آيات 21 تا 32 سوره مباركه فرقان
ü گزيده اي از نكات اين گلبرگ
v كلمه ى "عُتوّ"به معناىبدترين نوع ظلم است .
روز قيامت را روز "لقاء" مى نامند، چون در آن روز غفلت ها و جهل ها و موانع ديگر كنار مى روند و همه ى مردمعظمت خدا را مى بينند(و يعلمون ان اللّه هو الحقّ المبين).
v در آيه قبل سخن از مستكبرانى بود كه اميدى به قيامت نداشته و توقّع نزول فرشتگان راداشتند، در اين آيه مى فرمايد: فرشته بر آنان نازل خواهد شد، امّا به جاى آنكه حاملنور و وحى باشند، حامل سخت ترين تهديدات خواهند بود و آن روز به فرموده ى امام باقرعليه السلام روز مرگ آنان است كه خداوند به ملك الموت فرمان گرفتن روح كافران را مىدهد و او جان آنان را مى گيرد و همين كه جان به گلويشان رسيد، فرشتگان بر صورت وپشت آنها مى زنند، سپس حضرت اين آيه(22) را تلاوت فرمودند.
كلمه ى "حِجر" به معناىبازداشتن است و چون عقل، انسان را از تخلّف بازمى دارد به آن "حِجر"گفته مى شود.
ديدن خداوند محال است، ولى ديدن فرشته در شرايطى ممكن است "يوم يَرون الملائكة لا بُشرى يومئذ للمجرمين". چنانكه جاىديگر مى خوانيم : در قيامت، فرشتگان به مؤ منان سلام مى كنند و دوزخيان از فرشته ى ماءمور دوزخ استمداد مىكنند.
v "هباء"خاك نرم را گويندو "منثور" يعنى پخش شده . قرآن كريم در جاى ديگر عمل كفّار را به خاكسترى تشبيه كرده است كه باد تندى آن راپراكنده سازد "مَثلُ الّذين كفروا بربّهم اعمالهم كرِمادٍاشتدّت به الرّيحُ فى يوم عاصِف لا يَقدرون ممّا كَسَبوا على شيى ء"و در آيه اى ديگر، كار كفّار به سراب تشبيه شدهاست، كه انسان تشنه آن را آب مى پندارد.
در روايات، مصداق كسانى كه اعمالشان پوچ مى شود، افرادى معرّفى شده اند كه اهلنماز و روزه اند، ولى از لقمه ى حرام پرهيز ندارند ويا نسبت به علىّبن ابى طالبعليهما السلام و شيعيان او كينه و بغض دارند.
v گاهى كلمه ى "خَير"و "اءحسن"به معناى بهترنيست، زيرا نقطه ى مقابلش اصلا خوب نيست تا اين بهتر باشد، نظير "قل ما عنداللّه خير من اللهو"در اين آيه نيز كلمه ى "خير"و "احسن"به معناى خوب و نيك است، زيرا آنچه كه در آيه ى قبل از آن ياد شد، خوب نبود تا اين بهتر باشد.
كلمه ى "مَقيل" به معناىاستراحت نيمروز است، خواه همراه خواب باشد يا نباشد.
v چون واسطه ها، عذرخواهى ها، اموال و اولاد، فاميل و مقام ، هيچ يك براى نجات كافرانكارساز نيست، لذا آن روز بر آنان سنگين است .
ممكن است كلمه ى "بالغَمام"به معناى همراه با ابر باشد، يعنى آسمان همراه با ابرهاشكافته مى شود.
از كلمه ى "نزّل" استفاده مى شود كه نزول فرشتگان در روز قيامت، غير منتظره و نزول خاصّى است.
v "خذلان"اين است كه انسان به حمايت كسى اميد داشتهباشد، ولى او انسان را رها كند.
به گفته ى روايات، رهبر الهى، مصداق ذكر است و گمراه كردن از ذكر"لقد اضلّنى عن الذكر" يعنى گمراه شدن از رهبر حقّ.
v اين آيه(30)، از گلايه ى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله سخن مى گويد و آن حضرت چون "رحمة للعالمين"استنفرين نمى كند.
امام رضا عليه السلام فرمود: دليل آن كه در نماز، قرآن مى خوانيم آن است كه قرآن ازمهجوريّت خارج شود.
در روايات آمده است: هر روز پنجاه آيه از قرآن را بخوانيد و هدفتان رسيدن به آخرسوره نباشد، آرام بخوانيد و دل خود را با تلاوت قرآن تكان دهيد و هرگاه فتنه هاهمچون شب تاريك به شما هجوم آوردند، به قرآن پناه بريد.
"هِجر"، جدايى با عمل، بدن، زبان و قلب را شامل مىشود.
رابطه ى ميان انسان و كتاب آسمانى ، بايد دائمى و در تمام زمينه ها باشد، زيرا كلمهى "هجر"در جايى به كارمى رود كه ميان انسان و آن چيز رابطه باشد. بنابراين بايد تلاشى همه جانبه داشته باشيم تا قرآن را از مهجوريّت در آوريم و آنرا در همه ى ابعاد زندگى، محور علمى و عملى خود قرار دهيم تا رضايت پيامبر عزيزاسلام را جلب كنيم .
نخواندن قرآن، ترجيح غير قرآن بر قرآن، محور قرار ندادن آن، تدبّر نكردن در آن،تعليم ندادنش به ديگران و عمل نكردن به آن، از مصاديق مهجور كردن قرآن است. حتّىكسى كه قرآن را فرا گيرد ولى آن را كنار گذارد و به آن نگاه نكند و تعهّدى نداشتهباشد، او نيز قرآن را مهجور كرده است .
v بهانه جويان، هر لحظه بهانه ى جديدى مى گرفتند. گاهى مى گفتند: چرا به ما وحى نمىشود؟ گاهى مى گفتند: چرا فرشته وحى را نمى بينيم؟ چرا پيامبر سرمايه و كاخ و طلاندارد؟ واهى مى گفتند: چرا قرآن يكجا نازل نمى شود؟در حالى كه قرآن داراى دو نزول است : يكى نزول دفعى كه در شب قدر بر قلب پيامبرنازل شده است و ديگرى نزول تدريجى كه به مناسبت هاى مختلف در طول بيست و سه سالنازل شده است .
ü گزيده اي پيامهاي اين گلبرگ
v حتّى اميد به قيامت، براى سازندگى انسان و اطاعت از خداوند كافى است .روز قيامت، روز ملاقات الطاف يا قهر الهى است. (تا مردم كدام يك را براى خودفراهم كرده باشند).
v مادّيگرايان، همه ى چيز را مادّى مى پندارند و به دنبال ديدن خداوند با چشم سرهستند. سرچشمه ى طغيان و استكبار انسان، بلند پروازى هاى درونى اوست .
v در قيامت، اعمال انسان تجسّم مى يابد. تباه شدن عمل در برابر چشم انسان، از حسرت هاى او در قيامت است .پس به كارها وتلاش هاى خود اطمينان نكنيم، شايد بدعاقبت شويمو اعمالمان بى اثر باشد.
v روح كار، انگبزه و نيّت كسى است كه آن را انجام مى دهد وگرنه عمل منهاى عقيده واخلاص، بى نتيجه و پوچ است .عذاب قيامت بسيار سخت است . (مشرك تنها يك انگشت ويا يك دست خود را گاز نمى گيرد، بلكه دو دست خود را گاز مىگيرد(.
v حسرت هاى درونى در اعمال و رفتار انسان مؤ ثّر است .در قيامت، وجدان ها بيدار مى شود. پشيمانى، دليل بر اختيار انسان است و اگر كسى مجبور بود، پشيمانى معنا نداشت .
v دوستى هاى نامشروع امروز، فرداى خطرناكى دارد. دوست در سرنوشت انسان مؤ ثّر است .دو دوستى در يك دل جا نمى گيرد. (دوستى پيامبر و دوستى انسان گمراه) دوستان منحرف، عوامل شيطانند. نشانه ى دوست بد آن است كه انسان را غافل كند.
v ايمان به تنهايى كافى نيست، همراه بودن با انبيا نيز لازم است .
v مهجوريّت قرآن و گلايه ى پيامبر و مسئوليّت ما قطعى است . تلاوت ظاهرى كافى نيست، بلكه مهجوريّت زدايى لازم است .
v با توجّه به مشكلات ديگران، خود را تسلى دهيد. سختى ها ومخالفت ها، انسان را تربيت مى كند.
v پروردگار براى حمايت وهدايت كافى است، دلبستن به ديگران چرا؟در برابر مخالفين، بر خدا توكّل كنيم .
v نتيجه ى تربيت نبوى آرامش دلهاست، نه تعليم و كسب اطلاعات .
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون