آیات 171 تا 178 سوره مبارکه اعراف
*تفسير آيات بر طبق تفسير نور جناب حجه الاسلام قرائتي (گزيده نكات
و پيامهاي
آيات كلام الله مجيد)*
وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (١٧١)
171. when we shook the Mount over them, As if it had been a canopy, and They thought it was going to fall on them (We said): "Hold firmly to what we have given you, and bring (ever) to remembrance what is therein; Perchance ye may fear Allah."
171*و یاد کن آنگاه که کوه را برکندیم و بالای سرشان بردیم که گویی سایبانی است و پنداشتند که بر سرشان افتادنی است، گفتیم: آنچه را به شما داده ام به جد و با همه نیرو بگیرید و آنچه را در آن است به یاد ارید شاید پرهیزگار شوید.
171. et Lorsque nous avons brandi au-dessus d'eux le Mont, comme Si c'eût été une ombrelle. ils pensaient qu'il allait tomber sur eux. ‹Tenez fermement à ce que nous vous donnons et rappelez-vous son contenu. Peut-être craindrez vous Allah›.
این آیه مشابه آیه 63 سوره بقره و آخرین آیه در این سوره است که درباره بنی اسرائیل سخن می گوید. از آیه 103 تا این جا، پیاپی مسائلی را در مورد آنان مطرح کرده است.
- "نَتق" به معنای کندن و پرتاب کردن و "ظُلَّة" به معنای پاره ابر، سقف و سایبان است.
- از امام صادق(ع) پرسیدند: مراد از قوت در این آیه قوت بدنی است یا قلبی؟ حضرت فرمودند: هر دو.
- یک سوال: آیا پیمان گرفتن و اطاعت در اجبار ارزشی دارد؟
پاسخ: اولا هر اجباری بد نیست گاهی معتاد را مجبور به ترک اعتیاد می کنند که خود یک ارزش است. البته عقیده قلبی را نمی توان با اجبار تحمیل کرد اما عمل صحیح را می توان با اجبار در جامعه ترویج کرد. به علاوه گاهی کار به اجبار القا می شود ولی به تدریج از روی آگاهی و اختیار انجام می گردد.
یاد گرفتن کافی نیست، بلکه باید یاداوری شود.
- برای تربیت عمومی جامعه و برای جلوگیری از انحراف، گاهی باید از اهرم فشار استفاده کرد.
- احکام الهی را باید با جدیت و قدرت گرفت و عمل کرد.
- برای رسیدن به کمال تقوا، قاطعیت در دین و تصمیم جدی لازم است.
- هدف کتب آسمانی و دستورهای دین، خداترسی و پیدایش تقوا در مردم است.
- با بیان فلسفه و آثار قوانین، دستورات و احکام، دیگران را برای توجه و عمل به ان تشویق نماییم.
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (١٧٢)
172. when Thy Lord drew forth from the Children of Adam - from their loins - their descendants, and made them testify concerning themselves, (Saying): "Am I not your Lord (Who cherishes and sustains you)?"- They said: "Yea! we do testify!" (This), Lest ye should say on the Day of Judgment: "Of This we were never mindful":
172* و یاد کن آنگاه که پروردگار تو از پشت فرزندان آدم، فرزندان آنان را بر گفرت و آنان را بر خودشان گواه کرد، فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، گواهیم می دهیم، این گواهی را گرفتیم تا روز رستاخیز نگویید که ما از آن بی خبر بودیم.
172. et quand Ton Seigneur tira une descendance des reins des fils d'Adam et les fit témoigner sur eux-mêmes: ‹Ne Suis-je pas votre Seigneur?› ils répondirent: ‹Mais si, nous en témoignons...› - afin que vous ne disiez point, Au Jour de la Résurrection: ‹Vraiment, nous n'y avons pas fait attention›,
"ذریّة" یا از "ذَرّ" به معنای ذرات بسیار کوچک غبار است، که مراد از آن در این جا، اجزای نطفه انسان و یا فرزندان کوچک و کم سن و سال است، یا از ریشه "ذَرو" به معنای پراکنده ساختن و یا از "ذَرا" به معنای آفریدن است. اما اغلب به همه فرزندان گفته می شود .
- چگونگی پیمان گرفتن خدا ار بنی آدم در آیه بیان نشده است. طبق روایات، پس از خلقت آدم، همه فرزندان او بصورت ذرات ریز و با شعور از پشت او بیرون آمده مورد خطاب و سوال الهی قرار گرفتند و به ربوبیت خدا اعتراف کردند. سپس همه به صلب و گل آدم برگشتند تا به تدریج و به طور طبیعی به این جهان بیایند . این عالم را «عالم ذر» و آن پیمان را «پیمان الست» و «عالم الست» می گویند.
شاید هم مراد از عالم ذر، همان عالم استعداد ها و پیمان فطرت و تکوین باشد. یعنی هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران ، که ذراتی بیش نیستند، خداوند استعداد و فطرت توحیدی و حقجویی را در سرشت آنها می نهد و این سر الهی به صورت یک حس درونی در نهاد و فطرت همه، به ودیعت نهاده می شود و هم در عقل و خردشان، خدا باوری به صورت یک حقیقت خودآگاه نقش می بندد.
خداوند ، توحید را در فطرت و سرشت انسانها قرار داده است.
- میثاق فطرت و خداجویی ، برای اتمام حجت بر بندگان است.
- تمام انسان ها، فرزندان آدم(ع) هستند و خداوند از آنها بر ربوبیت خود اقرار گرفته است.
- خداوند پس از آفرینش انسان، ربوبیت خود را بر او آشکار کرد تا به هنگام لزوم گواهی دهد.
- در روز قیامت، ادعای غفلت از ربوبیت خداوند، پذیرفته نیست.
أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (١٧٣)
173. or Lest ye should say: "Our fathers before us may have taken false gods, but we are (their) descendants after them: wilt Thou then destroy us because of the deeds of men who were futile?"
173* یا نگویید که پدران ما از پیش شرک آوردند و ما فرزندانی از پس آنان بودیم، آیا ما را به سزای آنچه کجروان و تبه کاران- کافران – کردند هلاک می کنی؟
173. ou que vous auriez dit (tout simplement): ‹Nos ancêtres autrefois donnaient des associés à Allah, et nous sommes leurs descendants, après eux. Vas-Tu nous détruire pour ce qu'ont fait les imposteurs?›
وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (١٧٤)
174. Thus do we explain the Signs In detail; and Perchance They may turn (unto us).
174* و این گونه، آیات را به تفصیل بیان می کنیم تا آنها را دریابند و شاید بازگردند .
174. et C'est Ainsi que nous expliquons intelligemment les signes. Peut- être reviendront-ils!
اگر گواهی بر ربوبیت در عالم ذرّ یا فطرت نبود، انسان در دنیا به راحتی خداپرست نمی شد و همواره از نیاکان خود تقلید می کرد "او تقولوا انّما اشرک آبائُنا...".
فطرت خداشناسی ، برای اتمام حجت از سوی خداوند است و چراغ فطرت ، قدرت نورافشانی بر ظلمات محیط را دارد.
- جامعه و محیط ، انسان را مجبور نمی کند .
- تقلید در اصول دین جایز نیست
- گناه و انحراف خود را به دوش دیگران نیفکنید .
- اطاعت و احترام نیاکان ، تاحدی است که انسان را به شرک نکشد.
- آیات الهی ، برای توجه دادن انسانها به میثاق فطرت و سرشت توحیدی است .
- عقیده، عمل و شرک نیاکان، بستر اعتقاد، عمل و شرک فرزندان می شود.
- مشرکان، باطل گرا می باشند.
- در نظام کیفری خداوند، هیچ کس به گناه دیگری مواخذه نمی شود.
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ (١٧٥)
175. relate to them the story of the man to whom we sent Our Signs, but He passed them by: so Satan followed Him up, and He went astray.
175* و بر آنان خبر آن کس – بلعم باعورا- را برخوان که آیتهای خویش – برخی کرامات یا اجابت دعا – را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت – به آنها وقعی ننهاد وآنها را ترک کرد و از دانش آنها برهنه شد – پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت.
175. et raconte-leur l'histoire de celui à qui nous avions donné nos signes et qui s'en écarta. le diable, donc, l'entraîna dans Sa suite et il devint Ainsi du nombre des égarés.
"اِنسلاخ" به معنای کندن پوست است و در جایی که چیزی به چیزی چسبیده باشد به کار می رود و در این جا کنایه از آگاهی و احاطه کامل او به معارف است.
- جمله "فاتبعه" بیانگر آن است که آن شخص در مسیر حق به چنان مقامی رسیده بود که شیطان از او قطع امید کرده بود، اما با بروز نشانه های انحراف، شیطان به سرعت او را تعقیب کرد و سرانجام در صف گمراهان و شقاوت مندان قرار گرفت.
- این آیه، داستان مردی از بنی اسرائیل است که نخست در صف مومنان و حاملان آیات و علوم الهی بود، اما منحرف شد و شیطان او را به وسوسه افکند. نام او بنا بر مشهور، بلعم باعورا است. به روایت حضرت رضا (ع) بعلم ، اسم اعظم می دانست و دعایت مستجاب می شد ولی به دربار فرعون جذب شد، با آنکه درابتدای کار، مبلغ حضرت موسی (ع) بود ولی بد عاقبت شد.
قرآن نام او را نمی برد ولی کارش را باز میگوید و به فرموده امام باقر (ع) بر هرکس که هوای نفس را بر حق غالب کند منطبق می شود. «تفسیر نور الثقلین» و چنین کسان، هر وقت یافت می شوند و اختصاص به بلعم ندارد.
- ماجرای بلعم، در تورات هم آمده است. « تفسیر قرطبی»
آنکه از خدا جدا شود، طعمه شیطان می گردد.
- انسان آزاد است و میتواند تغییر دهد.
- شیطان هر گاه در کسی زمینه ببیند، او را دنبال می کند.
- طاغوتها ، علما را هم می فریبند. سرنوشت عالم بدی همچون بلعم باعورا ، باید در تاریخ درس باشد.
- رها کردن راه خدا ، حماقت است . غوایت ، آن گمراهی است که از روی حماقت باشد.
- رهبر باید مردم را از خطرهای پیش بینی شده بترساند.
- انسان هر چه هم بالا رود ، نباید مغرور شود، چون احتمال سقوط است . عاقبت کار مهم است نه آغاز. هر که بالاتر خطرش بیشتر.
- شیطان حریف عالم ربانی نمی شود.
- علم به تنهایی نجات بخش نیست، زیرا دانشمند دنیا پرست، اسیر شیطان می شود.
- باید به بد فرجامی اندیشید و از سوء عاقبت ترس داشت، تا نعمت، تبدیل به نقمت نشود.
- سقوط انسان در چند مرحله واقع می شود: جدا شدن از آیات الهی، پیروی از شیطان و پیوستن به جمع گمراهان.
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (١٧٦)
176. if it had been Our will, we should have elevated Him with Our Signs; but He inclined to the earth, and followed His own vain desires. His similitude is that of a dog: if you attack him, He lolls out His tongue, or if you leave Him alone, He (still) lolls out His tongue. that is the similitude of those who reject Our Signs; so relate the story; Perchance They may reflect.
176* و اگر می خواستیم هر آینه او را بدانها –آن آیتها- به جایگاهی بلند بر می داشتیم و لینک او به زمین – دنیا و مال و جاه آن – چسبید و کام و خواهش دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد – از نفس نفس زدن به علت عطش یا رنج – یا واگذاریش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی که آیات ما را دروغ انگاشتند، پس این داستان را بر آنان بازگو، شاید بیندیشند.
176. et Si nous avions voulu, nous l'aurions élevé par ces mêmes enseignements, mais il s'inclina vers la terre et suivit Sa propre passion. il est semblable à un chien qui halète Si Tu l'attaques, et qui halète aussi Si Tu le laisses. tel est l'exemple des gens qui traitent de mensonges nos signes. Eh bien, raconte le récit. Peut-être réfléchiront-ils!
در این آیه چون کلمه "ارض" در برابر رفعت معنوی قرار گرفته، مراد از آن مسائل حقیر، مادی و دنیوی است.
- پیامبر(ص) فرمودند: کسی که علم و معلوماتش زیاد شود، اما هدایت یابی او بیشتر نشود، آن علم سبب دوری بیشتر او از خداوند شده است.
- قصه های قرآن بر پایه حق و حقیقت استوار است و برای دلداری و ثبات قدم پیامبر(ص) و اهل ایمان، ناامیدی دشمنان و وسیله موعظه و تذکر مومنان بوده و مایه عبرتی برای خردمندان است.
مردم غافل به چهار پایان می مانند . ولی دانشمندان دنیا پرست ، مثل سگ حریص است .
- دانشمند بی عمل ، منفور مردم است.
- پایبندی به آیات الهی، سبب تقرب به خداوند و مقامات والاست.
- در عین حاکمیت اراده و خواست خداوند بر جهان، انسان مختار و آزاد است.
- خواست خداوند برپایه عملکرد خود ماست. آری رسیدن به مقام قرب، مشروط به پرهیز از دنیاگرایی و هوس است.
- مردم غافل به چهارپایان می مانند، ولی دانشمند دنیاپرست، مثل سگ حریص است.
- دانشمند بی عمل منفور است. انسان حریص هرچه داشته یاشد، باز هم زبان طمعش بیرون است، زیرا دنیاپرستی و حرص نهایت ندارد.
- علمای دین اگر دنیاگرا شدند، در معرض تکذیب آیات الهی و گرایش به کفر قرار می گیرند.
- اسیر دنیا، هرگز آرامش ندارد.
- علاقه به دنیا و هوا پرستی ، انسان را بی تفاوت می کند.
- سرنوشت دانشمندان گول خورده، باید مایه عبرت و اندیشه مردم باشد
- داستان باید وسیله رشد فکری باشد نه تخدیر و سرگرمی . قصه گویی جهت دار ، کار انبیا است .
سَاءَ مَثَلا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ كَانُوا يَظْلِمُونَ (١٧٧)
177. evil As an example are people who reject Our Signs and wrong their own souls.
177* بد است داستان گروهی که آیات ما را دروغ شمردند و به خویشتن ستم می کردند .
177. quel mauvais exemple que ces gens qui traitent de mensonges nos signes, cependant que C'est à eux-mêmes qu'ils font de tort.
مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَنْ يُضْلِلْ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (١٧٨)
178. whom Allah doth guide,- He is on the right path: whom He rejects from His guidance,- such are the persons who perish.
178* هر که را خدای راه نماید او راه یافته است و هر که را گمراه کند آنانند زیانکاران.
178. quiconque Allah guide, voilà le bien guidé. et quiconque il égare, voilà les perdants
شاید دلیل اینکه در مورد هدایت یافتگان کلمه مفرد ( مهتد ) به کار برده و گمراهان را به صورت جمع آورده است، آن باشد که راه هدایت یافتگان یکی است و با هم متحدند، اما منحرفان متفرقند و راهشان متعدد است .
- هر چند هدایت و گمراهی به دست خداست، ولی خداوند حکیم و رحیم است و تا انسان زمینه را در خویش فراهم نسازد، مشمول لطف یا قهر الهی نمی شود .
تکذیب آیات الهی ، ظلم به خویش است، نه دیگران ، مقدم داشتن انفسهم بر یظلمون نشانه انحصار است.
- عاقبت زشتی در انتظار تکذیب کنندگان است.
- هدایت به دست خداوند است و اگر لطف او نباشد، علم به تنهایی سبب نجات و هدایت نمی شود.
- هدایت یافتگان از هر گونه زیان و خسران دور هستند، زیرا ضلالت سرچشمه خسارت است.

لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون