. "When we inspired Your mother with that which we inspired.
39. "Saying: 'Put Him (the child) into the Tabût (a box or a case or a chest) and put it into the river (Nile), Then the river shall cast it up on the bank, and there, an enemy of Mine and an enemy of his shall take him.' and I endued You with love from Me, In order that You may be brought up under My eye,
40. "When Your sister went and said: 'Shall I show You one who will nurse him?' so we restored You to Your mother, that she might cool her eyes and she should not grieve. Then You did kill a man, but we saved You from great distress and tried You with a heavy trial. Then You stayed a number of years with the people of Madyan (Midian). Then You came here according to the fixed term which I ordained (for you), O Mûsa (Moses)!
41. "And I have Istana'tuka, for Myself.
42. "Go You and Your brother with My Ayât (proofs, evidences, verses, lessons, signs, revelations, etc.), and do not, You both, slacken and become weak In My remembrance.
43. "Go, both of you, to Fir'aun (Pharaoh), Verily, He has transgressed (all bounds In disbelief and disobedience and behaved as an arrogant and as a tyrant).
44. "And speak to Him mildly, Perhaps He may Accept admonition or fear Allâh."
45. they said: "Our Lord! Verily! we fear lest He should hasten to Punish us or lest He should transgress (all bounds against us)."
46. He (Allâh) said: "Fear not, Verily! I am with You both, hearing and seeing.
47. "So Go You both to him, and say: 'Verily, we are Messengers of Your Lord, so let the Children of Israel Go with us, and torment them not; indeed, we have come with a sign from Your Lord! and peace will be upon Him who follows the guidance!
48. 'Truly, it has been revealed to us that the torment will be for Him who denies [believes not In the Oneness of Allâh, and In his Messengers, etc.], and turns away.'(from the Truth and obedience of Allâh)"
49. Fir'aun (Pharaoh) said: "Who then, O Mûsa (Moses), is the Lord of You two?"
50. [Mûsa (Moses)] said: "Our Lord is He who gave to each thing its form and nature, Then guided it aright."
51. [Fir'aun (Pharaoh)] said: "What about the generations of old?"
38* آنگاه كه به مادرت آنچه را بايد الهام كرد، وحى كرديم .
39* به او وحى كرديم كه كودك خود را در صندوقى بگذار، پس آن صندوق را در دريا بينداز، تا دريا آن را به ساحل افكند و كسى كه دشمن من و دشمن او است، آن را از دريا بگيرد. و اى موسى! من محبّتى از جانب خويش بر تو افكندم تا تو را دوست بدارند و تا زير نظر من ساخته شوى وپرورش يابى.
40* آنگاه كه خواهرت در پى آن صندوق مى رفت تا بگويد: آيا شما را به كسى راهنمايى كنم كه تكفّل و پرستارى او را بپذيرد؟! و آنان پذيرفتند. پس اين گونه ما تورا به سوى مادرت باز گردانيديم تا چشم او به تو روشن شود و اندوهگين نگردد. واى موسى! تو شخصى از فرعونيان را به قتل رساندى واز اين بابت دچار اندوه گرديدى، پس تو را از غم نجات داديم و تو را در آزمون هاى مختلف آزموديم. پس چند سالى را در ميان مردم مدين ودر كنار شعيب پيامبر درنگ كردى، سپس اينك درزمان مقدّر براى پذيرش رسالت به اينجا آمدى .
41* اى موسى! من تو را براى خودم ساخته و برگزيدم .
42* اكنون تو وبرادرت با معجزات و آياتى كه من به شما داده ام برويد و در ياد و رسالت من سستى نكنيد.
43* برويد به سوى فرعون كه او طغيان كرده است .
44* پس به نرمى با او سخن بگوييد، شايد متذكّر شود، يا از خدا بترسد.
45* موسى وهارون گفتند: پروردگارا! همانا مى ترسيم كه او بر ضد ما تعدّى كند يا بر طغيان ادامه دهد و بر آن بيفزايد.
46* خداوند فرمود: نترسيد، همانا من با شما هستم و همه چيز را مى شنوم و مى بينم .
47* پس به سراغ او برويد، پس به او بگوييد: اى فرعون ما دو فرستاده ى پروردگار تو هستيم و بنى اسرائيل را به همراه ما بفرست و بيش از اين آنها را آزار مده . البتّه ما با معجزه اى از جانب پروردگارت به سوى تو آمده ايم و درود بر كسى كه هدايت را پيروى كند.
48* به او بگوييد: همانا به ما وحى گرديده كه عذاب بر كسى است كه آيات الهى را تكذيب كند و از آنها سرپيچى نمايد.
49* فرعون گفت: اى موسى! پس پروردگار شما دو نفر كيست ؟!
50* موسى گفت: پروردگار ما كسى است كه به هر چيزى آفرينش خاص آن را عطا كرده وآنگاه آن را به راه كمال هدايت فرمود.
51* فرعون گفت: پس حال نسل هاى پيشين چگونه است ؟!
38. Lorsque nous révélâmes à Ta mère ce qui fut révélé:
39. ‹Mets-le dans le coffret, puis jette celui-ci dans les flots pour qu'ensuite le fleuve le lance sur la rive; un ennemi à Moi et à Lui le prendra›. et J'ai répandu sur Toi une affection de ma part, afin que Tu sois élevé sous Mon oeil.
40. et voilà que Ta soeur (te suivait en) marchant et disait: ‹Puis- Je vous indiquer quelqu'un qui se chargera de lui?› ainsi, nous Te rapportâmes à Ta mère afin que son oeil se réjouisse et qu'elle ne s'afflige plus. Tu tuas ensuite un individu; nous Te sauvâmes des craintes qui t'oppressaient; et nous t'imposâmes plusieurs épreuves. puis Tu demeuras des années durant chez les habitants de Madyan. ensuite Tu es venu, ٍ Moïse, conformément à un décret.
41. et Je T'ai assigné à Moi-Même.
42. Pars, Toi et Ton frère, avec Mes prodiges; et ne négligez pas de M'invoquer.
43. allez vers Pharaon: il s'est vraiment rebellé.
44. puis, parlez-lui gentiment. Peut-être se rappellera-t-il ou [Me] craindra-t-il?
45. ils dirent: ‹ش Notre Seigneur, nous craignons qu'il ne nous maltraite indûment, ou qu'il dépasse les limites›.
46. il dit: ‹Ne craignez rien. Je suis avec vous: J'entends et Je vois.
47. allez donc chez lui; puis, dites-lui: ‹Nous sommes tous deux, les messagers de Ton Seigneur. Envoie donc les enfants d'Israël en Notre compagnie et ne les châtie plus. nous sommes venus à Toi avec une preuve de la part de Ton Seigneur. et que la paix soit sur quiconque suit le droit chemin!
48. il nous a été révélé que le châtiment est pour celui qui refuse d'avoir fois et qui Tourne le dos›.
49. alors [Pharaon] dit: ‹Qui donc est votre Seigneur, ٍ Moïse?›
50. ‹Notre Seigneur, dit Moïse, est celui qui a donné à chaque chose Sa propre nature puis l'a dirigée›.
51. ‹Qu'en est-il donc des générations anciennes?› dit Pharaon.





