آيات 68 تا 77 سوره مباركه فرقان
ü گزيده اي از نكات اين گلبرگ
v "اِثم " گناه و "اثام " كيفر گناه است
v در اين آيه شرك ، قتل و زنا مطرح شده است كه در روايات از بزرگ ترين گناهان شمردهشده اند
v قتل نفس ، از گناهان كبيره است ، ولى جمله ى"الاّبالحقّ" مى گويد: قتل ، در مواردى لازم و حقّ است ازجمله : 1 قصاص قاتل . 2 زناى با محارم . 3 زناى كافر با زن مسلمان . 4 زناكارى كهزن را مجبور كند. 5 زناى كسى كه همسر دارد. 6 مدعى نبوّت . 7 سَبّ و توهين و دشنامبه پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام . 8 مسلمان ساحر. 9 مُفسدو محارب . 10 مرتد. 11 كسى كه بر امام عادل زمان خروج كند. 12 مشركِ محارب
v چند برابر شدن عذاب مجرمين كه در جمله ى"يضاعف" آمده است ، با عدل الهى مخالفتى ندارد، زيرا عذاب مضاعف درشرايطى است كه گناه ، آثار شوم و چند برابر داشته باشد
v از آنجا كه به اتّفاق همه ى علما ومفسّران ، زنا به تنهايى سبب جاودانگى در دوزخنمى شود، بنابراين مسئله ى خلود و جاودانگى در دوزخ تنها براى مشركانى است كهزناكار باشند. آرى ، عقيده ى حقّ و باطل و جهان بينى كفر و شرك ، در كيفرهاتاءثيرگذار است
v امام رضا عليه السلام فرمود: به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد: فلانى انسانبدبختى است ، زيرا بسيارى از گناهان را مرتكب شده است . پيامبر فرمود: هرگز چنيننيست كه شما مى گوييد، بلكه او نجات يافت و به حسن عاقبت رسيد و گناهانش از بين رفتو به حسنات تبديل شد. زيرا او روزى از راهى مى گذشت ، مؤ منى را ديد كه عورتش پيدابود و خود متوجّه نبود. (گويا خواب بوده است ) اين شخص بدن او را پوشاند و براى آنكه خجالت نكشد او را با خبر نكرد، وقتى آن مؤ من متوجّه شد، در حقّ او چنين دعاكرد: خداوند به تو پاداش بسيار عطا كند، آخرت تو را با خير همراه سازد و در حساب باتو مناقشه و سختگيرى نكند. خداوند دعاى آن مؤ من را در حقّ آن شخص ، مستجاب فرمود واو خوش عاقبت شد
v عواملى وجود دارد كه كيفر را چند برابر مى كند. برخى از آن عوامل به اين شرح است
ü گاهى داشتن شخصيّت اجتماعى ، كيفر مجرم را دو برابر مى كند
ü گاهى زمان ، گناه را دو برابر مى كند. مثل گناه در روز جمعه ، چنانكه در رواياتآمده است كه كار خير و يا شر در روز جمعه دو برابر سنجيده مى شود
ü گاهى گناهِ كليدى است ، يعنى علاوه بر انحراف شخص ، ديگران را نيز منحرف مى كند
v كلمه "شَهِد" دو معنادارد؛ يكى حضور يافتن است و ديگرى خبر و گواهى دادن . در اين آيه هر دو معنا را مىتوان استفاده كرد. يعنى آنان نه در مجالس بد حاضر مى شوند و نه بر باطل گواهى مىدهند. كلمه ى "زور" بهمعناى كار باطلى است كه در قالب حقّ باشد و در تفاسير به معناى گواهى باطل ، دروغ وغنا آمده است
v در روايتى از امام صادق عليه السلام مراد از "زور" در "لايشهدون الزور" غنا شمرده شده است
v در تفسير "مجمع البيان " مى خوانيم : مرور با كرامت ، آن است كه هرگاه ناچار شدند نام چيز زشتى را ببرند، باكنايه نام مى برند. چنانكه در روايتى از امام باقر عليه السلام مى خوانيم : آنانهرگاه خواستند نام عورت را ببرند، با كنايه از آن نام مى برند. البتّه اين ، يكى ازمصاديق رفتار كريمانه است
v امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند بر گوش واجب نمود كه از شنيدن هرچه حرام استدورى نمايد
v ايمان بايد بر اساس آگاهى وبصيرت باشد
v "غُرفة " به اتاقى گويندكه از كف زمين بالاتر باشد و چشم انداز داشته باشد
v كلمه ى "عَباء" به معناىوزن و سنگينى است و جمله ى "ما يعباء بكم ربّى " يعنى خداوند براى شما وزن و ارزشى قائل نيست ، مگر در سايهدعا و عبادت شما
ü گزيده اي پيامهاي اين گلبرگ
v خطرناك ترين غريزه اى كه انسان را به گناه وادار مى كند، غريزه غضب و شهوت است ومؤمن بايد بر غرائز خود مسلط باشد
v دستور قرآن در زمينه ى دورى از شرك ، زنا وقتل ، تنها يك موعظه نيست ، قانونى استكه تخلّف از آن كيفرى شديد دارد
v در هنگام ارتكاب گناه ، ايمان از كف مى رود، و هنگام توبه باز مى گردد
v توبه ، يك انقلاب همه جانبه است ، نه يك حركت سطحى ولفظى ، عمل صالح نشانه ى توبهواقعى است
v توبه و ايمان واقعى ، كارهاى انسان را تغيير مى دهد و رفتار ناپسند او را اصلاح مىكند
v همان گونه كه خداوند در آفرينش هستى از خاك وكود، گُل مى سازد، سيّئات انسان ها رابه حسنات تبديل مى كند
v توبه ى واقعى آن است كه با عمل صالح همراه باشد ، توبه كننده ، مهمان خداست
v نه تنها انجام گناه حرام است ، بلكه شركت در جلسه ى گناه و شاهد بودن بر گناه نيزممنوع است
v حاضر نشدن در مجلس گناه و بى اعتنايى به گناهكاران ، نوعى نهى از منكر است
v تعبّد وبصيرت ، از اوصاف عباد الرّحمن است
v انسان در برابر همسر و فرزند و نسل خود متعهّد است و بايد براى عاقبت نيكوى آنهاتلاش و دعا كند
v در تربيت علاوه بر علم وتلاش بايد از خدا نيز كمك خواست
v تشكيل خانواده وداشتن همسر و فرزند و دعا براى بدست آوردن آنها، مورد توجّه اسلاماست
v در دعا به حداقل اكتفا نكنيد، بلند همّت باشيد
v بندگان خدا، وحدت هدف و وحدت كلمه دارند
v بهشت را به بها دهند، نه بهانه
v دعا وسيله ى تحصيل ارزش هاست
v انسان منهاى هدايت و عبادت ناچيز است
v دعوت به حقّ، از شئون ربوبيّت خداوند است
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون