*تفسير آيات بر طبق تفسير نور جناب حجه الاسلام قرائتي (گزيده نكاتنکته ها و پيامهاي آيات كلام الله مجيد)*

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالا بَعِيدًا (٦٠)

60. have You seen those (hyprocrites) who claim that they believe In that which has been sent down to you, and that which was sent down before you, and they wish to Go for judgement (in their disputes) to the Tâghût (false judges, etc.) while they have been ordered to reject them. but Shaitân (Satan) wishes to lead them far astray.

60- آيا كسانى را كه مى پندارند به آنچه بر تو و آنچه بر پيامبران پيش از تو نازلشده است، ايمان آورده اند نمى بينى كه مى خواهند داورى را نزد طاغوت وحكّام باطل  ببرند، در حالى كه ماءمورند به طاغوت، كفر ورزند و شيطان مى خواهد آنان راگمراه كند، گمراهى دور و درازى!

60. N'as-tu pas vu ceux qui prétendent croire à ce qu'on a fait descendre vers Toi [prophète] et à ce qu'on a fait descendre avant toi? ils veulent prendre pour juge le Tagut, alors que C'est en Lui qu'on leur a commandé de ne pas croire. mais le Diable veut les égarer Très loin, dans l'égarement.

- آيه60 در انتقاد از كسانى است كه مرجع نزاع خود را طاغوت قرار مى دهند. ميان يك منافق مسلمان نما و يك يهودى نزاع شد. بنا بر داورى گذاشتند. يهودى پيامبررا به خاطر امانت وعدالت به داورى قبول كرد، ولى آن منافق گفت: من به داورى كعب بناشرف (كه از بزرگان يهود بود) راضيم، زيرا مى دانست كه با هدايايى مى تواند نظركعب را به نفع خود جلب كند. اين آيه در نكوهش آن رفتار نازل شد.

به تعبير امام صادق عليه السّلام طاغوت، كسى است كه به حقّ حكم نكند و در برابرفرمان خدا، دستور دهد و اطاعت شود.

- ايمان بدون تبرّى از طاغوت، ايمان نيست، خيال ايمان است .سازش با طاغوت، حرام است.حتّى فكر و اراده ى مراجعه به طاغوت مورد انتقاد است .موفّقيت شيطان، در سايه ى اطاعت مردم از طاغوت هاست . منافق، طاغوت و شيطان در يك خط و در برابر پيامبرانند.

- كفر به طاغوت وحرام بودن مراجعه به دادگاه هاى طاغوتى، فرمان همه اديان آسمانى است . در حل اختلافات داخلى، سراغ بيگانگان رفتن، خواست شيطان و ممنوع است . منافقان، تحت اراده ى شيطانند و طاغوت ها دام ها و ابزار كار شيطانند. نتيجه مراجعه به طاغوت سقوط به درّه هولناك است .

- اديان، هدف و ماهيّت مشترك دارند و ايمان به دستورات همه ى انبيا لازم است . در پذيرش دعوت انبيا، رشد وبرترى است .

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُودًا (٦١)

61. and when it is said to them: "Come to what Allâh has sent down and to the Messenger (Muhammad)," You (Muhammad) see the hypocrites turn away from You (Muhammad) with aversion.

61- و چون به آنان گفته شود كه براى داورى به سوى آنچه خداوند نازل كرده و به سوىپيامبر بياييد، منافقان را مى بينى كه به شدّت از پذيرش دعوت تو روى مىگردانند.

61. et lorsqu'on leur dit: ‹Venez vers ce qu'Allah a fait descendre et vers le Messager›, Tu vois les hypocrites s'écarter loin de Toi.

- كتاب و سنّت هماهنگ هستند، وگرنه ارجاع مردم به دو چيز متضاد حكيمانه نيست . مراجعه به طاغوت و قضاوت خواهى از بيگانگان، خصلت و روحيّه ى منافقان است كه با رهبر آسمانى مخالفت و از راه حقّ اعراض كنند.

- آنچه پرده از كفر منافقان برمى دارد، مخالفتشان با رهبرى الهى است . منافقان، حساسيّتى نسبت به ايمان قلبى مردم به خداوند ندارند، ناراحتى عمده ى آنان اجتماع مردم برگرد رهبر آسمانى است .

فَكَيْفَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ثُمَّ جَاءُوكَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنَا إِلا إِحْسَانًا وَتَوْفِيقًا (٦٢)

62. How then, when a catastrophe befalls them because of what their hands have sent forth, they come to You swearing by Allâh, "We meant no more than goodwill and conciliation!"

62- پس چگونه وقتى به خاطر كارهايى كه از قبل انجام دادند، مصيبتى و مشكلى به آنان مىرسد و از براى رهايى از آن سراغ تو مى آيند، به خدا سوگند ياد مى كنند كه هدف ما از مراجعه به طاغوت جز نيكى وتوافق ميان دو طرف نزاع نبوده است .

62. Comment (agiront-ils) quand un Malheur les atteindra, à cause de ce qu'ils ont préparé de leurs propres mains? puis ils viendrons alors prés de toi, jurant par Allah: ‹Nous n'avons voulu que le bien et la réconciliation›.

- توجيه منافقان براى داورى نزد طاغوت اين بود كه هدف، آشتى دادن بوده و اگر براى داورى نزد پيامبر مى رفتيم و او به نفع يك طرف حكم مى داد، قهراً ديگرى از رسول خدادلگير مى شد و سر و صدا به پا مى كرد كه با شاءن پيامبر سازگار نبود، از اين روبراى حفظ آبرو و موقعيّت و محبوبيّت پيامبر، نزاع را نزد وى نبرديم .

- مسلمانان چند چهره و منافق، هنگام بروز مشكل و احساس خطر به سراغ رهبران الهى مىآيند. مراجعه به طاغوت، نابسامانى ها و مصائبى دارد، كه ناگزير بايد بهراه انبياء برگرديد.

- منافق سوگند به خدا را پوششى براى اهداف خود قرار مى دهد. گاهى واژه هاى مقدّس دستاويز افراد نامقدّس مى شود.

أُولَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلا بَلِيغًا (٦٣)

63. they (hypocrites) are those of whom Allâh knows what is In their hearts; so turn aside from them (Do not Punish them) but admonish them, and speak to them an effective word (i.e. to believe In Allâh, Worship him, obey him, and be afraid of Him) to reach their innerselves.

63- آنان كسانى اند كه خداوند، آنچه را در دل دارند مى داند. پس از آنان درگذر و پندشانده و با آنان سخنى رسا كه در جانشان بنشيند بگوى .

63. voilà ceux dont Allah sait ce qu'ils ont dans leurs coeurs. ne leur tiens donc pas rigueur, exhorte-les, et dis-leur sur eux-mêmes des paroles convaincantes.

- تلاش منافقان بيهوده است، چون خداوند هم از درون و نياتشان آگاه است و هم بموقع، افشاگرى مى كند. معذرت خواهى منافقان، صادقانه نيست وگرنه فرمان اعراض از آنان صادر نمى شد.

- شيوه ى برخورد رهبر با منافقان بايد شيوه ى اعراض و موعظه باشد. در مقام موعظه، بايد با صراحت، منافقان را نسبت به عواقب كار و سرنوشتشان هشدارداد.

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا (٦٤)

64. we sent no Messenger, but to be obeyed by Allâh's Leave. if they (hypocrites), when they had been unjust to themselves, had come to You (Muhammad) and begged Allâh's Forgiveness, and the Messenger had begged Forgiveness for them: indeed, they would have found Allâh All-Forgiving (one who accepts repentance), Most Merciful.

64- و ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى آنكه با اذن خداوند فرمان برده شود و اگرآنان هنگامى كه به خود ستم كردند از راه خود برگشته و نزد تو مى آمدند و ازخداوند مغفرت مى خواستند و پيامبر هم براى آنان استغفارمى كرد قطعاً خداوند را توبهپذير و مهربان مى يافتند.

64. nous n'avons envoyé de Messager que pour qu'il soit obéi, par la permission d'Allah. si, lorsqu'ils ont fait du tort à leurs propres personnes ils venaient à Toi en implorant le pardon d'Allah et Si le Messager demandait le pardon pour eux, ils trouveraient, Certes, Allah, Très Accueillant Au repentir, Miséricordieux.

- سيماى يك جامعه و مديريّت سالم آن است كه مردمش با ايمان، رهبرش آسمانى، فرمان برى و اطاعت مردم قوى، منحرفانش ‍ پشيمان و اهل استغفار و رهبرش پذيرا و مهربانباشد. چنانكه دعاى پيامبر در حقّ مؤ منان مستجاب است، (استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه)دعاى نيكان و فرشتگان نيز در حقّ آنان اثر دارد. در يك جا استغفار فرشتگان براىمردم مطرح است . (و يستغفرون لمن فى الارض) و در جاى ديگر براى مؤ منان . (و يستغفرون للذين آمنوا).

- هدف از فرستادن انبيا، هدايت مردم از طريق اطاعت از آنان است . اطاعت مخصوص خداست. حتّى اطاعت از پيامبران بايد با اذن خدا باشد و گرنه شرك است .

- توبه ى ترك رهبر، بازگشت به رهبر است . رها كردن انبيا ورجوع به طاغوت، ظلم به مقام انسانى خود است .

- پيوند همه مردم با رسول اللّه بايد محكم باشد. چه مؤ من چه فاسق. مؤ من براى كسبفيض و فاسق براى درك شفاعت .راه بازگشت و توبه براى خطاكاران و حتّى منافقان باز است

- زيارت رهبران آسمانى و استمداد و توسل از طريق آن عزيزان، مورد تاءييد قرآن است . پيامبر بخشنده ى گناه نيست، واسطه ى عفو الهى است . خطاكار، ابتدا بايد پشيمان شود وبه سوى حقّ برگردد، سپس براى استحكام رابطه با خدا،از مقام رسالت كمك بگيرد.

- گناهكاران نبايد ماءيوس شوند، استغفار، توبه و زيارت اولياى خدا، وسيله اى براىبازسازى روحى آنان است . در زيارت رسول خدا و اقرار به لغزش و استغفار خود احساس سبك شدن از گناه به انساندست مى دهد.

- گناه ، حجابى ميان انسان و رحمت الهى است و همين كه آن حجاب برطرف شد، رحمت دريافتمى شود. اقرار و اعتراف به گناه و استغفار از آن در محضر اولياى خدا، وسيله و زمينه ى عفوالهى است .

فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (٦٥)

65. but no, by Your Lord, they can have no Faith, until they make You (O Muhammad ) judge In All disputes between them, and find In themselves no resistance against Your decisions, and Accept (them) with full submission.

65- نه چنين است؛ به پرودگارت سوگند، كه ايمان واقعى نمى آورند مگر زمانى كه درمشاجرات و نزاع هاى خود، تو را داور قرار دهند ودر دل خود هيچ گونه احساس ناراحتىاز قضاوت تو نداشته باشند و در برابر داورى تو كاملاً تسليم باشند. 

65. Non!... par Ton Seigneur! ils ne seront pas croyants aussi longtemps qu'ils ne t'auront demandé de juger de leurs disputes et qu'ils n'auront éprouvé nulle angoisse pour ce que Tu auras décidé, et qu'ils se soumettent complètement [à Ta sentence].

- ميان زبيربن عوام از مهاجرين و يكى از انصار، بر سر آبيارى نخلستان نزاع شد. پيامبر قضاوت كرد كه چون قسمت بالاى باغ، از زبير است، اوّل او آبيارى كند. مرد انصارىاز قضاوت پيامبر ناراحت شد و گفت چون زبير، پسر عمه توست، به نفع او داورى كردى  رنگ پيامبر پريد و آيه65 نازل شد. عجبا كه خودشان رسول اللّه را به داورى پذيرفتهاند، ولى سرباز مى زنند! امام صادق عليه السّلام فرمود: اگر كسانى اهل نماز و حج و زكات باشند، ولى نسبت بهكارهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سوءظن داشته باشند، در حقيقت مؤ من نيستند.

- نشانه هاى ايمان راستين سه چيز است : الف- به جاى طاغوت، داورى را نزد پيامبر بردن . ب- نسبت به قضاوت پيامبر، سوءظن نداشتن . ج- فرمان پيامبر را با دلگرمى پذيرفتن و تسليم بودن .

- اسلام، علاوه بر تسليم ظاهرى، به ابعاد روحى و تسليم قلبى توجّه كامل دارد. وجوب تسليم در برابر قضاوت پيامبر، نشان عصمت اوست .

التماس دعا