آیات 63 تا71 سوره مبارکه هود
ü گزيده اي از نكات اين گلبرگ
v ) يُحادِد اللّه )، يا به معناى محدود كردن قدرت خداست ، گويا خداوند در اِعمال قهرنسبت به آنان محدود است . يا اين كه خدا را دست بسته مى پنداشتند.فخر رازى ،اين واژه را از"حَديد" به معناى سرسختى دانسته و گفته است : "محادّة"يا به معنى تجاوز از قانون الهى است يا به معناى آنكه خودرا يك طرف و خدا را در سوى ديگر پنداشتن است
v در شاءن نزول آيه 64 گفته اند: گروهى از منافقان ، تصميم گرفتند شتر پيامبر را دربازگشت از جنگ تبوك در گردنه اى رَم دهند تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كشتهشود. رسول خدا از تصميم آنان از طريق وحى با خبر شد. در حالى كه عمّار و حُذيفهاز جلو و پشت سر حضرت مراقب بودند، به گردنه رسيدند و منافقان حمله كردند. پيامبرآنان را شناخت و نامشان را به حُذيفه گفت . او پرسيد: چرا فرمان قتلشان را نمى دهى؟ فرمود: نمى خواهم بگويند كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله چون به قدرت رسيد،مسلمانان را كشت
v منافقان در غياب پيامبر، از روى استهزا مى گفتند: او مى خواهد كاخهاى شام را تسخيركند! اين آيه نازل شد و آنان را تهديد به رسوايى كرد
v كلمه ى"سوره" ، يعنى مجموعه اى از آيات الهى . اين كلمه براى 114 سوره ىقرآن ، اصطلاح شده است ، و در همان صدر اسلام ، براى همه شناخته شده بود
v "خَوْض"در زبان عربى بهمعناى ، پانهادن در گِل است و در قرآن به ورود در كارهاى ناپسند گفته مى شود
v در صدر اسلام ، زنان منافقى بودند كه همچون مردان در فساد مؤ ثر بودند
v امام رضاعليه السّلام فرمود: كيفر كسى كه خدا وقيامترا فراموش كند، آن است كه خود را فراموش كند . وحضرت على عليهالسّلام فرمود: فراموش كردن خداوند آن است كه آنان را از خير محروم كند.
v "خَلاق"در آيه ، بهمعناى مطلقِ بهره و نصيب است ، گرچه در لغت به معناى اخلاق و خُلقيّاتى است كهانسان كسب مى كند
v مراد از حبطِ عمل در دنيا، شايد افشاى چهره ى واقعى منافقان و بى ارزش شدن كارهاىنيك آنان باشد
v "مؤ تَفِكات"از"ائتكاف " به معناى زير ورو شدناست كه در اين جا اشاره به عذاب قوم لوط دارد
ü گزيده اي پيامهاي اين گلبرگ
v مخالفت با رهبرى حق ، مخالفت با خداست
v منافق ، هر لحظه از افشا شدن چهره اش نگران است
v منافقان مى دانستند كه خداوند بر كارشان آگاه است و پيامبر اسلام حقّ است و با خدارابطه دارد، به همين دليل نگران نزول سوره اى و افشا شدن خود بودند
v آيات قرآن بر اساس نيازها و به تدريج نازل مى شده است
v اراده ى خداوند، بر تمايل منافقان غالب است
v دروغ و توجيه گرى ، از كارهاى دائمى منافقان است
v عقب نشينى ، احساس ضعف و تزوير و اصرار بر خلاف ، حتّى پس از افشاى توطئه نشانه ىمنافق است
v خداوند از توجيه گرى ها و آينده منافقان خبر داده و آنان را رسوا كرده است
v منافقان براى تبرئه خود هم سوگند خوردند و هم قصد خود را صددرصد شوخى دانستند
v شوخى با مقدّسات دينى جايز نيست
v عذر دروغگويان ومسخره كنندگان در همه جا پذيرفته نيست
v به ايمان امروز خود مغرور نشويم ، چون خطرِ سوء عاقبت و مرتد شدن وجود دارد
v هنگام تهديدِ مخالفان و منافقان توطئه گر، همه ى راهها را نبنديم
v بعضى از منافقان قابل عفوند، البتّه اگر توبه كنند
v دليل كيفرِ منافقان ، كفر و جرم سابقه دار آنان است
v منافقان ، هرچند سوگند بخورند كه از شمايند، باور نكنيد، زيرا آنان جزء باندخودشانند
v اشاعه ى فحشا و دعوت به منكرات و نهى از خوبى ها، نشانه ى نفاق است
v تركِ امر به معروف ، نهى از منكر و انفاق در راه خدا، نشانه ى فراموش كردن خداست
v محروميّت از لطف الهى و فراموش شدن ، نتيجه ى فراموش كردن خداوند است
v منافقان در محاسبات خود، مردم را در نظر مى گيرند، نه خدا را
v كيفرهاى الهى نتيجه عملكرد خود ما ومقابله به مثل است
v وعده ى دوزخ ، ابتدا براى منافقان است ، سپس كافران
v دوزخ ، مجموعه ى هرگونه رنج و بلاست ، پس براى منافقان و كافران كافى است
v تاريخ و سرنوشت امّت ها، به يكديگر شبيه است
v راه كفر و نفاق هميشه بوده وسنّت الهى نيز يكسان است
v قدرت نظامى ، "قوّة " و اقتصادى ، "اموالاً " و نيروى انسانى ، "اولاداً" مانع قهر الهى نيست
v منافقان وكفّار، به قدرت ، مال وفرزند خود تكيه دارند
v در بهره مند شدن از منافع دنيوى ، ايمان شرط نيست ، كفّار و منافقان نيز نصيب دارند
v كامجويى ها و كاميابى هاى دنيوى ، زود گذر است
v فرو رفتن و غرق شدن در فساد و دين ستيزى ، عامل سقوط است . "خضتم ، خاضوا" وگرنه ، توبه و بازسازى پس از هرگناه ، مىتواند نجات بخش باشد
v كفر ونفاق ، سبب حبط اعمال است
v از سنّت هاى الهى ، عذاب وكيفر دنيوى است
v هركس آگاه تر است ، مسئول تر است
v تاريخ واخبار اقوام گذشته ، بسيار مهم ومفيد است . "نباء) "به خبر مهم ومفيد"نباء"گفته مى شود(
v انسان داراى اختيار است و مى تواند در برابر همه ى معجزات ، تصميم بگيرد
v قهر الهى به خاطر اصرار واستمرار بر ظلم است
v مؤ منان در جامعه ى اسلامى ، نسبت به يكديگر از طرف خداوند، حقّ ولايت و نظارتهمراه با محبّت دارند و بى تفاوت نيستند
v امر به معروف ونهى از منكر كه بر همه ى مردان وزنان با ايمان واجب است ، برخاسته ازحقّ ولايت بر يكديگر است
v امر به معروف و نهى از منكر بايد از موضع قدرت باشد نه ضعف
v توجّه به زندگى محرومان و تاءمين اجتماعى فقرا، در كنار مسائل عبادى ديگر است
v امر به معروف ونهى از منكر، اقامه ى نماز، پرداخت زكات واطاعت از خدا و رسول ،وظيفه و عملكرد دائمى مؤ منان است
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون