مفاهيم جز، شانزدهم

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء شانزدهم از قرآن كريم

نكاتي آموزنده از داستان تاريخي ذوالقرنين!

 

در اين داستان نكات آموزنده فراوانى است كه در واقع هدف اصلى قرآن راتشكيل مى دهد:

1ـ نـخـسـتـيـن درسى كه به ما مى آموزد اين است كه در جهان هيچ كارى بدون توسل به اسباب امكان ندارد,

2ـ هيچ حكومتى نمى تواند بدون تشويق خادمان و مجازات خطاكاران به پيروزى برسد.

3ـ تكليف شاق هرگز مناسب يك حكومت عدل الهى نيست .

4ـ يـك حـكـومـت فـراگير نمى تواند نسبت به تفاوت و تنوع زندگى مردم وشرائط مختلف آنها بى اعتنا باشد.

5ـ ذوالقرنين حتى جمعيتى را كه به گفته قرآن سخنى نمى فهميدند  از نـظـر دور نداشت , و با هر وسيله ممكن بود به درد دل آنهاگوش فرا داد و نيازشان را برطرف ساخت .

6ـ امـنـيـت , نـخـسـتـيـن و مـهـمترين شرط يك زندگى سالم اجتماعى است .

 7ـ صاحبان اصلى درد, بايد در انجام كار خود شريك باشند كه ((آه صاحب درد را باشداثر)) اصولا كارى كه باشركت صاحبان اصلى درد پيش مى رود هم به بروزاستعدادهاى آنها كمك مى كند و هم نتيجه حاصل شده را ارج مى نهند و در حفظ آن مى كوشند چرا كه در ساختن آن تحمل رنج فراوان كرده اند.

8ـ يـك رهبر الهى بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد, و به آنچه خدا دراختيارش گذارده قناعت كند.
9ـ محكم كارى از هر نظر درس ديگر اين داستان است .

11ـ انـسـان هر قدر قوى و نيرومند و متمكن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ بـرآيـد بـاز هـرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد.

12ـ همه چيز زائل شدنى است و محكمترين بناهاى اين جهان سرانجام خلل خواهد يافت , هر چند از آهـن و پـولاد يك پارچه باشد.

 

 

منزلگاه افراد بى ايمان!

 

در اينجا به مسائل مربوط به قيام قيامت ادامه داده چنين مى گويد: ((و در آن روز (كه جهان پايان مى گيرد) ما آنها را چنان رها مى كنيم كه درهم موج مى زنند)).سپس اضافه مى كند: ((و در صور [ شيپور] دميده مى شود, و ما همه را(حيات نوين مى بخشيم و) جمع مى كنيم )).بدون شك همه انسانها در آن صحنه , جمع خواهند بود, و احدى از اين قانون مستثنا نيست .

از مـجـمـوع آيـات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه در پايان جهان و آغازجهان ديگر, دو تحول عظيم انقلابى در عالم رخ مى دهد: نخستين تحول , فناى موجودات و انسانها در يك برنامه ضربتى اسـت , و دومـيـن بـرنامه كه معلوم نيست چه اندازه با برنامه نخست فاصله دارد, برانگيخته شدن مـردگـان آن هـم بـا يـك برنامه ضربتى ديگر است , كه از اين دو برنامه در قرآن به عنوان ((نفخ صور)) (دميدن درشيپور) تعبير شده است .

سـپـس به شرح حال كافران مى پردازد, هم عاقبت اعمالشان و هم صفاتى را كه موجب آن سـرنـوشـت مـى گـردد بـيان كرده , و چنين مى گويد: ((ما جهنم رادر آن روز به كافران عرضه مى داريم )).جـهـنـم بـا عـذابـهاى رنگارنگ و مجازاتهاى مختلف دردناكش در برابر آنها كاملاظاهر و آشكار مى شود كه همين مشاهده و ظهورش در برابر آنان خود عذابى است دردناك و جانكاه , تا چه رسد به اين كه گرفتار آن شوند.

 

 

زيانكارترين مردم!

 

نـخـسـت به معرفى زيانكارترين انسانها و بدبخت ترين افراد بشر مى پردازد, امابراى تحريك حس كـنجكاوى شنوندگان در چنين مساله مهمى آن را در شكل يك سؤال مطرح مى كند و به پيامبر دسـتـور مـى دهـد: ((بـگـو: آيا به شما خبر دهم زيانكارترين مردم كيست ))؟!

بـلافـاصـله خود پاسخ مى گويد تا شنونده مدت زيادى در سرگردانى نماند: زيانكارترين مـردم ((كـسـانـى هـستند كه كوششهايشان در زندگى دنيا گم ونابودشده با اين حال گمان مـى كـنـنـد كـار نـيك انجام مى دهند))!

مسلما مفهوم خسران تنها اين نيست كه انسان منافعى را از دست بدهد بلكه خسران واقعى آن است كه اصل سرمايه را نيز از كف دهد, چه سرمايه اى برتروبالاتر از عقل وهوش ونيروهاى خداداد وعمر وجوانى وسلامت است ؟ همين هاكه محصولش اعمال انسان است و عمل ما تبلورى است از نيروها و قدرتهاى ما.

هـنـگـامـى كه اين نيروها تبديل به اعمال ويرانگر يا بيهوده اى شود گوئى همه آنها گم و نابوده شده اند.

امـا زيان واقعى و خسران مضاعف آنجاست كه انسان سرمايه هاى مادى ومعنوى خويش را در يك مسير غلط و انحرافى از دست دهد و گمان كند كار خوبى كرده است , نه از اين كوششها نتيجه اى برده , نه از زيانش درسى آموخته , و نه ازتكرار اين كار در امان است .

سپس به معرفى صفات و معتقدات اين گروه زيانكار مى پردازد وچند صفت كه ريشه تمام بدبختيهاى آنهاست, بيان مى دارد: و بـه ايـن ترتيب آنها سه اصل اساسى معتقدات دينى (مبدا و معاد و رسالت انبيا) را انكار كرده و يا بالاتر از انكار آن را به باد مسخره گرفتند.

 

 

آنها كه اميد لقاى خدا را دارند!

 

روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((بگو: اگر درياها براى نوشتن كلمات پروردگارم مركب شود, درياها پايان مى يابد پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان گيرد, هر چند همانند آن را به آن اضافه كنيم )).

در حـقـيقت قرآن در اين آيه توجه به اين واقعيت مى دهد كه گمان مبريد عالم هستى محدود به آن است كه شما مى بينيد يا مى دانيد يا احساس مى كنيد, بلكه آن قدر عظمت و گسترش دارد كه اگـر دريـاهـا مـركـب شـوند و بخواهند نام آن و صفات وويژگيهاى آنها را بنويسند درياها پايان مى يابند پيش از آن كه موجودات جهان هستى را احصا كرده باشند. پـس بـه تـعبير ديگر مى توان گفت : اگر تمام اقيانوسهاى روى زمين مركب وجوهر شوند و همه درختان قلم گردند هرگز قادر نيستند آنچه در علم خداوند است رقم بزنند.

در ايـنجا تنها به مساله توحيد اشاره شده است , زيرا توحيد تنها يك اصل ازاصول دين نيست بلكه خمير مايه همه اصول و فروع اسلام است .اگـر در يـك مـثـال ساده تعليمات دين را از اصول و فروع به دانه هاى گوهرى تشبيه كنيم بايد توحيد را به آن ريسمانى تشبيه كرد كه اين دانه ها را به هم پيوندمى دهد و از مجموع آن گردنبند پرارزش و زيبايى مى سازد.

لقاى پروردگار كه همان مشاهده باطنى ذات پاك او با چشم دل و بصيرت درون است گرچه در ايـن دنـيـا هـم بـراى مؤمنان راستين امكان پذير است اما در قيامت به خاطر مشاهده آثار بيشتر و روشنتر جنبه همگانى و عمومى پيدا مى كند.

 

 

توصيفى از بهشت !

 

در ايـنـجـا كـه از بـهشت و نعمتهاى آن ياد شده , نخست بهشت موعود را چنين توصيف مى كند: ((باغهايى است جاودانى كه خداوند رحمان , بندگانش را به آن وعده است , و آنها آن را نديده اند)) ولى به آن ايمان دارند.((مسلما وعده خدا تحقق يافتنى است )).

پس از آن به يكى از بزرگترين نعمتهاى بهشتى اشاره كرده ,مى گويد: ((آنهاهرگز درآنجا سخن لغو وبيهوده اى نمى شنوند)). نه دروغى , نه دشنامى , نه تهمتى نه زخم زبانى , نه سخريه اى و نه حتى سخن بيهوده اى .((و جـز سـلام در آنـجـا سـخنى نيست )) سلامى كه نشانه يك محيط امن و امان , يك محيط مملو از صفا و صميميت و پاكى و تقوا و صلح وآرامش است  و بـه دنـبـال ايـن نـعمت به نعمت ديگرى اشاره كرده , مى گويد: ((هر صبح و شام روزى آنها در بهشت در انتظارشان است )).

پس از توصيف اجمالى بهشت و نعمتهاى مادى و معنوى آن ,بهشتيان را در يك جمله كوتاه مـعـرفـى كـرده, مى گويد: ((اين همان بهشتى است كه به بندگان پرهيزكار به ارث مى دهيم )) و به اين ترتيب كليد در بهشت با تمام آن نعمتها كه گذشت چيزى جز((تقوا)) نيست .

 

 

بندگانيم جان و دل بر كف !

 

همه چيز از اوست و ما بندگانيم جان و دل بر كف ((آنچه پيش روى ما و آنچه پشت سر ما, و آنچه در مـيان اين دو است همه از آن اوست )) خلاصه آينده و گـذشته و حال و اينجا و آنجا و همه جا و دنيا وآخرت و برزخ همه متعلق به ذات پاك پروردگار است  و اين را بدان كه : ((پروردگارت فراموشكار نبوده و نيست )).

حـال كه چنين است و همه خطوط به او منتهى مى شود, ((پس تنها او راپرستش كن )) عبادتى توام با توحيد و اخلاص و از آنـجـا كه در اين راه ـ راه بندگى و اطاعت و عبادت خالصانه خداـمشكلات و سختيها فراوان است , اضافه مى كند: (و در راه عبادت او صابر و شكيباباش )) و در آخرين جمله مى گويد: ((آيا مثل و مانندى براى او (خداوند) مى يابى )) ؟.

 

 

همه وارد جهنم مى شوند !

 

نخست به مطلبى كه شايد شنيدنش براى غالب مردم شگفت انگيز باشد اشاره كرده , مى گويد:((و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى شويد)).((اين امرى است حتمى وقطعى بر پروردگارت )).

سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن نجات مى دهيم , و ظالمان و ستمگران را در حالى كه (از ضعف و ذلت ) به زانو در آمده اند در آن رها مى كنيم . همه انسانها بدون استثنا, نيك و بد, واردجهنم مى شوند, منتها دوزخ بـر نـيـكـان سرد و سالم خواهد بود همان گونه كه آتش نمرود بر ابراهيم چرا كه آتش با آنهاسنخيت ندارد گويى از آنان دور مى شود و فرار مـى كـنـد, و هر جا آنها قرار مى گيرندخاموش مى گردد,  ولى دوزخيان كه تناسب با آتش دوزخ دارند همچون ماده قابل اشتعالى كه به آتش برسد فورا شعله ور مى شوند. در حـقـيـقـت مشاهده دوزخ و عذابهاى آن , مقدمه اى خواهد بود كه مؤمنان ازنعمتهاى خداداد بـهـشـت حـداكـثـر لـذت را بـبرند و دوزخيان نيز از مشاهده سلامت بهشتيان مجازات بيشترى مى بينند.

از آنجا كه معيار ارزش در جامعه جاهلى آن زمان ـ همچون هر جامعه جاهلى ديگرـ همان زر و زيور و پـول و مـقـام و هـيات ظاهر بود, ثروتمندان ستمكار بر گروه مؤمنان فقير, فخرفروشى كرده , مى گفتند: نشانه شخصيت ما با ماست , و نشانه شخصيت شما همان فقر و محروميتتان است ! اين خود دليل بر حقانيت ما و عدم حقانيت شماست !. ولـى قـرآن بـا بـيـانـى كـاملا مستدل و در عين حال قاطع و كوبنده , به آنها چنين پاسخ مـى گويد: اينها گويا فراموش كرده اند تاريخ گذشته بشر را ((و چه بسيار اقوامى را پيش از آنان نـابود كرديم كه هم مال و ثروتشان از آنها بهتر بود, و هم ظاهرشان آراسته تر)). آيـا پـول و ثـروت آنـها و مجالس پرزرق و برق و لباسهاى فاخر و چهره هاى زيبايشان توانست جلو عذاب الهى را بگيرد؟.

 

 

يك تفكر خرافى و انحرافى !

 

بـعـضى از مردم معتقدند كه ايمان و پاكى و تقوا با آنها سازگار نيست ! و سبب مى شود كه دنيا به آنها پشت كند, در حالى كه با بيرون رفتن از محيط ايمان و تقوا,دنيا به آنها رو خواهد كرد, و مال و ثروت آنها زياد مى شود!.

نـخـسـت مى فرمايد: ((آيا ديدى كسى را كه به آيات ما كافر شد, و گفت : مسلمااموال و فرزندان فراوانى نصيبم خواهد شد)) !.

سـپس قرآن به آنها چنين پاسخ مى گويد: ((آيا او از اسرار غيب آگاه شده يا از خدا عهد و پيمانى در اين زمينه گرفته است )) ؟!. كـسى مى تواند چنين پيشگويى كند و رابطه اى ميان كفر و دارا شدن مال وفرزندان قائل شود كه آگـاه بر غيب باشد, زيرا ما هيچ رابطه اى ميان اين دونمى بينيم , و يا عهد و پيمانى از خدا گرفته باشد, چنين سخنى نيز بى معنى است . بعد با لحن قاطع اضافه مى كند: ((اين چنين نيست (هرگز كفر وبى ايمانى مايه فزونى مال و فرزند كسى نخواهد شد) ما به زودى آنچه را مى گويد,مى نويسيم ))).

آرى ! ايـن سـخنان بى پايه كه ممكن است مايه انحراف بعضى از ساده لوحان گردد همه در پرونده اعمال آنها ثبت خواهد شد.((و مـا عـذاب خود را بر او مستمر خواهيم داشت )) عذابهايى پى درپى و يكى بالاى ديگر (ونمد له مـن العذاب مدا) اين مال و فرزندان كه مايه غرور و گمراهى است , خود عذابى است مستمر براى آنها!.

آرى ! سـرانجام همه اين امكانات مادى را مى گذارد و مى رود و با دست تهى در آن دادگاه عدل پروردگار حاضر مى شود, در حالى كه نامه اعمالش از گناهان سياه و از حسنات خالى است .

 

 

خدا و فرزند داشتن !

 

در اينجا به يكى از شـاخـه هـاى شـرك يـعـنـى , اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اشاره كرده , و زشتى اين سخن را با قاطعترين بيان بازگو مى كند ((و آنها گفتند: خداوندرحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده )) !. از آنجا كه چنين نسبت ناروايى مخالف اصل توحيد است , گويى تمام عالم هستى كه بر پايه توحيد بنا شده است از اين نسبت ناروا در وحشت واضطراب فرو مى روند.

لذا اضافه مى كند: ((نزديك است آسمانها به خاطر اين سخن از هم متلاشى گردد و زمين شكافته شود و كوهها به شدت فرو ريزد)) !.اينها در حقيقت خدا را به هيچ وجه نشناخته اند وگرنه مى دانستند((هرگز براى خداوند رحمان , سزاوار نيست كه فرزندى برگزيند)). انسان فرزند را براى يكى از چند چيز مى خواهد:

يا به خاطر اين است كه براى بقا نسل خود نياز به توليدمثل دارد.

يـا كـمـك و يـار و ياورى مى طلبد; يا از تنهايى وحشت دارد اما هيچ يك از اين مفاهيم در باره خدا مـعـنى ندارد, نه قدرتش محدود است , نه حيات او پايان مى گيرد, نه ضعف و سستى در وجود او راه دارد و نه احساس تنهايى و نه نياز. بـه هـمـين دليل در اين آيه مى گويد: ((تمام كسانى كه در آسمانها وزمين هستند بنده اويند)) و سر بر فرمانش و بـا ايـن كه همه بندگان جان و دل بر كف او هستند, نيازى به اطاعت وفرمانبردارى آنها ندارد بلكه آنها هستند كه نيازمندند.

 

 

ايمان سرچشمه محبوبيت !

 

نـخـسـت مـى فـرمايد: ((مسلما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام داده اند خداوند رحـمـان مـحبتى براى آنان در دلها قرار مى دهد)). ايـمـان و عمل صالح بازتابى دارد به وسعت عالم هستى , و شعاع محبوبيت حاصل از آن تمام پهنه آفـريـنـش را فـرا مـى گيرد, ذات پاك خداوند چنين كسانى رادوست دارد, نزد همه اهل آسمان محبوبند, و اين محبت در قلوب انسانهايى كه درزمين هستند پرتوافكن مى شود.

 

 

صحنه هول انگيز قيامت!

 

مى گويد: ((و از تو در باره كوهها سؤال مى كنند)). در پـاسـخ : ((بـگـو: پـروردگـار مـن آنها را از هم متلاشى و تبديل به سنگريزه كرده سپس بر باد مى دهد)) !.

از مـجموع آيات قرآن در مورد سرنوشت كوهها چنين استفاده مى شود كه آنهادر آستانه رستاخيز مراحل مختلفى را طى مى كنند:نخست به لرزه مى آيند سپس به حركت در مى آيند. در سومين مرحله از هم متلاشى مى شوند و به صورت انبوهى از شن درمى آيند و در آخرين مرحله آن چنان توفان و باد آنها را از جا حركت مى دهد و درفضا مى پاشد كه همچون پشمهاى زده شده به نظر مى رسد.

((در آن روز, هـمـه از دعـوت كـننده الهى پيروى نموده , و قدرت برمخالفت او نخواهند داشت )) و همگى از قبرها بر مى خيزند. اين دعوت كننده هركس كه باشد آن چنان فرمانش نافذ است كه هيچ كس قدرت بر تخلف از آن را ندارد. ((و (در ايـن مـوقـع ) هـمه صداها در برابر عظمت پروردگار رحمان خاضع مى شود و جز صداى آهسته , چيزى نمى شنوى )). ايـن خـاموشى صداها يا به خاطر سيطره عظمت الهى بر عرصه محشر است كه همگان در برابرش خضوع مى كنند, و يا از ترس حساب و كتاب و نتيجه اعمال ويا هر دو.

از آنجا كه ممكن است بعضى گرفتار اين اشتباه شوند كه ممكن است غرق گناه باشند و به وسـيـلـه شـفـيعانى شفاعت شوند بلافاصله اضافه مى كند:((در آن روز شفاعت هيچ كس سودى نـمـى دهـد, مـگـر كـسانى كه خداوند رحمان به آنها اجازه شفاعت داده , و از گفتار آنها (در اين زمينه ) راضى است )). به بيان حال مؤمنان پرداخته مى گويد: ((و اماكسانى كه اعمال صالحى انجام دهـنـد, در حالى كه ايمان دارند, آنها نه از ظلم وستمى مى ترسند و نه از نقصان حقشان )).

 

 

از تاريخ گذشتگان عبرت بگيريد!

 

مى گويد: ((آيا براى هـدايـت آنـهـا هـمـيـن كافى نيست كه بسيارى از اقوام گذشته را كه در قرون پيشين زندگى مى كردند هلاك كرديم )). همان كسانى كه گرفتار مجازات دردناك الهى شدند و ((اينها در مساكن (ويران شده ) آنان رفت و آمد دارند)).

آرى ((در اينها دلايل روشن و آيات فراوانى است براى صاحبان عقل وانديشه بيدار)). مـوضوع عبرت گرفتن از تاريخ پيشينيان از مسائلى است كه قرآن و احاديث اسلامى زياد روى آن تكيه كرده است .

در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (ص ) مى خوانيم : ((غافلترين مردم كسى است كه از دگرگون شدن دنيا اندرز نگيرد)) و از ورق گردانى ليل و نهار انديشه نكند.

اين نكته در حقيقت پاسخ به سؤالى است كه در اينجا مطرح مى شود و آن اين كه چرا خداوند هـمـان بـرنـامـه اى را كـه براى مجرمان پيشين ترتيب داد براى اين گروه ترتيب نمى دهد, قرآن مـى گـويد: ((و اگر سنت و تقدير پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود, به زودى عذاب الهى دامان آنها را مى گرفت )) . اين سنت الهى , اشاره اى به فرمان آفرينش داير به آزادى انسانهاست , زيرااگر هر مجرمى بلافاصله و بـدون هيچ گونه مهلت مجازات شود, ايمان و عمل صالح , تقريبا جنبه اضطرارى و اجبارى پيدا مـى كـند, و بيشتر به خاطر ترس ووحشت از مجازات فورى خواهد بود, بنابراين وسيله تكامل كه هدف اصلى است نخواهد شد. بـه عـلاوه اگر حكم شود كه همه مجرمان فورا مجازات شوند, كسى در روى زمين زنده نخواهد ماند. بـنـابـراين , بايد مهلتى باشد تا گنهكاران به خود آيند و راه اصلاح در پيش گيرند, و هم فرصتى براى خودسازى , به همه پويندگان راه حق داده شود.

   

 

مفاهیم جز، پانزدهم

 

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء پانزدهم از قرآن كريم

 

توحيد و نيكى به پدر و مادر, سرآغاز يك رشته احكام مهم اسلامى :.

نخست مى گويد: ((هرگز معبود ديگرى را با خدا قرار مده )).نـمى گويد معبود ديگرى را با خدا پرستش مكن , بلكه مى گويد: ((قرار مده )) تامعنى وسيعترى داشته باشد, يعنى نه در عقيده , نه در عمل , نه در دعا و تقاضا و نه در پرستش معبود ديگرى را در كنار ((اللّه)) قرار مده .سپس به بيان نتيجه مرگبار شرك پرداخته , مى گويد: اگر شريكى براى او قائل شوى ((نكوهيده و بى يار و ياور خواهى نشست )).

بـعد از اصل توحيد به يكى از اساسى ترين تعليمات انسانى انبياضمن تاكيد مجدد بر توحيد اشاره كرده , مى گويد: ((و پروردگارت فرمان داده جز اورا نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد))! قرار دادن توحيد يعنى اساسى ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادرتاكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى .

مى گويد:((هـرگاه يكى از آن دو, يا هر دو آنها, نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند(آن چنان كه نيازمند بـه مـراقـبت دائمى تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دريغ ‌مدار, و كمترين اهانتى به آنان مكن , حتى ) سبكترين تعبير نامؤدبانه يعنى : اف به آنها مگو)).((و بر سر آنها فرياد مزن )).بلكه ((با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو)).و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما ((و بالهاى تواضع خود را دربرابرشان از محبت و لطف فرودآر)) .اگـر پدر و مادر آن چنان مسن و ناتوان شوند كه به تنهايى قادر بر حركت و دفع آلودگيها از خود نـبـاشـند, فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنين بودى و آنها ازهرگونه حمايت و محبت از تو دريغ نداشتند محبت آنها را جبران نما.

 

 

رعايت اعتدال در انفاق و بخشش :.

نـخست مى گويد: ((و حق نزديكان را بپرداز)) ((ذاالقربى )) مفهوم وسيعى دارد و هـمـه خـويـشاوندان را شامل مى شود, گرچه اهل بيت پيامبر از روشنترين مصداقهاى آن مى باشند و شخص پيامبر از روشنترين افراد مخاطب به اين آيه است .((و (همچنين حق ) مستمندان و در راه مانده را)).در عـيـن حـال ((هـرگز دست به تبذير نيالاى )) و بيش از حداستحقاق به آنها انفاق مكن .

 مى فرمايد: ((تبذيركنندگان بـرادران شـيـاطـيـنـنـد))چرا كه نعمتهاى خدا را كفران مى كنند.((و شيطان , در برابر پروردگارش بسيار ناسپاس بود)).زيرا خداوند نيرو و توان و هوش و استعداد فوق العاده اى به او داده بود, و اواين همه نيرو را در غير موردش يعنى ; در طريق اغوا و گمراهى مردم صرف كرد.

 

 

شش حكم مهم:.

1ـ نـخـسـت به يك عمل زشت ـجاهلى كه از فجيعترين گناهان بودـ اشاره كرده , مى گويد: ((و فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد)).روزى آنها بر شما نيست , ((آنها و شما را ما روزى مى دهيم )).

2- گناه بزرگ ديگرى كه اين آيه به آن اشاره مى كند مساله زنا وعمل منافى عفت است مـى گـويـد: ((و نـزديك زنا نشويد چرا كه عمل بسيار زشتى است و راه و روش بدى است )).

3- حكم ديگر كه اين آيه به آن اشاره مى كند احترام خون انسانهاو حرمت شديد قتل نفس اسـت مى گويد: ((و كسى كه خداوند خونش را حرام كرده است به قتل نرسانيد مگر (آنجا كه ) به حق باشد)).

4- به اهميت حفظ مـال يـتـيـمـان پـرداخته و با لحنى مشابه آنچه در موردعمل منافى عفت در آيات قبل گذشت مى گويد: ((و به اموال يتيمان نزديك نشويد)).

5ـ سـپـس بـه مساله وفاى به عهد پرداخته , مى گويد: ((به عهد خود وفا كنيدچرا كه از وفاى به عهد سؤال مى شود)).

6- آخـرين حكم در رابطه با عدالت در پيمانه و وزن و رعايت حقوق مردم و مبارزه با كـم فـروشـى اسـت , مى فرمايد: ((و هنگامى كه با پيمانه چيزى را مى سنجيد حق آن را ادا كنيد)).

 

 

فلسفه تحريم زنا:.

1ـ پـيـدايـش هـرج و مـرج در نظام خانواده , و از ميان رفتن رابطه فرزندان وپدران , رابطه اى كه وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعى است , بلكه موجب حمايت كامل از فرزندان مى گردد.

2ـ تـجـربـه نشان داده و علم ثابت كرده است كه اين عمل باعث اشاعه انواع بيماريهاست و با تمام تـشكيلاتى كه براى مبارزه با عواقب و آثار آن امروز فراهم كرده اند باز آمار نشان مى دهد كه تا چه اندازه افراد از اين راه سلامت خود را ازدست داده و مى دهند.

3ـ نـبـايـد فراموش كرد كه هدف از ازدواج تنها مساله اشباع غريزه جنسى نيست بلكه اشتراك در تـشـكيل زندگى و انس روحى آرامش فكرى , و تربيت فرزندان و همكارى در همه شئون حيات از آثار ازدواج است كه بدون اختصاص زن و مرد به يكديگر و تحريم ((زنا)) هيچ يك از اينها امكان پذير نيست.

 

 

متكبر مباش !.

ايـن جا بـه مـبـارزه با كبر و غرور برخاسته و با تعبير زنده وروشنى مؤمنان را ازآن نهى مى كند, روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((و در روى زمين از روى كبر و غرور, گام برمدار)).((چـرا كـه تـو نمى توانى زمين را بشكافى ! و طول قامتت به كوهها نمى رسد))!.اشـاره بـه ايـن كـه افـراد مـتـكـبر و مغرور غالبا به هنگام راه رفتن پاهاى خود رامحكم به زمين مـى كوبند تا مردم را ازآمد و رفت خويش آگاه سازند, گردن به آسمان مى كشند تا برترى خود را به پندار خويش بر زمينيان مشخص سازند!.

هـدف قـرآن ايـن است كه كبر و غرور را بطوركلى , محكوم كند, نه تنها در چهره خاصى يعنى راه رفـتـن چـرا كـه غرور سرچشمه بيگانگى از خدا و خويشتن , و اشتباه در قضاوت , و گم كردن راه حق , و پيوستن به خط شيطان , و آلودگى به انواع گناهان است .

 

 

مشرك مشو!.

مـى گويد: ((و هرگز (براى خداوند يگانه شريكى قائل مباش و) معبود ديگرى را در كنار ((اللّه )) قرار مده )).((كـه در جـهـنـم افكنده مى شوى سرزنش شده , و رانده (درگاه خدا) خواهى بود)).در حـقـيقت شرك و دوگانه پرستى , خمير مايه همه انحرافات و جنايات وگناهان است .

رستاخيز قطعى است !.

 

 

خدايا! مرا به خود وا مگذار:.

در مـنـابـع اسـلامـى مى خوانيم پيامبر(ص )عرض كرد: اللهم لا تـكـلـنـى الـى نفسى طرفة عين ابدا; ((خديا! مرا حتى به اندازه يك چشم بر هم زدن به خويشتن وامگذار)).ايـن دعاى پر معنى پيامبر(ص ) يك درس مهم را به همه ما مى دهد كه در هرحال بايد به خدا پناه بـرد و بـه لـطف او متكى بود كه پيامبران معصوم نيز بدون يارى او در لغزشگاهها مصون نخواهند بود, تا چه رسد به ما در برابر اين همه وسوسه هاى شيطانى .

آيه جا الحق و قيام حضرت مهدى (عج ):.

در بعضى از روايات جمله ((جا الحق وزهق الباطل )) به قيام حضرت مهدى ـعج ـ تفسير شده است امام باقر(ع ) فرمود: مفهوم اين سخن الهى اين است كه : ((هنگامى كه امام قائم (ع ) قيام كند دولت باطل برچيده مى شود)).در روايت ديگرى مى خوانيم : مهدى به هنگام تولد بر بازويش اين جمله نقش بسته بود: ((جاالحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا)).

مـسـلما مفهوم اين احاديث انحصار معنى وسيع آيه به اين مصداق نيست بلكه قيام مهدى ـعج ـ از روشنترين مصداقهاى آن است كه نيتجه اش پيروزى نهايى حق بر باطل در سراسر جهان مى باشد.كوتاه سخن اين كه اين قانون كلى الهى و ناموس تخلف ناپذير آفرينش در هرعصر و زمانى مصداقى دارد, و قـيـام پـيـامـبـر(ص ) و پـيـروزيـش بـر لشكر شرك وبت پرستى و همچنين قيام حضرت مهدى ـعج ـ بر ستمگران و جباران جهان ازچهره هاى روشن و تابناك اين قانون عمومى است .

 

 

قرآن نسخه شفابخش :.

در اينجا به تاثير فـوق الـعـاده قـرآن و نـقش سازنده آن در اين رابطه پرداخته ,مى گويد: ((و از قرآن , آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان , نازل مى كنيم )).قـرآن نـسـخـه اى اسـت بـراى سـامان بخشيدن به همه نابسامانيها, بهبودى فرد وجامعه از انواع بيماريهاى اخلاقى واجتماعى .

مـؤمـنـانى كه از آيات قرآن , شفا مى طلبند و رحمت كسب مى كنند, و ظالمانى كه جز خسارت و زيان , بهره اى از آن نمى گيرند, و انسانهاى كم ظرفيتى كه در حال نعمت مغرورند و در مشكلات مـايـوس و زبـون , هـمه اينها طبق روحياتشان عمل مى كنند, روحياتى كه بر اثر تعليم و تربيت و اعمال مكرر خود انسان شكل گرفته است و به اعمال انسان شكل و جهت مى دهدو در اين ميان خداوند شاهد و ناظر حال همه است : ((آرى پروردگار شماآگاهتر است به كسانى كه راهشان (بهتر و) از نظر هدايت پربارتر است )).

 

 

نماز شب يك عبادت بزرگ روحانى :.

غـوغـاى زنـدگى روزانه از جهات مختلف , توجه انسان را به خود جلب مى كند, و فكر آدمى را به واديـهاى گوناگون مى كشاند بطورى كه جمعيت خاطر وحضور قلب كامل , در آن بسيار مشكل اسـت امـا در دل شـب و به هنگام سحر وفرونشستن غوغاى زندگى مادى , و آرامش روح وجسم انسان در پرتو مقدارى خواب , حالت توجه و نشاط خاصى به انسان دست مى دهد كه بى نظير است .بـه همين دليل دوستان خدا هميشه از عبادتهاى آخر شب , براى تصفيه روح و حيات قلب وتقويت اراده و تكميل اخلاص , نيرو مى گرفته اند.

حـتـى در بـعضى از روايات مى خوانيم كه اين عبادت به قدرى اهميت دارد كه جزپاكان و نيكان موفق به آن نمى شوند.

 

 

نماز شب به سه بخش تقسيم مى شود:.

الف ) چهار نماز دو ركعتى كه مجموعا هشت ركعت مى شود و نامش نافله شب است .

ب ) يك نماز دو ركعتى كه نامش نافله ((شفع )) است .

ج ) نماز يك ركعتى كه نامش نافله ((وتر)) است , و طرز انجام اين نمازهادرست همانند نماز صبح است ولى اذان و اقامه ندارد, و قنوت وتر را هر چه طولانى تر كنند بهتر است .

 

 

مفاهيم جز، چهاردهم

 

 

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء چهاردهم از قرآن كريم

نعمتهاى هشتگانه بهشت!.

1ـ ((پرهيزكاران درباغهاى سرسبز بهشت , و در كنار چشمه هاى زلال آن خواهند بود)).

دوم و سوم : سپس به دو نعمت مهم معنوى كه ((سلامت )) و((امنيت )) است اشاره مى كند,

4-  ((مـا هـرگونه حسد و كينه و عداوت و خيانت را از سينه هاى آنها مى شوييم و بر مى كنيم )) .

5ـ ((در حالى كه همه برادرند)) و نزديكترين پيوندهاى محبت در ميان آنها حكمفرماست .

6ـ ((در حالى كه بر سريرها روبروى يكديگر قرار گرفته اند)). آنها در جلسات اجتماعيشان گرفتار تشريفات آزاردهنده اين دنيا نيستند ومجلسشان بالا و پايين نـدارد; هـمـه بـرادرنـد, هـمـه روبـروى يكديگر و در يك صف , نه يكى بالاى مجلس و ديگرى در كفش كن .

7- ((هرگز خستگى و تعب به آنها نمى رسد)) و همانند زندگى اين دنيا كه رسيدن به يك روز آسايش , خستگيهاى فراوانى قبل و بعد از آن دارد كه فكر آن , آرامش انسان را بر هم مى زند, نيست .

8ـ هـمچنين فكر فنا و نابودى و پايان گرفتن نعمت , آنان را آزار نمى دهد, چراكه ((آنها هرگز از اين باغهاى پرنعمت و رور اخراج نمى شوند)).

 

آنها كه بار گناه ديگران را بر دوش مى كشند!.

در اين جا منطق هميشگى اين گروه بى ايمان منعكس شده است , مى گويد: ((و هنگامى كه به آنها گفته شود پروردگارشما چه چيز نازل كرده است ؟ در پـاسـخ مـى گويند: (اينها وحى الهى نيست ) همان افسانه هاى دروغين پيشينيان است )). جـالـب اين كه مستكبران امروز نيز غالبا موذيانه براى فرار از حق و همچنين براى گمراه ساختن ديـگران به اين تهمت متوسل مى شوند, حتى در كتب جامعه شناسى شكل به اصطلاح علمى به آن داده اند و مذهب را زاييده جهل بشر وتفسيرهاى مذهبى را اسطوره ها مى نامند!.

اما آنها با مذاهب خرافى و ساختگى هرگز جنگ و ستيز ندارند, مخالفت آنها تنها بامذاهب راستين است كه افكار انسانها را بيدار مى كند, و زنجيرهاى استعمار رادرهم مى شكند سد راه مستكبران و استعمارگران است . نتيجه اعمال اين كوردلان را چنين بيان مى كند: ((اينها بايدروز رستاخيز هم بار گـنـاهـان خود را بطور كامل بر دوش بكشند و هم سهمى ازگناهان كسانى را كه بخاطر جهل گمراه كرده اند)) !.

 

سرنوشت پاكان و نيكان!.

نـخـست مى گويد: ((و (هنگامى كه ) به پرهيزكاران گفته مى شود پروردگار شماچه چيز نازل كرده است ؟ مى گفتند: خير و سعادت )).

سـپـس نتيجه اظهارات مشركان , به صورت كيفرهاى مضاعف دنـيـوى و اخـروى , مـادى و مـعـنوى , بيان شد, نتيجه اظهارات مؤمنان به اين صـورت بـيان شده است : ((براى كسانى كه نيكى كردند,در اين دنيا نيكى است )). ايـن پـاداشـهاى دنياى آنهاست , سپس اضافه مى كند: ((و سراى آخرت از اين هم بهتر است , و چه خوبست سراى پرهيزكاران )) ؟.

 

دين يكى و معبود يكى !.

در اينجا به نفى شرك مى پردازد, تا با تقارن اين دو به يكديگر, حقيقت آشكارتر شود. در آغاز مى گويد: ((خدا دستور داده كه دو معبود براى خود انتخاب نكنيد))((معبود تنها يكى است )). وحـدت نـظـام آفـريـنش و وحدت قوانين حاكم بر آن , خود دليلى بر وحدت آفريدگار و وحدت معبود است . اكـنـون كـه چـنين است , ((تنها از (كيفر) من بترسيد)) و از مخالفت فرمان من بيم داشته باشيد.

سـپـس اضـافه مى كند: نه تنها آسمانها و زمين از آن اوست كه ((همواره دين و تمام قوانين نيز از ناحيه او مى باشد)) و مى فرمايد: با اين حال كه همه قوانين و دين و اطاعت از آن خداست ((آيا از غير خدا پرهيز مى كنيد)) ؟. عـلاوه بـر اين : ((هنگامى كه ناراحتيها, مصائب بلاها و رنجها به سراغ شمامى آيد (براى رفع آنها) تنها دست تضرع به درگاه او برمى داريد و او را مى خوانيد.

 

نقش اسلام در احياى ارزش مقام زن !.

تـحـقير و درهم شكستن شخصيت زن , تنها در ميان عرب جاهلى نبود, بلكه در ميان اقوام ديگر و حتى شايد متمدنترين ملل آن زمان نيز, زن شخصيتى ناچيزداشت , و غالبا با او به صورت يك كالا و نـه يـك انـسان رفتار مى شد, البته عرب جاهلى اين تحقير را در اشكال زننده تر و وحشتناكترى انجام مى داد. در حـديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم كه فرمود: ((چه فرزند خوبى است دختر! هم پرمحبت است , هم كمك كار, هم مونس است و هم پاك و پاك كننده )).

در حـقـيـقت اين احترام به شخصيت زن سبب آزادى او در جامعه و پايان دادن به دوران بردگى زنان است . ولـى بـا نـهايت تاسف هنوز در جوامع اسلامى , آثارى از همان افكار جاهلى وجود دارد, و هنوز كم نيستند خانواده هايى كه از تولد پسر خوشحال و از نوزاددختر ناراحت مى شوند. حـتى در جوامع غربى كه تصور مى كنند براى زن شخصيت والايى قائلند عملامى بينيم او را آنچنان تحقير كرده اند كه به صورت يك عروسك بى ارزش ياوسيله اى براى خاموش كردن آتش شهوت و يا ابزارى براى تبليغ كالاهايشان در آورده اند.

 

جامعترين برنامه اجتماعى!.

در آغـاز مى گويد: ((خداوند فرمان به عدل و احسان مى دهد و (همچنين )بخشش به نزديكان )) ((عدل )) همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى گردد و به معنى واقعى كلمه آن است كه هر چيزى در جاى خود باشد; بنابراين , هرگونه انحراف , افراط, تفريط, تجاوز از حد, تجاوز به حقوق ديگران بر خلاف اصل ((عدل )) است . امـا از آنجا كه عدالت با همه قدرت و شكوه و تاثير عميقش در مواقع بحرانى و استثنايى به تنهايى كارساز نيست , بلافاصله دستور به احسان را پشت سر آن مى آورد.

بـعـد از تـكميل اين سه اصل مثبت , به سه اصل منفى و منهى مى پردازد ومى گويد: ((خداوند از فحشا و منكر و ظلم و ستم , نهى مى كند)). ((فـحشا)) اشاره به گناهان پنهانى , ((منكر)) اشاره به گناهان آشكار, و ((بغى ))هرگونه تجاوز از حق خويش و ظلم و خودبرتربينى نسبت به ديگران است . احياى اصول سه گانه عدل و احسان و ايتا ذى القربى و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشا و منكر و بغى در سطح جهانى , كافى است كه دنيايى آباد و آرام وخالى از هرگونه بدبختى و فساد بسازد.

 

استحكام پيمانهاى شما دليل بر ايمان شماست !.

در اينجا به بخش ديگرى از مهمترين تعليمات اسلام پرداخته , نخست مى فرمايد: ((و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد او وفا كنيد)). سـپـس اضـافه مى كند: ((و سوگندها را بعد از محكم ساختن نقض نكنيد)). ((در حـالـى كه (به نام خدا سوگند ياد كرده ايد و) خداوند را كفيل و ضامن برسوگند خود قرار داده ايد)) ((چرا كه خداوند از تمام اعمال شما آگاه است )).

 

بازگشت كنندگان از اسلام (مرتدين )!.

مـى گـويـد: ((كـسـانـى كـه بعد از ايمان كافر شوند ـ به جز آنها كه تحت فشار و اجبار اظهار كفر كـرده انـد در حـالـى كـه قلبشان مملو از ايمان است ـ آرى چنين اشخاصى كه سينه خود را براى پـذيرش كفر گشوده اند غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظيمى در انتظارشان )). در واقـع در ايـنـجـا اشـاره بـه دو گـروه از كسانى است كه بعد از پذيرش اسلام راه كفر را پيش مى گيرند:

نـخـسـت آنها كه در چنگال دشمنان بى منطق گرفتار مى شوند و تحت فشار وشكنجه آنها اعلام بـيـزارى از اسـلام و وفـادارى بـه كـفر مى كنند, در حالى كه آنچه مى گويند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ايمان مى باشد, اين گروه مسلما موردعفوند.

گـروه دوم كـسـانـى هـسـتـنـد كـه بـه راستى دريچه هاى قلب خود را به روى كفر وبى ايمانى مـى گـشـايند, و مسير عقيدتى خود را به كلى عوض مى كنند, اينها هم گرفتار غضب خدا و هم ((عـذاب عـظيم )) او مى شوند.

 

آنها كه كفران كردند و گرفتار شدند!.

مي گويد: ((شما از آنچه خدا روزيتان كرده است حلال و پاكيزه بخوريد و شكر نعمتهاى او را به جا آوريد اگر او را مى پرستيد)).

اين هشدارى است به آنها كه هميشه نيمى از غذاى اضافى خود را به زباله دانها مى ريزند و هـشدارى است به آنها كه موادغذايى را در خانه ها براى مصرف شخصى ودر انبارها براى گرانتر فروختن , آن قدر ذخيره مى كنند كه مى گندد و فاسد مى شود اماحاضر نيستند به نرخ ارزانتر در اختيار ديگران بگذارند!. آرى ! اينها همه در پيشگاه خدا مجازات و جريمه دارد و كمترين مجازات آن سلب اين مواهب است .

 

زشتى دروغ از ديدگاه اسلام!.

اصولا در تعليمات اسلام به مساله راستگويى و مبارزه با كذب و دروغ فوق العاده اهميت داده شده است تا جايى كه در روايات اسلامى دروغ به عنوان ((كليد گناهان )) و راستگويى به عنوان ((برات بهشت )) شمرده شده است .

على (ع ) مى فرمايد: ((راستگويى دعوت به نيكوكارى مى كند, و نيكوكارى دعوت به بهشت )). در حـديـث ديـگرى از على (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((انسان هيچ گاه طعم ايمان را نمى چشد تا دروغ را ترك گويد خواه شوخى باشد يا جدى )).

و نيز امام عسكرى (ع ) مى فرمايد: ((تمام پليديها در اتاقى قرار داده شده , وكليد آن دروغ است )).

 

نقش باد و باران!.

مى گويد: ((و مابادها را فرستاديم در حالى كه باروركننده اند)) و قطعات ابر را به هم مى پيوندند وبارور مى سازند. ((و به دنبال آن از آسمان آبى فرو فرستاديم )). ((و به وسيله آن همه شما را سيراب كرديم ))((در حالى كه شما توانايى بر حفظ و نگهدارى آن نداشتيد)). يـعـنـى شـمـا نمى توانيد حتى بعد از نزول باران آن را به مقدار زياد گردآورى وحفظ كنيد, اين خـداسـت كه از طريق منجمد ساختن آنها در قله كوهها به صورت برف و يخ , و يا فرستادن آنها به اعـمـاق زمـيـن كه بعدا به صورت چشمه ها و كاريزها وچاهها ظاهر مى شوند, آنها را گردآورى و ذخيره مى كند.

((حـكـمت )) او ايجاب مى كند كه مرگ پايان همه چيز نباشد, زيرا اگر زندگى منحصر به همين چـنـد روز حـيـات اين جهان بود آفرينش جهان بيهوده و بى محتوامى شد, واز خداوند حكيم دور است كه يك چنين آفرينش بى نتيجه اى داشته باشد.

 

انواع نعمتهاى مادى و معنوى!.

بار ديگر قرآن به عنوان يك درس توحيد و خداشناسى به مساله نعمتهاى گوناگون پروردگار باز مـى گـردد, و در ايـن بـخش از نعمتها نخست به نعمت علم ودانش و ابزار شناخت اشاره كرده , مـى گـويـد: ((و خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون فرستاد در حالى كه هيچ نمى دانستيد)).

البته در آن محيط محدود و تاريك و وابسته , اين جهل و بى خبرى قابل تحمل بود, ولى به هنگامى كه در فراخناى اين عالم پهناور گام گذارديد, ديگر ادامه آن جهل امكان پذير نبود, لذا ابزار درك حـقـايق و شناخت موجودات , يعنى , ((گوش و چشم و عقل در اختيار شما گذارد)). تا حقايق هستى , و اين نعمتهاى بزرگ را درك كنيد, و حس شكرگزارى شمادر برابر بخشنده اين همه موهبت تحريك گردد ((شايد شكر او را به جاى آوريد)).

مى فرمايد: ((و خداوندبراى شما از خانه هايتان محل سكونت قرار داد و حقا نعمت ((مسكن )) از مهمترين نعمتهايى است كه تا آن نباشد, بقيه گوارانخواهد بود و بـه دنبال ذكر خانه هاى ثابت سخن از خانه هاى سيار به ميان آورده ,مى گويد: ((و خداوند براى شما از پوست چهارپايان خانه هايى قرار داد)).

 

 

مفاهیم جزء سیزدهم

 

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء سیزدهم از قرآن كريم

 

پايان شب سيه!

مشكلات و حوادث هرقدر سخت و دردناك باشد و اسباب و علل ظاهرى هر قدر, محدود و نارسا گردد وپيروزى و گشايش و فرج هر اندازه بـه تاخير افتد, هيچ كدام از اينها نمى توانند مانع ازاميد به لطف پروردگار شوند, همان خداوندى كـه چـشم نابينا را با پيراهنى روشن مى سازد و بوى پيراهنى را از فاصله دور به نقاط ديگر منتقل مـى كـنـد, و عـزيـزگـمـشده اى را پس از ساليان دراز باز مى گرداند, دلهاى مجروح از فراق را مرهم مى نهد, و دردهاى جانكاه را شفا مى بخشد.

 

تعجب كفار از معاد!

مى گويد: ((و اگر (ازچيزى ) تعجب مى كنى , عجيب گـفـتـار آنهاست كه مى گويند: آيا هنگامى كه خاك شديم بار ديگر آفرينش تازه اى پيدا خواهيم كرد)) ؟!. سپس وضع فعلى و سرنوشت آينده اين گروه را در سه جمله بيان مى كند. ابتدا مى گويد: ((اينها كسانى هستند كه به پروردگارشان كافر شدند)). چـرا كـه خـداونـد و ربوبيت او را قبول داشتند, هرگز در قدرت او در مساله معادو تجديد حيات انسان ترديد نمى كردند.

ديـگـر ايـن كـه بـر اثـر كـفر و بى ايمانى و خارج شدن از زير پرچم آزادگى توحيدى , زنجيرهاى بـت پـرستى , هوى پرستى , ماده پرستى و جهل و خرافات را بادست خود بر گردن خويش نهاده اند هـمـانـطـور كه آيه مى فرمايد: ((و آنان غل وزنجيرها در گردنشان است. ((و چـنـيـن افرادى (با اين وضع و اين موقعيت ) مسلما اصحاب دوزخند وجاودانه در آن خواهند ماند)) و جز اين نتيجه و انتظارى در باره آنان نيست.

 

علم بى پايان خدا!

در ايـن بـخـش سخن از علم وسيع پروردگار (علم به نظام آفرينش و علم به اعمال بندگان ) و آگاهى او بر همه چيز است . نخست مى گويد ((خداوند از جنينهايى كه هر زن ـ يا هر حيوان ماده ـ حمل مى كند آگاه است )). نه تنها از جنسيت آن , بلكه از تمام مشخصات , استعدادها, ذوقها, ونيروهايى كه بالقوه در آن نهفته شده آگاه است . ((و (همچنين ) آنچه را كه رحمها كم مى كنند و قبل از موعد مقرر بيرون مى ريزند)) مى داند.

مى گويد: ((او (خداوند) از غيب و شهود (پنهان و آشكار) آگاه است )) و آگاهى او از غيب و شهود به اين دليل است كه : ((او بزرگ و متعالى است )) ومسلط بر همه چيز (الكبير المتعال ) و به همين دليل در همه جا حضور دارد, وچيزى از ديدگان علم او پنهان نيست .

 

محافظان غيبى !

خداوند علاوه بر اين , حافظ و نگاهبان بندگان خود نيز مى باشد: ((براى انسان مامورانى است كه پى درپى از پيش رو, و پشت سراو قرار مى گيرند و او را از حوادث حفظ مى كنند)). امـا بـراى ايـن كه كسى اشتباه نكند كه اين حفظ و نگاهبانى بى قيد و شرطاست و انسان مى تواند خـود را بـه پـرتـگـاهـهـا بـيفكند و دست به هر ندانم كارى بزند و يامرتكب هرگونه گناهى كه مـسـتـوجـب مجازات و عذاب است بشود و باز انتظارداشته باشد كه خدا و ماموران او حافظ وى بـاشـنـد اضافه مى كند كه : ((خداوندسرنوشت هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى دهد مگر اين كه آنها تغييراتى در خود ايجادكنند)) .

 

هميشه تغييرات از خود ما است !

جمله ((ان اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم )) كه در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است , يك قانون كلى و عمومى را بيان مى كند.

ايـن اصـل قـرآنـى كه يكى از مهمترين برنامه هاى اجتماعى اسلام را بيان مى كندبه ما مى گويد هرگونه تغييرات برونى متكى به تغييرات درونى ملتها و اقوام است , وهرگونه پيروزى و شكستى كـه به قومى رسيد از همين جا سرچشمه مى گيرد,بنابراين آنها كه هميشه براى تبرئه خويش به دنـبـال ((عـوامـل بـرونـى )) مى گردند, وقدرتهاى سلطه گر و استعماركننده را همواره عامل بدبختى خود مى شمارند,سخت در اشتباهند, چرا كه اگر اين قدرتهاى جهنمى پايگاهى در درون يك جامعه نداشته باشند, كارى از آنان ساخته نيست .

ايـن اصـل قـرآنى مى گويد: براى پايان دادن به بدبختيها و ناكاميها بايد دست به انقلابى از درون بزنيم , يك انقلاب فكرى و فرهنگى , يك انقلاب ايمانى واخلاقى , و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختيها بايد فورا به جستجوى نقطه هاى ضعف خويشتن بپردازيم , و آنها را با آب توبه و بازگشت بـه سـوى حق از دامان روح و جان خود بشوييم , تولدى تازه پيدا كنيم و نور و حركتى جديد, تا در پرتو آن بتوانيم ناكاميها و شكستها را به پيروزى مبدل سازيم .

 

نشانه هاى خدا در آسمان و زمين و جهان گياهان!

چه زيبا مى گويد: ((خدا همان كسى است كه آسمانها را چنانكه مى بينيد بـدون سـتون برپا داشت )) يا آنها را ((با ستونهاى نامرئى برافراشت )). سـپس مى فرمايد: خداوند ((بعد (از آفرينش اين آسمانهاى بى ستون كه نشانه بارز عظمت قدرت بـى انتهاى اوست ) بر عرش استيلا يافت )) و زمام تدبير جهان رادر كف قدرت گرفت.

بعد از بيان آفرينش آسمانها و حكومت پروردگار بر آنها, سخن از تسخيرخورشيد و ماه مى گويد: او كـسـى اسـت كه : ((خورشيد و ماه را مسخر و فرمانبردار وخدمتگذار ساخت )).

وبه دنبال آن مى افزايد كه : اين آمدوشدها و دگرگونيها بى حساب و كتاب نيست و بدون نتيجه و فـايـده نـمـى بـاشد بلكه ((اوست كه همه كارها را تدبير مى كند))(يدبر الا مر) و براى هر حركتى حسابى , و براى هر حسابى هدفى در نظر گرفته است .

 

بخش ديگرى از نشانه هاى عظمت او!

نخست به برق (برقى كه در ميان قطعات ابر پيدا مى شود) اشاره كرده ,مى گويد: ((او كسى است كه برق را كه مايه ترس و طمع مى باشد به شما ارائه مى دهد)). از يك سو شعاع درخشانش چشمها را خيره مى كند و شما را به وحشت مى اندازد. آرى ! اين صداى پرطنين جهان طبيعت كه توام با پديده برق مى باشد و هردو در خدمت يك هدف هـسـتـنـد, عـملا تسبيح خدا مى گويد و به تعبير ديگر: ((رعد))زبان گوياى ((برق )) است , كه حكايت از نظام آفرينش و عظمت خالق مى كند.

نـه تـنـهـا صداى رعد و ساير اجزاى جهان ماده , تسبيح او مى گويند كه ((همگى فرشتگان نيز از ترس و خشيت خدا)) به تسبيح او مشغولند. آنها از اين مى ترسند كه در انجام فرمان پروردگار و مسؤوليتهايى كه در نظام هستى بر عهده آنها گذارده شده كوتاهى كنند و گرفتار مجازات الهى شوند, ومى دانيم هميشه و ظيفه ها و تكاليف بـراى آنها كه احساس مسؤوليت مى كنند ترس آفرين است , ترسى سازنده كه شخص را به تلاش و حركت وا مى دارد.

 

ترسيم دقيقى از منظره حق و باطل!

نخست مى گويد: ((خداوند از آسمان آبى را فرو فرستاده است )). آبـى حـياتبخش و زندگى آفرين , و سرچشمه نمو و حركت ! ((و از هر دره ورودخانه اى به اندازه آنها سيلابى جارى شد)). جـويـبـارهـاى كـوچـك دسـت بـه دست هم مى دهند و نهرهايى به وجودمى آورند, نهرها به هم مـى پـيـونـدنـد و سـيـلاب عظيمى از دامنه كوهسار سرازيرمى گردد, آبها از سر و دوش هم بالا مـى رونـد و هر چه را بر سر راه خود ببينند برمى دارند و مرتبا بر يكديگر كوبيده مى شوند, در اين هـنـگام كفها از لابلاى امواج ظاهر مى شوند, آنچنان كه قرآن مى گويد: ((سيل بر روى خود كفى حمل كرد)). پـيـدايـش كـفـهـا مـنـحـصر به نزول باران نيست , ((و از آنچه (در كوره ها) براى به دست آوردن زيـنـت آلات يـا وسـائل زنـدگـى , آتش روى آن روشن مى كنند (تا ذوب شود) نيز كفهايى مانند (كفهاى روى آب ) به وجود مى آيد)).

بـعد از بيان اين مثال به سراغ نتيجه گيرى مى رود, و چنين مى فرمايد: ((اين گونه خداوند براى حق و باطل , مثال مى زند)). سپس به شرح آن مى پردازد و مى گويد: ((اما كفها(ى بلند آواز و ميان تهى ) به كنار مى روند و آبى كه براى مردم مفيد و سودمند است در زمين مى ماند)). هـمـچـنـيـن حـق , هميشه مفيد و سودمند است ; همچون آب زلال كه مايه حيات است ; اما باطل بى فايده و بيهوده است , ولى حق هميشه بايد بجوشد وبخروشد تا باطل را از خود دور سازد.

 

 

دنياپرستان تبهكار !

مى گويد: ((و آنها كه عهد الهى را بعد از محكم كردن مى شكنند, و پـيوندهايى را كه خدا فرمان به برقرارى آن داده , قطع مى كنند, و در روى زمين افساد مى نمايند, لـعـنـت و مـجـازات سـراى ديگر از آنهاست )). در حقيقت تمام مفاسد عقيدتى و علمى آنها در سه جمله فوق , خلاصه شده است :

1ـ شكستن پيمانهاى الهى ;كه شامل پيمانهاى فطرى , و پيمانهاى عقلى , و پيمانهاى تشريعى مى شوند.

2ـ قطع رابطه ها;رابطه با خدا, رابطه با رهبران الهى , رابطه با خلق , و رابطه با خويشتن .

3ـ آخرين قسمت كه ثمره دو قسمت قبل است , فساد در روى زمين است .

 

ذكر خدا چيست و چگونه است ؟

گـفـتـه انـد ((ذكـر دوگونه است : ذكر قلبى و ذكر زبانى و هريك از آنها دوگونه است يا پس از فراموشى است و يا بدون فراموشى )). و بـه هـر حال منظور از ذكر خدا كه مايه آرامش دلهاست تنها اين نيست كه نام او را بر زبـان آورد و مـكرر تسبيح و تهليل و تكبير گويد, بلكه منظور آن است كه با تمام قلب متوجه او و عـظمتش و علم و آگاهيش و حاضر و ناظر بودنش گردد, و اين توجه , مبدا حركت و فعاليت در وجـود او بـه سـوى جهاد و تلاش ونيكيها گردد و ميان او و گناه سد مستحكمى ايجاد كند, اين است حقيقت ((ذكر)) كه آن همه آثار و بركات در روايات اسلامى براى آن بيان شده است .

 

انسانها و جامعه ها از ميان مى روند و خدا مى ماند!

اين هشدارى است به همه مردم اعم از نيك و بد حتى علما و دانشمندان كه اركان جوامع بشرى هـسـتـند و با از ميان رفتن يك تن آنها گاهى دنيايى به نقصان مى گرايد, هشدارى است گويا و تكان دهنده !. سـپـس اضـافـه مـى كـنـد: ((حـكـومت و فرمان از آن خداست و هيچ كس را ياراى رد احكام او يا جلوگيرى از فرمان او نيست )). ((و او سريع الحساب است )). اوست كه از كار و بار هر كس آگاه است و ((مى داند هر كسى چه كارى مى كند)).

 

شكر مايه فزونى نعمت و كفر موجب فناست!

بـدون شـك خداوند در برابر نعمتهايى كه به ما مى بخشد نيازى به شكر ماندارد, و اگر دستور به شكرگزارى داده آن هم موجب نعمت ديگرى بر ما و يك مكتب عالى تربيتى است . حقيقت شكر تنها تشكر زبانى نيست , بلكه شكر داراى سه مرحله است ; نخستين مرحله آن است كه به دقت بينديشيم كه بخشنده نعمت كيست ؟ اين توجه و ايمان و آگاهى پايه اول شكر است , و از آن كـه بگذريم مرحله زبان فرامى رسد, ولى از آن بالاتر مرحله عمل است , شكر عملى آن است كه درسـت بينديشيم كه هر نعمتى براى چه هدفى به ما داده شده است آن را در مورد خودش صرف كنيم كه اگر نكنيم كفران نعمت كرده ايم .

و از اينجا رابطه ميان ((شكر)) و ((فزونى نعمت )) روشن مى شود, چرا كه هرگاه انسانها نعمتهاى خـدا را درسـت در هـمـان هـدفهاى واقعى نعمت صرف كردند, عملاثابت كرده اند كه شايسته و لايق اند و اين لياقت و شايستگى سبب فيض بيشتر وموهبت افزونتر مى گردد. در حقيقت شكر نعمت و ايمان آوردن به خدا مايه افزونى نعمت شما وتكامل و افتخار خودتان است وگرنه خداوند آنچنان بى نياز است كه اگر تمام كائنات كافر گردند, بر دامان كبريايى او گردى نمى نشيند.

 

تنها بر خدا توكل كنيد !

 ((چرا ما بر ((اللّه )) توكل نكنيم (و در همه مشكلات به او پناه نبريم ؟ چرا ما ازقدرتهاى پوشالى و تهديدها بترسيم ) در حالى كه او ما را به راههاى سعادتمان هدايت كرده )). اكنون كه تكيه گاه ما خداست , تكيه گاهى شكست ناپذير مافوق هـمه چيز ((بطور قطع , ما در برابر تمام آزار و اذيتهاى شماايستادگى و شكيبايى خواهيم كرد)) و بـالاخـره گفتار خود را با اين سخن پايان مى دادند كه : ((و همه توكل كنندگان بايد تنها بر اللّه توكل كنند)).

مـنـظور از ((توكل )) اين است كه در برابر عظمت مشكلات , انسان احساس حقارت و ضعف نكند, بلكه با اتكاى بر قدرت بى پايان خداوند, خود را پيروز وفاتح بداند, و به اين ترتيب توكل اميدآفرين , نيروبخش و تقويت كننده , و سبب فزونى پايدارى و مقاومت است .

 

خاكسترى بر سينه تندباد!

مى فرمايد: ((اعمال كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند هـمچون خاكسترى است در مقابل تندباد در يك روزتوفانى )) !. هـمـان گـونه كه خاكستر در برابر تندباد, آن هم در يك روز طوفانى آنچنان پراكنده مى شود كه هيچ كس قادر بر جمع آن نيست , همين گونه منكران حق ((توانايى ندارند كه چيزى از اعمالى را كـه انجام داده اند به دست آورند)) و همگى برباد مى رود و دستهايشان خالى مى ماند  ((و اين همان گمراهى دور و دراز است )).

 

عظمت انسان از ديدگاه قرآن!.

نـخـست مى گويد: ((به بندگان من كه ايمان آورده اند بگو: نماز را بر پاى دارند واز آنچه به آنها روزى داده ايـم در پـنهان و آشكار انفاق كنند)). چرا كه ايمان در صورتى ريشه دار است كه در عمل متجلى شود و انسان را ازيك سو به خدا نزديك كند و از سوى ديگر به بندگانش !. ((پيش از آن كه روزى فرا رسد كه نه در آن خريد و فروش است و نه دوستى ))نه با مال مى توانند از كيفر خدا رهايى يابند و نه با پيوندهاى مادى !. سپس به معرفى خدا از طريق نعمتهايش مى پردازد, آن گونه معرفى كه عشق او را در دلها زنـده مـى كـند, و انسان را به تعظيم در برابر عظمت و لطفش وامى دارد زيرا اين يك امر فطرى اسـت كه انسان نسبت به كسى كه به او كمك كرده ولطف و رحمتش شامل اوست علاقه و عشق پيدا مى كند .

 

روزى كه چشمها از حركت باز مى ايستد!

نخست با لحنى تهديدآميز (تهديدى نسبت به ظالمان و ستمگران ) چنين آغاز مى كند: اى پيامبر ! گـمـان مـبر كه خداوند, از آنچه ظالمان انجام مى دهند, غافل است )). ايـن سـخـن در حـقـيقت پاسخى است به سؤال كسانى كه مى گويند اگر اين عالم خدايى دارد, خدايى عادل و دادگر, پس چرا ظالمان را به حال خود رها كرده است ؟. قرآن در برابر اين سؤال مى گويد: خدا هرگز غافل نيست , اگر به فوريت آنها رامجازات نمى كند بـه خـاطـر آن اسـت كه اين جهان ميدان و محل آزمايش و پرورش انسانهاست , و اين هدف بدون آزادى ممكن نيست .

سـپس مى گويد: ((خدا مجازات آنها را به روزى تاخير مى اندازد كه در آن روز,چشمها (از شدت ترس و وحشت ) از حركت مى ايستد و به يك نقطه دوخته شده ,بى حركت مى مانند)). مجازاتهاى آن روز آنقدر وحشتناك است كه اين ستمگران , ازشدت هول ((گردنهاى خود را بـرافـراشته , سر به آسمان بلند كرده , و حتى پلكهاى چشمهاشان بى حركت مى ماند و دلهايشان (از شـدت نگرانى و پريشانى ) بكلى تهى مى شود)). آنـهـا كـه خود را ((عقل كل )) مى پنداشتند و ديگران را بى خرد مى انگاشتند,آنچنان عقل و هوش خود را از دست مى دهند كه نگاهشان نگاه ديوانگان بلكه مردگان است , نگاهى خشك , بى تفاوت , بى حركت و پر از ترس و وحشت !.

 

توطئه هاى ستمگران به جايى نمى رسد!

مى فرمايد: (( آنها مكر خود را به كار زدند و(تاآنجا كه قدرت داشتند) به توطئه و شيطنت پرداختند)).  خلاصه كارى نبود كه دشمنان تو براى محو و نابودى اسلام , انجام ندهند. ((و همه مكرها (وتوطئه هايشان ) نزد خدا آشكار است )). بـه هـر حال نگران مباش , اين نيرنگها و نقشه ها و طرحهاى آنها اثرى در تونخواهد كرد ((هر چند مكرشان چنان باشد كه كوهها را از جا بر كند)).

اگـر مى بينى ظالمان و ستمگران , مهلتى يافته اند نه به خاطر غفلت پروردگار از اعمال آنـهاست و نه به خاطر آن است كه از وعده خود تخلف خواهدكرد, بلكه همه حسابهاى آنها را يك روز رسيده و كيفر عادلانه آنها را خواهد داد.

در آن روز هـمـه چـيز پس از ويرانى , نو مى شود, و انسان با شرايط تازه در عالم نوى گام مى نهد, عـالـمـى كـه هـمـه چيزش با اين عالم متفاوت است , وسعتش , نعمتها وكيفرهايش , و در آن روز هركس هرچه دارد با تمام وجودش ((در پيشگاه خداوندواحد قهار ظاهر مى گردند))!. 

 

مفاهيم جزء دوازدهم

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء دوازدهم از قرآن كريم

 

همه ميهمان اويند!.

در اینجا از روزى دادن خداوند به همه موجودات سخن مى گويد, همان كارى كه بدون احاطه علمى كامل به همه جهان امكان پذير نيست !. نخست مى گويد: ((هيچ جنبنده اى در روى زمين نيست مگر اين كه رزق وروزى آن بر خداست , و قـرارگاه او را مى داند, و از نقاطى كه از قرارگاهش به آن منتقل مى شود (نيز) باخبر است )).((تـمـام ايـن حـقـايق (با همه حدود و مرزهايش ) در كتاب مبين و لوح محفوظعلم خداوند ثبت است )).

 

هدف آفرينش!.

در اين جا موضوع هدف آفرينش جهان هستى است , همان هدفى كه قـسمت عمده اش به ((گل سر سبد اين جهان )) يعنى ((انسان ))باز مى گردد, انسانى كه بايد در مـسـير تعليم و تربيت قرار گيرد و راه تكامل را بپويد وهر لحظه به خدا نزديكتر شود, مى فرمايد: ايـن آفـريـنـش بـا عـظـمـت را ((بـه اين خاطرقرار داد كه شما را بيازمايد تا كدامين بهتر عمل مى كنيد)).

 

امت معدوده و ياران حضرت مهدى (عج )!.

در روايـات مـتعددى كه از طرق اهل بيت (ع ) به ما رسيده امت معدوده به معنى نفرات كم , واشاره به ياران حضرت مهدى (عج ) گرفته شده است , امت معدوده به معنى زمان معدود ومعين است , واتفاقا در روايتى كه از اميرمؤمنان على (ع ) نقل شده ((امت معدوده )) همين گونه تفسير گرديده.

يكى ديگر از نقطه هاى ضعف آنان , كم ظرفيتى در برابر مشكلات وناراحتيها و قطع بركات الهى است , چنان كه قرآن مى گويد: ((و هرگاه نعمت ورحمتى به انسان بچشانيم و سپس آن را از او برگيريم او مايوس و نوميد مى شود و به كفران و ناسپاسى بر مى خيزد)).

سـومـيـن نـقـطه ضعف آنها اين است كه به هنگامى كه در ناز و نعمت فرو مى روند, چنان خـودبـاخـتگى و غرور و تكبر بر آنها چيره مى شود كه همه چيز رافراموش مى كنند, چنانكه قرآن مـى گـويـد: ((و اگـر بـعـد از شدت و رنجى كه به اورسيده نعمتهايى به او بچشانيم مى گويد: مـشـكـلات از مـن بـرطـرف شـد, و ديگر باز نخواهدگشت و غرق شادى و غفلت و فخر فروشى مى شود)) آنچنان كه از شكر نعمتهاى پروردگار غافل مى گردد.

سـپـس اضافه مى كند: ((مگر آنها كه (در سايه ايمان راستين ) صبر و استقامت ورزيـدنـد و كـارهاى شايسته انجام دادند)) و در همه حال ازاعمال صالح فروگذار نمى كنند, از تنگ نظريها و ناسپاسيها و غرور, و تكبر بركنارند. آنـهـا نـه بـه هنگام وفور نعمت , مغرور مى شوند و خدا را فراموش مى كنند, و نه به هنگام شدت و مصيبت مايوس مى گردند و كفران مى كنند.

 

قرآن معجزه جاويدان!.

با ذكر ((دلايل اعجاز قرآن )) حجت را بر مشركان ومنكران تمام شده و از آنجا كـه پـس از وضـوح حـق باز گروهى , تنها به خاطر حفظ منافع مادى خويش , از تسليم خوددارى مى كنند . در اين جا اشاره به سرنوشت اين گونه افراد دنياپرست كرده , مى گويد: ((كسى كـه تـنـهـا هدفش زندگى دنيا و زرق وبرق و زينت آن باشد در همين جهان نتيجه اعمالشان را بـطور كامل به آنها مى دهيم بى آن كه چيزى از آن كم و كاست شود)). اگر هدف اصلى رسيدن به زندگى مادى اين جهان باشدثمره آن چيزى جز آن نخواهد بـود, و امـا اگـر هدف خدا و جلب رضاى او باشد هم در اين جهان تاثير خواهد بخشيد و هم نتائج پربارى براى جهان ديگر خواهدداشت .

 

زيانكارترين مردم!.

نـخـست مى فرمايد: ((چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مى بندد. يعنى نفى دعوت پيامبر راستين در واقع نفى سخنان خدا و آن را به دروغ نسبت دادن است , اصولا تكذيب پيامبر, تكذيب خداست .

سپس آينده شوم آنها را در قيامت چنين بيان مى كند كه : ((آنها در آن روز به پيشگاه پروردگار (با تـمـامـى اعـمـال و كـردارشـان ) عرضه مى شوند)) و در دادگاه عدل او حضور مى يابند. ((در ايـن هنگام شاهدان اعمال (گواهى مى دهند و) مى گويند: اينها همان كسانى هستند كه بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولى نعمت خود دروغ بستند)). سپس با صداى رسا مى گويند: ((اى لعنت خدا بر ستمگران باد !)).

صـفـات اين ظالمان را در ضمن سه جمله بيان مى كند،؛ نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه (مردم را با انواع وسائل ) از راه خدا بازمى دارند)).

ديـگر اين كه : ((آنها مخصوصا سعى دارند راه مستقيم الهى را كج و معوج نشان دهند)) .

و ديـگـر ايـن كـه : ((آنـهـا بـه قـيامت و روز رستاخيز ايمان ندارند)) .

 

تحريم همجنس گرايى!.

هـمجنس گرايى چه در مردان باشد و چه در زنان در اسلام از گناهان بسياربزرگ است و هر دو داراى حد شرعى است .

از جمله در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم كه پيامبر(ص ) فرمود:((هركس با نوجوانى آميزش جنسى كند روز قيامت ناپاك وارد محشر مى شود,آن چنان كه تمام آبهاى جهان او را پاك نخواهند كـرد, و خداوند او را غضب مى كند واز رحمت خويش دور مى دارد و دوزخ را براى او آماده ساخته اسـت و چـه بـدجـايـگـاهـى اسـت )) سـپـس فرمود: ((هرگاه جنس مذكر با مذكر آميزش كند عرش خداوند به لرزه در مى آيد)).

 

اسباب سعادت و شقاوت!.

در مـنـطق انبيا سعادت و شقاوت چيزى نيست كه در درون ذات انسان باشد, و حتى نارسائيهاى مـحـيط و خانوادگى و وراثت در برابر تصميم و اراده خودانسان , قابل تغيير و دگرگونى است , مگر اين كه ما اصل اراده و آزادى انسان را انكاركنيم و او را محكوم شرايط جبرى بدانيم و سعادت و شقاوتش را ذاتى و يا مولودجبرى محيط و مانند آن بدانيم كه اين نظر بطور قطع در مكتب انبيا و همچنين مكتب عقل محكوم است .

امام صادق (ع ) از جدش اميرمؤمنان (ع ) چنين نقل مى كند: ((حقيقت سعادت اين است كه آخرين مـرحـلـه زندگى انسان با عمل سعادتمندانه اى پايان پذيرد و حقيقت شقاوت اين است كه آخرين مرحله عمر با عمل شقاوتمندانه اى خاتمه يابد)).

و نـيـز پـيـامبر اسلام (ص ) مى فرمايد: ((چهار چيز از اسباب سعادت و چهار چيزاز اسباب شقاوت اسـت ; امـا آن چـهـار چـيز كه از اسباب سعادت است : همسر صالح ,خانه وسيع , همسايه شايسته و مركب خوب است .

و چهار چيز كه از اسباب شقاوت است : همسايه بد و همسر بد و خانه تنگ و مركب بد است )).
 

پرمحتوا و طاقت فرسا!.

امـروز هـم مـسـؤولـيت مهم ما مسلمانان و مخصوصا رهبران اسلامى در اين چهار جمله خلاصه مى شود استقامت , اخلاص , رهبرى مؤمنان و عدم طغيان وتجاوز, و بدون به كار بستن اين اصول , پـيروزى بر دشمنانى كه از هر سو از داخل وخارج ما را احاطه كرده اند و از تمام وسائل فرهنگى و سياسى و اقتصادى واجتماعى و نظامى بر ضد ما بهره گيرى مى كنند امكان پذير نمى باشد.

 

تكيه بر ظالمان و ستمگران!.

در اينجا يكى از اساسى ترين برنامه هاى اجتماعى و سياسى و نظامى وعقيدتى را بيان مى كند, عموم مسلمانان را مخاطب ساخته , و به عنوان يك وظيفه قطعى مى گويد: ((به كسانى كه ظلم و ستم كرده اند, تكيه نكنيد)) و اعتماد و اتكاى كار شما بر اينها نباشد.((چرا كه اين امرسبب مى شود كه عذاب آتش , دامان شما را بگيرد)).((و غير از خدا هيچ ولى و سرپرست و ياورى نخواهيد داشت )).با اين حال واضح است كه هيچ كس شما را يارى نخواهد كرد ((و يارى نمى شويد)).

 

 ((نماز)) و ((صبر))!.

در اين جا انگشت روى دو دستور از مهمترين دستورات اسلامى كه در واقع روح ايمان و پـايـه اسلام است گذارده شده ; نخست فرمان به اقامه نمازداده , مى گويد: ((نماز را در دو طرف روز, و در اوائل شب برپا دار)).

سپس براى اهميت نماز روزانه خصوصا و همه عبادات و طاعات و حسنات عموما چنين مى گويد: ((حسنات , سيئات را از ميان مى برند)).((واين تذكر ويادآورى است براى آنها كه توجه دارند.كار نيك كه از انگيزه الهى سرچشمه گرفته به روح آدمى لطافتى مى بخشد كه آثار گناه را مى تواند از آن بشويد و تيرگيهاى گناه رابه روشنايى مبدل سازد.

 

اهميت فوق العاده نماز!.

نماز, انسان را در برابر گناه بيمه مى كند, و نيز نماز زنگار گناه را از آيينه دل مى زدايد. نـمـاز جـوانه هاى ملكات عالى انسانى را در اعماق جان بشر مى روياند, نمازاراده را قوى و قلب را پـاك و روح را تـطـهـير مى كند, و به اين ترتيب نماز در صورتى كه به صورت جسم بى روح نباشد مكتب عالى تربيت است .

به دنبال برنامه انسان ساز نماز و بيان تاثيرى كه حسنات در زدودن سيئات دارد فرمان به ((صبر)) مى دهد, و مى گويد: ((و شكيبا باش كه خدااجر نيكوكاران را ضايع نمى كند)) يعنى نيكوكارى بدون صبر و ايستادگى ميسر نيست .واژه ((صـبـر)) هرگونه شكيبايى در برابر مشكلات , مخالفتها, آزارها, هيجانها,طغيانها و مصائب گوناگون را شامل مى شود.((صـبر)) يك اصل كلى و اساسى است كه در مواردى از قرآن همراه با نماز ذكرشده است شايد به ايـن دلـيل كه نماز در انسان ((حركت )) مى آفريند و دستور صبر,مقاومت ايجاد مى كند, و اين دو يعنى ((حركت )) و((مقاومت )) هنگامى كه دست به دست هم دهند عامل اصلى هرگونه پيروزى خواهند شد.

 

عامل تباهى جامعه ها !.

يك اصل اساسى اجتماعى كه ضامن نجات جـامـعـه هـا از تـباهى است مطرح شده است , و آن اين كه در هرجامعه اى تا زمانى كه گروهى از انـديـشـمـندان متعهد و مسؤول وجود دارد كه در برابرمفاسد ساكت نمى نشينند, و به مبارزه بر مى خيزند, و رهبرى فكرى و مكتبى مردم را در اختيار دارند اين جامعه به تباهى و نابودى كشيده نمى شود.

امـا آن زمـان كـه بـى تفاوتى و سكوت در تمام سطوح حكمفرما شد و جامعه دربرابر عوامل فساد بى دفاع ماند, فساد و به دنبال آن نابودى حتمى است .نقش ((اولوا بقية )) در بقاى جوامع آنقدر حساس است كه بايد گفت : بدون آنها حق حيات از آنان سلب مى شود.

 

مطالعه سرگذشت پيشينيان چهار اثر دارد!.

مى گويد: ((مـا از هـر يـك از سـرگـذشـتـهـاى انبيا براى تو بازگو كرديم تا به وسيله آن , قلبت را آرامش بخشيم )) و اراده ات قوى گردد.

سپس به دومين نتيجه بزرگ بيان اين داستانها اشاره كرده , مى گويد: ((و در اين اخبار پيامبران , حـقايق و واقعيتهاى (مربوط به زندگى و حيات , پيروزى و شكست ,عوامل موفقيت و تيره روزى ) همگى براى تو آمده است )).

سومين و چهارمين اثر چشمگير بيان اين سرگذشتها آن است كه : ((براى مؤمنان موعظه و اندرز, تذكر و يادآورى است )).

تواريخ قرآن را نبايد سرسرى شمرد و يا به عنوان يك سرگرمى از آن بـراى شـنوندگان استفاده كرد چرا كه مجموعه اى است ازبهترين درسهاى زندگى در تمام زمينه ها و راهگشايى است براى همه انسانهاى ((امروز)) و ((فردا)).

 

نقش داستان در زندگى انسانها!.

بـا تـوجـه بـه اين كه قسمت بسيار مهمى از قرآن به صورت سرگذشت اقوام پيشين و داستانهاى گـذشـتـگـان بـيـان شـده اسـت , اين سؤال براى بعضى پيش مى آيدكه چرا يك كتاب تربيتى و انسان ساز اين همه تاريخ و داستان دار د؟.اما توجه به چند نكته علت حقيقى اين موضوع را روشن مى سازد:

1ـ تاريخ آزمايشگاه مسائل گوناگون زندگى بشر است , و آنچه را كه انسان درذهن خود با دلائل عقلى ترسيم مى كند در صفحات تاريخ به صورت عينى بازمى يابد.

2ـ از ايـن گـذشته تاريخ و داستان جاذبه مخصوصى دارد, و انسان در تمام ادوار عمر خود از سن كودكى تا پيرى تحت تاثير اين جاذبه فوق العاده است .

3ـ داستان و تاريخ براى همه كس قابل فهم و درك است به همين دليل كتابى كه جنبه عمومى و هـمگانى دارد و از عرب بيابانى بى سواد نيمه وحشى گرفته تا فيلسوف بزرگ و متفكر همه بايد از آن استفاده كنند;حتما بايد روى تاريخ وداستانها و مثالها تكيه نمايد.

مـجموعه اين جهات نشان مى دهد كه قرآن در بيان اين همه تاريخ و داستان بهترين راه را از نظر تعليم و تربيت پيموده است .

 

نقش ويرانگر حسد در زندگى انسانها!.

اگر اين آتش درونى مهار نشود, هم ديگران را به آتش مى كشد وهم خود انسان را.بـه هـمـين دليل در احاديث اسلامى براى مبارزه با اين صفت رذيله تعبيرات تكان دهنده اى ديده مى شود و در حديثى از امام صادق (ع ) مى خوانيم : ((افراد با ايمان غبطه مى خوردندولى حسد نمى ورزند, ولى مناق حسد مى ورزد و غبطه نمى خورد)).

اين درس را نيز مى توان از اين بخش از داستان فرا گرفت كه پدر و مادر درابراز محبت نسبت به فرزندان بايد فوق العاده دقت به خرج دهند.زيـرا, گـاه مى شود يك ابراز علاقه نسبت به يك فرزند, آنچنان عقده اى در دل فرزند ديگر ايجاد مـى كـند كه او را به همه كار وا مى دارد, آنچنان شخصيت خود را درهم شكسته مى بيند كه براى نابود كردن شخصيت برادرش , حد و مرزى نمى شناسد.حتى اگر نتواند عكس العملى از خود نشان بدهد از درون خود را مى خورد وگاه گرفتار بيمارى روانى مى شود.

 

حمايت خدا در لحظات بحرانى!.

حمايت وسيع پروردگار اسـت كـه در بحرانى ترين حالات به يارى انسان مى شتابد و از طرقى كه هيچ باورنمى كرد روزنه اميد براى او پيدا مى شود .بـه هـر حـال خـداوند الطاف خفيه اى دارد كه هيچ كس از عمق آن آگاه نيست , وبه هنگامى كه نـسيم اين لطف مى وزد, صحنه ها چنان دگرگون مى شود كه براى هيچ كس حتى هوشمندترين افراد قابل پيش بينى نيست .

 

مفاهیم جزء یازدهم قرآن کریم

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء یازدهم از قرآن كريم

 

زكات عامل پاكى فرد و جامعه!

در ايـن جا به يكى از احكام مهم اسلامى يعنى مساله زكات اشاره شده است و به عنوان يك قانون كـلـى به پيامبر(ص) دستور مى دهد كه ((از اموال آنهاصدقه يعنى زكات بگير)). دسـتـور ((خـذ)) (بـگير) دليل روشنى است كه رئيس حكومت اسلامى مى تواندزكات را از مردم بگيرد, نه اين كه منتظر بماند كه اگر مايل بودند خودشان بپردازند واگر نبودند نه !. سـپس به دو قسمت از فلسفه اخلاق و روانى و اجتماعى زكات اشاره كرده، مى فرمايد: ((تو با اين كار آنها را پاك مى كنى و نمو مى دهى )). آنها را از رذائل اخلاقى , از دنياپرستى و بخل پاك مى كنى و نهال نوع دوستى و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در آنها پرورش مى دهى . از ايـن گـذشـتـه , مفاسد و آلودگيهايى كه در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتى و محروميت گـروهـى از جامعه به وجود مى آيد با انجام اين فريضه الهى بر مى چينى ,و صحنه اجتماع را از اين آلودگيها پاك مى سازى .

 

مساله عرض اعمال!

در مـيـان پيروان مكتب اهل بيت (ع ) با توجه به اخبار فراوانى كه از امامان رسيده عقيده معروف و مشهور بر اين است كه پيامبر(ص ) و امامان (ع ) از اعمال همه امت آگاه مى شوند, يعنى خداوند از طرق خاصى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارد. مـسـالـه عـرض اعمال اثر تربيتى فوق العاده اى در معتقدان به آن دارد, زيراهنگامى كه من بدانم علاوه بر خدا كه همه جا با من است پيامبر(ص ) و پيشوايان محبوب من همه روز يا همه هفته از هر عملى كه انجام مى دهم ,اعم از خوب و بددر هر نقطه و هر مكان آگاه مى شوند, بدون شك بيشتر رعايت مى كنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.

 

 

يك تجارت بى نظير !

در اين قسمت مقام والاى مجاهدان با ايمان , با ذكر مثال جالبى , بيان شده است. در ايـن مـثال خداوند خود را خريدار و مؤمنان را فروشنده معرفى كرده , ومى گويد: ((خداوند از مـؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى كند, و در برابر اين متاع , بهشت را به آنان مى دهد)).  در اين جا مؤمنان را كه فروشندگان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مى كند:

1ـ ((آنها توبه كارانند)) و دل و جان خود را به وسيله آب توبه ازآلودگى گناه شستشو مى دهند.

2ـ ((آنـهـا عبادت كارانند)) و در پرتو راز و نياز با خدا و پرستش ذات پاك او خودسازى مى كنند)).

3ـ ((آنها (در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار) سپاس مى گويند))..

4ـ ((آنها از يك كانون عبادت و پرستش به كانون ديگرى رفت و آمد دارند)).

5ـ ((آنها كه در برابر عظمت خدا ركوع مى كنند)).

6ـ ((آنها كه سر بر آستانش مى سايند و سجده مى آورند)).

7ـ ((آنها كه مردم را به نيكيها دعوت مى كنند)) .

8ـ ((آنـهـا كـه (تـنها به وظيفه دعوت به نيكى قناعت نمى كنند) بلكه با هرگونه فساد و منكرى مى جنگند)).

9ـ ((و آنـهـا كـه (پـس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منكر, به آخرين ومهمترين وظيفه اجـتـماعى خود يعنى) حفظ حدود الهى , و اجراى قوانين او, و اقامه حق و عدالت قيام مى كنند)).

 

 

با صادقان باشيد!

 ((صـادقـيـن )) آنـهـايـى هـسـتند كه تعهدات خود را در برابر ايمان به پروردگار به خوبى انجام مى دهند, نه ترديدى به خود راه مى دهند, نه عقب نشينى مى كنند, نه از انبوه مشكلات مى هراسند بلكه با انواع فداكاريها, صدق ايمان خود را ثابت مى كنند. شك نيست كه اين صفات مراتبى دارد كه بعضى مانند امامان معصوم (ع ) درقله آن قرار گرفته اند و بعضى ديگر در مرحله پايينتر.

 

 

مشكلات مجاهدان بى پاداش نمى ماند!

اين وظيفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است كه رهبران خويش راهمچون جان خويش , بلكه بيشتر گرامى دارند و در حفظ آنان بكوشند و آنها را دربرابر حوادث سخت تنها نگذارند, چرا كه خطر براى آنها خطر براى امت است .

به پاداشهاى مجاهدان كه در برابر هرگونه مشكلى در راه جهادنصيبشان مى شود, اشاره شده و روى هـفـت قـسـمـت از اين مشكلات و پاداش آن انگشت مى گذارد و مى گويد: ((اين بـه خـاطر آن است كه هيچ گونه تشنگى به آنهانمى رسد)) ((و هيچ رنج و خستگى پيدا نمى كنند)) ((و هـيچ گرسنگى در راه خدا دامن آنها را نمى گيرد)) ((و در هيچ نـقـطـه خطرناك و ميدان پرمخاطره اى كه موجب خشم و ناراحتى كفار است قرار نمى گيرند))  ((و هيچ ضربه اى از دشمن بر آنها وارد نمى شود)) ((مگر اين كه در ارتباط با آن , عمل صالحى براى آنها ثبت مى شود)) و مـسـلـمـا پـاداش يـك بـه يك آنها را از خداوند بزرگ دريافت خواهند داشت ,((زيرا خدا پاداش نيكوكاران را هيچ گاه ضايع نمى كند)).

 

 

جهاد با جهل و جهاد با دشمن!

گرچه جهاد بسيار پراهميت است و تخلف از آن ننگ و گناه , ولى در مـواردى كـه ضرورتى ايجاب نمى كند كه همه مؤمنان در ميدان جهاد شركت كنند, مخصوصا در مواقعى كه پيامبر(ص )شخصا در مدينه باقى مانده نبايد همه به جهاد بروند بلكه لازم است هر جـمـعـيـتـى ازمـسـلـمـانـان بـه دو گروه تقسيم شوند گروهى فريضه جهاد را انجام دهند, و گـروه ديـگرى در مدينه بمانند و معارف و احكام اسلام را بياموزند همان گونه كه مى فرمايد: (شـايـسـتـه نـيـسـت مؤمنان همگى به سوى ميدان جهاد كوچ كنند چرا از هرگروهى از آنان , طـايـفـه اى كوچ نمى كند (و طايفه اى در مدينه بماند) تا در دين ومعارف و احكام اسلام آگاهى يابند))  ((و بـه هـنگامى كه ياران مجاهدشان از ميدان بازگشتند احكام و فرمانهاى الهى را به آنها تعليم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمايند)).

 

 

تاثير آيات قرآن بر دلهاى آماده و آلوده!

تنها وجود برنامه ها وتعليمات حياتبخش براى سـعـادت يـك فـرد, يا يك گروه كافى نيست , بلكه آمادگى زمينه ها نيز بايد به عنوان يك شرط اساسى مورد توجه قرار گيرد. آيـات قـرآن مانند دانه هاى حياتبخش باران است ; كه مى دانيم ((در باغ , سبزه رويد و در شوره زار, خس !)). سخن را در باره منافقان ادامه مى دهد, وآنها را مورد سرزنش و اندرز قـرار داده مـى گـويـد: ((آيـا آنـهـا نـمـى بـينند كه در هر سال ,يك يا دو بار, مورد آزمايش قرار مى گيرند)) !  و عـجـب ايـن كه با اين همه آزمايشهاى پى درپى ((از راه خلاف باز نمى ايستندو توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند)) .

 

 

خداشناسى و معاد!

نـخـسـت مـى گـويد: ((پروردگار شما همان خداوندى است كه آسمانها و زمين رادر شش روز (دوران ) آفريد)) . ((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت , و به تدبير كار جهان پرداخت )). پس از آن كه روشن شد خالق و آفريدگار ((اللّه )) است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تـدبـيـر هـمه امور به فرمان او مى باشد معلوم است كه بتها اين موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هـيچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانندداشته باشند لذا در جمله بعد مى فرمايد: ((هيچ شفاعت كننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد. آرى ! ((ايـن چـنـيـن است ((اللّه )) پروردگار شما, او را پرستش كنيد)) نه غير او ((آيا با اين دليل روشن متذكر نمى شويد؟)).

سـپس سخن از معاد مى گويد و در جمله هاى كوتاهى هم اصل اين مساله و هم دليل و هم هدف آن را بيان مى دارد. نخست مى گويد: ((بازگشت همه شما به سوى خداست )). سپس روى اين مساله مهم تاكيد كرده , اضافه مى كند: ((اين وعده قطعى خداوند است )).

 

بهشتيان و دوزخيان!

نـخـسـت مـى فرمايد: ((كسانى كه اميد لقاى ما را ندارند و به رستاخيز معتقدنيستند و به همين دليل تنها به زندگى دنيا خشنودند و به آن اطمينان مى كنند )) ((و هـمـچـنين آنها كه از آيات ما غافلند و در آنها انديشه نمى كنند)) تا قلبى بيدارو دلى مملو از احساس مسؤوليت پيدا كنند ((ايـن هـر دو گـروه جايگاهشان آتش است , به خاطر اعمالى كه انجام مى دهند)). در حـقيقت نتيجه مستقيم عدم ايمان به معاد همان دلبستگى به اين زندگى محدود و مقامهاى مادى و اطمينان و اتكا به آن است .

سـپـس اشـاره بـه حـال گـروه ديـگرى مى كند كه نقطه مقابل اين دو گروه مى باشند, مـى گـويد: ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند, خداوند به كمك ايمانشان آنها را هدايت مى كند)). ايـن نـور هـدايـت الـهى كه از نور ايمانشان سرچمشه مى گيرد, تمام افق زندگانى آنها را روشن مى سازد, در پرتو اين نور آن چنان روشن بينى پيدا مى كنند كه جار وجنجالهاى مكتبهاى مادى , و وسـوسـه هاى شيطانى , و زرق و برقهاى گناه , و زر وزور, فكر آنها را نمى دزدد, و از راه به بيراهه گام نمى نهند. اين حال دنياى آنان و در جهان ديگر خداوند قصرهايى به آنها مى بخشد كه ((از زير آنها در باغهاى بهشت نهرها جارى است )).

 

 

انسانهاى خودرو!

نـخـسـت مـى گـويـد: ((اگـر خداوند مجازات مردم بدكار را سريعا و در اين جهان انجام دهد و هـمـان گـونـه كه آنها در به دست آوردن نعمت و خير و نيكى عجله دارند, درمجازاتشان تعجيل كـنـد, عـمـر هـمـگـى به پايان مى رسد و اثرى از آنها باقى نمى ماند)). ولى از آنجا كه لطف خداوند همه بندگان حتى بدكاران و كافران و مشركان رانيز شامل مى شود, در مجازاتشان عجله به خرج نمى دهد, شايد بيدار شوند و توبه كنند, و از بيراهه به راه باز گردند. آنگاه اشاره به وجود نور توحيد در فطرت و عمق روح آدمى كرده ,مى گويد: ((هنگامى كه بـه انـسان زيانى مى رسد, و دستش از همه جا كوتاه مى شود,دست به سوى ما دراز مى كند و ما را (در هـمـه حـال ) در حـالى كه به پهلو خوابيده يانشسته يا ايستاده است مى خواند)). آرى ! خـاصـيت مشكلات و حوادث دردناك , كنار رفتن حجابها از روى فطرت پاك آدمى است , و براى مدتى , هرچند كوتاه درخشش اين نور توحيدى آشكار مى گردد.

 

 

دورنماى زندگى دنيا!

 ((مـثـل زنـدگـى دنيا همانند آبى است كه از آسمان نازل كرده ايم )). اين دانه هاى حياتبخش باران بر سرزمينهاى آماده مى ريزند, ((و به وسيله آن گياهان گوناگونى كه بعضى قابل استفاده براى انسانها, و بعضى براى حيوانات است , مى رويند)) اين گياهان علاوه بر خاصيتهاى غذايى كه براى موجودات زنده دارند سطح زمين را مى پوشانند و آن را زيـنـت مـى بـخـشند, تا آنجا كه ((زمين بهترين زيبايى خود رادر پرتو آن پيدا كرده و تزيين مى شود)). در ايـن هـنـگـام شـكوفه ها, شاخساران را زينت داده و گلها مى خندند, دانه هاى غذايى و ميوه ها كـم كم خود را نشان مى دهند, و صحنه پرجوشى را از حيات و زندگى به تمام معنى كلمه مجسم مـى كنند, كه دلها را پر از اميد و چشمها را پر از شادى وسرور مى سازند, آن چنان كه ((اهل زمين مـطـمـئن مـى شـونـد, كـه مى توانند از مواهب اين گياهان بهره گيرند)) هم از ميوه ها و هم از دانه هاى حيات بخششان. ((اما ناگهان فرمان ما فرا مى رسد (سرماى سخت و يا تگرگ شديد و يا طوفان درهم كوبنده اى بر آنـهـا مسلط مى گردد) و آنها را چنان درو مى كنيم كه گويا هرگزنبوده ند)) !. بـا يـك جـمـله كوتاه اشاره به نقطه مقابل اين گونه زندگى شده و مى فرمايد: ((خداوند به دارالسلام , خانه صلح و سلامت و امنيت دعوت مى كند. بـه آنـجا كه نه از اين كشمكشهاى غارتگران دنياى مادى خبرى است , و نه ازمزاحمتهاى احمقانه ثروت اندوزان از خدا بى خبر, و نه جنگ و خونريزى و استعمارو استثمار.

 

 

روسفيدان و روسياهان !

نـخـسـت مـى گويد: ((كسانى كه كار نيك انجام دهند پاداش نيك و زياده بر آن دارند)). سـپس اضافه مى كند: نيكوكاران در آن روز چهره هاى درخشانى دارند ((وتاريكى و ذلت , صورت آنها را نمى پوشاند))

در ايـن جا سـخـن از دوزخيان به ميان مى آيد كه در نقطه مقابل گروه اولند مى گويد: ((كـسـانـى كـه مـرتـكب گناهان مى شوند جزاى بدى به مقدار عملشان دارند)). در اينجا سخنى از ((زياده )) در كار نيست , چرا كه در پاداش , ((زياده )) فضل ورحمت است اما در كيفر, عدالت ايجاب مى كند كه ذره اى بيش از گناه نباشد. ولـى آنـهـا بـه عـكـس گـروه اول چـهره هايى تاريك دارند ((و ذلت , صورت آنها رامى پوشاند)) و اين خاصيت و اثر عمل است كه از درون جان انسان به بيرون منعكس مى گردد.

 

 

عظمت و حقانيت دعوت قرآن!

بـه ذكر دليل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته شده , مى گويد:((ولى اين قرآن كتب آسمانى پيش از خود را تصديق مى كند)). يـعـنى تمام بشارات و نشانه هاى حقانيتى كه در كتب آسمانى پيشين آمده برقرآن و آورنده قرآن كاملا منطبق است و اين خود ثابت مى كند كه تهمت و افترا برخدا نيست و واقعيت دارد. سـپـس دلـيـل ديگرى بر اصالت اين وحى آسمانى ذكر كرده , مى گويد:

((و اين قرآن شرح كتب اصـيـل انـبـيـا پيشين و بيان احكام اساسى و عقائد اصولى آنها است و به همين دليل شكى در آن نيست كه از طرف پروردگار عالميان است )).

 

 

درمجازات الهى ترديد نكنيد !

نـخـسـت مى گويد: مجرمان و مشركان از روى تعجب و استفهام ((از تو سؤال مى كنند كه آيا اين وعده مجازات الهى در اين جهان و جهان ديگر حق است )). خـداونـد بـه پـيامبرش دستور مى دهد كه در برابر اين سؤال با تاكيد هر چه بيشتر ((بگو: آرى ! به پـرورگـارم سوگند اين يك واقعيت است )) و هيچ شك و ترديدى در آن نيست و اگـر فـكـر مـى كنيد, مى توانيد از چنگال مجازات الهى فرار كنيد اشتباه بزرگى كرده ايد, زيرا ((هـرگـز شـما نمى توانيد (از آن جلوگيرى كنيد و) او را با قدرت خودناتوان سازيد)). روى عـظمت اين مجازات مخصوصا در قيامت تكيه كرده , مى گويد: آن چنان عـذاب الـهى وحشتناك و هول انگيز است كه ((اگر هر يك ازستمكاران مالك تمام ثروتهاى روى زمـيـن بـاشـنـد, حـاضرند همه آن را بدهند)) تا ازاين كيفر سخت رهايى يابند. در واقـع آنـهـا حاضرند بزرگترين رشوه اى را كه مى توان تصور كرد, براى رهايى از چنگال عذاب الهى بدهندتا سر سوزنى از مجازاتشان كاسته شود, اما كسى از آنهانمى پذيرد.

 

 

قرآن رحمت بزرگ الهى !

در اين قسمت سخن از قرآن به ميان آمده نخست به عـنـوان يك پيام همگانى و جهانى , تمام انسانها رامخاطب ساخته مى گويد: ((اى مردم ! از سوى پروردگارتان , موعظه و اندرزى براى شما آمده )):

((و كلامى كه مايه شفا بيمارى دلهاست )).

((و چيزى كه مايه هدايت و راهنمايى است )).

((و رحمت براى مؤمنان است )).

در واقع آيه فوق چهار مرحله از مراحل تربيت و تكامل انسان را در سايه قرآن شرح مى دهد:

مرحله اول : مرحله ((موعظه و اندرز)) است .

مرحله دوم : پاكسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است .

مرحله سوم : مرحله هدايت است كه پس از پاكسازى انجام مى گيرد.

و مـرحـله پنجم : مرحله اى است كه انسان لياقت آن را پيدا كرده است كه مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود.

 

 

آرامش روح در سايه ايمان !

حال مؤمنان مخلص و مجاهد و پرهيزكار بيان گرديده , آيه مـى گويد: ((آگاه باشيد كه اولياى خدا نه ترسى برآنان است و نه غمى دارند)). مـنـظور غمهاى مادى و ترسهاى دنيوى است , وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است , ترس از عدم انجام وظايف و مسؤوليتها, و اندوه بر آنچه از موفقيتها از آنان فوت شده , كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مايه تكامل وجود انسان و ترقى اوست به عكس ترس و اندوه هاى مادى كه مايه انحطاط و تنزل است .

 

 

ايمان اجبارى بيهوده است !

ايمان اضطرارى به هيچ دردى نمى خورد, به همين جهت مـى گـويد: ((اگر ايمان اضطرارى و اجبارى به درد مى خورد) وپروردگار تو اراده مى كرد همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند)).  اصـولا ديـن و ايـمـان چـيزى است كه از درون جان بر مى خيزد, نه از برون وبه وسيله شمشير, و مخصوصا پيامبر(ص ) را از اكراه و اجبار كردن مردم براى اسلام برحذر مى دارد. در عين حال در اين آيه اين حقيقت را يادآور مى شود: درست است كه انسانها مختار و آزادند امـا ((هـيـچ كـس نمى تواند ايمان بياورد, جز به فرمان خدا)) و توفيق و يارى و هدايت او (. و لـذا آنـهـا كـه در مسير جهل و عدم تعقل گام بگذارند و حاضر به استفاده ازسرمايه فكر و خرد خويش نباشند ((خداوند رجس و پليدى را بر آنها مى نهد))آن چنان كه موفق به ايمان نخواهند شد (ويجعل الرجس على الذين لا يعقلون ).

 

 

 

مفاهیم جز دهم قرآن کریم

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء دهم از قرآن كريم

 

خمس يك دستور مهم اسلامى

مى فرمايد: ((و بدانيد هرگونه غنيمتى نصيب شما مى شود يك پنجم آن , از آن خدا و پـيامبر و ذى القربى (امامان اهل بيت ) و يتيمان و مسكينان وواماندگان در راه (از خاندان پيامبر) مى باشد)) ومى گويد: هر درآمدى از هر موردى عايد شما شود كه يكى از آنها غنايم جنگى است، خمس آن را بپردازيد.

 

منظور از سهم خدا چيست ؟

ذكـر سـهـمى براى خدا به عنوان ((للّه )) به خاطر اهميت بيشتر روى اصل مساله خمس و تاكيد و تثبيت ولايت و حاكميت پيامبر و رهبر حكومت اسلامى است ,يعنى همان گونه كه خداوند سهمى بـراى خـويـش قـرار داده و خـود را سـزاوارتـر به تصرف در آن دانسته است پيامبر و امام را نيز به همان گونه , حق ولايت و سرپرستى و تصرف داده و گرنه سهم خدا در اختيار پيامبر قرار خواهد داشـت و در مـصـارفـى كه پيامبر يا امام صلاح مى داند صرف مى گردد و خداوند نياز به سهمى ندارد.

 

مصارف زكات و ريزه كاريهاى آن

بـدون شك يكى از ابتدايى و ضرورى ترين مساله , به هنگام تشكيل حكومت , تشكيل ((بيت المال )) است كه به وسيله آن نيازهاى اقتصادى حكومت برآورده شود. به روشنى مصارف واقعى زكات را بيان شده و آن را در هشت مصرف خلاصه كرده:

1ـ ((فقرا)) نخست مى گويد: ((صدقات و زكات براى فقيران است.

2ـ ((مساكين )).

3ـ ((عاملان و جمع آورى كنندگان زكات )).

4ـ ((و كسانى كه براى جلب محبتشان اقدام مى شود)).

5ـ ((در راه آزاد ساختن بردگان )).

6ـ ((ادا ديـن بـدهـكاران )) و آنها كه بدون جرم و تقصير زير بار بدهكارى مانده و از اداى آن عاجز شده اند.

7ـ ((و در راه خدا)).

8ـ ((واماندگان در راه )).

در پـايـان به عنوان تاكيد روى مصارف گذشته , مى فرمايد: ((اين فريضه الهى است )) .

فرق ميان ((فقير)) و ((مسكين ))!.

بـه نـظر مى رسد كه ((فقير)) به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد, هر چند مـشـغـول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى سؤال نكند, اما ((مسكين ))كسى است كه نيازش شديدتر است و دستش از كار كوتاه است و به همين جهت ازاين و آن سؤال مى كند.

 

 تقسيم زكات به هشت قسمت مساوى

اكـثـريـت قاطع فقها بر اينند كه اصناف هشتگانه فوق مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است و تقسيم كردن در آن واجب نيست . امـا چـگـونگى مصرف آن در اين مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از يكسو و نظر حكومت اسلامى از سوى ديگر دارد.

 

 عمران مسجد در صلاحيت همه كس نيست

در اين جا شرايط آباد كنندگان مساجد وكانونهاى پرستش و عبادت را ذكـر مى كند و براى آنها پنج شرط مهم بيان مى دارد ومى گويد:

((تنها كسانى مساجد خدا را آباد مى سازند كه ايمان به خدا و روز رستاخيزدارند)).

 بـعـد بـه شرطهاى سوم و چهارم اشاره كرده , مى گويد: ((و نماز را برپا دارند وزكات را بدهند)).

سرانجام به آخرين شرط اشاره كرده و مى گويد ((و جز از خدا نترسند)). قـلـبـشـان مملو از عشق به خداست و تنها احساس مسؤوليت در برابر فرمان اومى كنند بندگان ضعيف را كوچكتر از آن مى شمرند كه بتوانند در سرنوشت مسلمانان و در آبادى كانون عبادت آنان تاثيرى داشته باشند.

 

اهميت بناى مساجد

در باره اهميت بناى مسجد احاديث فراوانى از طرق اهل بيت (ع ) و اهل سنت رسيده است . از جـمـله , از پيامبر(ص ) چنين نقل شده كه فرمود: ((كسى كه مسجدى بنا كندهر چند به اندازه لانه مرغى بوده باشد, خداوند خانه اى در بهشت براى او بناخواهد ساخت )) ولـى امـروز آنـچـه بيشتر اهميت دارد, عمران و آبادى معنوى مساجد است وبايد مسجد, مركزى براى جوانان با ايمان گردد, نه اين كه تنها مركز بازنشستگان و ازكارافتادگان شود. مـسـجـد بـايـد كـانـونـى بـراى فعالترين قشرهاى اجتماع باشد, نه مركز افراد بيكاره و بى حال و خواب آلوده ها!.

 

اهميت به كيفيت كار است نه كميت

ايـن حـقيقت به خوبى از آيات قرآن به دست مى آيد كه اسلام در هيچ موردى روى ((كثرت مقدار عمل)) تكيه نكرده , بلكه همه جا اهميت به ((كيفيت عمل )) داده است . مـهم اين است كه هيچ كس از مقدار توانايى خود دريغ ندارد, سخن از بسيار وكم نيست , سخن از احساس مسؤوليت واخلاص است . از ايـن مـوضـوع ايـن حـقـيـقت نيز روشن مى شود كه در يك جامعه سالم اسلامى به هنگام بروز مـشـكلات , همه بايد احساس مسؤوليت كنند, نبايد چشمها تنها به متمكنان دوخته شود, چرا كه اسلام متعلق به همه است و همه بايد در حفظ آن ازجان و دل بكوشند.

 

مقياس افتخار و فضيلت

مى فرمايد: ((كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نمودند, و در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند, اينها درپيشگاه خداوند مقامى برتر و بزرگتر دارند)) ((و اينها به افتخار بزرگى نائل شده اند)). خداوند سه موهبت بزرگ در برابر اين سه كارمهم (ايمان , هجرت و جهاد) به آنها مى بخشد:

1ـ پـروردگـارشان ((آنها را به رحمت گسترده خود بشارت مى دهد)) و از آن بهره مند مى سازد.

2ـ ((آنها را از رضايت و خشنودى خويش بهره مند مى كند)).

3ـ ((و بـاغـهـايـى از بـهـشـت در اختيار آنها مى گذارد كه نعمتهايش دائمى وهميشگى است)).

 

همه چيز فداى هدف و براى خدا

مفهوم، بريدن پيوندهاى دوستى و محبت باخويشاوندان و ناديده گـرفـتن سرمايه هاى اقتصادى و سوق دادن به ترك عواطف انسانى نيست , بلكه منظور اين است كه بر سر دو راهيها نبايد عشق زن و فرزند ومال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجراى حكم خدا و گرايش به جهاد گردد وانسان را از هدف مقدسش باز دارد. لذا اگر انسان بر سر دو راهى نباشد رعايت هر دو بر او لازم است . اين نكات بـه عـنـوان يـك شـعار, بايد به تمام فرزندان و جوانان مسلمانان تعليم گردد تا روح فـداكـارى و سلحشورى و ايمان در آنها زنده شود, و بتوانند دين خدا و ميراثهاى خود را پاسدارى كنند.

 

وظيفه ما در برابر اهل كتاب

نـخـست مى گويد: ((با كسانى كه ايمان به خدا و روز قيامت ندارند, پيكاركنيد)).

سپس به دومين صفت آنها اشاره مى كند كه آنها در برابر محرمات الهى تسليم نيستند ((و آنچه را كه خدا و پيامبرش تحريم كرده , حرام نمى شمرند)) آلودگى به شـراب , ربـا, خوردن گوشت خوك و ارتكاب بسيارى از بى بندو باريهاى جنسى در ميان آنها رواج دارد.

بـالاخـره به سومين صفت آنها اشاره كرده , مى گويد: ((آنها بطوركلى آيين حق را قبول ندارند)).

 

نشانه هاى منافقان

ممكن است روح نفاق به اشكال مختلف ظـاهـر شـود, مـخصوصا خودنمايى , روح نفاق در يك ((مرد))با يك ((زن)) ممكن است متفاوت باشد, اما نبايد فريب تغيير چهره هاى نفاق را درميان منافقان خورد لـذا مى گويد: ((مردان منافق و زنان منافق همه از يك قماشند))). سپس به ذكر پنج صفت از اوصاف آنان مى پردازد:

1 و 2 : ((آنـهـا مردم را به منكرات تشويق , و از نيكيها باز مى دارند. يـعـنـى درسـت بـرعـكس برنامه مؤمنان راستين كه دائما از طريق ((امر به معروف )) و ((نهى از مـنـكـر.

3- : آنها ((دستهايشان را مى بندند)) نه در راه خدا انفاق مى كنند, نه به كمك محرومان مى شتابند, و نه خويشاوند و آشنا را كمك مالى آنهابهره مى گيرند.

4- : تـمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان مى دهد كه ((آنها خدا رافراموش كرده اند (و نيز وضـع زنـدگـى آنها نشان مى دهد كه ) خدا هم آنها را از بركات وتوفيقات و مواهب خود فراموش نموده )).

5- : ايـن كـه ((مـنـافـقـان فاسقند و بيرون از دايره اطاعت فرمان خدا)).

آنچه در باره صفات مشترك منافقان گفته شد در هر عصر و زمانى ديده مى شود. مجازات شديد و دردناك آنها, بيان شده است ,مى فرمايد: ((خداوند مردان و زنان مـنـافـق و هـمه كفار و افراد بى ايمان را وعده آتش جهنم داده )).

 

نشانه هاى مؤمنان راستين

در آيه جا مورد بحث علائم و نشانه هاى مردان و زنان با ايمان بيان شده است كه آن هم در پنج قسمت خلاصه مى شود. پس از بيان اين اصل كلى به شرح جزئيات صفات مؤمنان مى پرازد:.

1ـ نخست مى گويد: ((آنها مردم را به نيكى ها دعوت مى كند)).

2ـ ((مردم را از زشتيها و بديها و منكرات باز مى دارند)).

3ـ آنـهـا بـه عـكـس مـنافقان كه خدا را فراموش كرده بودند ((نماز را برپامى دارند)) و به ياد خدا هستند و با ياد و ذكر او, دل را روشن و عقل را بيدار و آگاه مى دارند.

4ـ آنها بر خلاف منافقان كه افرادى ممسك و بخيل هستند بخشى از اموال خويش را در راه خدا, و حـمايت خلق خدا, و براى بازسازى جامعه , انفاق مى نمايند ((و زكات اموال خويش را مى پردازد)).

5ـ منافقان فاسقند و سركش , و خارج از تحت فرمان حق , اما مؤمنان ((اطاعت فرمان خدا و پيامبر او مى كنند)).

در پايان اشاره به نخستين امتياز مؤمنان از نظر نتيجه و پاداش كرده ,مى گويد: ((خداوند آنها را به زودى مشمول رحمت خويش مى گرداند)).

 

يك سنت تغييرناپذير

فيض رحمت خدا بيكران و عمومى و همگانى است ولى به تناسب شايستگيها و لـياقتها به مردم مى رسد چنانچه نعمتهاى الهى را وسيله اى براى تكامل خويش ساختند و شكر آن را كـه هـمان استفاده صحيح است به جاآوردند, نعمتش را پايدار بلكه افزون مى سازد اما هنگامى كـه اين مواهب وسيله اى براى طغيان و ظلم و ناسپاسى و آلودگى گردد در اين هنگام نعمتها را مـى گـيرد و يا آن را تبديل به بلا و مصيبت مى كند, بنابراين دگرگونيها همواره از ناحيه ماست وگرنه مواهب الهى زوال ناپذير است .

 

جزيه چيست ؟

((جزيه )) يك نوع ماليات سرانه اسلامى است كه به افراد تعلق مى گيرد, نه براموال واراضى و به تعبير ديگر ((ماليات سرانه سالانه )) است . فلسفه اصلى اين ماليات اين است كه دفاع از موجوديت و استقلال و امنيت يك كشور وظيفه همه افراد آن كشوراست , بنابراين هرگاه جمعى عملا براى انجام اين وظيفه قيام كنند و عده اى ديگر بـه خـاطر اشتغال به كسب و كار نتوانند در صف سربازان قرار گيرند وظيفه گروه دوم اين است كه هزينه جنگجويان و حافظان امنيت را به صورت يك ماليات سرانه در سال بپردازند. بـنـابـرايـن جـزيـه تـنـها يك نوع كمك مالى است , كه از طرف اهل كتاب در برابرمسؤوليتى كه مسلمانان به منظور تامين امنيت جان و مال آنها به عهده مى گيرند,پرداخت مى گردد.

 

شش دستور ديگر در زمينه جهاد

شش دستور مهم به مسلمانان داده شده است :

1ـ نـخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه گروهى ازدشمنان را در برابر خـود در ميدان نبرد ببينيد ثابت قدم باشيد))

2ـ ((خدا را فراوان ياد كنيد تا رستگار و پيروز شويد)).

 4ـ ((و از پراكندگى و نزاع بپرهيزيد تا سست نشويد)).

 5ـ سـپـس دسـتـور بـه اسـتـقـامت در برابر دشمنان و در مقابل حوادث سخت داده , مى گويد: ((استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است.

6- مى فرمايد: ((و مانند كسانى نباشيد كه ازسرزمين خود از روى غرور و هوى پرستى و خودنمايى در بـرابـر مـردم (بـسـوى ميدان بدر) خارج شدند)).

 

 

مفاهیم جزء نهم قرآن مجید

 

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء چهارم از قرآن كريم

 

دعوت به تقوى!

در ايـن جا نـخـسـت دعوت به تقوى شده است تا مقدمه اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد, در حقيقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از يك ريشه اخلاقى وعقيده اى بى اثر و يا بسيار كم اثر است , لذاافراد با ايمان را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد ! آن گونه كه حق تقوى و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد)).

((حـق تـقوى )) آخرين و عاليترين درجه پرهيزكارى است , كه پرهيز از هرگونه گناه و عصيان و تعدى و انحراف از حق و نيز اطاعت از فرمان خداوند و شكرنعمتهاى او را شامل مى شود.

در پـايـان به همه مسلمانان جهان هشدار مى دهد كه به هوش باشند, تا عـاقـبـت و پـايـان كـار آنها به بدبختى نگرايد, لذا با تاكيد مى فرمايد:((و از دنيا نرويد مگر اين كه مسلمان باشيد)) بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظكنيد.

 

دعوت به سوى اتحاد!

مى فرمايد: ((و همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد, و از هم پراكنده نشويد)).

در باره ((حبل اللّه )) (ريسمان الهى ) مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده اند ودر روايات اسلامى نـيـز تـعـبـيرات گوناگونى ديده مى شود ولى هيچ كدام با يكديگراختلاف ندارند زيرا منظور از ((ريـسمان الهى )) هرگونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است , خواه اين وسيله اسلام باشد, يا قرآن , يا پيامبر و اهل بيت او.

سـپـس قـرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره كرده و مسلمانان را به تفكردر وضع اندوهبار گـذشـتـه , و مـقايسه آن ((پراكندگى )) با اين ((وحدت )) دعوت مى كند,مى گويد: ((و نعمت (بـزرگ ) خـدا را بـر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايـجـاد كـرد, و به بركت نعمت او برادر شديد)).

 

دعوت به حق و مبارزه با فساد!

در ايـن جا دسـتـور داده شـده كه : ((همواره در ميان شما مسلمانان بايد امتى باشند كه اين دو وظيفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند: مردم را به نيكيها دعوت كنند, و از بديها باز دارند)).

و در پـايـان تـصـريـح مـى كند كه فلاح و رستگارى تنها از اين راه ممكن است ((و آنها همان رستگارانند)).

 

چهره هاى نورانى و تاريك!

مى فرمايد:((در روز رستاخيز چهره هايى سفيد و نورانى و چهره هايى تاريك و سياه خواهد بود)).

سـپس مى فرمايد: به آنها كه چهره هاى سياه و تاريك دارند گفته مى شود:((چرا بعد از ايمان , راه كـفر را پيموديد(؟) و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام , راه نفاق و جاهليت را پيش گرفتيد)) ؟

در پايان به عذابى كه در انتظار آنهاست اشاره كرده , مى گويد: ((پس (اكنون ) بچشيد عذاب را در برابر آنچه كفر ورزيديد)).

ولـى در مقابل مؤمنان متحد غرق در درياى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زنـدگى آرام بخش به سر مى برند چنانكه قرآن مى گويد:((و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحـمـت خـداونـد خـواهند بود, و جاودانه در آن مى مانند))).

 

بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد!

مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! غير از هم مسلكان خود براى خود,دوست و همرازى انتخاب نكنيد, و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود باخبر نسازيد)).

هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدايى در مذهب و مسلك آرزوى زحـمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند, بلكه ((پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد)).

آنها براى اين كه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد, و رازشان فاش نگردد, معمولا در سخنان و رفـتار خود مراقبت مى كنند, و با احتياط و دقت حرف مى زنند, ولى با وجود اين ((آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكاراست )).

خلاصه اين كه خداوند بدين وسيله طريقه شناسايى باطن دشمنان را نشان داده , و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مى دهد و مى فرمايد: ((آنچه از عداوت ودشمنى در دل خود پنهان كرده اند, به مراتب از آنچه بر زبان مى آورند بزرگتر است )).

 

تحريم رباخوارى!

مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخوريد)).

اصولا رباخوارى با روح ايمان سازگارنيست و رباخواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند.

مى فرمايد: ((فرمان خدا و پيامبر را اطاعت كنيد و رباخوارى را ترك گوييد تا مشمول رحمت الهى شويد)).

 

مسابقه در مسير سعادت!

در اين جا كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهايى آن آمـرزش الـهـى و نعمتهاى جاويدان بهشت است , مى فرمايد: ((براى رسيدن به آمرزش الهى بر يكديگر سبقت بگيريد)).

از آنـجا كه رسيدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست , هدف اين مسابقه معنوى در درجه اول مغفرت و دومين هدف آن بهشت قرار داده شده ((بهشتى كه وسعت آن , پهنه آسمانها و زمين است )).

 

سيماى پرهيزكاران!

در جا آيه پرهيزكاران را معرفى مى كند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكرنموده است :

1ـ ((آنـهـا در هـمـه حـال انـفـاق مى كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند)).

2ـ ((آنها بر خشم خود مسلطند)).

3ـ ((آنها از خطاى مردم مى گذرند)).

4ـ آنها نيكوكارند ((و خداوند نيكوكاران را دوست دارد)).

5- ((و آنـها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند يا به خودستم كنند به ياد خدا مـى افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى كنند)).

 

 

فردپرستى ممنوع!

مـساله فردپرستى يكى از بزرگترين خطراتى است كه مبارزات هدفى راتهديد مى كند, وابستگى بـه شخص معين اگرچه پيامبر خاتم باشد مفهومش پايان يافتن كوشش و تلاش براى پيشرفت , به هـنـگـام از دسـت رفتن آن شخص است و اين وابستگى يكى از نشانه هاى بارز عدم رشد اجتماعى است .

قـرآن بـا صـراحت مى گويد: ((محمد تنها فرستاده خداست ,پيش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنيا رفتند آيا اگر او بميرد يا كشته شود بايدشما سير قهقرايى كنيد ؟ و بـه آيـين بت پرستى باز گرديد)) ؟.

سپس مى فرمايد: ((آنها كه عقب گرد كنند وبه دوران كفر وبت پرستى باز گردندتنها به خود زيان مى رسانند نه به خدا)).

زيرا با اين عمل نه تنها چرخهاى سعادت خود را متوقف مى سازند بلكه آنچه را به دست آورده اند نيز به سرعت از دست خواهند داد.

 

گناه سرچشمه گناه ديگر است!

لـغـزشهايى كه بر اثر وسوسه هاى شيطانى به انسان دست مى دهد بر اثر گناهان پيشين در انسان فـراهم شده , وگرنه وسوسه هاى شيطانى دردلهاى پاك كه آثار گناهان سابق در آن نيست اثرى در آن نـمى گذارد.

 

نتيجه توكل!

قدرت او بـالاتـرين قدرتهاست و ((اگر خداوند شما را يارى كند هيچ كس برشما پيروز نخواهد شد, و اگر دست از يارى شما بردارد كيست كه بعد از او شما رايارى كند)).

در این جا روى سخن بـه هـمه مؤمنان است و به آنها مى گويد: همانند پيامبر, بايد برذات پاك خدا تكيه كنند.

 

زندگان جاويد!

در اينجا به گوشه اى از مزايا و بركات فراوان زندگى برزخى شهيدان اشاره كرده و مـى فـرمـايـد: ((آنـهـا بـه خـاطـر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند)).

خـوشحالى ديگرشان به خاطر برادران مجاهد آنهاست , همان طور كه قرآن مى گويد: ((و به خاطر كـسـانـى كـه هنوز به آنها ملحق نشده اند (مجاهدان و شهيدان آينده , نيز) شادمانند (زيرا مقامات بـرجـسـتـه آنـهـا را در آن جهان مى بينند و مى دانند)كه نه ترسى بر آنهاست و نه غمى )) از روز رسـتـاخيز و حوادث وحشتناك آن.

 

سنگين بارها!.

مى فرمايد: ((گمان نكنند آنهايى كه كافر شدند, مهلتى كه به ايشان مى دهيم براى آنها خوب است )).

سـپـس مـى فـرمـايد: ((بلكه مهلت مى دهيم تا به گناه و طغيان خود بيفزايند)).

و در پـايـان به سرنوشت آنها اشاره كرده مى فرمايد: ((و براى آنها عذاب خوار كننده اى است )).

نکته فـوق به اين سؤال كه در ذهن بسيارى وجود دارد, پاسخ مى گويدكه چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهكار و آلوده اين همه غرق نعمتند و مجازات نمى بينند قرآن مى گويد: اينها افـراد غـيـرقابل اصلاحى هستند كه طبق سنت آفرينش و اصل آزادى اراده و اختيار به حال خود واگذار شده اند, تا به آخرين مرحله سقوط برسند و مستحق حداكثر مجازات شوند.

 

طوق سنگين اسارت!

مـى گـويـد: ((افرادى كه بخل مى ورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نـمـى دهـنـد, تـصور نكنند به سود آنهاست , بلكه اين كار به زيان آنهاتمام مى شود)). ((بلكه (برخلاف تصور آنها) اين كار به زيان آنها تمام مى شود)).

سـپـس سـرنـوشـت آنـهـا را در رستاخيز, چنين توصيف مى كند: ((به زودى درروز قيامت آنچه (اموالى ) را كه نسبت به آن بخل ورزيدند, همانند طوقى درگردنشان مى افكنند)).

از ايـن جـمـله استفاده مى شود, اموالى كه حقوق واجب آن , پرداخت نشده واجتماع از آن بهره اى نـگـرفته است و تنها در مسير هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آميز به كار گرفته شده و يا بـى دليل روى هم انباشته گرديده , همانند سايراعمال زشت انسان , در روز رستاخيز طبق قانون ((تجسم اعمال )) تجسم مى يابد و به صورت عذاب دردناكى در خواهد آمد.

 

قانون عمومى مرگ!

نـخست اشاره به قانونى شده كه حاكم بر تمام موجودات زنده جهان است و مى گويد: ((تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشيد)).

گـرچه بسيارى از مردم مايلند, كه فناپذير بودن خود را فراموش كنند, ولى اين واقعيتى است كه اگر ما آن را فراموش كنيم , آن هرگز ما را فراموش نخواهد كرد.

سـپـس مـى گويد: بعد از زندگى اين جهان , مرحله پاداش و كيفر اعمال شروع مى شود((و شما پاداش خود را بطوركامل در روز قيامت خواهيد گرفت )).

سـپـس اضـافـه مى كند: ((كسانى كه از تحت تاثير جاذبه آتش دوزخ دور شوند وداخل در بهشت گـردنـد, نـجـات يافته , و محبوب و مطلوب خود را پيدا كرده اند)).

 

روشن ترين راه خداشناسى!

آيات قرآن تنها براى خواندن نيست , بلكه براى فهم و درك مردم نازل شده وتلاوت و خواندن آيات مـقـدمـه اى است , براى انديشيدن , لذا به عظمت آفرينش آسمان و زمين شده و مـى گـويد: ((در آفرينش آسمانها وزمين و آمد و شد شب و روز نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و انديشمندان است )).

نقشه دلربا و شگفت انگيز اين جهان آنچنان قلوب صاحبان خرد را به خود جذب مى كند كـه در جـمـيـع حـالات بـه يـاد پـديدآورنده اين نظام واسرار شگرف آن مى باشند لذا مـى فـرمـايـد: ((خـردمـندان آنها هستند كه خدارا در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده اند ياد مى كنند و در اسرارآفرينش آسمانها و زمين مى انديشند)) .

عنى هميشه و در همه حال غرق اين تفكر حيات بخشند.

در اين موقع متوجه مسؤوليتهاى خود مى شوند, و از خدا تقاضاى توفيق انجام آنها را مى طلبند, تا از كيفر او در امان باشند و لذا مى گويند: ((خداوندا ! تومنزه و پاكى ما را از عذاب آتش نگاهدار)).

 

خيانت در اموال يتيمان ممنوع!

در اين جا سه دستور مهم در باره اموال يتيمان داده شده است .

1ـ نخست دستور مى دهد كه : ((اموال يتيمان را (به هنگامى كه رشد پيداكنند) به آنها بدهيد)).

2ـ دسـتـور بعد براى جلوگيرى از حيف و ميلهايى است , كه گاهى سرپرستهاى يتيمان به بهانه ايـن كـه تـبـديل كردن مال به نفع يتيم است يا تفاوتى با هم ندارد, و يااگر بماند ضايع مى شود, امـوال خوب و زبده يتيمان را بر مى داشتند و اموال بد ونامرغوب خود را به جاى آن مى گذاشتند قـرآن مـى گـويد: ((و هيچ گاه اموال پاكيزه آنهارا با اموال ناپاك و پست خود تبديل نكنيد)).

3ـ ((و اموال آنها را با اموال خود نخوريد)).

سفيه كيست؟

بـه دنبال بحثى كه در باره يتيمان گذشت, مـى فـرمايد: ((اموال و ثروتهاى خود را به دست افراد سفيه نسپاريد)) و بگذاريد در مسائل اقتصادى رشد پيداكنند تا اموال شما در معرض مخاطره و تلف قرار نگيرد.

منظور از ((سفاهت )) در اين جمله , عدم رشد كافى در خصوص امور مالى است بطورى كه شخص نتواند سرپرستى اموال خود را به عهده گيرد و در مبادلات ,منافع خود را تامين نمايد.

در جمله بعد قرآن تعبير جالبى در باره اموال و ثروتها كرده و مى گويد: ((اين سرمايه هاى شما كه قوام زندگانى و اجتماع شما به آن است و بدون آن نمى توانيدكمر راست كنيد)) به دست سفيهان و اسرافكاران نسپاريد.

 

جلب عواطف به سوى يتيمان!

قـرآن بـراى بـرانگيختن عواطف مردم در برابر وضع يتيمان اشاره به حقيقتى مى كند كه گاهى مردم از آن غافل مى شوند, مى فرمايد: ((كسانى كه اگر فرزندان ناتوانى از خود به يادگار بگذارند از آيـنـده آنان مى ترسند بايد (از ستم در باره يتيمان مردم ) بترسند)).

اصـولا مـسـائل اجـتـمـاعـى هـمـواره به شكل يك سنت ازامروز به فردا, واز فردا به آينده دوردست سرايت مى كند بنابراين ,آنهاكه اساس ظلم وستم بر ايتام را دراجتماع مى گذارند بالاخره روزى اين بدعت غلط, دامان فرزندان خود آنهارا خواهد گرفت .

مهر زنان!

دراين قسمت اشاره به يكى از حقوق مسلم زنان مى كند وتاكيد مى نمايد كه : مهر زنان را بطوركامل به عنوان يك عطيه (الهى ) بپردازيد)).

سـپـس براى احترام گذاردن به احساسات طرفين و محكم شدن پيوندهاى قلبى و جلب عواطف مى گويد: ((اگر زنان با رضايت كامل خواستندمقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گواراست )).

تا در محيط زندگى زناشويى تنها قانون و مقررات خشك حكومت نكند,بلكه به موازات آن عاطفه و محبت نيز حكمفرما باشد.

 

 

((مهر)) يك پشتوانه اجتماعى براى زن!

در اسلام ((مهر)) به هيچ وجه جنبه بها و قيمت كالاندارد, و بهترين دلـيـل آن هـمـان صيغه ازدواج است كه در آن رسما ((مرد)) و ((زن )) به عنوان دو ركن اساسى پـيـمـان ازدواج بـه حساب آمده اند و مهر يك چيز اضافى و درحاشيه قرار گرفته است به همين دليل اگر در صيغه عقد اسمى از مهر نبرند, عقدباطل نيست , در حالى كه اگر در خريد و فروش و معاملات اسمى از قيمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود.

 

چهره باطنى اعمال ما!

مى گويد: ((كسانى كه اموال يتيمان را به ناحق تصرف مـى كـنند (در حقيقت ) در شكمشان تنها آتش مى خورند)).

سـپـس مى گويد: علاوه بر اين كه آنها در همين جهان در واقع آتش مى خورند ((به زودى در جـهـان ديـگـر داخـل در آتـش بـرافروخته اى مى شوند)) كه آنها رابه شدت مى سوزاند.

از ايـن نکته استفاده مى شود كه اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود, يك چهره واقعى نيز دارد كه در اين جهان از نظر ما پنهان است اما اين چهره هاى درونى درجهان ديگر ظاهر مى شوند و مساله ((تجسم اعمال )) را تشكيل مى دهند.

 

چرا ارث مرد دو برابر زن مى باشد؟

از امام على بن مـوسـى الرضا(ع ) نقل شده كه در پاسخ اين سؤال فرمود: ((اين كه سهم زنان از ميراث نصف سهم مردان است به خاطر آن است كه زن هنگامى كه ازدواج مى كند چيزى (مهر) مى گيرد و مرد ناچار اسـت چـيـزى بـدهد, به علاوه هزينه زندگى زنان بر دوش مردان است , در حالى كه زن در برابر هزينه زندگى مرد و خودش مسؤوليتى ندارد)).

 

 
 

مفاهيم جزء هشتم

 

خلاصه مفاهيم و تفسير جزء چهارم از قرآن كريم

بخشى از حيوانات حرام!.

خداوند بـراى روشـن ساختن محرمات الهى از بدعتهايى كه مشركان در آيين حق گذاشته بودند, بـه پـيامبر(ص ) دستورمى دهد كه : ((صريحا به آنها بگو: در آنچه بر من وحى شده هيچ غذاى حـرامى رابراى هيچ كس (اعم از زن و مرد, كوچك و بزرگ ) نمى يابم )) مگر چند چيز:

 ((نخست اين كه مردار باشد)). ((يا خونى كه از بدن حيوان بيرون مى ريزد)). نه خونهايى كه پس از بريدن رگهاى حيوان و خارج شدن مقدار زيادى ازخون در لابلاى رگهاى مويين در وسط گوشتها باقى مى ماند ((يا گوشت خوك  زيرا ((همه اينها رجس و پـلـيدى است)) و مايه تنفر طبع سالم آدمى و منبع انواع آلودگيها و سرچشمه زيانهاى مختلف.

سـپـس بـه نوع چهارم اشاره كرده مى گويد: ((يا حيواناتى كه هنگام ذبح نام غيرخدا بر آنها برده شده است )) كه از نظر اخلاقى و معنوى نشانه بيگانگى از خدا و دورى از مكتب توحيد است . بـنـابـراين , شرايط ذبح اسلامى , بر دوگونه است , بعضى مانند بريدن رگهاى چهارگانه و بيرون ريـخـتن خون حيوان , جنبه بهداشتى دارد, و بعضى مانند رو به قبله بودن و گفتن ((بسم اللّه )) و ذبح به وسيله مسلمان , جنبه معنوى .

فرمانهاى دهگانه !.

اشاره به اصول مـحـرمـات در اسلام شده و گناهان كبيره رديف اول را ضمن بيان كوتاه و پرمغز و جالبى در ده قسمت بيان شده, نخست مى گويد: ((به آنها بگو: بياييد تا آنچه را خدا بر شما تحريم كرده است بخوانم و بر شمرم )):

1ـ ((اين كه هيچ چيز را شريك و همتاى خدا قرار ندهيد)).

2ـ ((نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد)).

3ـ ((فـرزنـدان خـود را بـه خاطر تنگدستى و فقر نكشيد)) ((زيرا روزى شما و آنها همه به دست ماست و ما همه را روزى مى دهيم )).

4ـ ((به اعمال زشت و قبيح نزديك نشويد, خواه آشكار باشد, خواه پنهان.يعنى , نه تنها انجام ندهيد, بلكه به آن نزديك هم نشويد.

5ـ ((دسـت به خون بى گناهان نيالاييد و نفوسى را كه خداوند محترم شمرده وريختن خون آنها مجاز نيست به قتل نرسانيد مگر اين كه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد))

6- ((هيچ گاه جز به قصد اصلاح نزديك مال يتيمان نشويد,تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند)).

7ـ ((كم فروشى نكنيد و حق پيمانه و وزن را با عدالت ادا كنيد)).

8ـ ((هرگاه به هنگام داورى يا شهادت و يا در مورد ديگر سخنى مى گوييدعدالت را رعايت كنيد و از مـسير حق منحرف نشويد, هر چند در موردخويشاوندان شما باشد و داورى و شهادت به حق به زيان آنها تمام گردد)).

9ـ ((به عهد الهى وفا كنيد و آن را نشكنيد)).

10- ((ايـن راه مستقيم من , راه توحيد, راه حق و عدالت , راه پاكى و تقواست , از آن پـيـروى كـنيد و هرگز در راههاى انحرافى و پراكنده گام ننهيد كه شما را از راه خدا منحرف و پـراكـنـده مـى كـند و تخم نفاق و اختلاف را در ميان شمامى پاشد)).

اهميت نيكى به پدر و مادر!.

ذكر نيكى به پدر و مادر, بلافاصله بعد از مبارزه با شرك , و قبل از دستورهاى مهمى همانند تحريم قتل نفس , و اجراى اصول عدالت , دليل بر اهميت فوق العاده حق پدر و مادر در دستورهاى اسلامى است . اين موضوع وقتى روشنتر مى شود كه توجه كنيم به جاى ((تحريم آزار پدر ومادر)) , موضوع احسان و نيكى كردن ,ذكر شده است , يعنى نه تنها ايجاد نـاراحـتـى بـراى آنها حرام است بلكه علاوه بر آن ,احسان و نيكى در مورد آنان نيز لازم و ضرورى است .

قتل فرزندان به خاطر گرسنگى !.

عربهاى دوران جاهلى نه تنها دختران خويش رابه خاطر تعصبهاى غلط, زنده به گور مى كردند, بلكه پسران را كه سرمايه بزرگى درجامعه آن روز محسوب مى شد, نيز از ترس فقر و تنگدستى به قتل مى رسانيدند. بـا نـهـايـت تـاسف اين عمل جاهلى در عصر و زمان ما در شكل ديگرى تكرارمى شود و به عنوان كـمـبـود احـتمالى مواد غذايى روى زمين , كودكان بى گناه در عالم جنين , از طريق ((كورتاژ)) به قتل مى رسند. گـرچه امروز براى سقط جنين دلايل بى اساس ديگرى نيز ذكر مى كنند, ولى مساله فقر و كمبود موادغذايى يكى از دلايل عمده آن است . اينها و مسائل ديگرى شبيه به آن , نشان مى دهد كه عصر جاهليت در زمان مابه شكل ديگرى تكرار مـى شـود و ((جـاهليت قرن بيستم )) حتى در جهاتى وحشتناكترو گسترده تر از جاهليت قبل از اسلام است .

اخطار به همه فرزندان آدم !.

اين جا بـه همان مساله لباس و پوشانيدن بدن كه در سرگذشت آدم نقش مهمى داشت اشاره شده, مى فرمايد: ((اى فرزندان آدم ! ما لباسى بر شما فروفرستاديم , كه (اندام شما را مى پوشاند و) زشتيهاى بدنتان را پنهان مى سازد)) ولـى فـايده اين لباس كه براى شما فرستاده ايم , تنها پوشانيدن تن و مستورساختن زشتيها نيست بـلـكـه ((مـايه زينت شماست )) لباس تجمل و زينت كه اندام شما را زيباتر از آنچه هست نشان مى دهد.

لباس در گذشته و حال!.

تـا آنـجـا كه تاريخ نشان مى دهد هميشه انسان لباس مى پوشيده است , ولى وسايل توليد لباس در عصر ما به قدرى متنوع شده و توسعه يافته است كه با گذشته اصلا قابل مقايسه نيست و متاسفانه , جنبه هاى فرعى و حتى نامطلوب و زننده لباس چنان گسترش يافته كه فلسفه اصلى لباس را دارد تحت الشعاع خود قرار مى دهد.

لـبـاس عـامـلى شده براى انواع تجمل پرستيها, توسعه فساد, تحريك شهوات ,خودنمايى و تكبر و اسـراف و تـبـذيـر و امـثـال آن , حـتى گاه لباسهايى در ميان جمعى ازمردم بخصوص ((جوانان غربزده )) ديده مى شود كه جنبه جنون آميز آن بر جنبه عقلانيش برترى دارد و به همه چيز شباهت دارد جز به لباس . مساله مدپرستى در لباس نه تنها ثروتهاى زيادى را به كام خود فرو مى كشد,بلكه قسمت مهمى از وقتها و نيروهاى انسانى را نيز بر باد مى دهد.

در ايـن جا خـداوند به همه افراد بشر و فرزندان آدم , هشدار مى دهدكه مراقب فريبكارى شيطان باشند زيرا شيطان سابقه دشمنى خود را با پدر و مادرآنها نشان داده و همانطور كه لباس بـهـشتى را بر اثر وسوسه ها از اندام آنان بيرون كرد.

دستور ديگرى به همه فرزندان آدم !.

بـار ديـگر خداوند فرزندان آدم را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى فرزندان آدم ! اگر رسولانى از خـودتـان (از طـرف مـن ) بـه سوى شما آمدند كه آيات مرا به شماعرضه مى دارند (از آنها پيروى كـنـيـد) زيرا آنها كه پرهيزكارى پيشه كنند و در اصلاح خويشتن و ديگران بكوشند نه وحشتى از مـجازات الهى خواهند داشت و نه اندوه وغمى ))

محرمات الهى !.

بارها ديده ايم كه قرآن مجيد هرگاه سخن از امر مباح يا لازمى به ميان مى آورد, بلافاصله از نقطه مقابل آن يعنى زشتيها و محرمات سخن مى گويد, تا هردو بحث , يكديگر را تكميل كنند, در اينجا نـيـز سخن از محرمات به ميان آورده و بطور عموم و سپس بطور خصوص انگشت روى چند نقطه مهم مى گذارد:

در آغاز از تحريم فواحش سخن مى گويد, مى فرمايد: اى پيامبر ! ((بگو:پروردگار من تنها اعمال زشـت و قبيح را حرام كرده است , اعم از اين كه آشكار باشديا پنهان )).

سپس موضوع را تعميم داده , مى گويد: ((و (همچنين ) گناه و ستم به ناحق را.

بار ديگر انگشت روى چند قسمت از بزرگترين گناهان گذاشته , مى گويد: ((وهرگونه ستم و تجاوز به ناحق به حقوق ديگران )).

سـپـس اشاره به مساله شرك كرده , مى گويد: و نيز پروردگار من , حرام كرده ((اين كه چيزى را كـه خـداونـد دلـيـلى براى آن نازل نكرده , شريك او قرار دهيد)).

آخرين چيزى را كه به عنوان محرمات روى آن تكيه مى كند, نسبت دادن چيزى به خدا بدون علم و آگـاهـى اسـت , مـى فرمايد: ((و اين كه به خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمى دانيد)).

هر جمعيتى سرانجامى دارد!.

مى گويد: ((براى هر امتى زمان و مدت معينى وجود دارد)) ((وبـه هـنـگـامـى كـه ايـن اجل فرا رسد, نه لحظه اى تاخير خواهند كرد و نه لحظه اى بر آن پيشى مى گيرند)). يـعـنـى , مـلـتـهـاى جـهان همانند افراد, داراى مرگ و حياتند, ملتهايى از صفحه زمين برچيده مى شوند, و به جاى آنها ملتهاى ديگرى قرار مى گيرند, قانون مرگ وحيات مخصوص افراد انسان نـيست , بلكه اقوام و جمعيتها و جامعه ها را نيز در برمى گيرد; با اين تفاوت كه مرگ ملتها غالبا بر اثر انحراف از مسير حق و عدالت وروى آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در درياى شهوات و فرو رفتن در امواج تجمل پرستى و تن پرورى مى باشد. هـنـگامى كه ملتهاى جهان در چنين مسيرهايى گام بگذارند, و از قوانين مسلم آفرينش منحرف گـردنـد, سـرمـايـه هاى هستى خود را يكى پس از ديگرى از دست خواهند داد و سرانجام سقوط مى كنند.

آرامش كامل و سعادت جاويدان !.

در اينجا آينده روشن افراد باايمان را چنين شرح مى دهد: ((كسانى كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند, اهل بـهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. ولـى در مـيان اين جمله يك جمله معترضه كه اشاره به پاسخ بسيارى ازسؤالات است بيان كرده , مى گويد: ((ما هيچ كس را جز به اندازه توانائيش تكليف نمى كنيم )). اشـاره بـه ايـن كـه كسى تصور نكند كه قرار گرفتن در صف افراد با ايمان و انجام عمل صالح در دسترس همه كس نيست , زيرا تكاليف پروردگار به اندازه قدرت افراد است .

نعمتهاى بهشتى بر دوزخيان حرام است !.

پـس از آن كـه بـهـشتيان و دوزخيان هركدام در محل مناسب خود مستقر شدندگفتگوهايى در ميان آنها رد و بدل مى شود كه نتيجه آن مجازات و كيفرى است روحانى و معنوى براى دوزخيان , نخست مى فرمايد: ((دوزخيان , بهشتيان را صدامى زنند كه (محبت كنيد) و مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده , به ماببخشيد)) تا عطش سوزان خود را تسكين دهيم و از آلام خود). ولى بلافاصله بهشتيان دست رد بر سينه آنها زده , و ((مى گويند: خداوند اينهارا بر كافران تحريم كرده است )) :

1ـ جمله  (از آنچه خدا به شما روزى داده ) كه تعبيرى است سربسته و توام با يك نوع ابهام نشان مى دهد كه حتى دوزخيان نمى توانند از ماهيت و انواع نعمتهاى بهشتى آگاه شوند .

2ـ جمله (خداوند آنها را بر كافران حرام كرده ) اشاره به اين است كـه بـهـشـتيان مضايقه اى از بخشيدن اين نعمتها ندارند زيرا نه چيزى از آنها كم مى شود و نه در درون سـيـنـه , كـيـنه اى نسبت به كسى دارند, ولى وضع دوزخيان آنچنان است كه نمى توانند از نـعـمـتـهاى بهشتى بهره گيرند, اين تحريم در حقيقت يك نوع ((تحريم تكوينى )) است , همانند محروميت بسيارى ازبيماران از غذاهاى لذيذ و رنگارنگ .

در اين جا سبب محروميت آنها را تشريح مى كند و با ذكر صفات دوزخيان روشن مى سازد كـه اين سرنوشت شوم را خودشان براى خويشتن فراهم ساخته اند نخست مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه دين و مذهب خود را به سرگرمى و بازى گرفتند)) ((و زندگى دنيا آنها را فريب داد و مغرور ساخت )).

شرايط اجابت دعا!.

در اين جا اشاره به پنج قسمت از شرايط قبولى دعا شده است : نخست اين كه از روى تضرع و در پنهانى باشد, ديگر اين كه از حد اعتدال تجاوز نكند, سوم اين كه با توليد فساد و تبهكارى همراه نگردد, چهارم اين كه توام با بيم و اميد متوازن باشد, پنجم اين كه با نيكوكارى توام گردد. 

 
 

مفاهیم جزء هفتم

 

گزیده ای از مطالب اجتماعی جزء هفتم

سوگند و كفاره سوگند!

در ايـن جا در بـاره سـوگندهايى كه در زمينه تحريم حلال و غير آن خورده مى شود, بطوركلى بحث شده و قسمها را به دو قسمت تقسيم مى كند:.

نـخـسـت مـى گـويـد: ((خـداوند شما را در برابر قسمهاى لغو مؤاخذه و مجازات نمى كند)). مـنـظـور از سـوگـنـد لـغو چنانكه مفسران و فقها گفته اند, سوگندهايى است كه داراى هدف مشخص نيست و از روى اراده و تصميم سر نمى زند.

قـسـم دوم از سـوگندها, سوگندهايى است كه از روى اراده و تصميم و بطورجدى ياد مى شود, دربـاره ايـن نـوع قـسـمـهـا, قـرآن در چنين مى گويد: ((خداوندشما را در برابر چنين سـوگـندهايى كه گره آن را محكم كرده ايد مؤاخذه مى كند وشمارا موظف به عمل كردن به آن مى سازد)). اگر كسى به نام خدا سوگند ياد كند واجب است به سوگند خودعمل كند و اگر آن را شـكـسـت كـفـاره دارد ((و كفاره چنين سوگندى يكى از سه چيزاست : نخست: اطعام ده نفر مسكين. دوم : ((پوشاندن لباس , بر ده نفر نيازمند)). سوم : ((آزاد كردن يك برده )).

 

حكم قطعى در باره شراب و مراحل تدريجى آن !

شرابخورى و ميگسارى در زمان جاهليت و قـبـل از ظـهور اسلام فوق العاده رواج داشت و به صورت يك بلاى عمومى درآمده بود, تا آنجا كه بعضى از مورخان مى گويند عشق عرب جاهلى در سه چيز خلاصه مى شد: شعر و شراب و جنگ !.

در ايـنجا بـا تـعـبـيـرات گـونـاگـون ممنوعيت اين كار مورد تاكيد قرار گرفته , تاجايى كه شـرابـخـوارى در رديـف بـت پـرستى و قمار و از لام و از اعمال شيطانى و پليدقلمداد شده است مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد شراب و قمار و بتها واز لام (يكنوع بخت آزمايى ) پليدند و از عمل شيطانند از آنها دورى كنيد تا رستگارشويد)). ((انـصاب )) بتهايى كه شكل مخصوصى نداشتند و تنها قطعه سنگى بودند وقرار گرفتن شراب و قـمـار هـم رديـف آن نـشـانـگـر خـطر بسيار زياد شراب و قمار است به همين دليل در روايتى از پيامبر(ص) مى خوانيم :  شارب الخمر كعابد الوثن : ((شرابخورهمانند بت پرست است )).

 

احكام صيد در حال احرام !

در اين قسمت با صراحت و قاطعيت بيشتر و بطور عموم فرمان تحريم صيد را در حال احرام صـادر كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد !در حال احرام شكار نكنيد)). سـپـس بـه كـفـاره صيد در حال احرام اشاره كرده , مى گويد: ((كسى كه عمدا صيدى رابه قتل بـرساند, بايد كفاره اى همانند آن از چهارپايان بدهد)) يعنى , آن را قربانى كرده و گوشت آن را به مستمندان بدهد.

 

هركس مسؤول كار خويش است !

در قرآن سخن از تقليد كوركورانه مردم عصر جاهليت ازنياكان گمراه , به ميان آمد و به آنـهـا صـريحا اخطار شد كه چنين تقليدى, با عقل و منطق سازگارنيست, به دنبال اين موضوع طـبـعـا ايـن سؤال در ذهن آنها مى آمد كه اگر ما حسابمان را از نياكانمان در اينگونه مسائل جدا كنيم , پس سرنوشت آنها چه خواهد شد, به علاوه اگر ما دست از چنان تقليدى برداريم سرنوشت بـسـيـارى مـردم كه تحت تاثيرچنين تقاليدى هستند, چه مى شود, آيه شريفه در پاسخ اين گونه سـؤالات مـى گـويـد:((اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد شما مسؤول خويشتنيد, اگر شما هدايت يـافـتـيـدگـمـراهـى ديـگـران (اعم از نياكان و يا دوستان و بستگان هم عصر شما) لطمه اى به شمانخواهد زد)). سـپـس اشـاره بـه مـوضـوع رسـتـاخيز و حساب و رسيدگى به اعمال هر كس كرده , مى گويد ((بـازگشت همه شما به سوى خداست , و به حساب هر يك از شماجداگانه رسيدگى مى كند, و شما را از آنچه انجام مى داديد آگاه مى سازد)).

 

سرنوشت طغيانگران !

قرآن براى كوبيدن عامل غرور كه يكى از عوامل مهم طغيان و سركشى وانحراف است , دست به كـار شـده و بـا يادآورى وضع اقوام گذشته و سرانجام دردناك آنها, به اين افراد, كه پرده غرور بر چشمانشان افتاده است هشدار مى دهد ومى گويد: ((آيا اينها مشاهده نكردند چه اقوامى را پيش از آنـهـا هلاك كرديم , اقوامى كه امكاناتى در روى زمين در اختيار آنها گذاشتيم كه در اختيار شما نگذاشتيم )) از جمله اين كه ((بارانهاى پربركت و پشت سرهم براى آنها فرستاديم )). (و ديـگـر ايـن كـه نـهرهاى آب جارى را از زير آباديهاى آنها و در دسترس آنهاجارى ساختيم )). اما به هنگامى كه راه طغيان را پيش گرفتند, هيچ يك از اين امكانات نتوانست آنها را از كيفرالهى بـركنار دارد ((و ما آنها را به خاطر گناهانشان نابود كرديم )) ((و بعد از آنها اقوام ديگرى روى كار آورديم )).

 

پناهگاهى غير از خدا نيست !

در ايـن جا نيز هدف , اثبات توحيد و مبارزه با شرك و بت پرستى است ,مشركان با اين كه آفرينش جهان را مخصوص ذات خداوند مى دانستند بتها را به عنوان تكيه گاه و پناهگاه براى خود انتخاب كرده بودند. قـرآن بـراى از بين بردن اين پندار غلط به پيامبر(ص ) چنين دستور مى دهد: ((به آنها بگو: آيا غير خـدا را ولـى و سـرپـرست و پناهگاه خود انتخاب كنم ! در حالى كه اوآفريننده آسمانها و زمين , و روزى دهـنـده هـمه موجودات است ; بدون اين كه خودنيازى به روزى داشته باشد)).

قـابـل توجه اين كه : در ميان صفات خدا در اينجا تنها روى اطعام بندگان وروزى دادن آنها تكيه شده است اين تعبير شايد به خاطر آن است كه بيشتروابستگيها در زندگى مادى بشر بر اثر همين نـيـاز مـادى است , همين به اصطلاح ((خوردن يك لقمه نان )) است كه افراد را به خضوع در برابر اربابان زر و زور وامى دارد, و گاهى تا سر حد پرستش در مقابل آنها كرنش مى كنند. قرآن در آيه فوق مى گويد: روزى شما به دست اوست نه به دست اين گونه افراد.

 

قدرت قاهره پروردگار!

مى گويد: چرا شما به غير خدا توجه مى كنيد, و براى حل مشكلات و دفع زيان و ضرر وجلب منفعت به معبودهاى ساختگى پناه مى بريد با اين كه ((اگر كمترين زيانى به توبرسد برطرف كننده آن , كسى جز خدا نخواهد بود, و اگـر خـيـر و بـركـت و پـيروزى وسعادتى نصيب تو شود از پرتو قدرت اوست , زيرا او بر همه چيز تواناست )). در حـقـيـقـت تـوجه به غير خدا به خاطر اين است كه آنها را سرچشمه خيرات ويا برطرف كننده مصائب و مشكلات مى دانند.

 

همواره در راه مصلحان مشكلات بوده !

هميشه رهبران صالح اجتماع كه بـراى هـدايت توده هاى مردم به وسيله ارائه مكتب و طرحهاى سازنده با افكار منحط و خرافات و سـنـن غـلط جامعه به پا مى خاستند با مخالفت سرسختانه جمعى سودجو و زورگو كه با پر و بال گرفتن مكتب جديد, منافعشان به خطر مى افتاد, روبرو مى شدند اما شك نيست كه شرط اساسى اين پيروزى بردبارى و مقاومت و استقامت است .

 

كر و لالها!

بـار ديگر قرآن به بحث از منكران لجوج مى پردازد, مى گويد: ((و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند كـر و لال هـسـتـنـد, و در ظـلـمـت و تـاريـكى قرار گرفته اند)). نـه گوش شنوايى دارند كه حقايق را بشنوند, و نه زبان حقگويى كه اگرحقيقتى را درك كردند براى ديگران بازگو كنند و به دنبال آن مى فرمايد: ((خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى كند و هر كس را بخواهد بر جاده مستقيم قرار مى دهد)).

گـاهـى اعمال فوق العاده زشتى از انسان سر مى زند كه بر اثر تاريكى وحشتناكى روح او را احاطه خواهد كرد, چشمان حقيقت بين از او گرفته مى شود, وگوش او صداى حق را نمى شنود, و زبان او از گفتن حق باز مى ماند. اما به عكس گاهى چنان كارهاى نيك فراوان از او سر مى زند كه يك دنيا نور وروشنايى به روح او مـى پـاشد, ديد و درك او وسيعتر و فكر او پرفروغتر و زبان او درگفتن حق , گوياتر مى شود, اين است معنى هدايت و ضلالت كه به اراده خدا نسبت داده مى شود.

 

سرانجام زندگى اندرز ناپذيران !

قـرآن همچنان گفتگو با گمراهان و مشركان را ادامه مى دهد و از راه ديگرى براى بيدار ساختن آنها موضوع را تعقيب مى كند, يعنى دست آنها را گرفته و به قرون و زمانهاى گذشته مى برد.

نـخـسـت مـى گـويـد: ((ما پيامبرانى به سوى امم پيشين فرستاديم و چون اعتنانكردند آنها رابه منظور بيدارى و تربيت با مشكلات و حوادث سخت , با فقر وخشكسالى و قحطى با بيمارى و درد و رنـج و بـاسـا و ضرا مواجه ساختيم شايدمتوجه شوند و به سوى خدا باز گردند)). ديـگـر ايـن كه ((شيطان (با استفاده از روح هوى پرستى آنها) اعمالشان را درنظرشان زينت داده بـود, و هـر عمل زشتى را انجام مى دادند زيبا و هر كار خلافى راصواب مى پنداشتند)).

 

مبارزه با فكر طبقاتى !

در ايـن جا بـه يـكـى ديـگر از بهانه جوييهاى مشركان اشاره شده و آن اين كه آنهاانتظار داشتند پيامبر(ص ) امتيازاتى براى ثروتمندان نسبت به طبقه فقير قائل شود,بى خبر از اين كه اسلام آمده تـا بـه ايـن گـونه امتيازات پوچ و بى اساس پايان دهد, لذاآنها روى اين پيشنهاد اصرار داشتند كه پـيـامـبـر(ص ) اين دسته را از خود براند, اما قرآن صريحا و با ذكر دلايل زنده پيشنهاد آنها را نفى مى كند, نخست مى گويد: ((كسانى راكه صبح و شام پروردگار خود را مى خوانند و جز ذات پاك او نظرى ندارند, هرگز ازخود دور مكن )). در حـقيقت آنها روى يك سنت ديرين غلط امتياز افراد را به ثروت آنهامى دانستند و معتقد بودند بـايـد طـبقات اجتماع كه براساس ثروت به وجود آمده همواره محفوظ بماند, و هر آيين و دعوتى بـخواهد زندگى طبقاتى را بر هم زند, واين امتياز را ناديده بگيرد, در نظر آنها مطرود و غيرقابل قبول است .

 

عذابهاى رنگارنگ !

بـه پـيامبر(ص ) دستور داده شده است كه مجرمان را به سه نوع مجازات تهديد كند: عـذابـهـايـى از طرف بالا و پايين و مجازات اختلاف كلمه و بروز جنگ وخونريزى , لذا مى گويد: ((بگو: خداوند قادر است كه مجازاتى از طرف بالا يا ازطرف پايين بر شما بفرستد)) ((و يا اين كه شما را به صورت دسـتـه هـاى پراكنده به يكديگرمخلوط كند و طعم جنگ و خونريزى را به بعضى به وسيله بضعى ديگر بچشاند. مساله اختلاف كلمه و پراكندگى در ميان جمعيت به قدرى خطرناك است كه در رديف عذابهاى آسمانى و صاعقه ها و زلزله ها قرار گرفته است , و راستى چنين است , بلكه گاهى ويرانيهاى ناشى از اختلاف و پراكندگى به درجات بيشتر ازويرانيهاى ناشى از صاعقه ها و زلزله هاست , كرارا ديده شده است كشورهاى آباد درسايه شوم نفاق و تفرقه به نابودى مطلق كشيده شده است و اين جمله هشدارى است به همه مسلمانان جهان !.

 

دورى از مجالس اهل باطل !

نخست به پيامبر(ص ) مى گويد: ((هنگامى كه مخالفان لجوج و بى منطق را مشاهده كنى كه آيات خدا را استهزا مى كنند, از آنها روى بگردان تا از ايـن كار صرف نظر كرده به سخنان ديگرى بپردازند)). سـپـس اضـافـه مى كند اين موضوع به اندازه اى اهميت دارد كه ((اگر شيطان تو رابه فراموشى افـكند و با اين گونه اشخاص سهوا همنشين شدى به مجرد اين كه متوجه موضوع گشتى فورا از آن مـجـلـس برخيز و با اين ستمكاران منشين )).

 

آنها كه دين حق را به بازى گرفته اند!

به پيامبر(ص ) دستورداده ((از كسانى كه ديـن و آيـيـن خـود را بـه شـوخـى گـرفـتـه اند و يك مشت بازى وسرگرمى را به حساب دين مـى گذارند و زندگى دنيا و امكانات مادى آنها را مغرورساخته , اعراض كن و آنها را به حال خود واگذار)). ((به آنها در برابر اين اعمال هشدار بده كه روزى فرا مى رسد كه هر كس تسليم اعمال خويش است و راهى براى فرار ازچنگال آن ندارد)).

كـار آنـهـا در آن روز بـه قدرى سخت و دردناك است و چنان در زنجير اعمال خود گرفتارند كه ((هـرگـونـه غـرامت و جريمه آن را (فرضا داشته باشند و ) بپردازند كه خود را از مجازات نجات دهند از آنها پذيرفته نخواهد شد)) چرا كه ((آنها گرفتار اعمال خويش شده اند)) نه راه جبران در آن روز باز است و نه زمان , زمان توبه است به همين دليل راه نجاتى براى آنها تصور نمى شود. آنها از درون به وسيله آب سوزان مى سوزند و از برون به وسيله آتش.

 

خدانشناسان !

نخست مى گويد: ((آنها خدا را آن چنانكه شايسته است نشناختند زيرا گفتند: خدا هيچ كتابى بر هيچ انسانى نازل نكرده است )) !. خـداونـد به پيامبرش دستور مى دهد كه در جواب آنها ((بگو: چه كسى كتابى را كه موسى آورد و نـور و هدايت براى مردم بود نازل گردانيد)) ؟. ((همان كتابى كه آن را به صفحات پراكنده اى تبديل كرده ايد, بعضى را كه به سود شماست آشكار مـى كـنـيـد و بـسيارى را كه به زيان خود مى دانيد پنهان مى داريد)) ((و در اين كتاب آسمانى مطالبى به شماتعليم داده شده كه نه شما و نه پدرانتان از آن بـا خبر نبوديد و بدون تعليم الهى نمى توانستيد با خبر شويد)).

 

 خالق همه اشيا اوست !

نخست مى گويد: ((آنها شريكهايى براى خداوند از جن قائل شدند. سپس به اين پندار خرافى پاسخ گفته و مى گويد: ((با اين كه خداوند آنها را(يعنى جن را) آفريده است)). يـعـنى , چگونه ممكن است مخلوق كسى شريك او بوده باشد, زيرا شركت نشانه سنخيت و هم افق بودن است در حالى كه مخلوق هرگز در افق خالق نخواهدبود. خرافه ديگر اين كه ((آنها براى خدا پسران و دخترانى از روى نادانى قائل شدند)). و در حـقـيـقـت بـهترين دليل باطل بودن اين گونه عقايد خرافى همان است كه از جمله استفاده مى شود, يعنى هيچ گونه دليل و نشانه اى براى اين موهومات در دست نداشتند.

 

چشمها, خدا را نمى بيند!

دلايل عقلى گواهى مى دهد كه خداوند هرگز با چشم ديده نخواهد شد, زيراچشم تنها اجسام يا صـحيحتر بعضى از كيفيات آنها را مى بيند و چيزى كه جسم نيست و كيفيت جسم هم نمى باشد, هـرگـز بـا چـشـم مشاهده نخواهد شد و به تعبيرديگر, اگر چيزى با چشم ديده شود, حتما بايد داراى مـكان و جهت و ماده باشد, درحالى كه او برتر از همه اينهاست , او وجودى است نامحدود و به همين دليل بالاتراز جهان ماده است , زيرا در جهان ماده همه چيز محدود است .