خلاصه مفاهيم و تفسير جزء یازدهم از قرآن كريم
زكات عامل پاكى فرد و جامعه!
در ايـن جا به يكى از احكام مهم اسلامى يعنى مساله زكات اشاره شده است و به عنوان يك قانون كـلـى به پيامبر(ص) دستور مى دهد كه ((از اموال آنهاصدقه يعنى زكات بگير)). دسـتـور ((خـذ)) (بـگير) دليل روشنى است كه رئيس حكومت اسلامى مى تواندزكات را از مردم بگيرد, نه اين كه منتظر بماند كه اگر مايل بودند خودشان بپردازند واگر نبودند نه !. سـپس به دو قسمت از فلسفه اخلاق و روانى و اجتماعى زكات اشاره كرده، مى فرمايد: ((تو با اين كار آنها را پاك مى كنى و نمو مى دهى )). آنها را از رذائل اخلاقى , از دنياپرستى و بخل پاك مى كنى و نهال نوع دوستى و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در آنها پرورش مى دهى . از ايـن گـذشـتـه , مفاسد و آلودگيهايى كه در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتى و محروميت گـروهـى از جامعه به وجود مى آيد با انجام اين فريضه الهى بر مى چينى ,و صحنه اجتماع را از اين آلودگيها پاك مى سازى .
مساله عرض اعمال!
در مـيـان پيروان مكتب اهل بيت (ع ) با توجه به اخبار فراوانى كه از امامان رسيده عقيده معروف و مشهور بر اين است كه پيامبر(ص ) و امامان (ع ) از اعمال همه امت آگاه مى شوند, يعنى خداوند از طرق خاصى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارد. مـسـالـه عـرض اعمال اثر تربيتى فوق العاده اى در معتقدان به آن دارد, زيراهنگامى كه من بدانم علاوه بر خدا كه همه جا با من است پيامبر(ص ) و پيشوايان محبوب من همه روز يا همه هفته از هر عملى كه انجام مى دهم ,اعم از خوب و بددر هر نقطه و هر مكان آگاه مى شوند, بدون شك بيشتر رعايت مى كنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.
يك تجارت بى نظير !
در اين قسمت مقام والاى مجاهدان با ايمان , با ذكر مثال جالبى , بيان شده است. در ايـن مـثال خداوند خود را خريدار و مؤمنان را فروشنده معرفى كرده , ومى گويد: ((خداوند از مـؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى كند, و در برابر اين متاع , بهشت را به آنان مى دهد)). در اين جا مؤمنان را كه فروشندگان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مى كند:
1ـ ((آنها توبه كارانند)) و دل و جان خود را به وسيله آب توبه ازآلودگى گناه شستشو مى دهند.
2ـ ((آنـهـا عبادت كارانند)) و در پرتو راز و نياز با خدا و پرستش ذات پاك او خودسازى مى كنند)).
3ـ ((آنها (در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار) سپاس مى گويند))..
4ـ ((آنها از يك كانون عبادت و پرستش به كانون ديگرى رفت و آمد دارند)).
5ـ ((آنها كه در برابر عظمت خدا ركوع مى كنند)).
6ـ ((آنها كه سر بر آستانش مى سايند و سجده مى آورند)).
7ـ ((آنها كه مردم را به نيكيها دعوت مى كنند)) .
8ـ ((آنـهـا كـه (تـنها به وظيفه دعوت به نيكى قناعت نمى كنند) بلكه با هرگونه فساد و منكرى مى جنگند)).
9ـ ((و آنـهـا كـه (پـس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منكر, به آخرين ومهمترين وظيفه اجـتـماعى خود يعنى) حفظ حدود الهى , و اجراى قوانين او, و اقامه حق و عدالت قيام مى كنند)).
با صادقان باشيد!
((صـادقـيـن )) آنـهـايـى هـسـتند كه تعهدات خود را در برابر ايمان به پروردگار به خوبى انجام مى دهند, نه ترديدى به خود راه مى دهند, نه عقب نشينى مى كنند, نه از انبوه مشكلات مى هراسند بلكه با انواع فداكاريها, صدق ايمان خود را ثابت مى كنند. شك نيست كه اين صفات مراتبى دارد كه بعضى مانند امامان معصوم (ع ) درقله آن قرار گرفته اند و بعضى ديگر در مرحله پايينتر.
مشكلات مجاهدان بى پاداش نمى ماند!
اين وظيفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است كه رهبران خويش راهمچون جان خويش , بلكه بيشتر گرامى دارند و در حفظ آنان بكوشند و آنها را دربرابر حوادث سخت تنها نگذارند, چرا كه خطر براى آنها خطر براى امت است .
به پاداشهاى مجاهدان كه در برابر هرگونه مشكلى در راه جهادنصيبشان مى شود, اشاره شده و روى هـفـت قـسـمـت از اين مشكلات و پاداش آن انگشت مى گذارد و مى گويد: ((اين بـه خـاطر آن است كه هيچ گونه تشنگى به آنهانمى رسد)) ((و هيچ رنج و خستگى پيدا نمى كنند)) ((و هـيچ گرسنگى در راه خدا دامن آنها را نمى گيرد)) ((و در هيچ نـقـطـه خطرناك و ميدان پرمخاطره اى كه موجب خشم و ناراحتى كفار است قرار نمى گيرند)) ((و هيچ ضربه اى از دشمن بر آنها وارد نمى شود)) ((مگر اين كه در ارتباط با آن , عمل صالحى براى آنها ثبت مى شود)) و مـسـلـمـا پـاداش يـك بـه يك آنها را از خداوند بزرگ دريافت خواهند داشت ,((زيرا خدا پاداش نيكوكاران را هيچ گاه ضايع نمى كند)).
جهاد با جهل و جهاد با دشمن!
گرچه جهاد بسيار پراهميت است و تخلف از آن ننگ و گناه , ولى در مـواردى كـه ضرورتى ايجاب نمى كند كه همه مؤمنان در ميدان جهاد شركت كنند, مخصوصا در مواقعى كه پيامبر(ص )شخصا در مدينه باقى مانده نبايد همه به جهاد بروند بلكه لازم است هر جـمـعـيـتـى ازمـسـلـمـانـان بـه دو گروه تقسيم شوند گروهى فريضه جهاد را انجام دهند, و گـروه ديـگرى در مدينه بمانند و معارف و احكام اسلام را بياموزند همان گونه كه مى فرمايد: (شـايـسـتـه نـيـسـت مؤمنان همگى به سوى ميدان جهاد كوچ كنند چرا از هرگروهى از آنان , طـايـفـه اى كوچ نمى كند (و طايفه اى در مدينه بماند) تا در دين ومعارف و احكام اسلام آگاهى يابند)) ((و بـه هـنگامى كه ياران مجاهدشان از ميدان بازگشتند احكام و فرمانهاى الهى را به آنها تعليم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمايند)).
تاثير آيات قرآن بر دلهاى آماده و آلوده!
تنها وجود برنامه ها وتعليمات حياتبخش براى سـعـادت يـك فـرد, يا يك گروه كافى نيست , بلكه آمادگى زمينه ها نيز بايد به عنوان يك شرط اساسى مورد توجه قرار گيرد. آيـات قـرآن مانند دانه هاى حياتبخش باران است ; كه مى دانيم ((در باغ , سبزه رويد و در شوره زار, خس !)). سخن را در باره منافقان ادامه مى دهد, وآنها را مورد سرزنش و اندرز قـرار داده مـى گـويـد: ((آيـا آنـهـا نـمـى بـينند كه در هر سال ,يك يا دو بار, مورد آزمايش قرار مى گيرند)) ! و عـجـب ايـن كه با اين همه آزمايشهاى پى درپى ((از راه خلاف باز نمى ايستندو توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند)) .
خداشناسى و معاد!
نـخـسـت مـى گـويد: ((پروردگار شما همان خداوندى است كه آسمانها و زمين رادر شش روز (دوران ) آفريد)) . ((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت , و به تدبير كار جهان پرداخت )). پس از آن كه روشن شد خالق و آفريدگار ((اللّه )) است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تـدبـيـر هـمه امور به فرمان او مى باشد معلوم است كه بتها اين موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هـيچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانندداشته باشند لذا در جمله بعد مى فرمايد: ((هيچ شفاعت كننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد. آرى ! ((ايـن چـنـيـن است ((اللّه )) پروردگار شما, او را پرستش كنيد)) نه غير او ((آيا با اين دليل روشن متذكر نمى شويد؟)).
سـپس سخن از معاد مى گويد و در جمله هاى كوتاهى هم اصل اين مساله و هم دليل و هم هدف آن را بيان مى دارد. نخست مى گويد: ((بازگشت همه شما به سوى خداست )). سپس روى اين مساله مهم تاكيد كرده , اضافه مى كند: ((اين وعده قطعى خداوند است )).
بهشتيان و دوزخيان!
نـخـسـت مـى فرمايد: ((كسانى كه اميد لقاى ما را ندارند و به رستاخيز معتقدنيستند و به همين دليل تنها به زندگى دنيا خشنودند و به آن اطمينان مى كنند )) ((و هـمـچـنين آنها كه از آيات ما غافلند و در آنها انديشه نمى كنند)) تا قلبى بيدارو دلى مملو از احساس مسؤوليت پيدا كنند ((ايـن هـر دو گـروه جايگاهشان آتش است , به خاطر اعمالى كه انجام مى دهند)). در حـقيقت نتيجه مستقيم عدم ايمان به معاد همان دلبستگى به اين زندگى محدود و مقامهاى مادى و اطمينان و اتكا به آن است .
سـپـس اشـاره بـه حـال گـروه ديـگرى مى كند كه نقطه مقابل اين دو گروه مى باشند, مـى گـويد: ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند, خداوند به كمك ايمانشان آنها را هدايت مى كند)). ايـن نـور هـدايـت الـهى كه از نور ايمانشان سرچمشه مى گيرد, تمام افق زندگانى آنها را روشن مى سازد, در پرتو اين نور آن چنان روشن بينى پيدا مى كنند كه جار وجنجالهاى مكتبهاى مادى , و وسـوسـه هاى شيطانى , و زرق و برقهاى گناه , و زر وزور, فكر آنها را نمى دزدد, و از راه به بيراهه گام نمى نهند. اين حال دنياى آنان و در جهان ديگر خداوند قصرهايى به آنها مى بخشد كه ((از زير آنها در باغهاى بهشت نهرها جارى است )).
انسانهاى خودرو!
نـخـسـت مـى گـويـد: ((اگـر خداوند مجازات مردم بدكار را سريعا و در اين جهان انجام دهد و هـمـان گـونـه كه آنها در به دست آوردن نعمت و خير و نيكى عجله دارند, درمجازاتشان تعجيل كـنـد, عـمـر هـمـگـى به پايان مى رسد و اثرى از آنها باقى نمى ماند)). ولى از آنجا كه لطف خداوند همه بندگان حتى بدكاران و كافران و مشركان رانيز شامل مى شود, در مجازاتشان عجله به خرج نمى دهد, شايد بيدار شوند و توبه كنند, و از بيراهه به راه باز گردند. آنگاه اشاره به وجود نور توحيد در فطرت و عمق روح آدمى كرده ,مى گويد: ((هنگامى كه بـه انـسان زيانى مى رسد, و دستش از همه جا كوتاه مى شود,دست به سوى ما دراز مى كند و ما را (در هـمـه حـال ) در حـالى كه به پهلو خوابيده يانشسته يا ايستاده است مى خواند)). آرى ! خـاصـيت مشكلات و حوادث دردناك , كنار رفتن حجابها از روى فطرت پاك آدمى است , و براى مدتى , هرچند كوتاه درخشش اين نور توحيدى آشكار مى گردد.
دورنماى زندگى دنيا!
((مـثـل زنـدگـى دنيا همانند آبى است كه از آسمان نازل كرده ايم )). اين دانه هاى حياتبخش باران بر سرزمينهاى آماده مى ريزند, ((و به وسيله آن گياهان گوناگونى كه بعضى قابل استفاده براى انسانها, و بعضى براى حيوانات است , مى رويند)) اين گياهان علاوه بر خاصيتهاى غذايى كه براى موجودات زنده دارند سطح زمين را مى پوشانند و آن را زيـنـت مـى بـخـشند, تا آنجا كه ((زمين بهترين زيبايى خود رادر پرتو آن پيدا كرده و تزيين مى شود)). در ايـن هـنـگـام شـكوفه ها, شاخساران را زينت داده و گلها مى خندند, دانه هاى غذايى و ميوه ها كـم كم خود را نشان مى دهند, و صحنه پرجوشى را از حيات و زندگى به تمام معنى كلمه مجسم مـى كنند, كه دلها را پر از اميد و چشمها را پر از شادى وسرور مى سازند, آن چنان كه ((اهل زمين مـطـمـئن مـى شـونـد, كـه مى توانند از مواهب اين گياهان بهره گيرند)) هم از ميوه ها و هم از دانه هاى حيات بخششان. ((اما ناگهان فرمان ما فرا مى رسد (سرماى سخت و يا تگرگ شديد و يا طوفان درهم كوبنده اى بر آنـهـا مسلط مى گردد) و آنها را چنان درو مى كنيم كه گويا هرگزنبوده ند)) !. بـا يـك جـمـله كوتاه اشاره به نقطه مقابل اين گونه زندگى شده و مى فرمايد: ((خداوند به دارالسلام , خانه صلح و سلامت و امنيت دعوت مى كند. بـه آنـجا كه نه از اين كشمكشهاى غارتگران دنياى مادى خبرى است , و نه ازمزاحمتهاى احمقانه ثروت اندوزان از خدا بى خبر, و نه جنگ و خونريزى و استعمارو استثمار.
روسفيدان و روسياهان !
نـخـسـت مـى گويد: ((كسانى كه كار نيك انجام دهند پاداش نيك و زياده بر آن دارند)). سـپس اضافه مى كند: نيكوكاران در آن روز چهره هاى درخشانى دارند ((وتاريكى و ذلت , صورت آنها را نمى پوشاند))
در ايـن جا سـخـن از دوزخيان به ميان مى آيد كه در نقطه مقابل گروه اولند مى گويد: ((كـسـانـى كـه مـرتـكب گناهان مى شوند جزاى بدى به مقدار عملشان دارند)). در اينجا سخنى از ((زياده )) در كار نيست , چرا كه در پاداش , ((زياده )) فضل ورحمت است اما در كيفر, عدالت ايجاب مى كند كه ذره اى بيش از گناه نباشد. ولـى آنـهـا بـه عـكـس گـروه اول چـهره هايى تاريك دارند ((و ذلت , صورت آنها رامى پوشاند)) و اين خاصيت و اثر عمل است كه از درون جان انسان به بيرون منعكس مى گردد.
عظمت و حقانيت دعوت قرآن!
بـه ذكر دليل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته شده , مى گويد:((ولى اين قرآن كتب آسمانى پيش از خود را تصديق مى كند)). يـعـنى تمام بشارات و نشانه هاى حقانيتى كه در كتب آسمانى پيشين آمده برقرآن و آورنده قرآن كاملا منطبق است و اين خود ثابت مى كند كه تهمت و افترا برخدا نيست و واقعيت دارد. سـپـس دلـيـل ديگرى بر اصالت اين وحى آسمانى ذكر كرده , مى گويد:
((و اين قرآن شرح كتب اصـيـل انـبـيـا پيشين و بيان احكام اساسى و عقائد اصولى آنها است و به همين دليل شكى در آن نيست كه از طرف پروردگار عالميان است )).
درمجازات الهى ترديد نكنيد !
نـخـسـت مى گويد: مجرمان و مشركان از روى تعجب و استفهام ((از تو سؤال مى كنند كه آيا اين وعده مجازات الهى در اين جهان و جهان ديگر حق است )). خـداونـد بـه پـيامبرش دستور مى دهد كه در برابر اين سؤال با تاكيد هر چه بيشتر ((بگو: آرى ! به پـرورگـارم سوگند اين يك واقعيت است )) و هيچ شك و ترديدى در آن نيست و اگـر فـكـر مـى كنيد, مى توانيد از چنگال مجازات الهى فرار كنيد اشتباه بزرگى كرده ايد, زيرا ((هـرگـز شـما نمى توانيد (از آن جلوگيرى كنيد و) او را با قدرت خودناتوان سازيد)). روى عـظمت اين مجازات مخصوصا در قيامت تكيه كرده , مى گويد: آن چنان عـذاب الـهى وحشتناك و هول انگيز است كه ((اگر هر يك ازستمكاران مالك تمام ثروتهاى روى زمـيـن بـاشـنـد, حـاضرند همه آن را بدهند)) تا ازاين كيفر سخت رهايى يابند. در واقـع آنـهـا حاضرند بزرگترين رشوه اى را كه مى توان تصور كرد, براى رهايى از چنگال عذاب الهى بدهندتا سر سوزنى از مجازاتشان كاسته شود, اما كسى از آنهانمى پذيرد.
قرآن رحمت بزرگ الهى !
در اين قسمت سخن از قرآن به ميان آمده نخست به عـنـوان يك پيام همگانى و جهانى , تمام انسانها رامخاطب ساخته مى گويد: ((اى مردم ! از سوى پروردگارتان , موعظه و اندرزى براى شما آمده )):
((و كلامى كه مايه شفا بيمارى دلهاست )).
((و چيزى كه مايه هدايت و راهنمايى است )).
((و رحمت براى مؤمنان است )).
در واقع آيه فوق چهار مرحله از مراحل تربيت و تكامل انسان را در سايه قرآن شرح مى دهد:
مرحله اول : مرحله ((موعظه و اندرز)) است .
مرحله دوم : پاكسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است .
مرحله سوم : مرحله هدايت است كه پس از پاكسازى انجام مى گيرد.
و مـرحـله پنجم : مرحله اى است كه انسان لياقت آن را پيدا كرده است كه مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود.
آرامش روح در سايه ايمان !
حال مؤمنان مخلص و مجاهد و پرهيزكار بيان گرديده , آيه مـى گويد: ((آگاه باشيد كه اولياى خدا نه ترسى برآنان است و نه غمى دارند)). مـنـظور غمهاى مادى و ترسهاى دنيوى است , وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است , ترس از عدم انجام وظايف و مسؤوليتها, و اندوه بر آنچه از موفقيتها از آنان فوت شده , كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مايه تكامل وجود انسان و ترقى اوست به عكس ترس و اندوه هاى مادى كه مايه انحطاط و تنزل است .
ايمان اجبارى بيهوده است !
ايمان اضطرارى به هيچ دردى نمى خورد, به همين جهت مـى گـويد: ((اگر ايمان اضطرارى و اجبارى به درد مى خورد) وپروردگار تو اراده مى كرد همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند)). اصـولا ديـن و ايـمـان چـيزى است كه از درون جان بر مى خيزد, نه از برون وبه وسيله شمشير, و مخصوصا پيامبر(ص ) را از اكراه و اجبار كردن مردم براى اسلام برحذر مى دارد. در عين حال در اين آيه اين حقيقت را يادآور مى شود: درست است كه انسانها مختار و آزادند امـا ((هـيـچ كـس نمى تواند ايمان بياورد, جز به فرمان خدا)) و توفيق و يارى و هدايت او (. و لـذا آنـهـا كـه در مسير جهل و عدم تعقل گام بگذارند و حاضر به استفاده ازسرمايه فكر و خرد خويش نباشند ((خداوند رجس و پليدى را بر آنها مى نهد))آن چنان كه موفق به ايمان نخواهند شد (ويجعل الرجس على الذين لا يعقلون ).