گزیده ای از مطالب اجتماعی جزء هفتم

سوگند و كفاره سوگند!

در ايـن جا در بـاره سـوگندهايى كه در زمينه تحريم حلال و غير آن خورده مى شود, بطوركلى بحث شده و قسمها را به دو قسمت تقسيم مى كند:.

نـخـسـت مـى گـويـد: ((خـداوند شما را در برابر قسمهاى لغو مؤاخذه و مجازات نمى كند)). مـنـظـور از سـوگـنـد لـغو چنانكه مفسران و فقها گفته اند, سوگندهايى است كه داراى هدف مشخص نيست و از روى اراده و تصميم سر نمى زند.

قـسـم دوم از سـوگندها, سوگندهايى است كه از روى اراده و تصميم و بطورجدى ياد مى شود, دربـاره ايـن نـوع قـسـمـهـا, قـرآن در چنين مى گويد: ((خداوندشما را در برابر چنين سـوگـندهايى كه گره آن را محكم كرده ايد مؤاخذه مى كند وشمارا موظف به عمل كردن به آن مى سازد)). اگر كسى به نام خدا سوگند ياد كند واجب است به سوگند خودعمل كند و اگر آن را شـكـسـت كـفـاره دارد ((و كفاره چنين سوگندى يكى از سه چيزاست : نخست: اطعام ده نفر مسكين. دوم : ((پوشاندن لباس , بر ده نفر نيازمند)). سوم : ((آزاد كردن يك برده )).

 

حكم قطعى در باره شراب و مراحل تدريجى آن !

شرابخورى و ميگسارى در زمان جاهليت و قـبـل از ظـهور اسلام فوق العاده رواج داشت و به صورت يك بلاى عمومى درآمده بود, تا آنجا كه بعضى از مورخان مى گويند عشق عرب جاهلى در سه چيز خلاصه مى شد: شعر و شراب و جنگ !.

در ايـنجا بـا تـعـبـيـرات گـونـاگـون ممنوعيت اين كار مورد تاكيد قرار گرفته , تاجايى كه شـرابـخـوارى در رديـف بـت پـرستى و قمار و از لام و از اعمال شيطانى و پليدقلمداد شده است مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد شراب و قمار و بتها واز لام (يكنوع بخت آزمايى ) پليدند و از عمل شيطانند از آنها دورى كنيد تا رستگارشويد)). ((انـصاب )) بتهايى كه شكل مخصوصى نداشتند و تنها قطعه سنگى بودند وقرار گرفتن شراب و قـمـار هـم رديـف آن نـشـانـگـر خـطر بسيار زياد شراب و قمار است به همين دليل در روايتى از پيامبر(ص) مى خوانيم :  شارب الخمر كعابد الوثن : ((شرابخورهمانند بت پرست است )).

 

احكام صيد در حال احرام !

در اين قسمت با صراحت و قاطعيت بيشتر و بطور عموم فرمان تحريم صيد را در حال احرام صـادر كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد !در حال احرام شكار نكنيد)). سـپـس بـه كـفـاره صيد در حال احرام اشاره كرده , مى گويد: ((كسى كه عمدا صيدى رابه قتل بـرساند, بايد كفاره اى همانند آن از چهارپايان بدهد)) يعنى , آن را قربانى كرده و گوشت آن را به مستمندان بدهد.

 

هركس مسؤول كار خويش است !

در قرآن سخن از تقليد كوركورانه مردم عصر جاهليت ازنياكان گمراه , به ميان آمد و به آنـهـا صـريحا اخطار شد كه چنين تقليدى, با عقل و منطق سازگارنيست, به دنبال اين موضوع طـبـعـا ايـن سؤال در ذهن آنها مى آمد كه اگر ما حسابمان را از نياكانمان در اينگونه مسائل جدا كنيم , پس سرنوشت آنها چه خواهد شد, به علاوه اگر ما دست از چنان تقليدى برداريم سرنوشت بـسـيـارى مـردم كه تحت تاثيرچنين تقاليدى هستند, چه مى شود, آيه شريفه در پاسخ اين گونه سـؤالات مـى گـويـد:((اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد شما مسؤول خويشتنيد, اگر شما هدايت يـافـتـيـدگـمـراهـى ديـگـران (اعم از نياكان و يا دوستان و بستگان هم عصر شما) لطمه اى به شمانخواهد زد)). سـپـس اشـاره بـه مـوضـوع رسـتـاخيز و حساب و رسيدگى به اعمال هر كس كرده , مى گويد ((بـازگشت همه شما به سوى خداست , و به حساب هر يك از شماجداگانه رسيدگى مى كند, و شما را از آنچه انجام مى داديد آگاه مى سازد)).

 

سرنوشت طغيانگران !

قرآن براى كوبيدن عامل غرور كه يكى از عوامل مهم طغيان و سركشى وانحراف است , دست به كـار شـده و بـا يادآورى وضع اقوام گذشته و سرانجام دردناك آنها, به اين افراد, كه پرده غرور بر چشمانشان افتاده است هشدار مى دهد ومى گويد: ((آيا اينها مشاهده نكردند چه اقوامى را پيش از آنـهـا هلاك كرديم , اقوامى كه امكاناتى در روى زمين در اختيار آنها گذاشتيم كه در اختيار شما نگذاشتيم )) از جمله اين كه ((بارانهاى پربركت و پشت سرهم براى آنها فرستاديم )). (و ديـگـر ايـن كـه نـهرهاى آب جارى را از زير آباديهاى آنها و در دسترس آنهاجارى ساختيم )). اما به هنگامى كه راه طغيان را پيش گرفتند, هيچ يك از اين امكانات نتوانست آنها را از كيفرالهى بـركنار دارد ((و ما آنها را به خاطر گناهانشان نابود كرديم )) ((و بعد از آنها اقوام ديگرى روى كار آورديم )).

 

پناهگاهى غير از خدا نيست !

در ايـن جا نيز هدف , اثبات توحيد و مبارزه با شرك و بت پرستى است ,مشركان با اين كه آفرينش جهان را مخصوص ذات خداوند مى دانستند بتها را به عنوان تكيه گاه و پناهگاه براى خود انتخاب كرده بودند. قـرآن بـراى از بين بردن اين پندار غلط به پيامبر(ص ) چنين دستور مى دهد: ((به آنها بگو: آيا غير خـدا را ولـى و سـرپـرست و پناهگاه خود انتخاب كنم ! در حالى كه اوآفريننده آسمانها و زمين , و روزى دهـنـده هـمه موجودات است ; بدون اين كه خودنيازى به روزى داشته باشد)).

قـابـل توجه اين كه : در ميان صفات خدا در اينجا تنها روى اطعام بندگان وروزى دادن آنها تكيه شده است اين تعبير شايد به خاطر آن است كه بيشتروابستگيها در زندگى مادى بشر بر اثر همين نـيـاز مـادى است , همين به اصطلاح ((خوردن يك لقمه نان )) است كه افراد را به خضوع در برابر اربابان زر و زور وامى دارد, و گاهى تا سر حد پرستش در مقابل آنها كرنش مى كنند. قرآن در آيه فوق مى گويد: روزى شما به دست اوست نه به دست اين گونه افراد.

 

قدرت قاهره پروردگار!

مى گويد: چرا شما به غير خدا توجه مى كنيد, و براى حل مشكلات و دفع زيان و ضرر وجلب منفعت به معبودهاى ساختگى پناه مى بريد با اين كه ((اگر كمترين زيانى به توبرسد برطرف كننده آن , كسى جز خدا نخواهد بود, و اگـر خـيـر و بـركـت و پـيروزى وسعادتى نصيب تو شود از پرتو قدرت اوست , زيرا او بر همه چيز تواناست )). در حـقـيـقـت تـوجه به غير خدا به خاطر اين است كه آنها را سرچشمه خيرات ويا برطرف كننده مصائب و مشكلات مى دانند.

 

همواره در راه مصلحان مشكلات بوده !

هميشه رهبران صالح اجتماع كه بـراى هـدايت توده هاى مردم به وسيله ارائه مكتب و طرحهاى سازنده با افكار منحط و خرافات و سـنـن غـلط جامعه به پا مى خاستند با مخالفت سرسختانه جمعى سودجو و زورگو كه با پر و بال گرفتن مكتب جديد, منافعشان به خطر مى افتاد, روبرو مى شدند اما شك نيست كه شرط اساسى اين پيروزى بردبارى و مقاومت و استقامت است .

 

كر و لالها!

بـار ديگر قرآن به بحث از منكران لجوج مى پردازد, مى گويد: ((و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند كـر و لال هـسـتـنـد, و در ظـلـمـت و تـاريـكى قرار گرفته اند)). نـه گوش شنوايى دارند كه حقايق را بشنوند, و نه زبان حقگويى كه اگرحقيقتى را درك كردند براى ديگران بازگو كنند و به دنبال آن مى فرمايد: ((خداوند هر كس را بخواهد گمراه مى كند و هر كس را بخواهد بر جاده مستقيم قرار مى دهد)).

گـاهـى اعمال فوق العاده زشتى از انسان سر مى زند كه بر اثر تاريكى وحشتناكى روح او را احاطه خواهد كرد, چشمان حقيقت بين از او گرفته مى شود, وگوش او صداى حق را نمى شنود, و زبان او از گفتن حق باز مى ماند. اما به عكس گاهى چنان كارهاى نيك فراوان از او سر مى زند كه يك دنيا نور وروشنايى به روح او مـى پـاشد, ديد و درك او وسيعتر و فكر او پرفروغتر و زبان او درگفتن حق , گوياتر مى شود, اين است معنى هدايت و ضلالت كه به اراده خدا نسبت داده مى شود.

 

سرانجام زندگى اندرز ناپذيران !

قـرآن همچنان گفتگو با گمراهان و مشركان را ادامه مى دهد و از راه ديگرى براى بيدار ساختن آنها موضوع را تعقيب مى كند, يعنى دست آنها را گرفته و به قرون و زمانهاى گذشته مى برد.

نـخـسـت مـى گـويـد: ((ما پيامبرانى به سوى امم پيشين فرستاديم و چون اعتنانكردند آنها رابه منظور بيدارى و تربيت با مشكلات و حوادث سخت , با فقر وخشكسالى و قحطى با بيمارى و درد و رنـج و بـاسـا و ضرا مواجه ساختيم شايدمتوجه شوند و به سوى خدا باز گردند)). ديـگـر ايـن كه ((شيطان (با استفاده از روح هوى پرستى آنها) اعمالشان را درنظرشان زينت داده بـود, و هـر عمل زشتى را انجام مى دادند زيبا و هر كار خلافى راصواب مى پنداشتند)).

 

مبارزه با فكر طبقاتى !

در ايـن جا بـه يـكـى ديـگر از بهانه جوييهاى مشركان اشاره شده و آن اين كه آنهاانتظار داشتند پيامبر(ص ) امتيازاتى براى ثروتمندان نسبت به طبقه فقير قائل شود,بى خبر از اين كه اسلام آمده تـا بـه ايـن گـونه امتيازات پوچ و بى اساس پايان دهد, لذاآنها روى اين پيشنهاد اصرار داشتند كه پـيـامـبـر(ص ) اين دسته را از خود براند, اما قرآن صريحا و با ذكر دلايل زنده پيشنهاد آنها را نفى مى كند, نخست مى گويد: ((كسانى راكه صبح و شام پروردگار خود را مى خوانند و جز ذات پاك او نظرى ندارند, هرگز ازخود دور مكن )). در حـقيقت آنها روى يك سنت ديرين غلط امتياز افراد را به ثروت آنهامى دانستند و معتقد بودند بـايـد طـبقات اجتماع كه براساس ثروت به وجود آمده همواره محفوظ بماند, و هر آيين و دعوتى بـخواهد زندگى طبقاتى را بر هم زند, واين امتياز را ناديده بگيرد, در نظر آنها مطرود و غيرقابل قبول است .

 

عذابهاى رنگارنگ !

بـه پـيامبر(ص ) دستور داده شده است كه مجرمان را به سه نوع مجازات تهديد كند: عـذابـهـايـى از طرف بالا و پايين و مجازات اختلاف كلمه و بروز جنگ وخونريزى , لذا مى گويد: ((بگو: خداوند قادر است كه مجازاتى از طرف بالا يا ازطرف پايين بر شما بفرستد)) ((و يا اين كه شما را به صورت دسـتـه هـاى پراكنده به يكديگرمخلوط كند و طعم جنگ و خونريزى را به بعضى به وسيله بضعى ديگر بچشاند. مساله اختلاف كلمه و پراكندگى در ميان جمعيت به قدرى خطرناك است كه در رديف عذابهاى آسمانى و صاعقه ها و زلزله ها قرار گرفته است , و راستى چنين است , بلكه گاهى ويرانيهاى ناشى از اختلاف و پراكندگى به درجات بيشتر ازويرانيهاى ناشى از صاعقه ها و زلزله هاست , كرارا ديده شده است كشورهاى آباد درسايه شوم نفاق و تفرقه به نابودى مطلق كشيده شده است و اين جمله هشدارى است به همه مسلمانان جهان !.

 

دورى از مجالس اهل باطل !

نخست به پيامبر(ص ) مى گويد: ((هنگامى كه مخالفان لجوج و بى منطق را مشاهده كنى كه آيات خدا را استهزا مى كنند, از آنها روى بگردان تا از ايـن كار صرف نظر كرده به سخنان ديگرى بپردازند)). سـپـس اضـافـه مى كند اين موضوع به اندازه اى اهميت دارد كه ((اگر شيطان تو رابه فراموشى افـكند و با اين گونه اشخاص سهوا همنشين شدى به مجرد اين كه متوجه موضوع گشتى فورا از آن مـجـلـس برخيز و با اين ستمكاران منشين )).

 

آنها كه دين حق را به بازى گرفته اند!

به پيامبر(ص ) دستورداده ((از كسانى كه ديـن و آيـيـن خـود را بـه شـوخـى گـرفـتـه اند و يك مشت بازى وسرگرمى را به حساب دين مـى گذارند و زندگى دنيا و امكانات مادى آنها را مغرورساخته , اعراض كن و آنها را به حال خود واگذار)). ((به آنها در برابر اين اعمال هشدار بده كه روزى فرا مى رسد كه هر كس تسليم اعمال خويش است و راهى براى فرار ازچنگال آن ندارد)).

كـار آنـهـا در آن روز بـه قدرى سخت و دردناك است و چنان در زنجير اعمال خود گرفتارند كه ((هـرگـونـه غـرامت و جريمه آن را (فرضا داشته باشند و ) بپردازند كه خود را از مجازات نجات دهند از آنها پذيرفته نخواهد شد)) چرا كه ((آنها گرفتار اعمال خويش شده اند)) نه راه جبران در آن روز باز است و نه زمان , زمان توبه است به همين دليل راه نجاتى براى آنها تصور نمى شود. آنها از درون به وسيله آب سوزان مى سوزند و از برون به وسيله آتش.

 

خدانشناسان !

نخست مى گويد: ((آنها خدا را آن چنانكه شايسته است نشناختند زيرا گفتند: خدا هيچ كتابى بر هيچ انسانى نازل نكرده است )) !. خـداونـد به پيامبرش دستور مى دهد كه در جواب آنها ((بگو: چه كسى كتابى را كه موسى آورد و نـور و هدايت براى مردم بود نازل گردانيد)) ؟. ((همان كتابى كه آن را به صفحات پراكنده اى تبديل كرده ايد, بعضى را كه به سود شماست آشكار مـى كـنـيـد و بـسيارى را كه به زيان خود مى دانيد پنهان مى داريد)) ((و در اين كتاب آسمانى مطالبى به شماتعليم داده شده كه نه شما و نه پدرانتان از آن بـا خبر نبوديد و بدون تعليم الهى نمى توانستيد با خبر شويد)).

 

 خالق همه اشيا اوست !

نخست مى گويد: ((آنها شريكهايى براى خداوند از جن قائل شدند. سپس به اين پندار خرافى پاسخ گفته و مى گويد: ((با اين كه خداوند آنها را(يعنى جن را) آفريده است)). يـعـنى , چگونه ممكن است مخلوق كسى شريك او بوده باشد, زيرا شركت نشانه سنخيت و هم افق بودن است در حالى كه مخلوق هرگز در افق خالق نخواهدبود. خرافه ديگر اين كه ((آنها براى خدا پسران و دخترانى از روى نادانى قائل شدند)). و در حـقـيـقـت بـهترين دليل باطل بودن اين گونه عقايد خرافى همان است كه از جمله استفاده مى شود, يعنى هيچ گونه دليل و نشانه اى براى اين موهومات در دست نداشتند.

 

چشمها, خدا را نمى بيند!

دلايل عقلى گواهى مى دهد كه خداوند هرگز با چشم ديده نخواهد شد, زيراچشم تنها اجسام يا صـحيحتر بعضى از كيفيات آنها را مى بيند و چيزى كه جسم نيست و كيفيت جسم هم نمى باشد, هـرگـز بـا چـشـم مشاهده نخواهد شد و به تعبيرديگر, اگر چيزى با چشم ديده شود, حتما بايد داراى مـكان و جهت و ماده باشد, درحالى كه او برتر از همه اينهاست , او وجودى است نامحدود و به همين دليل بالاتراز جهان ماده است , زيرا در جهان ماده همه چيز محدود است .