آيات 58 تا 72 سوره مباركه انبياء
ü گزيده اي از نكات اين گلبرگ
vحضرت ابراهيم عليه السلام روزى كه همه ى مردم از شهر بيرون مى رفتند، با آنها نيزهمراه شد، امّا در ميانه راه با عنوان كردن عذرى به شهر بازگشت و با فرصت مناسببدست آمده، هدف خويش را عملى ساخت .
كلمه "جذاذ"بمعناى قطعهقطعه شدن است .
شايد اگر حضرت ابراهيم بت بزرگ را هم مى شكست، با جريحه دار كردن كامل احساساتآنان، نه تنها به مقصود خود دست نمى يافت، بلكه نتيجه معكوس مى گرفت و زمينهتفكّر بكلّى از ميان مى رفت "الاً كبيراً لهم".
v احضار ابراهيم عليه السلام در برابر مردم و درخواست گواهى از آنان، يك جوسازى وايجاد زمينه براى قتل او بود "فاءتوا به على اعين الناس لعلهم".
v مردان خدا اهداف مقدّس خود را در هر شرايطى دنبال مى كنند و لحظه اى آرام نمىگيرند، هرچند تلاشهاى آنان در قالب هاى متفاوتى صورت پذيرد. حضرت ابراهيم عليهالسلام در مسير رسالت الهى خويش ابتدا به سراغ عمو و قومش مى رود و آنانرا به سوىتوحيد و يكتا پرستى دعوت مى كند و چون نتيجه اى حاصل نمى شود در دوّمين مرحله بهسراغ بت ها مى شتابد و همه آنها را درهم مى شكند، آنگاه فطرتشان را مخاطب قرار دادهو به بيدار كردن آنان مى پردازد و سرانجام پس از اندرز و توبيخ، آنها را به تعمق وانديشه وامى دارد.
در ماجراى پرتاب حضرت ابراهيم به درون آتش، مطالب زيادى در تفاسير آمده است، ازجمله اينكه مشركان با كمك و راهنمايى شيطان منجنيق ساختند، ولى آن حضرت با توكّل بىنظيرش به خداوند، از احدى از فرشتگان حتّى جبرئيل كمكى نگرفت ودر آن هنگام بهمناجات و راز و نياز با پروردگار و توسّل به محمّد و آل محمّد عليهم السلام مشغولبود.
واژه "اخسرين"در قرآنبه كسانى اطلاق شده است كه كار بدى را انجام مى دهند امّا گمان مى كنند كه كارشانخوب است، پس زيانِ خود را درك نمى كنند، تا در پى جبران آن باشند.
امام صادق عليه السلام فرمودند: وقتى خداوند به آتش امر كرد: "كونى بردا"دندان هاى ابراهيم از شدّت سرما (در ميان آتشنمروديان ) به هم مى خورد، تا آنكه گفته شد: "و سلاما".
v دشمن مى خواست ابراهيم را نابود كند"ارادوا به كيدا"امّا ما نه تنها او را نجات داديم"نجّيناه" ) بلكه بهاو نسل با بركتى بخشيده" (و وهبنا له" ) و همه آنها رانيز از صالحان و شايستگان قرار داديم ("و كلاًّ جعلنا صالحين".
اينكه نام اسحاق عليه السلام در اين آيه(72)ذكر شد، ولى از اسماعيل عليه السلام كه فرزند اوّل حضرت ابراهيم است، نامى به مياننيامد، شايد بخاطر توجّه دادن به تولّد عجيب و فوق العاده ى اسحاق باشد كه با ارادهى الهى از مادرى نازا يعنى ساره، آن هم در سن پيرى بدنيا آمده است .
ü گزيده اي پيامهاي اين گلبرگ
v براى بيدار كردن افكار عمومى و محو شرك، تلف كردنِ برخى اشيا و اموال لازم است . بت از احترام ومالكيّت ساقط است وشكستن آن جايز است .
v عقيده ى انحرافى، انسان را دچار قضاوت انحرافى مى كند. (گاهى انسان چنان سقوط مى كند كه بالاترين ظلم «شرك » را حقّ، و روشن ترين حقايق«توحيد» را ظلم مى پندارد).
v جوانان هم مى توانند در راه حقّ، موج آفرينى كنند.
v استهزا وطعنه بر خرافات، در مواردى لازم است .
v فيلمسازى، اجراى تئاتر و نمايش و نقش بازى كردن براى بيدارى اذهان ، كارى پسنديدهو جايز است .
v شرك، ازخود بيگانگى و توحيد، خوديابى است .
v در وقت بيدارى افكار، هر خلافكارى تقصير را به گردن ديگران مى اندازد. تاريخ، فطرت و وجدان، از جمله عوامل روشن كننده ى حقايق اند.
v يكى از شيوه هاى دعوت مردم به دين، آگاه كردن آنان به ضرر بى دينى است .
v سرچشمه و انگيزه ى عبادت، دستيابى به خير و يا نجات از شر است كه بت ها بر هيچكدامقادر نيستند.
v توحيد، انديشه اى عقلانى است . كسانى به زور متوسل مى شوند كه از عقل و منطق بى بهره اند.
v مردان خدا تا پاى جان بر اهداف خود پايدار هستند.
v دشمن در تحريك توده هاى ناآگاه، به مقدّسات متوسّل مى شود وبه غيرت وحميّت نيز تمسّك مى جويد.
v خداوند، هم سبب ساز است و هم سبب سوز. عاقبت، حقّ پيروز است .
v هستى شعور دارد ومخاطب قرار مى گيرد.
v نجات الهى در گرو تلاش و هجرت انسان است .
v بركت بدست خداست .
v ايمان و عمل صالح، علاوه بر خود شخص، در نسل او نيز بازتاب و اثر دارد. فرزند، عطيه ى الهى استولى آنچه از وجود فرزندمهم تر است، صالح بودن اوست .
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون