مفاهیم جزء نهم قرآن مجید
خلاصه مفاهيم و تفسير جزء چهارم از قرآن كريم
دعوت به تقوى!
در ايـن جا نـخـسـت دعوت به تقوى شده است تا مقدمه اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد, در حقيقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از يك ريشه اخلاقى وعقيده اى بى اثر و يا بسيار كم اثر است , لذاافراد با ايمان را مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد ! آن گونه كه حق تقوى و پرهيزكارى است از خدا بپرهيزيد)).
((حـق تـقوى )) آخرين و عاليترين درجه پرهيزكارى است , كه پرهيز از هرگونه گناه و عصيان و تعدى و انحراف از حق و نيز اطاعت از فرمان خداوند و شكرنعمتهاى او را شامل مى شود.
در پـايـان به همه مسلمانان جهان هشدار مى دهد كه به هوش باشند, تا عـاقـبـت و پـايـان كـار آنها به بدبختى نگرايد, لذا با تاكيد مى فرمايد:((و از دنيا نرويد مگر اين كه مسلمان باشيد)) بايد گوهر ايمان را تا پايان عمر حفظكنيد.
دعوت به سوى اتحاد!
مى فرمايد: ((و همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد, و از هم پراكنده نشويد)).
در باره ((حبل اللّه )) (ريسمان الهى ) مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده اند ودر روايات اسلامى نـيـز تـعـبـيرات گوناگونى ديده مى شود ولى هيچ كدام با يكديگراختلاف ندارند زيرا منظور از ((ريـسمان الهى )) هرگونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوند است , خواه اين وسيله اسلام باشد, يا قرآن , يا پيامبر و اهل بيت او.
سـپـس قـرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره كرده و مسلمانان را به تفكردر وضع اندوهبار گـذشـتـه , و مـقايسه آن ((پراكندگى )) با اين ((وحدت )) دعوت مى كند,مى گويد: ((و نعمت (بـزرگ ) خـدا را بـر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دلهاى شما الفت ايـجـاد كـرد, و به بركت نعمت او برادر شديد)).
دعوت به حق و مبارزه با فساد!
در ايـن جا دسـتـور داده شـده كه : ((همواره در ميان شما مسلمانان بايد امتى باشند كه اين دو وظيفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند: مردم را به نيكيها دعوت كنند, و از بديها باز دارند)).
و در پـايـان تـصـريـح مـى كند كه فلاح و رستگارى تنها از اين راه ممكن است ((و آنها همان رستگارانند)).
چهره هاى نورانى و تاريك!
مى فرمايد:((در روز رستاخيز چهره هايى سفيد و نورانى و چهره هايى تاريك و سياه خواهد بود)).
سـپس مى فرمايد: به آنها كه چهره هاى سياه و تاريك دارند گفته مى شود:((چرا بعد از ايمان , راه كـفر را پيموديد(؟) و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام , راه نفاق و جاهليت را پيش گرفتيد)) ؟
در پايان به عذابى كه در انتظار آنهاست اشاره كرده , مى گويد: ((پس (اكنون ) بچشيد عذاب را در برابر آنچه كفر ورزيديد)).
ولـى در مقابل مؤمنان متحد غرق در درياى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زنـدگى آرام بخش به سر مى برند چنانكه قرآن مى گويد:((و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحـمـت خـداونـد خـواهند بود, و جاودانه در آن مى مانند))).
بيگانگان را محرم اسرار خود نسازيد!
مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! غير از هم مسلكان خود براى خود,دوست و همرازى انتخاب نكنيد, و بيگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود باخبر نسازيد)).
هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نيست كه به خاطر جدايى در مذهب و مسلك آرزوى زحـمت و زيان شما را در دل خود نپرورانند, بلكه ((پيوسته علاقه آنها اين است كه شما در رنج و زحمت باشيد)).
آنها براى اين كه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد, و رازشان فاش نگردد, معمولا در سخنان و رفـتار خود مراقبت مى كنند, و با احتياط و دقت حرف مى زنند, ولى با وجود اين ((آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكاراست )).
خلاصه اين كه خداوند بدين وسيله طريقه شناسايى باطن دشمنان را نشان داده , و از ضمير باطن و راز درونيشان خبر مى دهد و مى فرمايد: ((آنچه از عداوت ودشمنى در دل خود پنهان كرده اند, به مراتب از آنچه بر زبان مى آورند بزرگتر است )).
تحريم رباخوارى!
مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخوريد)).
اصولا رباخوارى با روح ايمان سازگارنيست و رباخواران از آتشى كه در انتظار كافران است سهمى دارند.
مى فرمايد: ((فرمان خدا و پيامبر را اطاعت كنيد و رباخوارى را ترك گوييد تا مشمول رحمت الهى شويد)).
مسابقه در مسير سعادت!
در اين جا كوشش و تلاش نيكوكاران را تشبيه به يك مسابقه معنوى كرده كه هدف نهايى آن آمـرزش الـهـى و نعمتهاى جاويدان بهشت است , مى فرمايد: ((براى رسيدن به آمرزش الهى بر يكديگر سبقت بگيريد)).
از آنـجا كه رسيدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممكن نيست , هدف اين مسابقه معنوى در درجه اول مغفرت و دومين هدف آن بهشت قرار داده شده ((بهشتى كه وسعت آن , پهنه آسمانها و زمين است )).
سيماى پرهيزكاران!
در جا آيه پرهيزكاران را معرفى مى كند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذكرنموده است :
1ـ ((آنـهـا در هـمـه حـال انـفـاق مى كنند چه موقعى كه در راحتى و وسعتند و چه زمانى كه در پريشانى و محروميتند)).
2ـ ((آنها بر خشم خود مسلطند)).
3ـ ((آنها از خطاى مردم مى گذرند)).
4ـ آنها نيكوكارند ((و خداوند نيكوكاران را دوست دارد)).
5- ((و آنـها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند يا به خودستم كنند به ياد خدا مـى افتند و براى گناهان خود طلب آمرزش مى كنند)).
فردپرستى ممنوع!
مـساله فردپرستى يكى از بزرگترين خطراتى است كه مبارزات هدفى راتهديد مى كند, وابستگى بـه شخص معين اگرچه پيامبر خاتم باشد مفهومش پايان يافتن كوشش و تلاش براى پيشرفت , به هـنـگـام از دسـت رفتن آن شخص است و اين وابستگى يكى از نشانه هاى بارز عدم رشد اجتماعى است .
قـرآن بـا صـراحت مى گويد: ((محمد تنها فرستاده خداست ,پيش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنيا رفتند آيا اگر او بميرد يا كشته شود بايدشما سير قهقرايى كنيد ؟ و بـه آيـين بت پرستى باز گرديد)) ؟.
سپس مى فرمايد: ((آنها كه عقب گرد كنند وبه دوران كفر وبت پرستى باز گردندتنها به خود زيان مى رسانند نه به خدا)).
زيرا با اين عمل نه تنها چرخهاى سعادت خود را متوقف مى سازند بلكه آنچه را به دست آورده اند نيز به سرعت از دست خواهند داد.
گناه سرچشمه گناه ديگر است!
لـغـزشهايى كه بر اثر وسوسه هاى شيطانى به انسان دست مى دهد بر اثر گناهان پيشين در انسان فـراهم شده , وگرنه وسوسه هاى شيطانى دردلهاى پاك كه آثار گناهان سابق در آن نيست اثرى در آن نـمى گذارد.
نتيجه توكل!
قدرت او بـالاتـرين قدرتهاست و ((اگر خداوند شما را يارى كند هيچ كس برشما پيروز نخواهد شد, و اگر دست از يارى شما بردارد كيست كه بعد از او شما رايارى كند)).
در این جا روى سخن بـه هـمه مؤمنان است و به آنها مى گويد: همانند پيامبر, بايد برذات پاك خدا تكيه كنند.
زندگان جاويد!
در اينجا به گوشه اى از مزايا و بركات فراوان زندگى برزخى شهيدان اشاره كرده و مـى فـرمـايـد: ((آنـهـا بـه خـاطـر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است خوشحالند)).
خـوشحالى ديگرشان به خاطر برادران مجاهد آنهاست , همان طور كه قرآن مى گويد: ((و به خاطر كـسـانـى كـه هنوز به آنها ملحق نشده اند (مجاهدان و شهيدان آينده , نيز) شادمانند (زيرا مقامات بـرجـسـتـه آنـهـا را در آن جهان مى بينند و مى دانند)كه نه ترسى بر آنهاست و نه غمى )) از روز رسـتـاخيز و حوادث وحشتناك آن.
سنگين بارها!.
مى فرمايد: ((گمان نكنند آنهايى كه كافر شدند, مهلتى كه به ايشان مى دهيم براى آنها خوب است )).
سـپـس مـى فـرمـايد: ((بلكه مهلت مى دهيم تا به گناه و طغيان خود بيفزايند)).
و در پـايـان به سرنوشت آنها اشاره كرده مى فرمايد: ((و براى آنها عذاب خوار كننده اى است )).
نکته فـوق به اين سؤال كه در ذهن بسيارى وجود دارد, پاسخ مى گويدكه چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهكار و آلوده اين همه غرق نعمتند و مجازات نمى بينند قرآن مى گويد: اينها افـراد غـيـرقابل اصلاحى هستند كه طبق سنت آفرينش و اصل آزادى اراده و اختيار به حال خود واگذار شده اند, تا به آخرين مرحله سقوط برسند و مستحق حداكثر مجازات شوند.
طوق سنگين اسارت!
مـى گـويـد: ((افرادى كه بخل مى ورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نـمـى دهـنـد, تـصور نكنند به سود آنهاست , بلكه اين كار به زيان آنهاتمام مى شود)). ((بلكه (برخلاف تصور آنها) اين كار به زيان آنها تمام مى شود)).
سـپـس سـرنـوشـت آنـهـا را در رستاخيز, چنين توصيف مى كند: ((به زودى درروز قيامت آنچه (اموالى ) را كه نسبت به آن بخل ورزيدند, همانند طوقى درگردنشان مى افكنند)).
از ايـن جـمـله استفاده مى شود, اموالى كه حقوق واجب آن , پرداخت نشده واجتماع از آن بهره اى نـگـرفته است و تنها در مسير هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آميز به كار گرفته شده و يا بـى دليل روى هم انباشته گرديده , همانند سايراعمال زشت انسان , در روز رستاخيز طبق قانون ((تجسم اعمال )) تجسم مى يابد و به صورت عذاب دردناكى در خواهد آمد.
قانون عمومى مرگ!
نـخست اشاره به قانونى شده كه حاكم بر تمام موجودات زنده جهان است و مى گويد: ((تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشيد)).
گـرچه بسيارى از مردم مايلند, كه فناپذير بودن خود را فراموش كنند, ولى اين واقعيتى است كه اگر ما آن را فراموش كنيم , آن هرگز ما را فراموش نخواهد كرد.
سـپـس مـى گويد: بعد از زندگى اين جهان , مرحله پاداش و كيفر اعمال شروع مى شود((و شما پاداش خود را بطوركامل در روز قيامت خواهيد گرفت )).
سـپـس اضـافـه مى كند: ((كسانى كه از تحت تاثير جاذبه آتش دوزخ دور شوند وداخل در بهشت گـردنـد, نـجـات يافته , و محبوب و مطلوب خود را پيدا كرده اند)).
روشن ترين راه خداشناسى!
آيات قرآن تنها براى خواندن نيست , بلكه براى فهم و درك مردم نازل شده وتلاوت و خواندن آيات مـقـدمـه اى است , براى انديشيدن , لذا به عظمت آفرينش آسمان و زمين شده و مـى گـويد: ((در آفرينش آسمانها وزمين و آمد و شد شب و روز نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و انديشمندان است )).
نقشه دلربا و شگفت انگيز اين جهان آنچنان قلوب صاحبان خرد را به خود جذب مى كند كـه در جـمـيـع حـالات بـه يـاد پـديدآورنده اين نظام واسرار شگرف آن مى باشند لذا مـى فـرمـايـد: ((خـردمـندان آنها هستند كه خدارا در حال ايستادن و نشستن و آنگاه كه بر پهلو خوابيده اند ياد مى كنند و در اسرارآفرينش آسمانها و زمين مى انديشند)) .
عنى هميشه و در همه حال غرق اين تفكر حيات بخشند.
در اين موقع متوجه مسؤوليتهاى خود مى شوند, و از خدا تقاضاى توفيق انجام آنها را مى طلبند, تا از كيفر او در امان باشند و لذا مى گويند: ((خداوندا ! تومنزه و پاكى ما را از عذاب آتش نگاهدار)).
خيانت در اموال يتيمان ممنوع!
در اين جا سه دستور مهم در باره اموال يتيمان داده شده است .
1ـ نخست دستور مى دهد كه : ((اموال يتيمان را (به هنگامى كه رشد پيداكنند) به آنها بدهيد)).
2ـ دسـتـور بعد براى جلوگيرى از حيف و ميلهايى است , كه گاهى سرپرستهاى يتيمان به بهانه ايـن كـه تـبـديل كردن مال به نفع يتيم است يا تفاوتى با هم ندارد, و يااگر بماند ضايع مى شود, امـوال خوب و زبده يتيمان را بر مى داشتند و اموال بد ونامرغوب خود را به جاى آن مى گذاشتند قـرآن مـى گـويد: ((و هيچ گاه اموال پاكيزه آنهارا با اموال ناپاك و پست خود تبديل نكنيد)).
3ـ ((و اموال آنها را با اموال خود نخوريد)).
سفيه كيست؟
بـه دنبال بحثى كه در باره يتيمان گذشت, مـى فـرمايد: ((اموال و ثروتهاى خود را به دست افراد سفيه نسپاريد)) و بگذاريد در مسائل اقتصادى رشد پيداكنند تا اموال شما در معرض مخاطره و تلف قرار نگيرد.
منظور از ((سفاهت )) در اين جمله , عدم رشد كافى در خصوص امور مالى است بطورى كه شخص نتواند سرپرستى اموال خود را به عهده گيرد و در مبادلات ,منافع خود را تامين نمايد.
در جمله بعد قرآن تعبير جالبى در باره اموال و ثروتها كرده و مى گويد: ((اين سرمايه هاى شما كه قوام زندگانى و اجتماع شما به آن است و بدون آن نمى توانيدكمر راست كنيد)) به دست سفيهان و اسرافكاران نسپاريد.
جلب عواطف به سوى يتيمان!
قـرآن بـراى بـرانگيختن عواطف مردم در برابر وضع يتيمان اشاره به حقيقتى مى كند كه گاهى مردم از آن غافل مى شوند, مى فرمايد: ((كسانى كه اگر فرزندان ناتوانى از خود به يادگار بگذارند از آيـنـده آنان مى ترسند بايد (از ستم در باره يتيمان مردم ) بترسند)).
اصـولا مـسـائل اجـتـمـاعـى هـمـواره به شكل يك سنت ازامروز به فردا, واز فردا به آينده دوردست سرايت مى كند بنابراين ,آنهاكه اساس ظلم وستم بر ايتام را دراجتماع مى گذارند بالاخره روزى اين بدعت غلط, دامان فرزندان خود آنهارا خواهد گرفت .
مهر زنان!
دراين قسمت اشاره به يكى از حقوق مسلم زنان مى كند وتاكيد مى نمايد كه : مهر زنان را بطوركامل به عنوان يك عطيه (الهى ) بپردازيد)).
سـپـس براى احترام گذاردن به احساسات طرفين و محكم شدن پيوندهاى قلبى و جلب عواطف مى گويد: ((اگر زنان با رضايت كامل خواستندمقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گواراست )).
تا در محيط زندگى زناشويى تنها قانون و مقررات خشك حكومت نكند,بلكه به موازات آن عاطفه و محبت نيز حكمفرما باشد.
((مهر)) يك پشتوانه اجتماعى براى زن!
در اسلام ((مهر)) به هيچ وجه جنبه بها و قيمت كالاندارد, و بهترين دلـيـل آن هـمـان صيغه ازدواج است كه در آن رسما ((مرد)) و ((زن )) به عنوان دو ركن اساسى پـيـمـان ازدواج بـه حساب آمده اند و مهر يك چيز اضافى و درحاشيه قرار گرفته است به همين دليل اگر در صيغه عقد اسمى از مهر نبرند, عقدباطل نيست , در حالى كه اگر در خريد و فروش و معاملات اسمى از قيمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود.
چهره باطنى اعمال ما!
مى گويد: ((كسانى كه اموال يتيمان را به ناحق تصرف مـى كـنند (در حقيقت ) در شكمشان تنها آتش مى خورند)).
سـپـس مى گويد: علاوه بر اين كه آنها در همين جهان در واقع آتش مى خورند ((به زودى در جـهـان ديـگـر داخـل در آتـش بـرافروخته اى مى شوند)) كه آنها رابه شدت مى سوزاند.
از ايـن نکته استفاده مى شود كه اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود, يك چهره واقعى نيز دارد كه در اين جهان از نظر ما پنهان است اما اين چهره هاى درونى درجهان ديگر ظاهر مى شوند و مساله ((تجسم اعمال )) را تشكيل مى دهند.
چرا ارث مرد دو برابر زن مى باشد؟
از امام على بن مـوسـى الرضا(ع ) نقل شده كه در پاسخ اين سؤال فرمود: ((اين كه سهم زنان از ميراث نصف سهم مردان است به خاطر آن است كه زن هنگامى كه ازدواج مى كند چيزى (مهر) مى گيرد و مرد ناچار اسـت چـيـزى بـدهد, به علاوه هزينه زندگى زنان بر دوش مردان است , در حالى كه زن در برابر هزينه زندگى مرد و خودش مسؤوليتى ندارد)).
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون