ü    گزيده اي از نكات اين گلبرگ

 

 

* كلمه "آخِر" در زبان عربي به معناي پايان و "آخِرين" به معناي آيندگان است. اما "آخَر" به معناي ديگر و "آخَرين"‌به معناي ديگران است.

فرق ميان تاريخي كه در قرآن بيان مي كند با ساير كتب تاريخي آن است كه قرآن بعد از نقل يك ماجراي واقعي، سنت هاي الهي در مورد آن را بيان مي نمايد "كذلك نجزي المحسنين".

شايد مراد از نداي حضرت نوح(ع) در اين آيه، همان آيه 26 سوره مؤمنون باشد كه گفت: "ربّ انصرني بما كذّبون" خدايا در برابر تكذيب آنان مرا ياري كن.

خداوند "نِعم المجيبون" است، يعني آنچه را به صلاح بنده باشد اجابت مي كند، نه آنچه را بنده معين كرده است. لذا گاهي خواسته اي داري و خداوند چيز ديگري جايگزين آن مي كند.

گاهي خواسته ات را با تأخير اجابت مي كند و گاهي اصلاً خواسته ات را نمي دهد، چنان كه نوح(ع)، نجات فرزندش را خواست ولي اجابت نشد.

مقصود از بلا و اندوه بزرگ "الكرب العظيم" يا طوفان و غرق است و يا آزار مردم. آري، رسالت و تبليغ ديني مشكلات و اندوه هايي در پي دارد.

امام باقر(ع) فرمود: مراد از بقا در آيه(77) "جعلنا ذريّته هم الباقين" بقاي دين و كتاب و نبوت و عقب و نسل نوح(ع) است.

 

* كلمه "شيعة" به معناي گروهي است كه تابع رئيس خود باشند.

امام صادق(ع) فرمود: قلب سليم قلبي است كه جز به خداي تعالي به چيزي وابسته نباشد. آري، شرك يكي از بيماري هاي قبلي است.

حضرت ابراهيم(ع) در ميان انبيا ويژگي هايي داشت از جمله:

الف- با اين كه يك نفر بود اما قرآن او را يك امت مي داند "انّ ابراهيم كان امّة واحدة" .

ب- علاوه بر نبوت، امام مردم شد "انّي جاعلك للناس اماما".

ج- انبيايي مثل حضرت موسي(ع) و عيسي و محمّد(ع) از نسل او هستند.

د- مراسم حج از يادگاري هاي اوست.

ه- بر ملكوت و باطن آسمان ها دست يافت "نري ابراهيم ملكوت السموات والارض".

و- در قرآن القاب ويژه اي براي او ذكر شده است، مانند: صديق، اَوّاه، حليم، خليل، حنيف، قانت و داراي قلب سليم.

 

* اهل بابل، محل زندگي حضرت ابراهيم(ع)، هر سال جشن مخصوص داشتند و غذاهايي را آمده مي كردند كه در بت خانه قرار مي دادند تا متبرك شود، سپس دسته جمعي به بيرون شهر مي رفتند و پس از خوشگذراني، در پايان روز براي صرف غذا به بت خانه باز مي گشتند.

شبِ پيش از جشن، از ابراهيم(ع) نيز دعوت كردند كه همراه آنان در مراسم شركت كند، اما حضرت ابراهيم(ع) كه منتظر فرصتي براي در هم كوبيدن بت ها و ايجاد شوك بر مردم بود، مطابق آداب و رسوم و اعتقاد مردم بابل كه ستارگان را در سرنوشت خود مؤثر مي دانستند، نگاهي به ستارگان كرد و چنين وانمود كرد كه اوضاع كواكب، نوعي بيماري را در صورت خروج او از شهر نشان مي دهد. لذا مردم نيز قانع شده و از اصرار خود دست برداشتند.

روشن است كه حضرت ابراهيم(ع)، خود نيز چنين اعتقادي به نقش ستارگان نداشته و براي قانع كردن مردم از شيوه مورد قبول خودشان استفاده كرده است. چنان كه براي دعوت آنان به خدا پرستي، ابتدا هم چون آنها ستاره پرست شده است و سپس از اين عقيده، تبري مي جويد.

 

* "راغ" به معناي رفتن به سوي چيزي دور از چشم مردم است. "يزفّون" به معناي حركت با سرعت و شتاب است و "زفاف" مراسم بردن عروس است همراه با نشاط و هيجان.

چون ابراهيم(ع) سوگند ياد كرده بود كه براي بت ها تدبيري بيانديشد "تالله لا كيدن اصنامكم" همين كه ديد استدلال و موعظه اثر نكرد به آن سوگند عمل كرد و يك تنه همه بت ها را شكست "فراغ عليهم ضرباً باليمين"، خداوند نيز ابراهيم(ع) را به وفاداري ستود "ابراهيم الّذي وفّي".

 

* حضرت علي(ع) مي فرمايد: مراد حضرت ابراهيم(ع) از رفتن به سوي خدا، توجه به خداوند از طريق عبادت و تلاش است. آري، ارزش هر حركت به مقصدي است كه به سوي آن انجام مي شود "ذاهب الي ربّي".

در سوره شعراء آيه83، حضرت ابراهيم(ع) از خداوند مي خواهد كه خودش به صالحان ملحق شود و در اين آيه(100) فرزند صالح مي خواهد.

در ميان تمام انبيا، تنها ابراهيم و اسماعيل(ع) به حلم توصيف شده اند "انّ ابراهيم لاوّاه حليم" ، "بغلام حليم".

در قرآن خواب هاي متعددي نقل شده كه تعبير شدن آنها در بيداري، نشانه استقلال روح و رابطه آن با امور غيبي است، از جمله:

الف- خواب حضرت يوسف(ع) كه يازده ستاره با ماه و خورشيد بر او سجده مي كنند.

ب- خواب حاكم مصر كه هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را مي خورند.

ج- خواب زندانيان مصر كه يوسف(ع) آن را برايشان تعبير كرد.

د- خواب پيامبر اسلام(ص) كه مسلمانان وارد مسجد الحرام مي شوند.

ه- خواب حضرت ابراهيم(ع) كه فرزندش را ذبح مي كند.

 

 

 

 

ü    گزيده اي  پيامهاي اين گلبرگ

 

* مردان خدا به بن بست نمي رسند و هنگامي كه كار بر آنان سخت شود با دعا و استمداد از قدرت غني خداوند مشكل خود را حل مي كنند.

 

* با اين كه خداوند از درون همه آگاه است اما براي گفتن و خواستن و دعا كردن آثار خاصي دارد. (آري ندا و اظهار حاجت به درگاه خداوند اجابت الهي را در پي دارد).

 

* اگر كسي از سر اخلاص خدا را بخواند، دعايش مستجاب خواهد شد.

 

* استجابت دعا، همراه با حكمت و رحمت و بدون منت است.

 

* خداوند نوح(ع) را در آب حفظ كرد و ابراهيم(ع) در آتش. (آب و آتش در برابر اراده خدا چيزي نيستند).

 

* نسبت و قوميت همه جا سبب اهل بودن نيست.

 

* انقراض يا بقاي هر نسلي به دست خداست.

 

* نسل بشر امروز، از ذريه حضرت نوح(ع) هستند.

 

* اولياي خدا زنده اند و سلام ها را دريافت مي كنند.

 

* عامل بقاي نام نيك در ميان مردم و سلام از سوي خداوند، نيكوكاري است.

 

* پاداش الهي در مورد نيكوكاران، يك جريان و سنت است نه يك حادثه و جرقه.

 

* خداوند پاداش نيكوكاران را در دنيا نيز مي دهد.

 

* سلام به انبيا و اولياي در گذشته، كار خدايي است.

 

* نيكوكاراني به درجات الهي مي رسند كه كارشان برخاسته از ايمان باشد نه براي نام و شهرت.

 

* اگر احسان و نيكوكاري با ايمان و عبوديت همراه باشد، نزد خداوند ارزش بيشتري دارد.

 

* هنگام نزول عذاب در دنيا، تنها مؤمنان نجات مي يابند و ديگران كيفر مي شوند، چه كافر باشد و چه بي تفاوت.

 

* بُعد منزل نبود در سفر روحاني. (با اين كه فاصله حضرت ابراهيم(ع) تا حضرت نوح(ع) را تا چند هزار سال گفته اند، لكن در قرآن ابراهيم(ع)، شيعه و پيرو نوح(ع) معرفي شده و نوح(ع) پيشتاز حركت توحيدي است).

 

* راه همه انبيا يكي است و انبيا براي يكديگر الگو و مقتدا هستند و عنصر زمان و مكان در اصول و مباني اديان آسماني اثر ندارد. (در جاي ديگر نيز قرآن خطاب به پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: به هدايت پيامبران پيشين، اقتدا كن).

 

* بر خلاف ادعاي مخالفان شيعه، كلمه شيعه اختراع ياران حضرت علي(ع) نيست.

 

* وظيفه انبيا سه چيز است: الف- پيوند با پيامبران پيشين. ب- تسليم در برابر خدا. ج- نجات جامعه از انواع شرك.

 

* ابتدا درون خود را پاك كنيد، سپس به پاك كردن جامعه بپردازيد. (لازمه موفقيت رهبران ديني، داشتن قلب سليم است).

 

* قلب سليم شرط تقرب به خدا و بار يافتن در درگاه اوست.

 

* كسي شيعه واقعي و پيرو راستين پيامبران است كه از قلبي سليم و پاك برخوردار باشد.

 

* صراحت، شهامت و عدم ملاحظات قومي و نسبي، نشانه ايمان راسخ است.

 

* مردان خدا در محيط فاسد هضم نمي شوند بلكه محيط را عوض مي كنند.

 

* در نهي از منكر سن شرط نيست. عدد شرط نيست.

 

* در نهي از منكر، از خودي ها شروع كنيم.

 

* در نهي از منكر، از منكرات اصلي هم چون شرك شروع كنيم.

 

* سرلوحه مبارزه انبيا با شرك است.

 

* در نهي از منكر، از وجدان خلافكار نيز اقرار بگيريم.

 

* در نهي از منكر، احتمال تأثير فوري و كامل شرط نيست، شايد بعداً اثر كند، شايد كم كم اثر كند و شايد... .

 

* بت پرستي يك نوع دروغ است.

 

* نه تنها پرستش، بلكه اراده پرستش غير خدا هم زشت است.

 

* هستي در سايه ربوبيت خداوند، اداره مي شود.

 

* در تبليغ، با هر گروهي بايد با زبان خودش سخن گفت.

 

* براي دعوت مردم به راه حق و مبارزه با باطل، طرح هاي ابتكاري و انقلابي لازم است.

 

* مؤمن بايد زيرك تيزبين باشد و از فرصت ها استفاده بكند.

 

* انبيا از طرف خداوند يك طرح دراز مدت دارند كه در فرصت مناسب اجرا مي كنند.

 

* رهبران ديني جامعه، بايد در برابر جريان هاي فكري انحرافي، به صورت فعال عمل كنند نه انفعالي  وبا يك نقشه حساب شده، دشمن را در برابر عمل انجام شده قرار دهند.

 

* خام كردن دشمن براي ضربه زدن به او، نياز به شناخت آداب و رسوم و عقائد او دارد.

 

* منطق انبيا براي نفي بت پرستي، بسيار روشن و فطري و عقلي است.

 

* همه برنامه ها نبايد روشن و علني باشد، گاهي بايد دور از چشم مخالفان عملي انجام شود.

 

* نهي از منكر مراحلي دارد: اگر مرحله اول كه گفتگو است اثر نكرد مرحله بعد اقدام عملي است.

 

* مبارزه با باطل و اصلاح جامعه، قدرت لازم دارد.

 

* هر هنري ارزش ندارد. ( در ساخت بت ها، مجسمه سازها هنرنمايي كرده بدند، اما ابراهيم(ع) آن ها را قلع و قمع كرد. آري، ابهت بايد باطل شكسته شود گرچه براي آن باطل هزينه ها و هنرهايي به كار گرفته شده باشد. ظاهر شرك و خرافات قداست ندارند).

 

* هم منطق لازم است، هم قدرت.

 

* همه چيز بايد فداي توحيد و تفكر توحيدي شود. (امام حسين(ع) فدا مي شود تا طاغوت بر مردم حاكم نباشد؛ تمام زحمات و حتي جان انبيا فداي توحيد شد، در اين جا نيز ابراهيم(ع) دست به يك عمل خطرناك زد تا بت پرستي را برچيند).

 

* انتظار نداشته باشيد كه دشمنان سيلي خورده آرام بنشينند.

 

* حبس و دستگيري، مانع تبليغ پيامبران نمي شود.

 

* ساخته دست انسان سزاوار پرستش انسان نيست.

 

* ساخته دست انسان نيز در حقيقت آفريده خداست.

 

* بت پرستي منطق ندارد و لذا مشركان به زور متوسل مي شوند.

 

* تعصب و تحجر به جايي مي رسد كه پيامبر معصومي چون ابراهيم(ع) كه بيان و معجزه و علم دارد به خاطر مشتي به سنگ و چوب و جماد محكوم به سوختن مي شود.

 

* اگر ما به وظيفه خود عمل كنيم، خداوند خود پاسخ نقشه هاي دشمن را مي دهد.

 

* اراده خداوند حاكم بر عوامل طبيعي است.

 

* مردان الهي به بن بست نمي رسند و با توكل و توجه به خداوند راه پيدا مي كنند.

 

* ربوبيت خداوند سبب راه گشايي اوست.

 

* در راه خدا گام برداريم و به الطاف او مطمئن باشيم.

 

* اولاد صالح، هبه الهي و يكي از دعاهاي انبياست.

 

* آن چه بايد در فرزند محور باشد، صالح بودن است نه زيبايي و تيزهوشي و ... .

 

* فرزند صالح، بهترين ياور در مسير حركت خانواده به سوي خداست.

 

* از نشان هاي فرزند خوب، كمك به پدر و مادر و تلاش است.

 

* حساب خواب انبيا از خواب هاي ديگران جداست، به خصوص آن جا كه رؤيا تكرار شود. (رؤياي انبيا، سيمايي از وحي است).

 

* در خانواده گفتگوي 1در با فرزندان، عاطفي و محترمانه باشد.

 

* در راه خدا، بايد از همه دلبستگي ها حتي دلبستگي به فرزند دست كشيد.

 

* براي رشد و شخصيت دادن به فرزندان خود با آنان مشورت كنيد و از آنان نظر بخواهيد.

 

* نظر خواهي از مردم، براي دريافت ميزان آمادگي آنان، حتي در كارهاي روشن و مسلم مفيد است.

 

* سرلوحه زندگي انسان، دوران فداكاري اوست.

 

* مؤمن تسليم خداست و در برابر دستورات او بهانه نمي گيرد.

 

* كوچك ترها، بزرگ ترها را به انجام كارهاي الهي تشويق و دلگرم نمايند.

 

* براي انجام كارها،‌ انگيزه را بالا ببريم.

 

* عمل به وظيفه، صبر و پايداري مي خواهد و صبر را بايد از خداوند خواست.

 

* صبر و شكيبايي از ويژگي هاي صالحان است.

 

* صبر اسماعيل همان وعده خداوند به حلم اوست.

 

* كمالات خود را از خدا بدانيم نه از خود.

 

* در كارها «ان شاء الله» بگوييم.