ü    گزيده اي از نكات اين گلبرگ

v از جمله هنرهاى سامرى اين بود كه چگونگى ساخت گوساله را به مردم نشان نداد و مردميكدفعه با پيكر گوساله اى صدادار مواجه شدند "فاخرج".

بنى اسرائيل نينديشيدند كه اگر گوساله قابل پرستيدن است، خود سامرى كه سازنده ى آناست به طريق اولى قابل پرستش است .

v به گفته ى تفسير اطيب البيان، چون هارون عليه السلام پيامبر و معصوم است و بهوظيفه ى نهى از منكر خود نيز عمل كرده است، مى توان مؤ اخذه موسى عليه السلام رابه اصطلاح يك جنگ زرگرى دانست كه به در مى گويد تا ديوار بشنود. به هارون مى گويدكه مردم حساب كار خود را بكنند.

در تفسير صافى به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه توبيخ موسى عليه السلامبراى آن بود كه چرا هارون عليه السلام به محض ديدن آن وضع، آن را فورا به موسىاطلاع نداد.

در شيوه ى تبليغ گاه مى بايست براى تكان دادن افكار عمومى و ايجاد لرزه بر انداممرده ى جامعه، دست به كار تازه اى زد. چنانچه موسى عليه السلام آن برخورد تند رابا جانشين معصوم خويش انجام داد و يا حضرت على عليه السلام در هنگام خطبه خواندنسيلى محكمى به صورت خود زدند، تا مردم را توجّه دهند.

v جمله ى "بصرت به"معمولادر "بصيرت"به معناىفهميدن كه جمع آن "بصائر"است بكار مى رود، نه در "بصر"به معناى چشم كه جمع آن "ابصار"است .

بر طبق تفاسير الميزان، فرقان و نمونه، مراد سامرى از "قبضت قبضة من اثر الرسول"آناست كه من مقدارى از آثار موسى عليه السلام را فرا گرفته و بر آن مؤ من شدم، سپسآن را رها كرده و گوساله را ساختم و قهرا جمله ى "بصرتبمالم يبصروا"يعنى به طرحى براى انجام اين كار پىبردم كه ديگران از آن غافل بودند و اين معنا با حديث فوق مناسب تر است .

v كلمه "لامساس"به معناىگرفتار شدن به بيمارى است كه به هيچ وجه احدى با او تماس نگيرد. سرانجام سامرى بهيك بيمارى روانى گرفتار شد كه از مردم فرار مى كرد وهركس به او نزديك مى شد فريادمى زد: "لامساس"دور شو،دور شو.

حضرت موسى عليه السلام براى سامرى چندين مجازات قرار داد:

الف: طرد "فاذهب"، ب: نفرين "لامساس"، ج: تهديد به عذابآخرت "لك موعدا"، د: آتشزدن گوساله "لنحرّقنّه".

 

ü    گزيده اي  پيامهاي اين گلبرگ

v هنرى كه با جامعه شناسى و روانشناسى همراه باشد، مؤ ثّرتر است . هنر در اختيار افراد منحرف، همچون تيغ در كف زنگى مست، مهلك و خطرناك است وگوساله سامرى مى شود.

v بزرگ ترين خطرى كه هر امّت و انقلابى را تهديد مى كند، ارتجاع، ارتداد و انحراففرهنگى و عقيدتى است . اگر هنر با هواى نفس همراه شد، بالاترين خطرهاست .

v نتيجه ى فراموش نمودن احكام و دستورات الهى و جداشدن از رهبران دينى، انحراف وبدعاقبتى است .

v راه ومكتب انبيا، استدلالى ومنطقى است .( عقل مى گويد كه معبود انسان بايد قدرت جلب منفعت را براى انسان و دفع شرور را از اوداشته باشد.)

v آزمايش انسان ها يك سنّت قطعى الهى است، ليكن ابزار آن متفاوت است .

v يادآورى لطف و رحمت الهى مى تواند زمينه ى ارشاد و توبه را براى انسان ها فراهمنمايد.

v اطاعت از وصى و نماينده پيامبر واجب است .

v رهبران بايد پاسخگوى انحرافات مردم باشند. سكوت و بى تفاوتى مسئولين، مورد توبيخ است

v بدعاقبتى، آفتى براى دينداران است . دين وديندارى مهم تر از فاميل دارى است .

v در جامعه بايد مديريت واحد حاكم باشد.

v براى خاموش كردن غضب ديگران، از كلمات عاطفى استفاده كنيم .

v موى بلند وزلف داشتن براى مرد جايز است .

v حفظ وحدت، مهم تر از نجات يك گروه است . در تصميم گيرى ها بايد به مسئله ى اهمّ ومهم توجّه كرد. خطر تفرقه افكنى مهم تر از خطر سكوت در برابر انحراف است .

v براى برطرف كردن انحراف، ابتدا بايد ريشه ى انحراف را بررسى كرد. گاهى منحرفين، دريافت هايى دارند كه متديّنين از آن بى خبرند. طرّاحان انحراف، از جهل مردم استفاده مى كنند. سردمداران باطل براى انحراف مردم، حتّى از مقدّسات نيز سوءاستفاده مى كنند.

v تا انسانى از درون فريب نفس خويش را نخورد، نمى تواند ديگران را فريب دهد.

v يكى از مراحل نهى از منكر، طرد مجرمان و كافران است . مفسدين فرهنگى را بايد از ميان جامعه طرد كرد. آزادى فكر به معناى باز گذاشتن دستمنحرفان در گمراه كردن ديگران نيست .

v بعضى از امراض، قهر الهى است .براى مروّجين فكرهاى باطل، مجازات دنيوى وسيله ى تخفيف در كيفرهاى اخروى نيست .شايد بتوان از كيفرهاى دنيوى فرار كرد، ولى از عذاب اخروى و قهر الهى در آخرت راهگريزى نيست .بدترين نوع جرم، اصرار مجرم بر جرم است.

v ابزار گناه و آثار انحراف بايد نابود شود. محو آثار كفر وشرك بايد در ملاءعام وبا حضور مردم باشد. حفظ افكار مردم از حفظ طلا مهم تر است. گاهى بايد براى ايجاد موج و مبارزه بامنكر، اشياى قيمتى فدا شوند.

v غيرت دينى و قاطعيّت در برابر انحراف ، لازمه ى رهبرى است . خدايى قابل عبادت است كه احاطه علمى بر همه چيز داشته باشد.