آيات 1 تا 26 سوره مباركه نجم
سيماي سوره نجم
اين سوره شصت و دو آيه دارد و در مكه نازل شده و از سوره هايي است كه داراي سجده واجب مي باشد .
نام اين سوره برگرفته از آيه اول است كه خداوند به ستارگان ياد مي كند.
دراين سوره به جايگاه وحي و شيوه نزول آن بر دل پيامبر اشاره شده و همچون سوره اسراء ،معراج پيامبر به آسمان ها مطرح شده است . بخش ديگري از سوره ، به رسوم خرافي مشركان در مورد بت ها و عبادت فرشتگان پرداخته و آنها را محكوم كرده است.
اما روح حاكم بر سوره ، توجه به قيامت و حالات نيكان و بدان است كه معيار كيفر و پاداش الهي واقع مي شود.
ü گزيده اي از نكات اين گلبرگ
v «هوي» به معناي تمايل به سقوط است و هواي نفس ، همان خواسته هايي است كه انسان را به سقوط مي كشاند. «ضلّ» به معناي انحراف از مسير مستقيم است و «غَوي» به انحرافي گفته ميشود كه از عقيده باطل برخاسته باشد.
v «صاحب» به معناي دوست و ياور است . اين واژه در قرآن ، چندين بار درباره پيامبر اسلام(ص) آمده است ، زيرا برخورد پيامبر با مردم ، صميمي ،دلسوزانه و دوستانه بود.
v آخرين كلمه در سوره قبل (طور) ،«نجوم» بود و اولين كلمه اين سوره ، «نجم» است .
v به مظاهر طبيعت چون نشانه خدا هستند ، مي توان سوگندياد كرد.
v مراد از (والنجم اذا هوي) ،يا هنگام طلوع خورشيد در هر صبح است كه نور ستارگان بي فروغ مي شود و يا هنگام برپايي قيامت است كه ستارگان سقوط كرده و افول مي كنند.
v در مدار توحيد ،خداوند و پيامبرانش در مقام تاييد يكديگرند . خداوند ،پيامبر را از هر گونه انحراف منزه مي داند، و پيامبر نيز خدا را تنزيه مي نمايد.
v خداوند در معرفي قران فرمود :(ذلك الكتاب لاريب فيه) و در معرفي پيامبر فرمود :(ماينطق عن الهوي) ، تاحجت بر مردم تمام شده و جاي هيچ گونه ترديد باقي نماند.
v قران،خطاب به منحرفان مي فرمايد : شما مدت زيادي همنشين و مصاحب پيامبر بوديد و خوب ميدانيد كه او انحراف ندارد.
v امتياز رهبران الهي از رهبران بشري در چند چيز است : سابقه انحراف فكري ندارند ،سابقه ي گناه و فسق در عمل ندارند،دلسوز و مردمي هستند ، مغلوب هوسهاي خود و ديگران نيستند.
v مرحوم صدوق در امالي ، در مورد اينكه رضايت همه مردم كسب نمي شود و زبان مردم قابل كنترل نيست ، مي فرمايد : بعضي از مردم حتي به رسول اكرم(ص) نسبت هوي و هوس مي دادند و خداوند از حضرت دفاع كرد و فرمود : ماينطق عن الهوي
v در حديث ميخوانيم كه حمزه از پيامبر اكرم(ص) پرسيد : چرا تمام درهايي كه به مسجد باز بود مسدود كردي جز در خانه علي را؟ حضرت آيات اول سوره نجم را تلاوت فرمود: (ان هو الا وحي يوحي)،يعني من بر اساس فرمان الهي چنين كردم.
v در پاسخ كفار كه ميگفتند : (ان هذا الا اساطير الاولين) قرآن جز افسانه هاي پيشينيان نيست، خداوند با قاطعيت مي فرمايد :(ان هو الي وحي يوحي ) سخنان او جز وحي نيست .
v گرچه قرآن ، كتاب شعر نيست و آيات آن ، حكم بيت هاي شعر را ندارد ،اما از نظم خاصي در كلمات و عبارات برخوردار و قرائت آن زيبا و موزون است.
v «مِرَّه» به معناي تابيده شده و محكم است و در قدرت و توانايي به كار مي رود ، چنانكه رسول خدا (ص) فرمود : صدقه بر «مره» و «سوي» حلال نيست ، يعني بر افراد توانمند ، صدقه روا نيست .
v «دني» يعني نزديك شد ، ولي «تدلي» يعني خيلي نزديك شد تا جايي كه از شدت نزديكي وابسته شد.
v «قاب» معادل كلمه مقدار و «قوس» به معناي كمان است. تعبير به «قاب قوسين » كنايه از شدت نزديكي و تقرب پيامبر به خداوند به هنگام نزول وحي است.
v در اينكه مراد از «شديد القوي» خداوند است يا جبرئيل ،بحث و گفتگو است ، ولي اين عنوان در موراد ديگر فقط براي خدا آمده است .
v در تفسير روح المعاني آمده است : در جاهليت ، هنگامي كه دو نفر هم قسم ميشدند ، كمانهاي خود را در كنار هم قرار مي دادند و زه آن را مي كشيدند و هر دو يك تير مي انداختند ،كنايه از آن كه هر دو يكي شده اند.
v فرشته ، در افق اعلي نيست ،بلكه در افق مبين است و پيامبر مي تواند او را مشاهده كند.
v خداوند مكان ندارد و منظور از افق اعلي (ناحيه برتر)،مكان خاصي نيست ، بلكه مراد اوج بلند مرتبگي و كنايه از احاطه و تسلط همه جانبه است.
v وحي در زمين با واسطه است ، جبرئيل ،قرآن را بر قلب تو نازل كرد . اما در اينجا كه سخن از معراج پيامبر است فرمود : (فاوحي الي عبده ما اوحي) يعني در آسمان ها ديگر خبري از واسطه نيست.
v از امام سوال كردند : آيا پيامبر در معراج پروردگارش را ديد؟ حضرت فرمودند : خدا را به قلبش مشاهده كرد .
v «تمارونه» از «مراء» به معناي جدال همراه با شك و ترديد و «نزله» به معناي يكباره نازل شدن است . «سدره المنتهي» نام مكاني نزديك بهشت موعود است كه مالامال از الطاف الهي است و به گفته روايات جز شخص پيامبر اسلام كسي از آن بالاتر نرفته است.
v در حديث مي خوانيم كه رسول خدا(ص) فرمودند : من جبرئيل را نزد سدره المنتهي ديدم . جبرئيل به پيامبر گفت : انتهاي حدي كه خداوند براي من گذارده همين جاست و اگر بيشتر از آن بيايم ، بالهايم خواهد سوخت.
v پيامبر اكرم از هر چهت معصوم است.
v خداوند قادري كه بشر را به اوج آسمان ها مي برد و آيات بزرگ خود را به او نشان مي دهد كجا ، و بت هاي سنگي و بي خاصيت كجا
v در قرآن نام نه بت آمده است :«لات» ، «عزي» ، «مناه» در اين سوره «بعل» در صافات «ود» ، «سواع» ، «يعوق» ، «يغوث» و «نسر» در سوره نوح.
v منظور از «سلطان» در قرآن ، دليل و برهان است كه مايه سلطه علمي مي گردد.
v بت پرستان ،هر يك از بت ها را مظهر امري مي دانستند ،يكي را مظهر قدرت ، يكي علم ،يكي محبت ،يكي خشم و ... قرآن مي فرمايد : اين عناوين و القاب دهان پر كن ، هيچ خاصيتي ندارد.
v «تمني» به معناي آرزو است ، خواه امر ممكن يا محال ، منطقي يا بي اساس . اما «رجا» در مورد آرزوهاي شدني ، «طمع» در مورد آرزوهايي كه حصول آن نزديك است و «امل» در مورد آرزوهايي كه بدست آوردنش مشكل باشد بكار مي رود.
v اسلام براي اصلاح رفتار ، سرچشمه افكار را اصلاح مي كند. براي اينكه به اميد كسب عزت و قدرت به سراغ اين و آن نرويم مي فرمايد : تمام عزت ها از اوست .
v هستي به اراده خداوند مي چرخد نه به آرزوي ما . امام علي (ع) مي فرمايد : خدا را از اين راه شناختم كه برخي تصميم هاي بشر را فسخ و برخي عهد هاي او را نقض مي كند ، يعني هستي با اراده او مي چرخد نه با تصميم ما.
v امام صادق (ع) فرمودند: نه فرشته و نه پيامبر ، در برابر قهر الهي ، نمي توانند شما را نجات دهند، هركس انتظار شفاعت دارد ، در جستجوي رضاي خدا باشد.
v سوال : آيا شفاعت يك نوع پارتي بازي نيست ؟ پاسخ : هرگز زيرا : الف – كسي مورد شفاعت قرار ميگيرد كه با فكر و عمل ،براي خود استحقاق شفاعت را ايجاد كرده باشد بنابراين خلاف پارتي ، شفاعت قانون و ضابطه دارد. ب- در شفاعت ،حقي از بين نمي رود ولي در پارتي بازي حقوق ديگران ضايع مي شود. ج- شفاعت كننده ، از شفاعت شونده انتظاري ندارد ، برخلاف پارتي بازي كه شخصي كه كار را انجام داده است ، انتظاراتي دارد.
v «لمن يشاء» را دوگونه مي توان معنا كرد : الف- هر كسي را كه خدا بخواهد به او اجازه شفاعت كردن مي دهد. ب- هر كسي را كه خدا بخواهد به او اجازه شفاعت شدن مي دهد.
ü گزيده اي پيامهاي اين گلبرگ
v حركت ستاره ها به سوي افول و انهدام است و در آينده متلاشي مي شوند.
v در راه تبليغ دين ، تهمت ها بسيار است ، ولي خداوند دفاع مي كند.
v انبيا عمري در ميان منحرفان بودند، ولي منحرف نشدند و اين خود يك نشانه عظمت است.
v كرات بزرگ آسمان منهدم شدني است ، ولي پيامبر و سخنان او ،همچنان استوار است.
v فرمان و سخن پيامبر ، حجت و لازم الاجراست.
v پيامبر اكرم (ص) نه در گذشته انحراف داشته و نه در آينده انحرافي خواهد داشت.
v هرچه مقام و مسئوليت بالاتر باشد ، تضمين بيشتري براي سلامت مسئول لازم است.
v در مديريت ،بايد از افراد پاك ،دفاع و دامن آنها از تهمت پاك گردد.
v سخن پيامبر ، نه برخواسته از تمايلات شخصي و نه برخاسته از محيط اجتماعي است.
v دين به قدري ارزش دارد كه بايد معلم آن ،خداوندي باشد كه داراي قدرت بي نهايت است ، و شاگرد آن ، پيامبري باشد بي لغزش و معصوم
v دريافت علوم الهي ،نيازمند ظرفيت خاصي است.
v يكي از راه هاي شناخت افراد ، شناخت استاد است.
v تنها خداوند قدرتمند ترين است ، قدرت هاي غير الهي سست است.
v برنامه الهي براي بشر ، بسيار محكم و كامل است.
v تقرب به خدا مرحله به مرحله و گام به گام است و قرب به خداوند ، محدوديت ندارد
v پيامبر اكرم (ص) هم در دريافت وحي معصوم است و هم در ابلاغ آن
v افراد بي ايمان، تحمل باور كردن مكاشفات و دريافت هاي اولياي خدا را ندارند .
v بالاتر از بهشت نيز وجود دارد.
v حق چشم ، آن است كه نه انحراف ببيند و نه زياده.
v چشمي توان ديدن آيات بزرگ الهي را دارد كه واقع بين و حق بين باشد.
v ايات الهي به قدري گسترده است كه حتي اشرف مخلوقات ، تنها گوشه اي از آن را ميبيند.
v نگاه بايد هدفدار باشد.
v مبلغ بايد از عوامل انحراف و وسايل آن آگاه باشد.
v ذكر نام عوامل انحرافي و محكوم كردن آن ، در كتاب مقدس مانعي ندارد، بلكه ضرورت دارد چون كتاب هدايت است.
v هرچه را براي خود نمي پسنديد براي ديگران نپسنديد.
v تبعيض ميان دختر و پسر ، نوعي بي عدالتي است.
v نياكان، فرهنگ سازان نسل بعد از خود هستند.
v شرك، برخاسته از خيال پردازي و موهوم گرايي است و هيچ گونه پشتوانه منطقي ندارد.
v عقايد بايد بر اساس برهان باشد و حدس و گمان و تقليد ، كافي نيست.
v هدايت از سوي خداوند است ، و گمراهي از هواي نفس.
v ارشاد و هدايت از شئون ربوبيت است.
v به اميد شفاعت و كارگشايي ديگران نباشيد كه به اين آرزو نخواهيد رسيد.
v رها كردن هدايت الهي و به سراغ آرزوهاي خيالي رفتن محكوم است.
v ولايت و حاكميت مطلقه در آخرت و دنيا مخصوص خداست ، به سراغ غير او نرويم.
v غير خدا هر كه و هر چه باشد، زود گذر است و ماندگار نيست.
v اصل، اراده حكيمانه خداوند است ، خواه آرزوهاي ما به آن همساز باشد يا نباشد.
v نه هر موجودي حق شفاعت دارد و نه هر خلافكاري شفاعت ميشود .
لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون