*تفسير آيات بر طبق تفسير نور جناب حجه الاسلام قرائتي (گزيده نكات و پيامهاي آيات كلام الله مجيد)*

وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (٦)

6. there is no moving creature on earth but its sustenance dependeth on Allah. He knoweth the time and place of its definite abode and its temporary deposit: all is In a Clear record.

6* و هيچ جنبنده اى در زمين نيست ، مگر آنكه روزى او بر خداست واو قرارگاه دائمى و جايگاه موقّت او را مى داند. همه در كتاب آشكارى ثبت است .

6. il n'y a point de bête sur terre dont la subsistance n'incombe à Allah qui connaît son gîte et son dépٍt; Tout est dans un Livre explicite.

- كلمه ىدابّةازدَبيببه معناى آهسته راه رفتن و قدم هاى كوچك برداشتن است ، ولىبه هر جنبنده اى اطلاق مى شود.

- رزقبه معناى بخششمستمرّ است ، چه مادّى و چه معنوى ، و لذا در دعا مى خوانيم : رزقى كه خداوند مى دهداز هر جهت مناسب با موجودات است ، مثلاً غذاى كودك در شكم مادر به تناسب نياز اوتغيير مى كند تا آنكه پس از تولّد تبديل به شيرى گوارا مى شود و الاّ انسان با چهقدرتى مى توانست به نوزاد در رحمِ مادر غذا برساند و يا نوزاد چگونه مى توانست غذاىخود را بدست آورد.

- حضرت علىعليه السّلام در وصيّت به فرزندش امام حسن مى فرمايد: رزق دوگونهاست : نوعى از آن را بايد با تلاش و كوشش ‍ بدست آورى و نوعى ديگر خود به سراغ تومى آيد . (مثل نور، باران وهوا در طبيعت و هوش ، حافظهواستعداد در انسان (
پس مراد آيه آن نيست كه در گوشه اى بنشينيم و منتظر نزولغذاى آسمانى باشيم ، بلكه منظور آن است كه هم كار و تلاش داشته باشيم و هم آنچه رابدست مى آوريم رزقى از جانب خدا بدانيم ، لذا همه ى پيشوايان دينى ما كار مى كردهاند.

- اگر همه ى امور در كتاب مبين است )كلٌ فى كتاب مبين (،پس كسى كه علم كتاب را داشته باشد، همه چيز را مى داند. در آيه آخر سوره ى رعد مىخوانيم : به كفّار بگو: شاهد من خداوند است و كسى كه علم كتاب را دارا است . رواياتشيعه و سنّى مى گويند كه مراد از اين شخص حضرت على عليه السّلام است .

- خداوند دو سنّت دارد: يكى سنّت رزق رسانى و يكى سنّت اجراى امور از طريق اسباب ووسايل ، بنابراين رسيدن به رزق منافاتى با قانون تلاش انسان ها ندارد.

- رزق ما بدست خداست ، در برابر ديگران گردن خم نكنيم

-درباره ى روزى ، نه حرص بورزيم و نه بترسيم

- همه ى اطلاعات و آمار اين جهان به طور دقيق در مركزى ثبت و ضبط مى شود

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ (٧)

7. He it is who created the heavens and the earth In six days - and His Throne was over the waters - that He might try you, which of you is best In conduct. but if Thou Wert to say to them, "Ye shall indeed be raised up after death", the unbelievers would be sure to say, "This is nothing but obvious sorcery!"

7* او كسى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز (دوران ) آفريد وعرش (حكومت ) او بر آب قرار داشت ، تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد واگر بگويى كه شماپس از مرگ زنده خواهيد شد، همانا كفّار خواهند گفت : اين نيست مگرسحرى آشكار.

7. et C'est Lui qui a créé les cieux et la terre en six jours, - alors que son Trٍne était sur l'eau, - afin d'éprouver lequel de vous agirait le mieux. et Si Tu Dis: ‹Vous serez ressuscités après la mort›, ceux qui ne croient pas diront: ‹Ce n'est là qu'une magie évidente›.

- كلمه ىعَرشبه سقف ومكان مسقّف و داربست و همچنين به تختِ بلند و بزرگ پادشاهان اطلاق مى شود و گاهى بهعنوان كنايه از قدرت بكار رفته است . مثلاً مى گويند: فلانى بر تخت نشست ، يا آنكهفلانى را از تخت پائين كشيدند، يعنى قدرتش از بين رفت .

- حضرت على عليه السّلام فرمود: آزمايش خداوند براى دانستن نيست ، بلكه آزمايش اوبراى بروز عكس العمل از انسان است ، تا اگر عملش ‍ خوب بود، پاداش گيرد و اگر بدبود، كيفر بيند.

- سرچشمه ى مادّى آسمان ها وزمين ، آب ويا موادّ مذابّ بوده است

- هدف از آفرينش همه ى موجودات ، رشد معنوى واختيارى انسان بوده است

- كيفيّت عمل مهم است ، نه كميّت آن

-آسمان و زمين براى كار نيك آفريده شده ، نه براى كاميابى و لذّت طلبى و غافل بودن

- منكرين معاد، برهان ندارند و فقط تهمت مى زنند

وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (٨)

8. if we delay the penalty for them for a definite term, They are sure to say, "What keeps it back?" Ah! on the Day it (actually) reaches them, nothing will turn it away from them, and They will be completely encircled by that which They used to mock at!

8* وهرگاه عذاب را تا مدّت محدودى از آنان به تاءخير بيندازيم ، (به مسخره ) مى گويند: چه عاملى جلوى عذاب ما را گرفت ؟ بدانيد روزى كه قهر وعذابما به سراغشان بيايد،از ايشان بازگشتى نيست و آنچه بدان مسخره مى كردند، آنان رافراخواهد گرفت .

8. et Si nous retardons pour eux le châtiment jusqu'à une période fixée, ils diront: ‹Qu'est-ce qui le retient? - mais le Jour où cela viendra, il ne sera pas détourné d'eux; et ce dont ils se moquaient les enveloppera.

- كلمه ىاُمّة، هم بهگروهى كه هدف مشترك دارند گفته مى شود وهم به معناى زمان است . در اين آيه ، مراداز (الى اُمّة مَعدودَة )، زمانِ مشخّص ومحدود است . چنانكه در سوره ى يوسف آيه ى45نيز مى خوانيم : (وادّكر بعد اُمّةٍ) يعنى زندانىِآزاد شده ، پس از مدّتى به ياديوسف افتاد.

- طبق بعضى روايات ، يكى از مصاديقِ (اُمّة مَعدودَة ) زمان قيام حضرت مهدى عليهالسّلام است ، يعنى خداوند تا آن زمان عذاب را از اين امّت برداشته است .

- كارهاى خداوند، زمان بندى دارد

- قهر خداوند قابل تاءخير است

- مهلت ومدّت تاءخير قهر وعذاب الهى ، اندك است

- به مهلت خداوند مغرور نشويم كه عذاب الهى دير و زود دارد، امّا سوخت و سوز ندارد

- شيوه ى برخورد كفّار، مسخره كردن عقايد دينى است

وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ (٩)

9. if we give man a taste of Mercy from ourselves, and then withdraw it from him, Behold! He is In despair and (falls into) blasphemy.

9* واگر به انسان از جانب خود نعمتى بچشانيم ، سپس آن را از اوبازپس گيريم ، همانا او نوميد و ناسپاس خواهد بود.

9. et Si nous faisons goûter à l'homme une grâce de Notre part, et qu'ensuite nous la Lui arrachons, le voilà désespéré et ingrat.

- نه هر نعمتى نشانه ى محبّت خداست و نه گرفتن هر نعمتى ، نشانه ى قهر و غضب است ،بلكه چه بسا آزمايش الهى است .

- انسان چون حكمت الهى و مصالح را نمى داند، زود قضاوت مى كند، ماءيوس مى شود و كفرمى ورزد.

- كاميابى هاى انسان تنها در حدّ چشيدن است

-  نعمت هاى الهى ، فضل و رحمت خداست ، نه استحقاق ما

-  اگر مدّت كاميابى انسان طول كشيد، مغرور نشويم

- گرفتن رحمت از انسان ، براى او سخت است

- ياءس از رحمت خداوند، مقدّمه ى كفر وناسپاسى است.

وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (١٠)

10. but if we give Him a taste of (our) favours after adversity hath touched him, He is sure to say, "All evil has departed from me:" Behold! He falls into exultation and pride.

10* و اگر پس از سختى و محنتى كه به انسان رسيده ، نعمتى به اوبچشانيم (چنان مغرور مى شود كه ) مى گويد: همانا گرفتارى ها از من دور شد (و ديگربهسراغم نخواهد آمد)، بى گمان او شادمان و فخرفروش است .

10. et Si nous Lui faisons goûter le bonheur, après qu'un Malheur l'ait touché, il dira: ‹Les maux se sont éloignés de moi›, et le voilà qui exulte, plein de gloriole.

- روزگار هميشه يكسان نيست ، بلكه طبق روايات : الدَّهر يَومان ، يَومٌ لك و يومٌ عليك ، فان كان لك فلاتبطر و انكان عَليك فاصبر فكلاهما ستُختَبر ، روزگار دو چهره دارد: گاهى با تو و گاهى بر عليهتوست . آنگاه كه به نفع توست ، مغرور مشو و آنگاه كه به ضرر توست ، صبر پيشه كن ،زيرا در هر حال مورد آزمايش الهى هستى .

- نعمت هايى كه پس از سختى ها و مشكلات به انسان مى رسد، بايد عامل شكر و ذكر باشد،نه وسيله ى فخر و طرب .

- دو چيز شادى را خطرناك مى كند: يكى تحليل غلط،و ديگر آنكه اين شادى سبب تحقير ديگران و فخرفروشى خود شود.

- انسان كم ظرفيّت است وبااندك نعمتى ، فخرفروشى مى كند

- فكر اينكه سختى ها ديگر به انسان روى نمى آورد، تصوّر باطلى است

إِلا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ (١١)

11. not so do those who Show patience and constancy, and work righteousness; for them is forgiveness (of sins) and a great reward.

11* مگر كسانى كه (در سايه ى ايمان واقعى ،) اهل صبر وعمل صالحهستند، (نه با رفتن نعمت ماءيوس و نه با آمدن آن فخرفروشى نمى كنند.) براى آنانمغفرت وپاداشى بزرگ خواهد بود.

11. sauf ceux qui sont endurants et font de bonnes oeuvres. Ceux-là obtiendront pardon et une grosse récompense.

- صبر در برابر حوادثِ تلخ و شيرين زندگى ، از بهترين مصاديق عمل صالح است

- مؤ من ، نه ياءس دارد ونه كفران وتفاخر، بلكه نشكن ومقاوم است

- صبر و پايدارى وسيله ى آمرزش گناهان است

فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (١٢)

12. Perchance Thou mayest (feel the inclination) to give up a part of what is revealed unto thee, and Thy heart feeleth straitened Lest They say, "Why is not a treasure sent down unto him, or why does not an angel come down with him?" but Thou art there only to warn! it is Allah that arrangeth all affairs!

12* پس شايد تو (به خاطر عدم پذيرش مردم ، ابلاغِ) بعض از آنچه راكه به تو وحى مى شود واگذارى و (شايد) سينه ات به خاطر آن (حرفها) كه مى گويند: چراگنجى بر او نازل نشده ، يا فرشته اى با او نيامده ، تنگ شده باشد. (مبادا چنينباشد، كه ) تو فقط هشدار دهنده اى و خداوند بر هر چيزى ناظر و نگهبان است .

12. il se peut que Tu négliges une partie de ce qui t'est révélé, et que Ta poitrine s'en sente compressée; parce qu'ils disent: ‹Que n'a-t-on fait descendre sur Lui un trésor?› ou bien: ‹Que n'est-il venu un Ange en Sa compagnie?› - Tu n'es qu'un avertisseur. et Allah est le protecteur de toute chose.

- اگر بدانيم كه چه پاداشى در انتظار ماست ، صبر براى ما شيرين مى شود

- عقل مردم در چشم آنهاست ، رسالت را در كنار ثروت مى پذيرند.

- وظيفه ى مبلّغ انذار مردم است ، نه اجبار مردم به ايمان آوردن.

- تحقّق بخشيدن به معجزات درخواستى مردم ، كار خداست.

‎ ‎‎التماس دعا‎

‎ ‎

 

‎ ‎