آيات 45 تا 57 سوره مباركه انبياء
ü گزيده اي از نكات اين گلبرگ
v"خَردل"نام گياهى است كه دانه هاى بسيار ريز سياهدارد و در كوچكى و حقارت، ضرب المثل شده است .
"ميزان"به معناى وسيلهى سنجش، بارها در قرآن مجيد مطرح شده و مورد تاءكيد خداوند متعال قرار گرفته است . ناگفته پيداست كه سنجش هر چيزى با وسيله اى متناسب با آن صورت مى پذيرد، مثلاً براىسنجش درجه ى هوا، آن را با دماسنج، براى اندازه گيرى طول، آن را با متر و براىسنجش وزن اشيا، آن را با كيلو محاسبه مى كنند. بديهى است كه براى سنجيدن انسان واعمال او نيز از وسيله اى متناسب با او كه همان انسان كامل است استفاده شود،همانطور كه در روايات آمده است : امامان معصوم و انبيا و اوصيا عليهم السلام موازينقسط هستند.
v همان گونه كه اهداف كلّى انبيا يكى است، صفات كتب آسمانى آنان نيز يكسان است . صفاتى كه در اين آيه براى كتاب تورات ذكر شده، در آيات ديگر، براى قرآن هم آمدهاست :
الف: فرقان، (فرقانبه خبرى گفته مى شود كه به واسطه ى آن، حقّاز باطل شناخته مى شود.) ب: ضياء (نور)، ج: ذكر.
v در مبارك بودن قرآن همين بس كه توانسته است در مدّت كوتاهى، انسان هاى بسيارى رااز شرك به توحيد، از تفرقه به وحدت، از جهل به علم، از توحش به تمدن، از اسارتبه امارت، از آلودگى به نظافت، از فقر به غنا، از ركود به حركت، از خرافات بهحقايق، از ذلت به عزّت، از پيروى طاغوت به اطاعت معصوم، از غفلت به هوشيارى، ازتزلزل به ثبات، از كفر به ايمان و در يك كلمه، از ظلمات به نور برساند.
v در آيات گذشته(54)، سخن پيرامون تورات و قرآن بود، امّا در اين آيه خداوند مى فرمايد: فرستادن پيامبران و كتب آسمانى، مسئله جديدى نيست و ما پيش از اينها نيز در زمانابراهيم عليه السلام برنامه ى دعوت منحرفان را داشتيم .
نگاهى به تاريخچه بت پرستى، بدست مى آيد كه ساختن مجسّمه در ابتدا، جنبه يادبودبزرگان را داشته كه تدريجاً حالت قداست به خود گرفته و به صورت پرستش آنها درآمدهاست .
كلمه ى "تماثيل"جمع "تمثال"به معناى مجسّمههاى بى روح است .
v كلمه "حقّ"در مقابل كلمه "لاعب"به معناى جدّىبودن است، يعنى آيا جدّى مى گويى يا شوخى مى كنى ؟
v بعضى معتقدند كه براى برخورد با مظاهر و عوامل فساد بايد با آنها مبارزه ى منفىكرد، همانطور كه يكى از بزرگان نسبت به سينماهاى زمان طاغوت كه وسيله اى جدّى درانحراف نسل جوان بود اظهار مى داشت كه اگر مردم به سينما نروند خود بخود تعطيل مىشود، امّا آيه فوق اين تفكّر را محكوم مى كند و اصرار دارد كه بايد مايه ى فسادبرچيده شود. چنانچه حضرت موسى عليه السلام گوساله طلايى را آتش زد و پيامبر گرامىاسلام صلى الله عليه و آله مسجد ضرار پايگاه منافقان را تخريب كرد.
ü گزيده اي پيامهاي اين گلبرگ
v كسانى كه از نعمت هاى الهى، استفاده صحيح نمى كنند، گويا از آن نعمت بى بهره اند. (يعنى اگر كسى به ظاهر گوش دارد ولى حقّ را نمىشنود و يا چشم دارد ولى حقايق را نمى بيند، در واقع هم كر است و هم كور.)
v گاهى بى اثر بودن تبليغ به خاطر قابليّت نداشتن مردم است، نه آنكه در تبليغ كنندهيا روش او كمبودى است . از هدايت بعضى بايد ماءيوس شد.
v كسانى كه با انذار و هشدار انبيا بيدار نمى شوند با شلاق عذاب بيدار خواهند شد. باپيش آمدن ساده ترين خطرها، همه ى غرورهاى ادّعايى، درهم مى شكند و وجدان هاى خفتهبيدار مى شود.
v ستمگران، روزى به ظلم و ستم خويش اعتراف خواهند كرد.
v اعمال انسان در نظام آفرينش محو نمى شود و در قيامت با آن روبرو هستيم .
v خدا، هم عالم است، هم عادل، وهم حسابرس .
v براى توفيق در يك حركت، انسان به چند چيز نياز دارد: الف: شناخت راه از بيراهه . ب: نورى كه در پرتو آن ببيند و به پيش برود. ج: توجّه و عنايت به هدف، تا از مسير اصلى، منحرف نگردد.
v نشانه ى تقوى، خداترسى ونگرانى از قيامت است .
v قرآن، كتابى است كه تذكّراتش مى تواند ميليونها دل را در عصرها و نسل هاى مختلف،به خود جذب كند. بركت قرآن، قابل انكار نيست .
v رشد واقعى آن است كه انسان را به يكتاپرستى برساند.
v در نهى از منكر، شرط سنّى وجود ندارد. نهى از منكر را از نزديكان خود شروع كنيم . در نهى از منكر، تعداد ملاك نيست، گاه مى بايست يك نفر در مقابل يك گروه قرارگيرد. در نهى از منكر، ابتدا به نهى از بزرگ ترين منكرات بپردازيم .
v يكى از شيوه هاى موفّق در نهى از منكر، مخاطب قرار دادن وجدان هاست . در نهى از منكر، خجالت كشيدن، كنايه گويى و رودربايستى، جايگاهى ندارد.
v تقليد كوركورانه، مذموم و ممنوع است . در عقائد بايد تكيه گاه استدلال باشد نه راه نياكان . تعصّب كور بر رفتار نياكان، ممنوع است .
v ايمان به هدف ويقين بدرستى راه، انسان را قدرتمند مى سازد.
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون