ü    گزيده اي از نكات اين گلبرگ

v      در آیه 38 اول نام مرد دزد ، سپس زن دزد آمده (سارق ، سارقه ) ولی در آیه دوم سوره نور که حکم زناکار بیان شده ، ابتدا زن زناکار ، سپس مرد زناکار یاد شده است (زانیه ، زانی ) شاید به خاطر آن باشد که در سرقت ، نقش مرد بیشتر است و در زنا ، نقش زن.

v      از مرحوم سید مرتضی علم الهدی (هزار سال قبل ) پرسیدند : چرا دستی که پانصد مثقال طلا دیه دارد ، به خاطر یک چهارم مثقال دزدی ، قطع می شود ؟ پاسخ داد : امانت ، قیمت دست را بالا می برد و خیانت ارزش آن را می کاهد.

v      طبق روایات ، مقدار قطع دست ، چهار انگشت است و باید انگشت شست و کف دست باقی بماند . مقدار مالی هم که به خاطر آن دست دزد قطع میشود ، باید حداقل به قیمت یک چهارم دینار (یک چهارم مثقال طلا ) باشد . مال هم باید در مکان حفاظت شده باشد ، نه در مثل کاروانسرا ، حمام ، مسجد و اماکن عمومی . پس از اجرای حکم هم ، مال باید به صاحبش برگردد. سارق نیز باید از قانون قطع دست مطلع باشد ، وگرنه دست او قطع نمی شود . همچنین اگر سارق ، مال شریک خود را بدزدد یا در سالهای قحطی از روی اضطرار ، مواد غذایی بدزددو ... دستش قطع نمی شود . همچنین دزدی پدر از مال فرزند ، غلام از مال مولا ، غیر بالغ و مجنون یا کسی که می پنداشت حق بردن مال را دارد ، موجب قطع دست نمی شود . البته در تمام مواردی که دست قطع نمی شود کیفر های دیگری در کار است .

v      در حدیثی ، پیامبر اسلام بدترین نوع سرقت را سرقت از نماز و ناقص انجام دادن رکوع و سجود دانسته است . و در بیان بعضی از بزرگان آمده که چرا گروهی از مسلمانان در تلاوت سوره حمد جمله « بسم الله الرحمن الرحیم » را سرقت می کنند ؟!

v      قطع دست برای مرحله اول است . بار دوم پای چپ از زیر قپه قطع می شود ، بار سوم کیفر حبس ابد دارد و مرحله چهارم اعدام .

v      تنها جریمه و کیفر سنگین ، بازدارنده از دزدی است .

v      در قوانین کیفری اسلام ، علاوه بر تنبیه مجرم ، عبرت دیگران هم مطرح است . ( حضور مردم در اجرای حدود ) . به علاوه که هرگاه شخص دست بریده را دیدند به هوش می آیند که دزدی کیفر سخت دارد .

v      در اجرای حدود الهی نباید تحت تاثیر عواطف قرار گرفت .

v      سیستم جزائی دنیا ، چون تنها به زندان و جریمه مالی تکیه دارد ، از مقابله با سرقت عاجز است و جریمه ها ، آمار دزدیها را کم نکرده است .

v      قطع دست ، برای خود مجرم یک عامل دائمی هشدار و تنبیه برای جلوگیری از لغزش مجدد است .

v      مالکیت شخصی و امنیت اجتماعی به قدری مهم است که به خاطر آن ، دست مسلمان قطع می شود .

v      اجرای این احکام ، نیاز به حکومت و قدرت و نظام و تشکیلات دارد ، پس اسلام ، دین حکومت و سیاست است.

v      فقر ، بهانه و مجوز سرقت نیست . ( اسلام قبل از بریدن دست ، بر اهمیت و لزوم کار و اداره زندگی فقرا را از طریق بیت المال و بستگان نزدیک و قرض الحسنه و تعاون ... تاکید می کند )

v      کیفر های الهی ، انتقام نیست ، بلکه بازدارنده است . (نکال به معنای افسار ، که وسیله بازداشتن است .)

v      در اسلام مجازاتها در کنار ارشاد و تربیت و دعوت است . در آیه 38 کیفر سارق بیان شد ، اینجا دعوت به توبه به درگاه خدای غفور و اصلاح بدیهای خویش است که سبب می شود خدا هم لطفش را به بنده برگرداند.

ü    گزيده اي  پيامهاي اين گلبرگ

v   کارآیی اموال ، تنها در دنیاست و در آخرت ، ثروت بی ثمر است .

v   در دستگاه عدل الهی ، برای نجات از دوزخ ، فدیه پذیرفته نمی شود .

v   کافر ، قطعا دوزخی است و به هیچ قیمت ، بخشوده نمی شود .

v   عامل سعادت ، در درون است ( ایمان و تقوا و جهاد ) نه در بیرون ( مال و ثروت )

v   همه راههای نجات برای کافران بسته است ، نه از رحمت الهی بهره مند می شوند ، چون مخصوص اهل تقواست « اعراف 156» ، و نه شفاعت ، چون مخصوص آنان است که خداوند از آنان راضی باشد « طه 109» ، از مرگ هم خبری نیست ، پیوسته در آتشند و درخواست مرگشان هم پذیرفته نیست « زخرف 77»

v   کسی که در دنیا با آن همه برهان و ارشاد ، از ظلمتهای شرک و جهل بیرون نیاید ، در آخرت هم از دوزخ بیرون نخواهد آمد.

v   برای انسان خطا کار همیشه راه بازگشت و اصلاح ، باز است .

v   توبه ، تنها یک ندامت درونی نیست ، بلکه همراه با جبران مفاسد گذشته است .

v   اگر انسان توبه کند و برگردد ، خداوند هم لطفهای قطع شده اش را به او برمی گرداند.

v   اگر سارق ( پیش از دستگیری و دادگاه ) توبه کند و مال را پس دهد ، هم در دنیا بخشیده می شود و هم در آخرت ، ولی پس از دستگیر شدن ، اجرای حد انجام می شود و نقش توبه تنها برای قیامت است .

v   سرقت ظلم به خود و جامعه و تجاوز به روح خویش و امنیت جامعه است .

v   خداوند نیازی به توبه بندگان ندارد ، چون همه هستی از آن اوست .

v   انسان باید در حالتی میان بیم و امید باشد.

v   ایمان به پذیرش قلبی است ، نه اظهار زبانی

v   منافقان و یهود ، در کنار هم یک هدف را تعقیب می کنند.

v   کفار ، عوامل نفوذی و جاسوس در میان مسلمانان دارند ، مبلغان دینی نباید همه شنوندگان را خوش نیت پندارند.

v   تحریف ، خیانت فرهنگی یهود است .

v   ما باید تسلیم حقایق و اوامر خدا باشیم ، نه آنکه احکام دین را مطابق خواسته های خود بپذیریم.

v   گناه ، انسان را از لیاقت برای هدایت می اندازد .

v   دشمنان در کفر و نفاق شتاب دارند ، مسلمانان چرا در راه حق باید سستی کنند ؟

v   منافقان ، هم بدبختی دنیوی دارند ( دروغ شنیدن ، جاسوسی ، تحریف ، دین خواهی سودجویانه ) و هم عذاب بزرگ قیامت در انتظارشان است