آيات 148 تا 154 سوره مباركه نساء
*تفسير آيات بر طبق تفسير نور جناب حجه الاسلام قرائتي (گزيده نكات
و پيامهاي
آيات كلام الله مجيد)*
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا (١٤٨)
148- Allâh does not like that the evil should be uttered In public except by Him who has been wronged. and Allâh is ever AllHearer, AllKnower.
148*خداوند، آشكار كردن گفتار بد را دوست نمى دارد، مگر از كسى كه به او ستم شده باشد وخداوند، شنواى داناست .
148- Allâh does not like that the evil should be uttered In public except by Him who has been wronged. and Allâh is ever AllHearer, AllKnower.
این آيه به مظلوم، اجازه دادخواهى و فرياد مى دهد، نظير آيه ى 41 سوره شورى كه مىفرمايد: (و لِمَن انتَصر بعد ظلمِه فَاولئك ما عَليهم مِن سبيل ) و هركس پس ازستم ديدن، يارى جويد و انتقام گيرد، راه نكوهشى بر او نيست .
- افشاى زشتى ها را بارها قرآن منع كرده واز گناهان كبيره شمرده و وعده عذاب داده است . از جمله آيه 19 سوره نور كه علاقه به افشاى زشتى هاى مؤ منان را گناه مى داند: (انّ الذين يحبّون ان تشيع الفاحشة فى الّذين آمنوالهم عذاب اليم فى الدنيا والاخرة).
- آنچه حرام است، افشاى عيوب مردم در برابر ديگران است، نه بازگويى عيوب افراد بهخود آنان. چون پيامبر خدا فرموده است : مؤ من، آيينه ى مؤ من است .
- امام صادق عليه السّلام درباره ى اين آيه فرمودند: كسى كه افرادى را مهمان كند، ولىاز آنان به صورت ناشايست پذيرائى كند، از كسانى است كه ستم كرده و بر مهمان باكىنيست كه درباره او چيزى بگويند.
- در تعبير (من ظُلم ) چند احتمال است: 1-به معناى "ممن ظلم"باشد، يعنى فرياد كسى كه مورد ظلم قرارگرفته ، جايز است .2-به معناى "لمن ظلم"يعنى فرياد به نفع مظلوم، هر چند خودش مظلوم نباشد. 3-به معناى "على من ظلم"،يعنى فرياد اعتراض آميز به مظلومى كه ساكت نشسته و ذلّت مى پذيرد. البتّه احتمالاوّل، نزديك ترين وجوه است .
قانون كلّى و اصلى، حرمت افشاگرى و بيان عيوب مردم است، مگر در موارد خاص .
- افشاى عيوب مردم، به هر نحو باشد حرام است .
- در موارد جواز افشاى عيوب، از مرز حقّ تجاوز نكنيد، چون خداوند شنوا و داناست .
- نشانه ى جامعه اسلامى آن است كه مظلوم بتواند با آزادى كامل، عليه ظالم فريادبزند.
- اسلام، حامى ستمديدگان است .
- غيبت مظلوم از ظالم جايز است .
- تنها مظلوم، اجازه ى غيبت از ظالم را دارد، آن هم در مورد ظلم او، نه عيوب ديگرش.
- در تزاحم ارزش هاى انسانى، بايد اهم و مهم رعايت شود. ارزش دفاع از مظلوم، بيش ازارزش حيا وسكوت است .
إِنْ تُبْدُوا خَيْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا(١٤٩)
149- whether You (mankind) disclose (by good Words of thanks) a good deed (done to You In the form of a Favour by someone), or conceal it, or Pardon an evil, ... Verily, Allâh is ever OftPardoning, AllPowerful.
149* اگر كار نيكى را آشكارا يا پنهان انجام دهيد، يا از لغزش و بدى ديگران درگذريد،بدانيد كه قطعاً خداوند بخشاينده تواناست .
149- que vous fassiez du bien, ouvertement ou en cachette, ou bien que vous pardonniez un mal... alors Allah est Pardonneur et Omnipotent.
هرجا كه مظلوم در موضع قدرت قرار گرفت وعفوِ ظالم اثر تربيتى دارد، بايد عفو كرد وهرجا كه سكوت، موجب ذلّت مظلوم وتقويت ظلم است بايد فرياد زد.
- انتقام و قصاص، "حقّ" است و عفو و گذشت، " فضل "به فرموده ى حضرت على عليه السّلام، بخشودن دشمن، سپاسچيره شدن بر اوست. "اذا قدرت على عدوّك فاجعل العفوعنه شكراً للقدرة عليه".
بايد نسبت به خوبى ها مشوق بود و نسبت به بدى ها، بخشاينده .
- گاهى ظلم ستيزى وفرياد، ارزش است و گاهى عفو وبخشش .
- عفو از موضع قدرت، ارزشمند است .
إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلا(١٥٠)
150- Verily, those who disbelieve In Allâh and his Messengers and wish to make distinction between Allâh and his Messengers (by believing In Allâh and disbelieving In his Messengers) saying, "We believe In some but reject others," and wish to adopt a Way In between.
150* قطعاً كسانى كه به خداوند و پيامبرانش كفر مى ورزند و مى خواهند ميان خدا وپيامبرانش جدايى بيفكنند و مى گويند: به بعضى ايمان مى آوريم و به بعضى كافر مىشويم و مى خواهند در اين ميانه راهى در پيش گيرند، (كه مطابق هوس باشد، نه عقل واستدلال).
150- ceux qui ne croient pas en Allah et en ses messagers, et qui veulent faire distinction entre Allah et ses messagers et qui disent: ‹Nous croyons en certains d'entre eux mais ne croyons pas en d'autres›, et qui veulent prendre un chemin intermédiaire (entre la foi et la mécréance),
أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا (١٥١)
151- they are In Truth disbelievers. and we have prepared for the disbelievers a humiliating torment.
151* به حقيقت كافر همين هايند ومابراى كافران عذاب خواركننده آماده ساخته ايم .
151- les voilà les vrais mécréants! et nous avons préparé pour les mécréants un châtiment avilissant.
يهوديان و مسيحيان، به خاطر هوس ها و تعصّبات جاهلانه و تنگ نظرى هاى بى دليل،برخى انبيا را قبول داشتند و به برخى كافر بودند.
نبوّت، يك جريان وسنّت دائمى الهى و همچون زنجير بهم پيوسته است. پس بايد به همهى اين جريان اعتقاد داشت .
- خدا و رسول، جبهه ى واحدند و جدايى در كار نيست .
- كفر به خدا و رسولان ، يا ايمان به خدا و كفر به همه ى پيامبران، يا ايمان به خداو كفر نسبت به بعضى انبيا، ممنوع است. راه حقّ، ايمان به خدا و همه ى پيامبران است .
- همه اديان آسمانى بايد به رسميّت شناخته شوند.
- پذيرش قوانين مخالف اسلام، نوعى تبعيض در دين و ممنوع است .
- جهنّم، هم اكنون نيز موجود و آفريده شده است .
وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولَئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا(١٥٢)
152- and those who believe In Allâh and his Messengers and make no distinction between any of them (Messengers), we shall give them their rewards, and Allâh is ever OftForgiving, Most Merciful.
152* و كسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده و ميان هيچ يك از آنان جدايى نيفكندهاند، اينانند كه بزودى پاداششان را به آنان خواهد داد و خداوند، همواره بخشاينده ومهربان است .
152- et ceux qui croient en Allah et en ses messagers et qui ne font de différence entre ces derniers, voilà ceux à qui il donnera leurs récompenses. et Allah est Pardonneur et Miséricordieux.
بايد به خداوند وتمام پيامبرانش ايمان داشت. با اينكه درجات انبيا و شعاعماءموريّت آنها متفاوت است، ولى ايمان به همه ى آنها ضرورى است . انبيا مورد حمايت پروردگارند.
- با اينكه هستى ما و توفيقات ما و تمام امكانات و ابزارهاى ما از اوست، ولى باز همبه ما پاداش مى دهد.
- خداوند در پاداش خود، كوتاهى ها و تقصيرات ما را به حساب نمى آورد.
يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُبِينًا(١٥٣)
153- the people of the Scripture (Jews) ask You to Cause a Book to descend upon them from heaven. indeed they asked Mûsa (Moses) for even greater than that, when they said: "Show us Allâh In public," but they were struck with thunder clap and lightning for their wickedness. Then they worshipped the calf even after clear proofs, evidences, and signs had come to them. (Even) so we forgave them. and we gave Mûsa (Moses) a clear proof of authority.
153* اهل كتاب از تو مى خواهند كه كتاب ونوشته اى از آسمان برايشان فرود آورى، بى گماناز موسى بزرگ تر از آن را خواستند كه گفتند: خدا را آشكارا به ما نشان بده! پس بهسزاى ظلمشان صاعقه آنان را فراگرفت، سپس بعد از آنكه معجزه هاى روشن براى آنانآمد، گوساله پرستى را پيش گرفتند، پس بعد از توبه ما از آن گناه هم درگذشتيمو عفو كرديم و به موسى حجّتى آشكار داديم .
153- les gens du Livre Te demandent de leur faire descendre du ciel un Livre. ils ont déjà demandé à Moïse quelque chose de bien plus grave quand ils dirent: ‹Fais-nous voir Allah à découvert!› alors la foudre les frappa pour leur tort. puis ils adoptèrent le Veau (comme idole) même après que les preuves leur furent venues. nous leur pardonnâmes cela et donnâmes à Moïse une autorité déclarée.
خواسته ى يهود از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آن بود كه قرآن هم مانند توراتيكجا نازل شود و اين بهانه اى بيش نبود. خداوند در پاسخ آنان مى فرمايد: حتّى اگرقرآن را يكجا در نامه اى قابل لمس فرود آوريم، كافران آن را جادو مى پندارند، (ولونزّلنا عليك كتاباً فى قِرطاس فلمسوه بايديهم لقال الّذين كفروا انْ هذا الاّ سحرٌمبين).
- بهانه هاى كفّار، براى ايمان نياوردن، شبيه به هم است. مشركان نيز همين تقاضا رااز رسول خدا داشتند و مى گفتند: (لن نؤ من لرقيّك حتّى تنزّل علينا كتاباً نقرؤ ه).
از ايمان نياوردن كفّار، نگران وناراحت نباشيد، چون در برابر همه انبيا افراد لجوجبوده اند.
- خداوند با چشم ديده نمى شود و درخواست ديدن او بدين صورت ظلم و ستمگرى است .
- انكار حقّ و انحراف فكرى، قهر خداوند را در همين دنيا به دنبال دارد.
وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا(١٥٤)
154- and for their covenant, we raised over them the Mount and (on the other occasion) we said: "Enter the gate prostrating (or bowing) with humility;" and we commanded them: "Transgress not (by doing worldly works on) the Sabbath (Saturday)." and we took from them a firm Covenant .
154* ما كوه طور را به خاطر پيمان گرفتن از آنان (بنى اسرائيل ) بالاى سرشان قرار داديمو به ايشان گفتيم: سجده كنان از آن در وارد شويد و به آنان گفتيم: در روز شنبهبه احكام خدا تعدّى نكنيد و از آنان پيمانى محكم گرفتيم .
154- et pour (obtenir) leur engagement, nous avons brandi au-dessus d'eux le Mont Tor, nous leur avons dit: ‹Entrez par la porte en vous prosternant›; nous leur avons dit: ‹Ne transgressez pas le Sabbat›; et nous avons pris d'eux un engagement ferme.
مكان هاى مقدّس، آداب ويژه اى دارد (ادخلوا الباب سجّدا): نسبت به كوه طور، در قرآن آمده است: (فاخلع نعليك). در مورد خانه هاى پيامبر: (لاتدخلوا بيوت النبى حتّى يؤ ذن لكم). درباره ى مساجد: (خذوا زينتكم عند كل مسجد). درباره ى مسجد الحرام: (فلايقربوا المسجد الحرام). درباره ى كعبه: (طهّرا بيتى) و آداب ديگرى كه نسبت به مساجد در كتب فقهى و منابع حديثى آمده است .
در تربيت گاهى لازم است از اهرم ترس وارعاب استفاده شود.
- اشتغال به كار هنگام تعطيلى وعبادت، نوعى تعدّى از مرز است .
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون