خلاصه مفاهيم و تفسير جزء پانزدهم از قرآن كريم

 

توحيد و نيكى به پدر و مادر, سرآغاز يك رشته احكام مهم اسلامى :.

نخست مى گويد: ((هرگز معبود ديگرى را با خدا قرار مده )).نـمى گويد معبود ديگرى را با خدا پرستش مكن , بلكه مى گويد: ((قرار مده )) تامعنى وسيعترى داشته باشد, يعنى نه در عقيده , نه در عمل , نه در دعا و تقاضا و نه در پرستش معبود ديگرى را در كنار ((اللّه)) قرار مده .سپس به بيان نتيجه مرگبار شرك پرداخته , مى گويد: اگر شريكى براى او قائل شوى ((نكوهيده و بى يار و ياور خواهى نشست )).

بـعد از اصل توحيد به يكى از اساسى ترين تعليمات انسانى انبياضمن تاكيد مجدد بر توحيد اشاره كرده , مى گويد: ((و پروردگارت فرمان داده جز اورا نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد))! قرار دادن توحيد يعنى اساسى ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادرتاكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى .

مى گويد:((هـرگاه يكى از آن دو, يا هر دو آنها, نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند(آن چنان كه نيازمند بـه مـراقـبت دائمى تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دريغ ‌مدار, و كمترين اهانتى به آنان مكن , حتى ) سبكترين تعبير نامؤدبانه يعنى : اف به آنها مگو)).((و بر سر آنها فرياد مزن )).بلكه ((با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو)).و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما ((و بالهاى تواضع خود را دربرابرشان از محبت و لطف فرودآر)) .اگـر پدر و مادر آن چنان مسن و ناتوان شوند كه به تنهايى قادر بر حركت و دفع آلودگيها از خود نـبـاشـند, فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنين بودى و آنها ازهرگونه حمايت و محبت از تو دريغ نداشتند محبت آنها را جبران نما.

 

 

رعايت اعتدال در انفاق و بخشش :.

نـخست مى گويد: ((و حق نزديكان را بپرداز)) ((ذاالقربى )) مفهوم وسيعى دارد و هـمـه خـويـشاوندان را شامل مى شود, گرچه اهل بيت پيامبر از روشنترين مصداقهاى آن مى باشند و شخص پيامبر از روشنترين افراد مخاطب به اين آيه است .((و (همچنين حق ) مستمندان و در راه مانده را)).در عـيـن حـال ((هـرگز دست به تبذير نيالاى )) و بيش از حداستحقاق به آنها انفاق مكن .

 مى فرمايد: ((تبذيركنندگان بـرادران شـيـاطـيـنـنـد))چرا كه نعمتهاى خدا را كفران مى كنند.((و شيطان , در برابر پروردگارش بسيار ناسپاس بود)).زيرا خداوند نيرو و توان و هوش و استعداد فوق العاده اى به او داده بود, و اواين همه نيرو را در غير موردش يعنى ; در طريق اغوا و گمراهى مردم صرف كرد.

 

 

شش حكم مهم:.

1ـ نـخـسـت به يك عمل زشت ـجاهلى كه از فجيعترين گناهان بودـ اشاره كرده , مى گويد: ((و فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد)).روزى آنها بر شما نيست , ((آنها و شما را ما روزى مى دهيم )).

2- گناه بزرگ ديگرى كه اين آيه به آن اشاره مى كند مساله زنا وعمل منافى عفت است مـى گـويـد: ((و نـزديك زنا نشويد چرا كه عمل بسيار زشتى است و راه و روش بدى است )).

3- حكم ديگر كه اين آيه به آن اشاره مى كند احترام خون انسانهاو حرمت شديد قتل نفس اسـت مى گويد: ((و كسى كه خداوند خونش را حرام كرده است به قتل نرسانيد مگر (آنجا كه ) به حق باشد)).

4- به اهميت حفظ مـال يـتـيـمـان پـرداخته و با لحنى مشابه آنچه در موردعمل منافى عفت در آيات قبل گذشت مى گويد: ((و به اموال يتيمان نزديك نشويد)).

5ـ سـپـس بـه مساله وفاى به عهد پرداخته , مى گويد: ((به عهد خود وفا كنيدچرا كه از وفاى به عهد سؤال مى شود)).

6- آخـرين حكم در رابطه با عدالت در پيمانه و وزن و رعايت حقوق مردم و مبارزه با كـم فـروشـى اسـت , مى فرمايد: ((و هنگامى كه با پيمانه چيزى را مى سنجيد حق آن را ادا كنيد)).

 

 

فلسفه تحريم زنا:.

1ـ پـيـدايـش هـرج و مـرج در نظام خانواده , و از ميان رفتن رابطه فرزندان وپدران , رابطه اى كه وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعى است , بلكه موجب حمايت كامل از فرزندان مى گردد.

2ـ تـجـربـه نشان داده و علم ثابت كرده است كه اين عمل باعث اشاعه انواع بيماريهاست و با تمام تـشكيلاتى كه براى مبارزه با عواقب و آثار آن امروز فراهم كرده اند باز آمار نشان مى دهد كه تا چه اندازه افراد از اين راه سلامت خود را ازدست داده و مى دهند.

3ـ نـبـايـد فراموش كرد كه هدف از ازدواج تنها مساله اشباع غريزه جنسى نيست بلكه اشتراك در تـشـكيل زندگى و انس روحى آرامش فكرى , و تربيت فرزندان و همكارى در همه شئون حيات از آثار ازدواج است كه بدون اختصاص زن و مرد به يكديگر و تحريم ((زنا)) هيچ يك از اينها امكان پذير نيست.

 

 

متكبر مباش !.

ايـن جا بـه مـبـارزه با كبر و غرور برخاسته و با تعبير زنده وروشنى مؤمنان را ازآن نهى مى كند, روى سـخن را به پيامبر(ص ) كرده , مى گويد: ((و در روى زمين از روى كبر و غرور, گام برمدار)).((چـرا كـه تـو نمى توانى زمين را بشكافى ! و طول قامتت به كوهها نمى رسد))!.اشـاره بـه ايـن كـه افـراد مـتـكـبر و مغرور غالبا به هنگام راه رفتن پاهاى خود رامحكم به زمين مـى كوبند تا مردم را ازآمد و رفت خويش آگاه سازند, گردن به آسمان مى كشند تا برترى خود را به پندار خويش بر زمينيان مشخص سازند!.

هـدف قـرآن ايـن است كه كبر و غرور را بطوركلى , محكوم كند, نه تنها در چهره خاصى يعنى راه رفـتـن چـرا كـه غرور سرچشمه بيگانگى از خدا و خويشتن , و اشتباه در قضاوت , و گم كردن راه حق , و پيوستن به خط شيطان , و آلودگى به انواع گناهان است .

 

 

مشرك مشو!.

مـى گويد: ((و هرگز (براى خداوند يگانه شريكى قائل مباش و) معبود ديگرى را در كنار ((اللّه )) قرار مده )).((كـه در جـهـنـم افكنده مى شوى سرزنش شده , و رانده (درگاه خدا) خواهى بود)).در حـقـيقت شرك و دوگانه پرستى , خمير مايه همه انحرافات و جنايات وگناهان است .

رستاخيز قطعى است !.

 

 

خدايا! مرا به خود وا مگذار:.

در مـنـابـع اسـلامـى مى خوانيم پيامبر(ص )عرض كرد: اللهم لا تـكـلـنـى الـى نفسى طرفة عين ابدا; ((خديا! مرا حتى به اندازه يك چشم بر هم زدن به خويشتن وامگذار)).ايـن دعاى پر معنى پيامبر(ص ) يك درس مهم را به همه ما مى دهد كه در هرحال بايد به خدا پناه بـرد و بـه لـطف او متكى بود كه پيامبران معصوم نيز بدون يارى او در لغزشگاهها مصون نخواهند بود, تا چه رسد به ما در برابر اين همه وسوسه هاى شيطانى .

آيه جا الحق و قيام حضرت مهدى (عج ):.

در بعضى از روايات جمله ((جا الحق وزهق الباطل )) به قيام حضرت مهدى ـعج ـ تفسير شده است امام باقر(ع ) فرمود: مفهوم اين سخن الهى اين است كه : ((هنگامى كه امام قائم (ع ) قيام كند دولت باطل برچيده مى شود)).در روايت ديگرى مى خوانيم : مهدى به هنگام تولد بر بازويش اين جمله نقش بسته بود: ((جاالحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا)).

مـسـلما مفهوم اين احاديث انحصار معنى وسيع آيه به اين مصداق نيست بلكه قيام مهدى ـعج ـ از روشنترين مصداقهاى آن است كه نيتجه اش پيروزى نهايى حق بر باطل در سراسر جهان مى باشد.كوتاه سخن اين كه اين قانون كلى الهى و ناموس تخلف ناپذير آفرينش در هرعصر و زمانى مصداقى دارد, و قـيـام پـيـامـبـر(ص ) و پـيـروزيـش بـر لشكر شرك وبت پرستى و همچنين قيام حضرت مهدى ـعج ـ بر ستمگران و جباران جهان ازچهره هاى روشن و تابناك اين قانون عمومى است .

 

 

قرآن نسخه شفابخش :.

در اينجا به تاثير فـوق الـعـاده قـرآن و نـقش سازنده آن در اين رابطه پرداخته ,مى گويد: ((و از قرآن , آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان , نازل مى كنيم )).قـرآن نـسـخـه اى اسـت بـراى سـامان بخشيدن به همه نابسامانيها, بهبودى فرد وجامعه از انواع بيماريهاى اخلاقى واجتماعى .

مـؤمـنـانى كه از آيات قرآن , شفا مى طلبند و رحمت كسب مى كنند, و ظالمانى كه جز خسارت و زيان , بهره اى از آن نمى گيرند, و انسانهاى كم ظرفيتى كه در حال نعمت مغرورند و در مشكلات مـايـوس و زبـون , هـمه اينها طبق روحياتشان عمل مى كنند, روحياتى كه بر اثر تعليم و تربيت و اعمال مكرر خود انسان شكل گرفته است و به اعمال انسان شكل و جهت مى دهدو در اين ميان خداوند شاهد و ناظر حال همه است : ((آرى پروردگار شماآگاهتر است به كسانى كه راهشان (بهتر و) از نظر هدايت پربارتر است )).

 

 

نماز شب يك عبادت بزرگ روحانى :.

غـوغـاى زنـدگى روزانه از جهات مختلف , توجه انسان را به خود جلب مى كند, و فكر آدمى را به واديـهاى گوناگون مى كشاند بطورى كه جمعيت خاطر وحضور قلب كامل , در آن بسيار مشكل اسـت امـا در دل شـب و به هنگام سحر وفرونشستن غوغاى زندگى مادى , و آرامش روح وجسم انسان در پرتو مقدارى خواب , حالت توجه و نشاط خاصى به انسان دست مى دهد كه بى نظير است .بـه همين دليل دوستان خدا هميشه از عبادتهاى آخر شب , براى تصفيه روح و حيات قلب وتقويت اراده و تكميل اخلاص , نيرو مى گرفته اند.

حـتـى در بـعضى از روايات مى خوانيم كه اين عبادت به قدرى اهميت دارد كه جزپاكان و نيكان موفق به آن نمى شوند.

 

 

نماز شب به سه بخش تقسيم مى شود:.

الف ) چهار نماز دو ركعتى كه مجموعا هشت ركعت مى شود و نامش نافله شب است .

ب ) يك نماز دو ركعتى كه نامش نافله ((شفع )) است .

ج ) نماز يك ركعتى كه نامش نافله ((وتر)) است , و طرز انجام اين نمازهادرست همانند نماز صبح است ولى اذان و اقامه ندارد, و قنوت وتر را هر چه طولانى تر كنند بهتر است .