خلاصه مفاهيم و تفسير جزء چهاردهم از قرآن كريم

نعمتهاى هشتگانه بهشت!.

1ـ ((پرهيزكاران درباغهاى سرسبز بهشت , و در كنار چشمه هاى زلال آن خواهند بود)).

دوم و سوم : سپس به دو نعمت مهم معنوى كه ((سلامت )) و((امنيت )) است اشاره مى كند,

4-  ((مـا هـرگونه حسد و كينه و عداوت و خيانت را از سينه هاى آنها مى شوييم و بر مى كنيم )) .

5ـ ((در حالى كه همه برادرند)) و نزديكترين پيوندهاى محبت در ميان آنها حكمفرماست .

6ـ ((در حالى كه بر سريرها روبروى يكديگر قرار گرفته اند)). آنها در جلسات اجتماعيشان گرفتار تشريفات آزاردهنده اين دنيا نيستند ومجلسشان بالا و پايين نـدارد; هـمـه بـرادرنـد, هـمـه روبـروى يكديگر و در يك صف , نه يكى بالاى مجلس و ديگرى در كفش كن .

7- ((هرگز خستگى و تعب به آنها نمى رسد)) و همانند زندگى اين دنيا كه رسيدن به يك روز آسايش , خستگيهاى فراوانى قبل و بعد از آن دارد كه فكر آن , آرامش انسان را بر هم مى زند, نيست .

8ـ هـمچنين فكر فنا و نابودى و پايان گرفتن نعمت , آنان را آزار نمى دهد, چراكه ((آنها هرگز از اين باغهاى پرنعمت و رور اخراج نمى شوند)).

 

آنها كه بار گناه ديگران را بر دوش مى كشند!.

در اين جا منطق هميشگى اين گروه بى ايمان منعكس شده است , مى گويد: ((و هنگامى كه به آنها گفته شود پروردگارشما چه چيز نازل كرده است ؟ در پـاسـخ مـى گويند: (اينها وحى الهى نيست ) همان افسانه هاى دروغين پيشينيان است )). جـالـب اين كه مستكبران امروز نيز غالبا موذيانه براى فرار از حق و همچنين براى گمراه ساختن ديـگران به اين تهمت متوسل مى شوند, حتى در كتب جامعه شناسى شكل به اصطلاح علمى به آن داده اند و مذهب را زاييده جهل بشر وتفسيرهاى مذهبى را اسطوره ها مى نامند!.

اما آنها با مذاهب خرافى و ساختگى هرگز جنگ و ستيز ندارند, مخالفت آنها تنها بامذاهب راستين است كه افكار انسانها را بيدار مى كند, و زنجيرهاى استعمار رادرهم مى شكند سد راه مستكبران و استعمارگران است . نتيجه اعمال اين كوردلان را چنين بيان مى كند: ((اينها بايدروز رستاخيز هم بار گـنـاهـان خود را بطور كامل بر دوش بكشند و هم سهمى ازگناهان كسانى را كه بخاطر جهل گمراه كرده اند)) !.

 

سرنوشت پاكان و نيكان!.

نـخـست مى گويد: ((و (هنگامى كه ) به پرهيزكاران گفته مى شود پروردگار شماچه چيز نازل كرده است ؟ مى گفتند: خير و سعادت )).

سـپـس نتيجه اظهارات مشركان , به صورت كيفرهاى مضاعف دنـيـوى و اخـروى , مـادى و مـعـنوى , بيان شد, نتيجه اظهارات مؤمنان به اين صـورت بـيان شده است : ((براى كسانى كه نيكى كردند,در اين دنيا نيكى است )). ايـن پـاداشـهاى دنياى آنهاست , سپس اضافه مى كند: ((و سراى آخرت از اين هم بهتر است , و چه خوبست سراى پرهيزكاران )) ؟.

 

دين يكى و معبود يكى !.

در اينجا به نفى شرك مى پردازد, تا با تقارن اين دو به يكديگر, حقيقت آشكارتر شود. در آغاز مى گويد: ((خدا دستور داده كه دو معبود براى خود انتخاب نكنيد))((معبود تنها يكى است )). وحـدت نـظـام آفـريـنش و وحدت قوانين حاكم بر آن , خود دليلى بر وحدت آفريدگار و وحدت معبود است . اكـنـون كـه چـنين است , ((تنها از (كيفر) من بترسيد)) و از مخالفت فرمان من بيم داشته باشيد.

سـپـس اضـافه مى كند: نه تنها آسمانها و زمين از آن اوست كه ((همواره دين و تمام قوانين نيز از ناحيه او مى باشد)) و مى فرمايد: با اين حال كه همه قوانين و دين و اطاعت از آن خداست ((آيا از غير خدا پرهيز مى كنيد)) ؟. عـلاوه بـر اين : ((هنگامى كه ناراحتيها, مصائب بلاها و رنجها به سراغ شمامى آيد (براى رفع آنها) تنها دست تضرع به درگاه او برمى داريد و او را مى خوانيد.

 

نقش اسلام در احياى ارزش مقام زن !.

تـحـقير و درهم شكستن شخصيت زن , تنها در ميان عرب جاهلى نبود, بلكه در ميان اقوام ديگر و حتى شايد متمدنترين ملل آن زمان نيز, زن شخصيتى ناچيزداشت , و غالبا با او به صورت يك كالا و نـه يـك انـسان رفتار مى شد, البته عرب جاهلى اين تحقير را در اشكال زننده تر و وحشتناكترى انجام مى داد. در حـديثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم كه فرمود: ((چه فرزند خوبى است دختر! هم پرمحبت است , هم كمك كار, هم مونس است و هم پاك و پاك كننده )).

در حـقـيـقت اين احترام به شخصيت زن سبب آزادى او در جامعه و پايان دادن به دوران بردگى زنان است . ولـى بـا نـهايت تاسف هنوز در جوامع اسلامى , آثارى از همان افكار جاهلى وجود دارد, و هنوز كم نيستند خانواده هايى كه از تولد پسر خوشحال و از نوزاددختر ناراحت مى شوند. حـتى در جوامع غربى كه تصور مى كنند براى زن شخصيت والايى قائلند عملامى بينيم او را آنچنان تحقير كرده اند كه به صورت يك عروسك بى ارزش ياوسيله اى براى خاموش كردن آتش شهوت و يا ابزارى براى تبليغ كالاهايشان در آورده اند.

 

جامعترين برنامه اجتماعى!.

در آغـاز مى گويد: ((خداوند فرمان به عدل و احسان مى دهد و (همچنين )بخشش به نزديكان )) ((عدل )) همان قانونى است كه تمام نظام هستى بر محور آن مى گردد و به معنى واقعى كلمه آن است كه هر چيزى در جاى خود باشد; بنابراين , هرگونه انحراف , افراط, تفريط, تجاوز از حد, تجاوز به حقوق ديگران بر خلاف اصل ((عدل )) است . امـا از آنجا كه عدالت با همه قدرت و شكوه و تاثير عميقش در مواقع بحرانى و استثنايى به تنهايى كارساز نيست , بلافاصله دستور به احسان را پشت سر آن مى آورد.

بـعـد از تـكميل اين سه اصل مثبت , به سه اصل منفى و منهى مى پردازد ومى گويد: ((خداوند از فحشا و منكر و ظلم و ستم , نهى مى كند)). ((فـحشا)) اشاره به گناهان پنهانى , ((منكر)) اشاره به گناهان آشكار, و ((بغى ))هرگونه تجاوز از حق خويش و ظلم و خودبرتربينى نسبت به ديگران است . احياى اصول سه گانه عدل و احسان و ايتا ذى القربى و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشا و منكر و بغى در سطح جهانى , كافى است كه دنيايى آباد و آرام وخالى از هرگونه بدبختى و فساد بسازد.

 

استحكام پيمانهاى شما دليل بر ايمان شماست !.

در اينجا به بخش ديگرى از مهمترين تعليمات اسلام پرداخته , نخست مى فرمايد: ((و هنگامى كه با خدا عهد بستيد به عهد او وفا كنيد)). سـپـس اضـافه مى كند: ((و سوگندها را بعد از محكم ساختن نقض نكنيد)). ((در حـالـى كه (به نام خدا سوگند ياد كرده ايد و) خداوند را كفيل و ضامن برسوگند خود قرار داده ايد)) ((چرا كه خداوند از تمام اعمال شما آگاه است )).

 

بازگشت كنندگان از اسلام (مرتدين )!.

مـى گـويـد: ((كـسـانـى كـه بعد از ايمان كافر شوند ـ به جز آنها كه تحت فشار و اجبار اظهار كفر كـرده انـد در حـالـى كـه قلبشان مملو از ايمان است ـ آرى چنين اشخاصى كه سينه خود را براى پـذيرش كفر گشوده اند غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظيمى در انتظارشان )). در واقـع در ايـنـجـا اشـاره بـه دو گـروه از كسانى است كه بعد از پذيرش اسلام راه كفر را پيش مى گيرند:

نـخـسـت آنها كه در چنگال دشمنان بى منطق گرفتار مى شوند و تحت فشار وشكنجه آنها اعلام بـيـزارى از اسـلام و وفـادارى بـه كـفر مى كنند, در حالى كه آنچه مى گويند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ايمان مى باشد, اين گروه مسلما موردعفوند.

گـروه دوم كـسـانـى هـسـتـنـد كـه بـه راستى دريچه هاى قلب خود را به روى كفر وبى ايمانى مـى گـشـايند, و مسير عقيدتى خود را به كلى عوض مى كنند, اينها هم گرفتار غضب خدا و هم ((عـذاب عـظيم )) او مى شوند.

 

آنها كه كفران كردند و گرفتار شدند!.

مي گويد: ((شما از آنچه خدا روزيتان كرده است حلال و پاكيزه بخوريد و شكر نعمتهاى او را به جا آوريد اگر او را مى پرستيد)).

اين هشدارى است به آنها كه هميشه نيمى از غذاى اضافى خود را به زباله دانها مى ريزند و هـشدارى است به آنها كه موادغذايى را در خانه ها براى مصرف شخصى ودر انبارها براى گرانتر فروختن , آن قدر ذخيره مى كنند كه مى گندد و فاسد مى شود اماحاضر نيستند به نرخ ارزانتر در اختيار ديگران بگذارند!. آرى ! اينها همه در پيشگاه خدا مجازات و جريمه دارد و كمترين مجازات آن سلب اين مواهب است .

 

زشتى دروغ از ديدگاه اسلام!.

اصولا در تعليمات اسلام به مساله راستگويى و مبارزه با كذب و دروغ فوق العاده اهميت داده شده است تا جايى كه در روايات اسلامى دروغ به عنوان ((كليد گناهان )) و راستگويى به عنوان ((برات بهشت )) شمرده شده است .

على (ع ) مى فرمايد: ((راستگويى دعوت به نيكوكارى مى كند, و نيكوكارى دعوت به بهشت )). در حـديـث ديـگرى از على (ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((انسان هيچ گاه طعم ايمان را نمى چشد تا دروغ را ترك گويد خواه شوخى باشد يا جدى )).

و نيز امام عسكرى (ع ) مى فرمايد: ((تمام پليديها در اتاقى قرار داده شده , وكليد آن دروغ است )).

 

نقش باد و باران!.

مى گويد: ((و مابادها را فرستاديم در حالى كه باروركننده اند)) و قطعات ابر را به هم مى پيوندند وبارور مى سازند. ((و به دنبال آن از آسمان آبى فرو فرستاديم )). ((و به وسيله آن همه شما را سيراب كرديم ))((در حالى كه شما توانايى بر حفظ و نگهدارى آن نداشتيد)). يـعـنـى شـمـا نمى توانيد حتى بعد از نزول باران آن را به مقدار زياد گردآورى وحفظ كنيد, اين خـداسـت كه از طريق منجمد ساختن آنها در قله كوهها به صورت برف و يخ , و يا فرستادن آنها به اعـمـاق زمـيـن كه بعدا به صورت چشمه ها و كاريزها وچاهها ظاهر مى شوند, آنها را گردآورى و ذخيره مى كند.

((حـكـمت )) او ايجاب مى كند كه مرگ پايان همه چيز نباشد, زيرا اگر زندگى منحصر به همين چـنـد روز حـيـات اين جهان بود آفرينش جهان بيهوده و بى محتوامى شد, واز خداوند حكيم دور است كه يك چنين آفرينش بى نتيجه اى داشته باشد.

 

انواع نعمتهاى مادى و معنوى!.

بار ديگر قرآن به عنوان يك درس توحيد و خداشناسى به مساله نعمتهاى گوناگون پروردگار باز مـى گـردد, و در ايـن بـخش از نعمتها نخست به نعمت علم ودانش و ابزار شناخت اشاره كرده , مـى گـويـد: ((و خداوند شما را از شكم مادرانتان بيرون فرستاد در حالى كه هيچ نمى دانستيد)).

البته در آن محيط محدود و تاريك و وابسته , اين جهل و بى خبرى قابل تحمل بود, ولى به هنگامى كه در فراخناى اين عالم پهناور گام گذارديد, ديگر ادامه آن جهل امكان پذير نبود, لذا ابزار درك حـقـايق و شناخت موجودات , يعنى , ((گوش و چشم و عقل در اختيار شما گذارد)). تا حقايق هستى , و اين نعمتهاى بزرگ را درك كنيد, و حس شكرگزارى شمادر برابر بخشنده اين همه موهبت تحريك گردد ((شايد شكر او را به جاى آوريد)).

مى فرمايد: ((و خداوندبراى شما از خانه هايتان محل سكونت قرار داد و حقا نعمت ((مسكن )) از مهمترين نعمتهايى است كه تا آن نباشد, بقيه گوارانخواهد بود و بـه دنبال ذكر خانه هاى ثابت سخن از خانه هاى سيار به ميان آورده ,مى گويد: ((و خداوند براى شما از پوست چهارپايان خانه هايى قرار داد)).