ü    گزيده اي از نكات اين گلبرگ

v      ) يُحادِد اللّه )، يا به معناى محدود كردن قدرت خداست ، گويا خداوند در اِعمال قهرنسبت به آنان محدود است . يا اين كه خدا را دست بسته مى پنداشتند.فخر رازى ،اين واژه را از"حَديد" به معناى سرسختى دانسته و گفته است : "محادّة"يا به معنى تجاوز از قانون الهى است يا به معناى آنكه خودرا يك طرف و خدا را در سوى ديگر پنداشتن است

v      در شاءن نزول آيه 64 گفته اند: گروهى از منافقان ، تصميم گرفتند شتر پيامبر را دربازگشت از جنگ تبوك در گردنه اى رَم دهند تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كشتهشود. رسول خدا از تصميم آنان از طريق وحى با خبر شد. در حالى كه عمّار و حُذيفهاز جلو و پشت سر حضرت مراقب بودند، به گردنه رسيدند و منافقان حمله كردند. پيامبرآنان را شناخت و نامشان را به حُذيفه گفت . او پرسيد: چرا فرمان قتلشان را نمى دهى؟ فرمود: نمى خواهم بگويند كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله چون به قدرت رسيد،مسلمانان را كشت

v      منافقان در غياب پيامبر، از روى استهزا مى گفتند: او مى خواهد كاخهاى شام را تسخيركند! اين آيه نازل شد و آنان را تهديد به رسوايى كرد

v      كلمه ى"سوره" ، يعنى مجموعه اى از آيات الهى . اين كلمه براى 114 سوره ىقرآن ، اصطلاح شده است ، و در همان صدر اسلام ، براى همه شناخته شده بود

v      "خَوْض"در زبان عربى بهمعناى ، پانهادن در گِل است و در قرآن به ورود در كارهاى ناپسند گفته مى شود

v      در صدر اسلام ، زنان منافقى بودند كه همچون مردان در فساد مؤ ثر بودند

v      امام رضاعليه السّلام فرمود: كيفر كسى كه خدا وقيامترا فراموش كند، آن است كه خود را فراموش كند . وحضرت على عليهالسّلام فرمود: فراموش ‍ كردن خداوند آن است كه آنان را از خير محروم كند.

v      "خَلاق"در آيه ، بهمعناى مطلقِ بهره و نصيب است ، گرچه در لغت به معناى اخلاق و خُلقيّاتى است كهانسان كسب مى كند

v      مراد از حبطِ عمل در دنيا، شايد افشاى چهره ى واقعى منافقان و بى ارزش شدن كارهاىنيك آنان باشد

v      "مؤ تَفِكات"از"ائتكاف  " به معناى زير ورو شدناست كه در اين جا اشاره به عذاب قوم لوط دارد

ü    گزيده اي  پيامهاي اين گلبرگ

v        مخالفت با رهبرى حق ، مخالفت با خداست

v        منافق ، هر لحظه از افشا شدن چهره اش نگران است

v        منافقان مى دانستند كه خداوند بر كارشان آگاه است و پيامبر اسلام حقّ است و با خدارابطه دارد، به همين دليل نگران نزول سوره اى و افشا شدن خود بودند

v        آيات قرآن بر اساس نيازها و به تدريج نازل مى شده است

v        اراده ى خداوند، بر تمايل منافقان غالب است

v        دروغ و توجيه گرى ، از كارهاى دائمى منافقان است

v        عقب نشينى ، احساس ضعف و تزوير و اصرار بر خلاف ، حتّى پس از افشاى توطئه نشانه ىمنافق است

v        خداوند از توجيه گرى ها و آينده منافقان خبر داده و آنان را رسوا كرده است

v        منافقان براى تبرئه خود هم سوگند خوردند و هم قصد خود را صددرصد شوخى دانستند

v        شوخى با مقدّسات دينى جايز نيست

v        عذر دروغگويان ومسخره كنندگان در همه جا پذيرفته نيست

v        به ايمان امروز خود مغرور نشويم ، چون خطرِ سوء عاقبت و مرتد شدن وجود دارد

v        هنگام تهديدِ مخالفان و منافقان توطئه گر، همه ى راهها را نبنديم

v        بعضى از منافقان قابل عفوند، البتّه اگر توبه كنند

v        دليل كيفرِ منافقان ، كفر و جرم سابقه دار آنان است

v        منافقان ، هرچند سوگند بخورند كه از شمايند، باور نكنيد، زيرا آنان جزء باندخودشانند

v        اشاعه ى فحشا و دعوت به منكرات و نهى از خوبى ها، نشانه ى نفاق است

v        تركِ امر به معروف ، نهى از منكر و انفاق در راه خدا، نشانه ى فراموش كردن خداست

v        محروميّت از لطف الهى و فراموش شدن ، نتيجه ى فراموش كردن خداوند است

v        منافقان در محاسبات خود، مردم را در نظر مى گيرند، نه خدا را

v        كيفرهاى الهى نتيجه عملكرد خود ما ومقابله به مثل است

v        وعده ى دوزخ ، ابتدا براى منافقان است ، سپس كافران

v        دوزخ ، مجموعه ى هرگونه رنج و بلاست ، پس براى منافقان و كافران كافى است

v        تاريخ و سرنوشت امّت ها، به يكديگر شبيه است

v        راه كفر و نفاق هميشه بوده وسنّت الهى نيز يكسان است

v        قدرت نظامى ، "قوّة " و اقتصادى ، "اموالاً " و نيروى انسانى ، "اولاداً"  مانع قهر الهى نيست

v        منافقان وكفّار، به قدرت ، مال وفرزند خود تكيه دارند

v        در بهره مند شدن از منافع دنيوى ، ايمان شرط نيست ، كفّار و منافقان نيز نصيب دارند

v        كامجويى ها و كاميابى هاى دنيوى ، زود گذر است

v        فرو رفتن و غرق شدن در فساد و دين ستيزى ، عامل سقوط است . "خضتم ، خاضوا"  وگرنه ، توبه و بازسازى پس از هرگناه ، مىتواند نجات بخش باشد

v        كفر ونفاق ، سبب حبط اعمال است

v        از سنّت هاى الهى ، عذاب وكيفر دنيوى است

v        هركس آگاه تر است ، مسئول تر است

v        تاريخ واخبار اقوام گذشته ، بسيار مهم ومفيد است . "نباء) "به خبر مهم ومفيد"نباء"گفته مى شود(

v        انسان داراى اختيار است و مى تواند در برابر همه ى معجزات ، تصميم بگيرد

v        قهر الهى به خاطر اصرار واستمرار بر ظلم است

v        مؤ منان در جامعه ى اسلامى ، نسبت به يكديگر از طرف خداوند، حقّ ولايت و نظارتهمراه با محبّت دارند و بى تفاوت نيستند

v        امر به معروف ونهى از منكر كه بر همه ى مردان وزنان با ايمان واجب است ، برخاسته ازحقّ ولايت بر يكديگر است

v        امر به معروف و نهى از منكر بايد از موضع قدرت باشد نه ضعف

v        توجّه به زندگى محرومان و تاءمين اجتماعى فقرا، در كنار مسائل عبادى ديگر است

v        امر به معروف ونهى از منكر، اقامه ى نماز، پرداخت زكات واطاعت از خدا و رسول ،وظيفه و عملكرد دائمى مؤ منان است