*تفسير آيات بر طبق تفسير نور جناب حجه الاسلام قرائتي (گزيده نكات و پيامهاي آيات كلام الله مجيد)*

قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَا هُنَا (٢٤)

24. They said: "O Moses! while They remain there, never shall we be able to enter, to the end of time. go thou, and Thy Lord, and Fight ye two, while we sit here (and watch)."

24* گفتند : ای موسی ، تا آنان در آنجا باشند ، ما هرگز در آن " سرزمین " در نیاییم ، پس تو و پروردگارت بروید و " با آنها " جنگ کنید که ما همین جا نشسته ایم .

24. ils dirent: ‹Moïse! nous n'y entrerons jamais, aussi longtemps qu'ils y seront. va donc, Toi et Ton Seigneur, et Combattez tous deux. nous restons là où nous sommes›.

مکه و بیت المقدس ، هر دو سرزمین مقدسند . اما موسی (ع) که به قوم خود فرمود : وارد آن شوید و با دشمن بجنگید ، بهانه آورده و از فرمان او ، تخلف کردند . اما مسلمانان در سال 6 هجری که به قصد عمره در رکاب پیامبر (ص) تا نزدیکی مکه آمدند ، اگر ممانعت رسول خدا نبود ، به شهر حمله می آوردند . در این سفر « صلح حدیبیه » واقع شد . آری ، هر دو قوم به دروازه دو شهر مقدس رسیدند ، ولی یکی چنان ترسو بود و یکی چنین سلحشور .

بنی اسرائیل ، نمونه بی ادبی ، بهانه جویی ، ضعف و رفاه طلبی  بودند .

 به جای آنکه خود به اصلاح جامعه بپردازند ، از خداوند و رهبران دینی توقع اصلاح داشتند .

 سستی بنی اسرائیل در مبارزه با دشمن ، چنان مشهور بود که مسلمانان نیز پیش از شروع جنگ بدر ( در سال 2 هجری ) و هنگام ورود به مکه (سال ششم ) که کفار مانع ورود شدند و « صلح حدیبیه » پیش آمد، می گفتند :  ما همچون بینی اسرائیل نیستیم که « انا ههنا قاعدون » بگوییم ، ما همواره در رکاب تو آماده جنگیم .

قَالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ (٢٥)

25. He said: "O My Lord! I have power only over Myself and My brother: so separate us from This rebellious people!"

25* " موسی " گفت : پروردگارا ، من جز بر خود وبرادرم اختیار و توانایی ندارم ، پس بین ما و گروه نافرمایان بدکار جدایی افکن

25. il dit: ‹Seigneur! Je n'ai de pouvoir, vraiment, que sur moi- même et sur Mon frère: sépare-nous donc de ce peuple pervers›.

دعای موسی (ع) ، پس از یاس از حرکت بنی اسرائیل بود.

در اینکه چرا حضرت موسی فقط یاد از خود و برادرش می کند و یادی از آن دو پرهیزگار که با موسی همصدا شدند و مردم را به دخول شهر دعوت کردند ، نیست ، مفسران سخنانی دارند ، از جمله :

 در تفسیر مراغی است : موسی به ثبات قدم آن دو نفر هم اطمینان نداشت. در اطیب البیان است : چون آن دو نفر در تهدید سنگسار آن مردم لجوج قرار داشتند ، موسی گفت : خدایا من هیچ قدرتی ندارم ، حتی آن دو نفر در معرض خطرند.

  شیوه انبیا در تبلیغ ، بر اساس اجبار نیست .

 شکایت به خداوند و نفرین ، وقتی است که از اطاعت مردم مایوس شوید .

 سرپیچی از اطاعت پیامبران ، فسق است.

قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ (٢٦)

26. Allah said: "Therefore will the land be out of their reach for forty years: In distraction will They wander through the land: but sorrow Thou not over these rebellious people.

26* " خدای " فرمود : ان ( سرزمین مقدس ) چهل سال بر آنان حرام است " و " در این زمین – بیابان – سرگردان باشند ، پس بر گروه نافرمان اندوه مخور

26. il (Allah) dit: ‹Eh bien, ce pays leur sera interdit pendant quarante ans, durant lesquels ils erreront sur la terre. ne Te tourmente donc pas pour ce peuple pervers›.

  « یتیهون » از ریشه « تیه » به معنای سرگردانی است . ولی به مرور زمان ، تیه به همان صحرای سینا ، محل سرگردانی آن قوم نیز گفته شده است ، که چهل سال ، با محرومیت از مواهب مادی و معنوی در آن منطقه به سر بردند و از برکت زمین محروم ماندند.

 امام باقر (ع) فرمودند : شبیه داستان بنی اسرائیل ، برای مسلمانان هم پیش خواهد آمد.

 جزای ضعف و زبونی نشان دادن و سرپیچی از فرمان و فرار از جنگ ، محرومیتها و آوارگی هاست .

 سرگردانی ، نوعی عذاب برای فاسقان است ، و داشتن نور و فرقان ، نوعی هدیه برای متقین

 قاعدین و فراریان از جبهه ، باید از بعضی امکانات و مزایا محروم باشند .

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لأقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ (٢٧)

27. Recite to them the truth of the story of the two sons of Adam. Behold! They Each presented a sacrifice (to Allah.: it was accepted from one, but not from the other. said the latter: "Be sure I will slay thee." "Surely," said the former, "(Allah) doth Accept of the sacrifice of those who are Righteous.

27* و خبر دو فرزند آدم – هابیل و قابیل – را بر آنها بدرستی بخوان که چون قربانی کردند از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد . " آن که قربانیش پذیرفته نشد – قابیل – به برادر " گفت : بیگمان تو را خواهم کشت . " برادرش – هابیل – " گفت : جز این نیست که خدا از پرهیزگاران می پذیرد .

27. et raconte-leur en toute vérité l'histoire des deux fils d'Adam. les deux offrirent des sacrifices; celui de l'un fut accepté et celui de l'autre ne le fut pas. celui-ci dit: ‹Je Te tuerai sûrement›. ‹Allah n'accepte, dit l'autre, que de la part des pieux›.

شاید مراد از تلاوت بحق اشاره به آن باشد که این ماجرا در تورات تحریف شده و با خرافات ، آمیخته است و آنچه در قرآن است ، حق است .

 در روایات اسلامی در تورات ( سفر تکوین ، باب چهارم ) آمده است که : هابیل ، دامدار بود و بدترین قسمت زراعت خود را برای قربانی برگزید . قرآن هم می فرماید : هرگز به خیر نمی رسید ، مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید .

 در عدد اربعین (چهل) رمزی است، که در قهر و لطف الهی به کار می رود.

 در قبولی یا عدم قبول اعمال ، انگیزه ها ، روحیه ها و خصلت ها موثرند .

مرز حسادت تا برادر کشی هم می رود.

 تاریخ قتل و خونریزی همزمان با تاریخ خلقت انسان است.

لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لأقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ (٢٨)

28. "If Thou dost stretch Thy hand against me, to slay me, it is not for me to stretch My hand against Thee to slay thee: for I do fear Allah, the Cherisher of the worlds.

28* اگر تو دست خویش به سوی من دراز کنی تا مرا بکشی ، من دست خود به سوی تو دراز نمی کنم تا تو را بکشم زیرا که من از پروردگار جهانیان می ترسم .

28. Si Tu étends vers Moi Ta main pour me tuer, Moi, Je n'étendrai pas vers Toi ma main pour Te tuer: car Je crains Allah, le Seigneur de l'univers.

هابیل نمی خواست بار گناه دیگری را به دوش کشد . از این رو دست به برادر کشی و خونریزی نزد ، بعلاوه بار گناه خود را بر دوش قاتل نهاد . در حدیث از امام باقر (ع) است که فرمود : هر که عمدا مومنی را بکشد ، خداوند همه گناهان را به حساب قاتل ثبت می کند و مقتول را از گناهان پاک می کند.

  در برخورد با حسود، آرام سخن بگویید و آتش حسد را با نرمش در گفتار خاموش کنید.

 هابیل قصد کشتن نداشت ، نه آنکه از خود هم دفاع نمی کرد .

 آنچه ارزش است ، نکشتن بر اساس خوف از خداست ، نه بخاطر ناتوانی و بی عرضگی

 تقوا و خدا ترسی ، عامل بازدارنده از گناه و تعدی در حساسترین حالات است .

إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ (٢٩)

29. "For me, I intend to let Thee draw on Thyself My sin As well As thine, for Thou wilt be among the companions of the fire, and that is the reward of those who do wrong."

29* من می خواهم گناه من و گناه خود را برگیری *(یعنی گناه قتل من و گناه قتل تو ، اگر من به تو دست دراز می کردم ، هر دو را برداری . یا : من می خواهم که به "کیفر" گناه " دشمنی و کشتن " من و به " کیفر " گناه خودت – که سبب رد قربانی بود – بازگردی ، بدین سان منظور از « گناه من » گناه دشمنی و کشتن برادر است ، و مراد از « گناه خودت » گناه پیشین وی است که به سبب آن قربانی اش پذیرفته نشد . )* تا از دوزخیان باشی ، و این است پاداش ستمکاران

29. Je veux que Tu partes avec le péché de m'avoir tué et avec Ton propre péché: alors Tu seras du nombre des gens du Feu. Telle est la récompense des injustes.

فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ (٣٠)

30. the (selfish) soul of the other led Him to the murder of His brother: He murdered him, and became (himself) one of the lost ones.

30* پس نفس او کشتن برادرش را برایش بیاراست و آسان نمود تا او را بکشت و از زیانکاران گشت

30. son âme l'incita à tuer son frère. il le tua donc et devint Ainsi du nombre des perdants.

البته معنای آیه ، سکوت در مقابل ظالم به امید آنکه گناهان ما را به دوش کشد ، نیست .

 فطرت انسانی ، از آدم کشی بیزار است ، ولی نفس ، این کار را جلوه داده و انسان را به قتل وا می دارد .

 اولین مرگ انسان در زمین ، با شهادت آغاز شد .

فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الأرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ (٣١)

31. then Allah sent a raven, who scratched the ground, to Show Him How to hide the Shame of His brother. "Woe is me!" said he; "Was I not Even able to be As This raven, and to hide the Shame of My brother?" then He became full of regrets-

31* آنگاه که خداوند کلاغی را فرستاد که زمین را می کاوید تا به او بنمایاند که چگونه جسد برادرش را پنهان کند . " قابیل " گفت : ای وای بر من ، آیا ناتوانم از اینکه مانند این کلاغ باشم تا پیکر برادرم را پنهان کنم ؟

31. puis Allah envoya un corbeau qui se mit à gratter la terre pour Lui montrer Comment ensevelir le cadavre de son frère. il dit: ‹Malheur à moi! Suis-je incapable d'être, comme ce corbeau, à même d'ensevelir le cadavre de Mon frère?› il devint alors du nombre de ceux que ronge le remords.

قابیل که مرتکب آن گناه شد ، چون دید درندگان سراغ جسد کشته می آیند ، مقداری آن را به دوش کشید ، سودی ندید و همچنان متحیر بود . همین که کار کلاغ را در دفن کشته کلاغی دیگر دید ، از آن آموخت که جسد برادر را دفن کند

 کاهی حیوانات هم مامور الهی اند و حرکت پرندگان نیز به فرمان او و در مسیری است که او می خواهد .

 خداوند ، گاهی مغروران را با حیوانات کوچکی تحقیر می کند تا بفهماند هدهد و زاغ هم می تواند وسیله آموزش انسان باشد، پس مغرور نشوید .

 مرده را باید در زمین دفن کرد ( در شیشه قرار دادن ، مومیایی کردن ، سوزاندن ... صحیح نیست .)

 ندامت ، نشانه حق طلبی فطرتهاست

التماس دعا