مفاهيم جز، شانزدهم
خلاصه مفاهيم و تفسير جزء شانزدهم از قرآن كريم
نكاتي آموزنده از داستان تاريخي ذوالقرنين!
در اين داستان نكات آموزنده فراوانى است كه در واقع هدف اصلى قرآن راتشكيل مى دهد:
1ـ نـخـسـتـيـن درسى كه به ما مى آموزد اين است كه در جهان هيچ كارى بدون توسل به اسباب امكان ندارد,
2ـ هيچ حكومتى نمى تواند بدون تشويق خادمان و مجازات خطاكاران به پيروزى برسد.
3ـ تكليف شاق هرگز مناسب يك حكومت عدل الهى نيست .
4ـ يـك حـكـومـت فـراگير نمى تواند نسبت به تفاوت و تنوع زندگى مردم وشرائط مختلف آنها بى اعتنا باشد.
5ـ ذوالقرنين حتى جمعيتى را كه به گفته قرآن سخنى نمى فهميدند از نـظـر دور نداشت , و با هر وسيله ممكن بود به درد دل آنهاگوش فرا داد و نيازشان را برطرف ساخت .
6ـ امـنـيـت , نـخـسـتـيـن و مـهـمترين شرط يك زندگى سالم اجتماعى است .
7ـ صاحبان اصلى درد, بايد در انجام كار خود شريك باشند كه ((آه صاحب درد را باشداثر)) اصولا كارى كه باشركت صاحبان اصلى درد پيش مى رود هم به بروزاستعدادهاى آنها كمك مى كند و هم نتيجه حاصل شده را ارج مى نهند و در حفظ آن مى كوشند چرا كه در ساختن آن تحمل رنج فراوان كرده اند.
8ـ يـك رهبر الهى بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد, و به آنچه خدا دراختيارش گذارده قناعت كند.
9ـ محكم كارى از هر نظر درس ديگر اين داستان است .
11ـ انـسـان هر قدر قوى و نيرومند و متمكن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ بـرآيـد بـاز هـرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد.
12ـ همه چيز زائل شدنى است و محكمترين بناهاى اين جهان سرانجام خلل خواهد يافت , هر چند از آهـن و پـولاد يك پارچه باشد.
منزلگاه افراد بى ايمان!
در اينجا به مسائل مربوط به قيام قيامت ادامه داده چنين مى گويد: ((و در آن روز (كه جهان پايان مى گيرد) ما آنها را چنان رها مى كنيم كه درهم موج مى زنند)).سپس اضافه مى كند: ((و در صور [ شيپور] دميده مى شود, و ما همه را(حيات نوين مى بخشيم و) جمع مى كنيم )).بدون شك همه انسانها در آن صحنه , جمع خواهند بود, و احدى از اين قانون مستثنا نيست .
از مـجـمـوع آيـات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان جهان و آغازجهان ديگر, دو تحول عظيم انقلابى در عالم رخ مى دهد: نخستين تحول , فناى موجودات و انسانها در يك برنامه ضربتى اسـت , و دومـيـن بـرنامه كه معلوم نيست چه اندازه با برنامه نخست فاصله دارد, برانگيخته شدن مـردگـان آن هـم بـا يـك برنامه ضربتى ديگر است , كه از اين دو برنامه در قرآن به عنوان ((نفخ صور)) (دميدن درشيپور) تعبير شده است .
سـپـس به شرح حال كافران مى پردازد, هم عاقبت اعمالشان و هم صفاتى را كه موجب آن سـرنـوشـت مـى گـردد بـيان كرده , و چنين مى گويد: ((ما جهنم رادر آن روز به كافران عرضه مى داريم )).جـهـنـم بـا عـذابـهاى رنگارنگ و مجازاتهاى مختلف دردناكش در برابر آنها كاملاظاهر و آشكار مى شود كه همين مشاهده و ظهورش در برابر آنان خود عذابى است دردناك و جانكاه , تا چه رسد به اين كه گرفتار آن شوند.
زيانكارترين مردم!
نـخـسـت به معرفى زيانكارترين انسانها و بدبخت ترين افراد بشر مى پردازد, امابراى تحريك حس كـنجكاوى شنوندگان در چنين مساله مهمى آن را در شكل يك سؤال مطرح مى كند و به پيامبر دسـتـور مـى دهـد: ((بـگـو: آيا به شما خبر دهم زيانكارترين مردم كيست ))؟!
بـلافـاصـله خود پاسخ مى گويد تا شنونده مدت زيادى در سرگردانى نماند: زيانكارترين مـردم ((كـسـانـى هـستند كه كوششهايشان در زندگى دنيا گم ونابودشده با اين حال گمان مـى كـنـنـد كـار نـيك انجام مى دهند))!
مسلما مفهوم خسران تنها اين نيست كه انسان منافعى را از دست بدهد بلكه خسران واقعى آن است كه اصل سرمايه را نيز از كف دهد, چه سرمايه اى برتروبالاتر از عقل وهوش ونيروهاى خداداد وعمر وجوانى وسلامت است ؟ همين هاكه محصولش اعمال انسان است و عمل ما تبلورى است از نيروها و قدرتهاى ما.
هـنـگـامـى كه اين نيروها تبديل به اعمال ويرانگر يا بيهوده اى شود گوئى همه آنها گم و نابوده شده اند.
امـا زيان واقعى و خسران مضاعف آنجاست كه انسان سرمايه هاى مادى ومعنوى خويش را در يك مسير غلط و انحرافى از دست دهد و گمان كند كار خوبى كرده است , نه از اين كوششها نتيجه اى برده , نه از زيانش درسى آموخته , و نه ازتكرار اين كار در امان است .
سپس به معرفى صفات و معتقدات اين گروه زيانكار مى پردازد وچند صفت كه ريشه تمام بدبختيهاى آنهاست, بيان مى دارد: و بـه ايـن ترتيب آنها سه اصل اساسى معتقدات دينى (مبدا و معاد و رسالت انبيا) را انكار كرده و يا بالاتر از انكار آن را به باد مسخره گرفتند.
آنها كه اميد لقاى خدا را دارند!
روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((بگو: اگر درياها براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود, درياها پايان مى يابد پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان گيرد, هر چند همانند آن را به آن اضافه كنيم )).
در حـقـيقت قرآن در اين آيه توجه به اين واقعيت مى دهد كه گمان مبريد عالم هستى محدود به آن است كه شما مى بينيد يا مى دانيد يا احساس مى كنيد, بلكه آن قدر عظمت و گسترش دارد كه اگـر دريـاهـا مـركـب شـوند و بخواهند نام آن و صفات وويژگيهاى آنها را بنويسند درياها پايان مى يابند پيش از آن كه موجودات جهان هستى را احصا كرده باشند. پـس بـه تـعبير ديگر مى توان گفت : اگر تمام اقيانوسهاى روى زمين مركب وجوهر شوند و همه درختان قلم گردند هرگز قادر نيستند آنچه در علم خداوند است رقم بزنند.
در ايـنجا تنها به مساله توحيد اشاره شده است , زيرا توحيد تنها يك اصل ازاصول دين نيست بلكه خمير مايه همه اصول و فروع اسلام است .اگـر در يـك مـثـال ساده تعليمات دين را از اصول و فروع به دانه هاى گوهرى تشبيه كنيم بايد توحيد را به آن ريسمانى تشبيه كرد كه اين دانه ها را به هم پيوندمى دهد و از مجموع آن گردنبند پرارزش و زيبايى مى سازد.
لقاى پروردگار كه همان مشاهده باطنى ذات پاك او با چشم دل و بصيرت درون است گرچه در ايـن دنـيـا هـم بـراى مؤمنان راستين امكان پذير است اما در قيامت به خاطر مشاهده آثار بيشتر و روشنتر جنبه همگانى و عمومى پيدا مى كند.
توصيفى از بهشت !
در ايـنـجـا كـه از بـهشت و نعمتهاى آن ياد شده , نخست بهشت موعود را چنين توصيف مى كند: ((باغهايى است جاودانى كه خداوند رحمان , بندگانش را به آن وعده است , و آنها آن را نديده اند)) ولى به آن ايمان دارند.((مسلما وعده خدا تحقق يافتنى است )).
پس از آن به يكى از بزرگترين نعمتهاى بهشتى اشاره كرده ,مى گويد: ((آنهاهرگز درآنجا سخن لغو وبيهوده اى نمى شنوند)). نه دروغى , نه دشنامى , نه تهمتى نه زخم زبانى , نه سخريه اى و نه حتى سخن بيهوده اى .((و جـز سـلام در آنـجـا سـخنى نيست )) سلامى كه نشانه يك محيط امن و امان , يك محيط مملو از صفا و صميميت و پاكى و تقوا و صلح وآرامش است و بـه دنـبـال ايـن نـعمت به نعمت ديگرى اشاره كرده , مى گويد: ((هر صبح و شام روزى آنها در بهشت در انتظارشان است )).
پس از توصيف اجمالى بهشت و نعمتهاى مادى و معنوى آن ,بهشتيان را در يك جمله كوتاه مـعـرفـى كـرده, مى گويد: ((اين همان بهشتى است كه به بندگان پرهيزكار به ارث مى دهيم )) و به اين ترتيب كليد در بهشت با تمام آن نعمتها كه گذشت چيزى جز((تقوا)) نيست .
بندگانيم جان و دل بر كف !
همه چيز از اوست و ما بندگانيم جان و دل بر كف ((آنچه پيش روى ما و آنچه پشت سر ما, و آنچه در مـيان اين دو است همه از آن اوست )) خلاصه آينده و گـذشته و حال و اينجا و آنجا و همه جا و دنيا وآخرت و برزخ همه متعلق به ذات پاك پروردگار است و اين را بدان كه : ((پروردگارت فراموشكار نبوده و نيست )).
حـال كه چنين است و همه خطوط به او منتهى مى شود, ((پس تنها او راپرستش كن )) عبادتى توام با توحيد و اخلاص و از آنـجـا كه در اين راه ـ راه بندگى و اطاعت و عبادت خالصانه خداـمشكلات و سختيها فراوان است , اضافه مى كند: (و در راه عبادت او صابر و شكيباباش )) و در آخرين جمله مى گويد: ((آيا مثل و مانندى براى او (خداوند) مى يابى )) ؟.
همه وارد جهنم مى شوند !
نخست به مطلبى كه شايد شنيدنش براى غالب مردم شگفت انگيز باشد اشاره كرده , مى گويد:((و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى شويد)).((اين امرى است حتمى وقطعى بر پروردگارت )).
سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن نجات مى دهيم , و ظالمان و ستمگران را در حالى كه (از ضعف و ذلت ) به زانو در آمده اند در آن رها مى كنيم . همه انسانها بدون استثنا, نيك و بد, واردجهنم مى شوند, منتها دوزخ بـر نـيـكـان سرد و سالم خواهد بود همان گونه كه آتش نمرود بر ابراهيم چرا كه آتش با آنهاسنخيت ندارد گويى از آنان دور مى شود و فرار مـى كـنـد, و هر جا آنها قرار مى گيرندخاموش مى گردد, ولى دوزخيان كه تناسب با آتش دوزخ دارند همچون ماده قابل اشتعالى كه به آتش برسد فورا شعله ور مى شوند. در حـقـيـقـت مشاهده دوزخ و عذابهاى آن , مقدمه اى خواهد بود كه مؤمنان ازنعمتهاى خداداد بـهـشـت حـداكـثـر لـذت را بـبرند و دوزخيان نيز از مشاهده سلامت بهشتيان مجازات بيشترى مى بينند.
از آنجا كه معيار ارزش در جامعه جاهلى آن زمان ـ همچون هر جامعه جاهلى ديگرـ همان زر و زيور و پـول و مـقـام و هـيات ظاهر بود, ثروتمندان ستمكار بر گروه مؤمنان فقير, فخرفروشى كرده , مى گفتند: نشانه شخصيت ما با ماست , و نشانه شخصيت شما همان فقر و محروميتتان است ! اين خود دليل بر حقانيت ما و عدم حقانيت شماست !. ولـى قـرآن بـا بـيـانـى كـاملا مستدل و در عين حال قاطع و كوبنده , به آنها چنين پاسخ مـى گويد: اينها گويا فراموش كرده اند تاريخ گذشته بشر را ((و چه بسيار اقوامى را پيش از آنان نـابود كرديم كه هم مال و ثروتشان از آنها بهتر بود, و هم ظاهرشان آراسته تر)). آيـا پـول و ثـروت آنـها و مجالس پرزرق و برق و لباسهاى فاخر و چهره هاى زيبايشان توانست جلو عذاب الهى را بگيرد؟.
يك تفكر خرافى و انحرافى !
بـعـضى از مردم معتقدند كه ايمان و پاكى و تقوا با آنها سازگار نيست ! و سبب مى شود كه دنيا به آنها پشت كند, در حالى كه با بيرون رفتن از محيط ايمان و تقوا,دنيا به آنها رو خواهد كرد, و مال و ثروت آنها زياد مى شود!.
نـخـسـت مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه به آيات ما كافر شد, و گفت : مسلمااموال و فرزندان فراوانى نصيبم خواهد شد)) !.
سـپس قرآن به آنها چنين پاسخ مى گويد: ((آيا او از اسرار غيب آگاه شده يا از خدا عهد و پيمانى در اين زمينه گرفته است )) ؟!. كـسى مى تواند چنين پيشگويى كند و رابطه اى ميان كفر و دارا شدن مال وفرزندان قائل شود كه آگـاه بر غيب باشد, زيرا ما هيچ رابطه اى ميان اين دونمى بينيم , و يا عهد و پيمانى از خدا گرفته باشد, چنين سخنى نيز بى معنى است . بعد با لحن قاطع اضافه مى كند: ((اين چنين نيست (هرگز كفر وبى ايمانى مايه فزونى مال و فرزند كسى نخواهد شد) ما به زودى آنچه را مى گويد,مى نويسيم ))).
آرى ! ايـن سـخنان بى پايه كه ممكن است مايه انحراف بعضى از ساده لوحان گردد همه در پرونده اعمال آنها ثبت خواهد شد.((و مـا عـذاب خود را بر او مستمر خواهيم داشت )) عذابهايى پى درپى و يكى بالاى ديگر (ونمد له مـن العذاب مدا) اين مال و فرزندان كه مايه غرور و گمراهى است , خود عذابى است مستمر براى آنها!.
آرى ! سـرانجام همه اين امكانات مادى را مى گذارد و مى رود و با دست تهى در آن دادگاه عدل پروردگار حاضر مى شود, در حالى كه نامه اعمالش از گناهان سياه و از حسنات خالى است .
خدا و فرزند داشتن !
در اينجا به يكى از شـاخـه هـاى شـرك يـعـنـى , اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اشاره كرده , و زشتى اين سخن را با قاطعترين بيان بازگو مى كند ((و آنها گفتند: خداوندرحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده )) !. از آنجا كه چنين نسبت ناروايى مخالف اصل توحيد است , گويى تمام عالم هستى كه بر پايه توحيد بنا شده است از اين نسبت ناروا در وحشت واضطراب فرو مى روند.
لذا اضافه مى كند: ((نزديك است آسمانها به خاطر اين سخن از هم متلاشى گردد و زمين شكافته شود و كوهها به شدت فرو ريزد)) !.اينها در حقيقت خدا را به هيچ وجه نشناخته اند وگرنه مى دانستند((هرگز براى خداوند رحمان , سزاوار نيست كه فرزندى برگزيند)). انسان فرزند را براى يكى از چند چيز مى خواهد:
يا به خاطر اين است كه براى بقا نسل خود نياز به توليدمثل دارد.
يـا كـمـك و يـار و ياورى مى طلبد; يا از تنهايى وحشت دارد اما هيچ يك از اين مفاهيم در باره خدا مـعـنى ندارد, نه قدرتش محدود است , نه حيات او پايان مى گيرد, نه ضعف و سستى در وجود او راه دارد و نه احساس تنهايى و نه نياز. بـه هـمـين دليل در اين آيه مى گويد: ((تمام كسانى كه در آسمانها وزمين هستند بنده اويند)) و سر بر فرمانش و بـا ايـن كه همه بندگان جان و دل بر كف او هستند, نيازى به اطاعت وفرمانبردارى آنها ندارد بلكه آنها هستند كه نيازمندند.
ايمان سرچشمه محبوبيت !
نـخـسـت مـى فـرمايد: ((مسلما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام داده اند خداوند رحـمـان مـحبتى براى آنان در دلها قرار مى دهد)). ايـمـان و عمل صالح بازتابى دارد به وسعت عالم هستى , و شعاع محبوبيت حاصل از آن تمام پهنه آفـريـنـش را فـرا مـى گيرد, ذات پاك خداوند چنين كسانى رادوست دارد, نزد همه اهل آسمان محبوبند, و اين محبت در قلوب انسانهايى كه درزمين هستند پرتوافكن مى شود.
صحنه هول انگيز قيامت!
مى گويد: ((و از تو در باره كوهها سؤال مى كنند)). در پـاسـخ : ((بـگـو: پـروردگـار مـن آنها را از هم متلاشى و تبديل به سنگريزه كرده سپس بر باد مى دهد)) !.
از مـجموع آيات قرآن در مورد سرنوشت كوهها چنين استفاده مى شود كه آنهادر آستانه رستاخيز مراحل مختلفى را طى مى كنند:نخست به لرزه مى آيند سپس به حركت در مى آيند. در سومين مرحله از هم متلاشى مى شوند و به صورت انبوهى از شن درمى آيند و در آخرين مرحله آن چنان توفان و باد آنها را از جا حركت مى دهد و درفضا مى پاشد كه همچون پشمهاى زده شده به نظر مى رسد.
((در آن روز, هـمـه از دعـوت كـننده الهى پيروى نموده , و قدرت برمخالفت او نخواهند داشت )) و همگى از قبرها بر مى خيزند. اين دعوت كننده هركس كه باشد آن چنان فرمانش نافذ است كه هيچ كس قدرت بر تخلف از آن را ندارد. ((و (در ايـن مـوقـع ) هـمه صداها در برابر عظمت پروردگار رحمان خاضع مى شود و جز صداى آهسته , چيزى نمى شنوى )). ايـن خـاموشى صداها يا به خاطر سيطره عظمت الهى بر عرصه محشر است كه همگان در برابرش خضوع مى كنند, و يا از ترس حساب و كتاب و نتيجه اعمال ويا هر دو.
از آنجا كه ممكن است بعضى گرفتار اين اشتباه شوند كه ممكن است غرق گناه باشند و به وسـيـلـه شـفـيعانى شفاعت شوند بلافاصله اضافه مى كند:((در آن روز شفاعت هيچ كس سودى نـمـى دهـد, مـگـر كـسانى كه خداوند رحمان به آنها اجازه شفاعت داده , و از گفتار آنها (در اين زمينه ) راضى است )). به بيان حال مؤمنان پرداخته مى گويد: ((و اماكسانى كه اعمال صالحى انجام دهـنـد, در حالى كه ايمان دارند, آنها نه از ظلم وستمى مى ترسند و نه از نقصان حقشان )).
از تاريخ گذشتگان عبرت بگيريد!
مى گويد: ((آيا براى هـدايـت آنـهـا هـمـيـن كافى نيست كه بسيارى از اقوام گذشته را كه در قرون پيشين زندگى مى كردند هلاك كرديم )). همان كسانى كه گرفتار مجازات دردناك الهى شدند و ((اينها در مساكن (ويران شده ) آنان رفت و آمد دارند)).
آرى ((در اينها دلايل روشن و آيات فراوانى است براى صاحبان عقل وانديشه بيدار)). مـوضوع عبرت گرفتن از تاريخ پيشينيان از مسائلى است كه قرآن و احاديث اسلامى زياد روى آن تكيه كرده است .
در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((غافلترين مردم كسى است كه از دگرگون شدن دنيا اندرز نگيرد)) و از ورق گردانى ليل و نهار انديشه نكند.
اين نكته در حقيقت پاسخ به سؤالى است كه در اينجا مطرح مى شود و آن اين كه چرا خداوند هـمـان بـرنـامـه اى را كـه براى مجرمان پيشين ترتيب داد براى اين گروه ترتيب نمى دهد, قرآن مـى گـويد: ((و اگر سنت و تقدير پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود, به زودى عذاب الهى دامان آنها را مى گرفت )) . اين سنت الهى , اشاره اى به فرمان آفرينش داير به آزادى انسانهاست , زيرااگر هر مجرمى بلافاصله و بـدون هيچ گونه مهلت مجازات شود, ايمان و عمل صالح , تقريبا جنبه اضطرارى و اجبارى پيدا مـى كـند, و بيشتر به خاطر ترس ووحشت از مجازات فورى خواهد بود, بنابراين وسيله تكامل كه هدف اصلى است نخواهد شد. بـه عـلاوه اگر حكم شود كه همه مجرمان فورا مجازات شوند, كسى در روى زمين زنده نخواهد ماند. بـنـابـراين , بايد مهلتى باشد تا گنهكاران به خود آيند و راه اصلاح در پيش گيرند, و هم فرصتى براى خودسازى , به همه پويندگان راه حق داده شود.






خلاصه مفاهيم و تفسير جزء دهم از قرآن كريم



لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون