آيات 102 تا 110 سوره مباركه انعام
*تفسير آيات بر طبق تفسير نور جناب حجه الاسلام قرائتي (گزيده نكات
و پيامهاي
آيات كلام الله مجيد)*
ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَهَ إِلا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (١٠٢)
102. such is Allâh, Your Lord! Lâ ilâha illa Huwa (none has the Right to be worshipped but He), the Creator of All things. so Worship Him (Alone), and He is the Wakîl (Trustee, Disposer of affairs, Guardian, etc.) over All things.
102*آن است خداوند، پروردگار شما، معبودي جز او نيست، آفريدگار هر چيز است، پس او را بپرستيد و او نگهبان و مدبر همه چيز است.
102. voilà Allah, votre Seigneur! il n'y a de divinité que Lui, Créateur de tout. Adorez-Le donc. C'est Lui qui a chargé de tout.
"خالق کلّ شیء" توحید در خلق است و "هو علی کلّ شی وکیل" توحید در امر است "له الخلق و الامر".
لا تُدْرِكُهُ الأبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (١٠٣)
103. no vision can grasp him, but his grasp is over All vision. He is the Most Subtle and Courteous, WellAcquainted with All things.
103* چشم ها او را در نمي يابد، ولي او چشم ها را در مي يابد و او نامرئي و دقيق و باريك بين و آگاه است.
103. les regards ne peuvent l'atteindre, cependant qu'il saisit tous les regards. et il est le Doux, le parfaitement Connaisseur.
كلمه "بَصَر" هم به معناي چشم است و هم به معناي بصيرت. بنابراين آيه 103 را مي توان چنين معنا كرد: نه چشم ظاهري، خداوند را مي بيند و نه دل به عمق معرفت او راهي دارد.
- "لطيف" چند معني دارد:
1- آن كه عطاي خو را كم بشمارد و طاعت مردم را بسيار. 2- دقيق، رسيدگي پنهاني به امور و باريك بيني. 3- خالق اشياي ظريف و ناپيدا. 4- اهل مدارا و رفاقت. 5- پاداش دهنده اهل وفا و بخشاينده اهل جفا.
- امام رضا(ع) فرمود: "لا يقع الا وهام و لا يِدرك كيف هو"، افكار و اوهام بر خداوند احاطه ندارد و ذات او آن گونه كه هست قابل ادراك نيست.
- خداوند، هرگز ديدني نيست. همين كه حضرت موسي(ع) از زبان مردم درخواست ديدن خدا را نمود، پاسخ شنيد: "لَن تَرانِي" هرگز مرا نخواهي ديد. برخي از اهل سنت گفته اند: خدا در قيامت ديده مي شود و به آياتي هم چون "الي ربّها ناظِرَة" استدلال مي كنند. غافل از آن كه خداوند، جسم و ماده نيست و مراد از نظر به خداوند، نگاه با چشم دل است، زيرا ديدن با چشم، در جايي است كه چيزي داراي جسم، مكان، محدوديت، رنگ و... باشد و همه اين ها نشانه نياز و عجز است كه خداوند از اين نقص ها مبرا مي باشد.
- امام علي(ع) مي فرمايد: نه تنها چشم او را نمي بيند، بلكه مهم و فكر نيز نمي تواند بر او احاطه پيدا كند.
- مراد از جمله "يدرك الابصار"، علم او به ديده هاي انسان است، مانند "سميع" و "بصير" كه به معناي علم او به شنيدني ها و ديدني هاست.
خداوند به همه لطايف و رموز هستي آگاه است.
- خداوند، جسم مادي نيست.
- هيچ كس از ذات خداوند آگاه نيست.
- هیچ پرده و مانعی جلوی علم خدا را نمی گیرد.
- با این که زشتی های ما را می داند باز هم به ما لطف دارد.
قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ (١٠٤)
104. Verily, proofs have come to You from Your Lord, so Whosoever sees, will do so for (the good of) his ownself, and Whosoever blinds himself, will do so to his own harm, and I (Muhammad) am not a watcher over you.
104* همانا از سوي پروردگارتان، مايه هاي بينش و بصيرت، (كتب آسماني و دلائل روشن) براي شما آمده است. پس هر كه بصيرت يافت، به سود خود اوست و هر كس كوري گزيد، به زيان خويش عمل كرده است و من نگهبان و ضامن ايمان شما به اجبار نيستم.
104. Certes, il vous est parvenu des preuves évidentes, de la part de votre Seigneur. donc, quiconque voit clair, C'est en Sa faveur; et quiconque reste aveugle, C'est à son détriment, car Je ne suis nullement chargé de votre sauvegarde.
از آیه 95 تا این جا در معرفی خدا و انتقاد از شرک بود، این آیه به منزله نتیجه و خلاصه آیات گذشته است.
- مشابه این آیه در قرآن زیاد است که نتیجه ایمان و کفر، خوبی و بدی، یا بصیرت و کوردلی انسان را متوجه خود او می داند.
با نزول قرآن، راه عذري بر هيچ كس باقي نمانده است. مردم در انتخاب راه، آزادند.
- سود ايمان و زيان كفر مردم، به خودشان باز مي گردد نه خدا.
- كيفر گروهي از كردم، نشانه باطل بودن تعاليم انبيا نيست، بلكه نشانه كوردلي خود آنان است.
- مردم در انتخاب راه، آزادند.
- آگاه کردن مردم از شئون ربوبیت الهی است.
وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِنُبَيِّنَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (١٠٥)
105. Thus we explain variously the Verses so that they (the disbelievers) may say: "You have studied (the Books of the people of the Scripture and brought This Qur'ân from that)" and that we may make the matter clear for the people who have knowledge.
105* و بدين سان آيات را شكل هاي گوناگون بيان مي كنيم، تا وسيله هدايت شود ولي كافران ايمان نياورده و گويند: تو نزد كسي درس خوانده اي! بگذار بگويند، ولي ما براي كساني بيان مي كنيم كه اهل فهم و علم باشند.
105. C'est Ainsi que nous expliquons les versets. et afin qu'ils disent: ‹Tu as étudié›. et afin de l'exposer clairement à des gens qui savent.
كفار براي باز كردن راه تكذيب پيامبر مي گفتند: اين حرف ها از خودش نيست، از ديگري آموخته است. "دَرَستَ" چنان چه در موارد ديگر نيز مي گفتند: "انّما يُعِلّمُه بَشَر" انساني به او ياد داده است، "أعانَه عَليهِ قَومٌ آخَرون" گروهي ديگر كمكش كرده اند.
مخالفين به اهميت قرآن اعتراف دارند و مي گويند: اين معارف را از كسي آموخته و نمي گويند حرف هاي بي محتوي است.
- تنوع در شیوه بیان و استدلال و آموزش، راه پذیرش را بازتر می کند.
اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (١٠٦)
106. follow what has been inspired to You (O Muhammad ) from Your Lord, Lâ ilâha illa Huwa (none has the Right to be worshipped but He) and turn aside from Al-Mushrikûn.
106* تنها آنچه را از سوي پروردگارت به تو وحي شده پيروي كن، معبودي جز او نيست و از مشركان روي بگردان.
106. suis ce qui t'est révélé de la part de Ton Seigneur. point de divinité autre que Lui. et écarte-toi des Associateurs.
در آیه قبل، تهمت مشرکان به پیامبر(ص) مطرح شدکه می گفتند: کلام تو وحی نیست، بلکه آموخته از دیگران است. اینجا به پیامبر دلداری می دهد که تو کار خویش را بکن و به حرف مخالفان اعتنایی نداشته باش.
- شيوه هاي برخورد با مخالفان در موارد مختلف متفاوت است:
گاهي سلام كردن است "اذا خاطَبَهُمُ الجاهلون قالوا سلاماً". گاهي سكوت و عدم برخورد "ذَرهُم"، "حَسبُنا الله". گاهي اعراض و بي اعتنايي "أعرض عنهم". گاهي درشتي و غلظت "و اغلُظ عليهم". گاهي مقابله به مثل است "فأعتَدوا عليه بِمِثل مَا اعتدي عليكم".
رهبران الهي نبايد با تهمت ها و تحقيرها و تحليل هاي نارواي دشمنان، در راه خود سست شوند.
- گاهی بشر چنان سقوط می کند که پیامبر اکرم(ص) نیز به فرمان الهی از او رو گردان می شود.
وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ (١٠٧)
107. had Allâh willed, they would not have taken others besides Him In worship. and we have not made You a watcher over them nor are You set over them to dispose of their affairs.
107* و اگر خداوند مي خواست، همه به اجبار ايمان مي آوردند و شرك نمي ورزيدند، ولي سنت الهي چنين نيست و ما تو را بر آنان نگهبان قرار نداديم و تو وكيل ايمان آوردن آنان نيستي.
107. Si Allah voulait, ils ne seraient point associateurs! mais nous ne t'avons pas désigné comme gardien sur eux; et Tu n'es pas leur garant.
مشيت و خواست خداوند دو گونه است: خواست تشريعي و خواست تكويني. خداوند از نظر تشريعي، هدايت مردم را خواسته است و لذا پيامبران و كتب آسماني را فرستاده است، اما از نظر تكويني خواسته است كه مردم بر اساس اراده و اختيار خود، راه را انتخاب كنند، نه آن كه مجبور به پذيرش دين باشند.
اراده و خواست خداوند، تخلف ندارد.
- مشيت و اراده الهي بر آزاد گذاشتن انسان هاست و وجود مشركين، نشانه اي از اين آزادي است.
- پیامبران الهی، مربی و معلمان مردمند نه زندانبانانی که با زور و تحمیل، دستور دهند.
- انبیا ضامن وظیفه اند نه نتیجه.
- پیامبر، نه مسئول دفع بلا از مشرکان و نه مسئول جلب منفعت برای آنان است.
وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ كَذَلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٠٨)
108. and insult not those whom they (disbelievers) Worship besides Allâh, lest they insult Allâh wrongfully without knowledge. Thus we have made fairseeming to each people its own doings; Then to their Lord is their return and He shall Then Inform them of All that they used to do.
108* و به معبود كساني كه غير خدا را مي خوانند ناسزا نگوييد كه آنان نيز از روي جهل و دشمني به خداوند ناسزا مي گويند. ما اين گونه عمل هر امتي را برايشان جلوه داديم. سپس بازگشت آنان به سوي پروردگارشان است، پس خداوند آنان را به آنچه مي كردند خبر مي دهد.
108. N'injuriez pas ceux qu'ils invoquent, en dehors d'Allah, car par agressivité, ils injurieraient Allah, dans leur ignorance. de même, nous avons enjolivé (aux yeux) de chaque communauté Sa propre action. Ensuite, C'est vers leur Seigneur que sera leur retour; et il les informera de ce qu'ils oeuvraient.
خداوند، انسان را چنان آفريده كه چه كارهاي خوب و چه كارهاي بد، كم كم در روح او تأثير مي گذارد و به آن عادت مي كند. از اين رو، زينت دادن كارها گاهي به خدا نسبت داده شده، "زَيَّنّا"، كه خالق ايت تأثير است و گاهي به شيطان نسبت داده شده كه از طريق وسوسه و وعده، زشت ها را زيبا جلوه مي دهد. "زيّن لهم الشّيطان".
- حضرت علی(ع) در جنگ صفین به سربازان خود توصیه می کرد که به پیروان معاویه دشنام و ناسزا نگویند، بلکه سیمای آنان را مطرح کنند که بهتر از دشنام است.
- امير المؤمنين علي(ع) فرمود: از مصاديق دشنام به خدا، دشنام به دلي خداست.
ناسزاگويي، عامل بروز دشمني و كينه و ناسزا شنيدن است.
- دشنام، يا نشانه نداشتن منطق است يا نداشتن ادب و يا صبر. (مسلمان با پرهيز از ناسزا، بايد نشان دهد كه صبر و منطق و ادب دارد.)
- هر كاري كه سبب توهين به مقدسات شود، حرام است.
- كاري كه سبب كشيدن ديگران به گناه و حرام شود، حرام است.
- استفاده از حربه دشنام و ناسزا، در نهي از منكر و تبليغات و مناظرات ممنوع است.
- گاهي انسان ناخود آگاه در گناه ديگران شريك مي شود، آن جه كه مقدمات گناه ديگران را فراهم كند.
- با فحش و ناسزا نمی توان مردم را از مسیر غلط بازداشت.
- آگاه کردن مردم از کرده های خویش در قیامت، از شئون ربوبیت الهی است.
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ (١٠٩)
109. and they swear their strongest oaths by Allâh, that if there came to them a sign, they would surely believe therein. say: "Signs are but with Allâh and what will make You (Muslims) perceive that (Even) if it (the sign) came, they will not believe?"
109* و با سخت ترين سوگندهايشان به خدا قسم ياد كردند كه اگر معجزه و نشانه اي برايشان بيايد، قطعاً به آن ايمان خواهند آورد. بگو: معجزات، تنها نزد خداست و به سمت اوست و چه مي دانيد، بلكه ما مي دانيم كه اگر معجزه اي هم بيايد، باز هم آنان ايمان نخواهند آورد.
109. et ils jurent par Allah de toute la force de leurs serments, que s'il leur venait un miracle, ils y croiraient (sans hésiter,) Dis: ‹En vérité, les miracles ne dépendent que d'Allah.› mais qu'est ce qui vous fait penser que quand cela (le signe) arrivera, ils n'y croiront pas?
برهان خواهي آري، تسليم شدن در برابر هوس ها هرگز.
- لجاجت، درد بي درماني است كه صاحبان آن، با ديدن هر نوع معجزه، باز هم ايمان نمي آورند.
- فریب سوگندهای دروغین مخالفان را نخورید.
وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (١١٠)
110. and we shall turn their hearts and their eyes away (from Guidance), as they refused to believe therein for the first time, and we shall leave them In their trespass to wander blindly.
110* همان گونه كه در آغاز ايمان نياوردند، اين بار نيز دل ها و چشم هايشان را دگرگون و واژگون مي كنيم و آنان را در طغيانشان رها مي سازيم تا سرگردان بمانند.
110. parce qu'ils n'ont pas cru la première fois, nous détournerons leurs coeurs et leurs yeux; nous les laisserons marcher aveuglement dans leur rébellion.
ايمان به خدا و رسالت، نياز به قلب سالم دارد.
- گرچه خداوند "مقلّب القلوب" است، ولي اين انسان است كه با انتخاب ايمان يا كفر زمينه دگرگوني را فراهم مي كند.
- كسي را كه خداوند رها كند، سرگردان مي شود. گناه و لجاجت، ديد و بينش انسان را دگرگون مي سازد.
- وارونه شدن دل افراد لجوج، سنت خداوند است.
- گناه و لجاجت، دید و بینش انسان را دگرگون می سازد.
- طغیان ریشه کفر است.
- کسی که خداوند را رها کند سرگردان می شود.
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون